نقد و بررسی
نقد Zatoichi: Darkness Is His Ally | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مردی که از آرامش محروم است «زاتویچی: تاریکی همپیمان اوست» بازگشت دیرهنگام یکی از چهرههای ماندگار سینمای شمشیربازی ژاپن است؛ فیلمی که شینتارو کاتسو در آن بار دیگر در نقش ایچی ظاهر میشود و خود نیز کارگردانیاش را بر عهده دارد. پس از سالها دوری از پرده، قهرمان داستان دیگر آن مسافر شوخطبع و جوانترِ ماجراهای پیشین نیست.
او پیرتر و فرسودهتر به نظر میرسد، اما همچنان در جاده است؛ مردی که میل به سکون و آرامش دارد و در عین حال نمیتواند از کنار ستمی که بر دیگران میرود بیاعتنا بگذرد. همین تناقض، از همان آغاز، به فیلم نیروی دراماتیک میبخشد. ایچی برای یافتن پناهی دور از آشوب به روستایی دورافتاده میرسد، اما مکان تازه خیلی زود به قلمرو کشمکش قدرت بدل میشود.
رقابت میان گروههای یاکوزا، زندگی ساکنان را زیر سایه تهدید قرار میدهد و حضور ایچی، که نامش با دفاع از بیگناهان و مهارتی هراسانگیز در شمشیرزنی گره خورده، این تعادل خشونتبار را برهم میزند. فیلم در این نقطه از الگوی آشنای مجموعه بهره میگیرد، اما نگاهش صرفاً به بازآفرینی نبردها معطوف نیست؛ پرسش اصلی این است که مردی صلحجو تا کجا میتواند در برابر خشونت مقاومت کند، بیآنکه خود به ابزار همان خشونت تبدیل شود.
این اثر بیستوششمین فیلم سینمایی مجموعه و آخرین حضور کاتسو در نقش ایچی است؛ پیشینهای که به بازگشت شخصیت، حالوهوای بدرقهای آرام و اندوهناک میدهد. سکوتهای ایچی و بازی شینتارو کاتسو یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، شیوهای است که شخصیت اصلی را از خلال سکوتها و مکثهایش میسازد.
« پس از سالها دوری از پرده، قهرمان داستان دیگر آن مسافر شوخطبع و جوانترِ ماجراهای پیشین نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایچی بیش از آنکه احساسات خود را با سخنرانیهای طولانی آشکار کند، از راه واکنشهای کوچک، تأملهای کوتاه و شیوه حضورش در جمع شناخته میشود. مکث او پیش از پاسخدادن، یا آرامشی که در برابر تحقیر و تهدید نشان میدهد، نشانه بیتفاوتی نیست؛ بیشتر به خویشتنداری مردی میماند که خشونت را میشناسد و از پیامدهایش گریزان است.
بازی کاتسو بر اغراق تکیه نمیکند و همین خویشتنداری، به شخصیت وزنی خاص میدهد. ایچی میتواند در لحظهای ساده و حتی کمیک ظاهر شود و لحظهای بعد حضوری تهدیدآمیز پیدا کند، اما این تغییر ناگهانی شخصیت را دوپاره نمیکند. در هر دو حالت، نوعی تنهایی باقی است؛ گویی شوخی، آرامش و مهارتش، راههاییاند برای ادامهدادن در جهانی که هر بار او را به خشونت بازمیگرداند.
فیلم در پرداخت این فرسودگی موفق است، هرچند گاه تمرکز از ایچی فاصله میگیرد و به کشمکشهای پیرامونی سپرده میشود. روستا؛ پناهی که به محاصره بدل میشود روستای دورافتاده در این فیلم تنها پسزمینهای برای دوئلها نیست؛ فضای آن بخشی از منطق روایت است. دوری از مراکز قدرت و محدودبودن راههای گریز، حس انزوا را تقویت میکند.
ساکنان در جغرافیایی زندگی میکنند که ظاهراً از جهان بزرگتر جدا افتاده، اما همین جدایی آنان را در برابر زورگویی گروههای مسلح بیپناهتر میسازد. در چنین فضایی، هر خبر و هر ورود تازه میتواند تعادل شکننده زندگی روزانه را بر هم بزند. فیلم از این محیط برای ساختن انتظار بهره میگیرد.
« بازی کاتسو بر اغراق تکیه نمیکند و همین خویشتنداری، به شخصیت وزنی خاص میدهد. »
شخصیتها و اجرا
پیش از آنکه شمشیرها از نیام بیرون بیایند، خودِ حضور خطر در فضا احساس میشود: روستا آرام است، اما آرامشش پایدار نیست. انزوا همچنین با سرگردانی ایچی پیوند میخورد؛ او مکانی برای توقف میجوید، ولی نمیتواند از این واقعیت بگریزد که در سرزمین بیعدالتی، آسایش او به آسایش دیگران وابسته است.
از این نظر، روستا تصویری فشرده از جهان فیلم است: جایی که میل به زندگی عادی وجود دارد، اما قدرتهای خشن پیوسته آن را تهدید میکنند. خشونت، اخلاق و قیمت دفاع از بیگناهان در مرکز درام، تضادی قرار دارد که به شخصیت ایچی عمق میبخشد: او از خشونت پرهیز میکند، اما در استفاده از آن مهارتی مرگبار دارد.
فیلم این توانایی را بهسادگی نشانهای از قهرمانی بیهزینه نمیگیرد. هر رویارویی، پرسشی اخلاقی را با خود حمل میکند: آیا دفاع از مظلومان میتواند بدون تکرار خشونتی که بر آنان تحمیل شده صورت گیرد؟ پاسخ فیلم ساده نیست، زیرا ایچی نه میتواند بیتفاوت بماند و نه میتواند پس از مداخله، از بار پیامدهایش رها شود.
به همین دلیل، نبردها فقط نمایش چابکی و مهارت نیستند. آنها لحظههاییاند که خویشتنداری قهرمان به آزمون گذاشته میشود. فیلم با پرهیز از ستایش بیقیدوشرطِ قدرت، یادآور میشود که توانایی کشتن، حتی وقتی در خدمت دفاع از بیگناه است، از تلخی خود نمیکاهد. این نگاه، بهخصوص در کنار سن و فرسودگی ایچی، حس سنگینی میسازد: قهرمان دیگر صرفاً در پی پیروزی نیست؛ میکوشد از تکرار چرخهای بگریزد که بارها او را به میدان بازگردانده است.
« فیلم این توانایی را بهسادگی نشانهای از قهرمانی بیهزینه نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نبردها و زبان سینمایی فیلم رویدادن نبرد در این فیلم حاصل انباشتهشدن تنش است، نه صرفاً بهانهای برای نمایش شمشیرزنی. انتظار پیش از درگیری، فاصله میان دو طرف و لحظهای که خشونت ناگهان فوران میکند، به برخوردها وزن روایی میدهد. ایچی در این صحنهها نه جنگجویی پرتحرک و پرهیاهو، بلکه شخصیتی دقیق و حسابگر است؛ کسی که سکونش میتواند از حرکت حریفان تهدیدآمیزتر باشد.
این تقابل میان آرامش ظاهری و سرعت عمل، از جذابیتهای اصلی صحنههای اکشن است. بااینحال، همه رویاروییها به یک اندازه غافلگیرکننده نیستند. برخی از آنها با الگوهایی پیش میروند که مخاطب آشنای ژانر میتواند حدس بزند و در نتیجه، بخشی از تأثیرشان را از دست میدهند. همچنین تأکید فیلم بر خشونت، در بعضی لحظهها ممکن است از ظرافت اخلاقی شخصیت اصلