نقد و بررسی
نقد Story of My Death | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ تلاقی دو جهان داستان مرگ من ساختهٔ آلبرت سرا، از آن ایدههایی بهره میگیرد که در نگاه نخست میتوانند به ماجرایی پرحادثه و گوتیک راه ببرند: کازانووا، چهرهٔ فرسودهٔ لذتجویی و عقلگرایی، در مسیر سفر با کنت دراکولا، تجسمی از نیروی تاریک و رازآلود، روبهرو میشود. بااینحال، فیلم بهجای آنکه این برخورد را به نبردی روایی و پرکشش بدل کند، آن را در فضایی تأملی و گاه مبهم میپروراند.
پرسش اصلی نه فقط این است که چه بر سر این دو شخصیت میآید، بلکه اینکه چه جهانی از دل تقابلشان سر برمیآورد: جهانی که در آن روشنیِ عقل دیگر پاسخگوی همهچیز نیست و تاریکی، از قلمرو خرافه فراتر میرود و به صورتی از میل و قدرت بدل میشود. کازانووا؛ عقل و لذت در روزگار افول کازانووای این فیلم، چهرهٔ جوان و افسانهایِ اغواگر نیست؛ مردی است که از اوج شور و شهرت فاصله گرفته و در روزگار افول، هنوز به گفتوگو، کلمه و لذتهای جسمانی دلبسته است.
سرا با ساختن این شخصیت از تصویری صرفاً تاریخی یا شهوانی فاصله میگیرد و او را به نمایندهٔ نوعی جهانبینی بدل میکند: جهانی که میخواهد با مشاهده و تجربه، امور را بفهمد و زندگی را در همین جهان، با همهٔ لذتهایش، معنا کند. شوخطبعی خفیف فیلم نیز در همین جزئیات روزمره و گاه نامنتظر رخ مینماید؛ نه به شکل شوخیهای صریح، بلکه در فاصلهای که میان خودتصویریِ باشکوه کازانووا و رفتارهای عادی، نیازها و محدودیتهایش وجود دارد.
در کنار او، خدمتکار تازهوارد فقط همراهی برای پیشبرد سفر نیست؛ حضورش یادآور این است که جهان کازانووا بهواسطهٔ روابط طبقاتی و وابستگیهای انسانی شکل گرفته است. فیلم دربارهٔ آدمهایی است که میکوشند خود را آزاد و مستقل ببینند، اما همچنان در شبکهای از قدرت، میل و نیاز زندگی میکنند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، کازانووا را از یک نماد تکبعدی بیرون میآورد و برای تماشاگر فرصتی فراهم میکند تا تناقضهای او را ببیند، بیآنکه فیلم به داوری اخلاقی شتابزده برسد. دراکولا؛ ورود نیرویی بیرون از منطق جذابترین امکان مفهومی فیلم، روبهروکردن کازانووا و دراکولاست. این دو صرفاً دو شخصیت مشهور از دو سنت ادبی نیستند؛ هر یک حامل صورتی متفاوت از میلاند.
در جهان کازانووا، لذت با گفتوگو، تجربه و حضور ملموس پیوند دارد. در سوی دیگر، دراکولا نیرویی را نمایندگی میکند که در برابر توضیح عقلانی مقاومت میکند و از دل تاریکی، خشونت و راز سربرمیآورد. تقابلشان به فیلم اجازه میدهد از قصهٔ تاریخی فراتر برود و رویارویی دو تصور از انسان و جهان را پیش بکشد: یکی متکی بر خرد و زندگی روزمره، دیگری متکی بر نیرویی مرموز که مهارپذیر به نظر نمیرسد.
سرا این مواجهه را با تأکید بر رمزوراز پیش میبرد، نه با قواعد آشنای فیلم ترسناک. دراکولا در اینجا الزاماً قرار نیست با حضورهای ناگهانی یا تهدیدهای پیدرپی تماشاگر را بترساند. هراس بیشتر از تغییر تدریجیِ کیفیت جهان میآید؛ از این حس که قواعدی که پیشتر قابل فهم بودند، دیگر کفایت نمیکنند.
همین رویکرد، ایدهٔ مرکزی فیلم را نیرومند میکند، اما ممکن است برای کسی که انتظار روایتی سرراست از شخصیت دراکولا دارد، ناکافی یا گیجکننده باشد. حرکت از قلعه به سرزمین شمالی بخش آغازین فیلم در فضایی اشرافی و نسبتاً آزادمنشانه میگذرد؛ محیطی که با فراغت، گفتوگو و نوعی آسودگیِ روزمره تعریف میشود.
« دراکولا؛ ورود نیرویی بیرون از منطق جذابترین امکان مفهومی فیلم، روبهروکردن کازانووا و دراکولاست. »
شخصیتها و اجرا
سپس سفر به نواحی فقیرتر و تاریکتر، نه فقط تغییر مکان، بلکه دگرگونیِ حسوحال و منطق روایت است. این جابهجایی از جهانی آشنا به فضایی ناامن، آرام و بیتوضیح رخ میدهد. تماشاگر بهتدریج درمییابد که قرار نیست همهٔ تغییرها با نشانههای روایی روشن و توضیح مستقیم همراه باشند. این گذار از نظر مضمونی مؤثر است: آنچه در آغاز ممکن است صرفاً تفاوت میان دو محیط به نظر برسد، رفتهرفته تفاوتی در شیوهٔ زیستن و فهمیدن جهان میشود.
بااینهمه، همین دگرگونی میتواند نقطهضعف تجربه نیز باشد. وقتی فیلم از فضای نسبتاً واقعگرایانه به حالوهوایی غریب و رمانتیک میلغزد، مرز میان تغییر عمدیِ لحن و گسست روایی همیشه روشن نیست. برخی تماشاگران این ابهام را دعوتی برای تأمل خواهند دید؛ برخی دیگر ممکن است احساس کنند فیلم ناگهان قواعدی را عوض کرده که هنوز فرصت فهمیدنشان را نیافتهاند.
قاب، نور و فضای بیرون از تصویر قدرت بصری فیلم یکی از دلایل اصلیِ ماندگاری آن است. قاببندیهای دقیق، فضاهای داخلی و چهرهها را به ترکیبهایی بدل میکنند که بیش از آنکه صرفاً اطلاعات روایی بدهند، حالتی ذهنی میسازند. نور کم و سایهروشنهای سنگین، بهویژه در بخشهای تاریکتر، جهان فیلم را همزمان گرم و ناآرام میکنند.
تاریکی در اینجا همیشه مترادف شر نیست؛ گاهی پناهگاهی برای میل و خیال است و گاهی نشانهٔ فروپاشیِ اطمینانهای روزمره. این دوگانگی، به تصاویر کیفیتی رازآلود میدهد. همچنین، آنچه بیرون از قاب میماند اهمیت دارد. فیلم همیشه همهچیز را در مرکز تصویر یا در گفتوگویی روشن عرضه نمیکند؛ گاه تماشاگر باید از واکنشها، مکثها و سکوتها دریابد که در فضای نادیده چه میگذرد.
« سپس سفر به نواحی فقیرتر و تاریکتر، نه فقط تغییر مکان، بلکه دگرگونیِ حسوحال و منطق روایت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با جهان نیمهپنهان اثر هماهنگ است و حس انتظار میآفریند. اما زیبایی بصری فیلم همیشه بینقص عمل نمیکند. بعضی قاببندیهای نامتعارف چنان آشکارا خود را به رخ میکشند که بهجای جذب تماشاگر در فضا، او را متوجه طراحیِ قاب میکنند. در چنین لحظههایی، تصویر از بیان درونیِ صحنه فاصله میگیرد و به نمایش مهارت بدل میشود.
ریتم و معماری روایت ریتم کند فیلم بخشی جداییناپذیر از منطق آن است. سرا به لحظهها مجال میدهد تا کش بیایند؛ سکون، مکث و تکرار در حکم خلأهای میان کنشها نیستند، بلکه خودِ تجربهٔ تماشاگر را شکل میدهند. این شیوه با موضوع فیلم نیز تناسب دارد: کازانووا در روزگار افول، در جهانی از فراغت و عادت بهسر میبرد، و تهدید تازه نه با شتاب، بلکه با خزیدن در بافت روزمره پدیدار میشود.
بااینحال، فیلم طولانی است و نماهای ممتد همیشه به کشف تازهای نمیانجامند. در بخشهایی، زمانِ صحنه از ظرفیت دراماتیک آن پیشی میگیرد و تماشاگر ممکن است بهجای تأمل، احساس فرسودگی کند. در مقابل، تدوین حسابشده کمک میکند مجموعهٔ موقعیتها و لحظههای پراکنده کاملاً از هم نپاشند. فیلم پیوندهایش را همیشه با علتومعلولِ صریح نمیسازد؛ بخشی از انسجام آن از تکرار حسها، فضاها و تقابلهای تصویری حاصل میشود.
ازاینرو، تدوین بیشتر معماریِ جریان تجربه است تا ابزاری برای شتابدادن به قصه. این انتخاب به اثر شخصیت میبخشد، اما از تماشاگر نیز مشارکتی جدی میطلبد: باید رابطهها را از لحن و فضا دریافت کند، نه فقط از توضیح روایی. بازیگری و لحن بازیگری در فیلم بهجای تکیه بر بیانهای پرتحرک و روانشناسانه، بر حضور و طرز قرارگرفتن شخصیتها در فضا متکی است.
« این انتخاب با جهان نیمهپنهان اثر هماهنگ است و حس انتظار میآفریند. »
قوتها و کاستیها
کازانووا با پرگویی، میل به معاشرت و دلبستگیاش به تجربههای حسی، در برابر چهرهٔ رازآلود دراکولا قرار میگیرد؛ تفاوت این دو، حتی در سکوت و کیفیت حضورشان نیز احساس میشود. فیلم از بازیگران نمیخواهد شخصیتها را به نشانههایی کاملاً شفاف تبدیل کنند. بخشی از نیروی اجرایی از همین ناتمامی میآید: آدمها همزمان ملموس و دستنیافتنی به نظر میرسند.
لحن فیلم نیز میان جدیت، طنز کمصدا و گروتسک در نوسان است. لحظههایی که میتوانند صرفاً عجیب یا حتی مضحک جلوه کنند، با چنان خونسردیای اجرا میشوند که از تبدیلشدنشان به شوخیِ آشکار جلوگیری میشود. این نوسان به اثر تازگی میدهد، ولی خطر بیثباتی را نیز در خود دارد. تماشاگر همیشه نمیتواند مطمئن باشد که باید صحنه را بهمنزلهٔ نشانهای فلسفی، لحظهای کمیک یا بخشی از فضای هراسآلود بخواند.
ابهام در اینجا هم ابزار آفرینش است و هم سرچشمهٔ فاصلهگرفتن مخاطب. جمعبندی داستان مرگ من فیلمی است که بیش از آنکه قصهای پرشتاب دربارهٔ برخورد کازانووا و دراکولا روایت کند، از این دو چهره برای ساختن تأملی تصویری دربارهٔ عقل، میل، فرسودگی و ورود نیروی ناشناخته بهره میگیرد. قاببندیهای دقیق، نورپردازی سایهروشن و پیوند نامتعارف جهان تاریخی با خیال گوتیک، به اثر هویتی متمایز میبخشند؛ تدوین نیز از لحظههای پراکنده، کلیتی با حالوهوای خاص میسازد.
در برابر این امتیازها، ریتم طولانی، برخی قابهای خودنما و دگرگونیهای مبهم روایت ممکن است برای گروهی از تماشاگران مانع ارتباط شوند. این فیلم بیش از آنکه به دنبال اقناع فوری باشد، تماشاگر را به ماندن در فضای خود فرامیخواند. اگر بتوان با کندی و ابهامش همراه شد، تقابل کازانووا و دراکولا به تجربهای فکری و حسی بدل میشود؛ اگر انتظار روایت روشن و پیشرونده داشت، همین ویژگیها ممکن است به سنگینی و گسست بینجامند.
« فیلم از بازیگران نمیخواهد شخصیتها را به نشانههایی کاملاً شفاف تبدیل کنند. »
جمعبندی
ارزش اثر، در نهایت، نه در حلکردن همهٔ پرسشها، بلکه در ساختن جهانی است که در آن پاسخهای آشنای عقل، زیر سایهٔ نیرویی تازه، دیگر اطمینانبخش نیستند.
ثبت دیدگاه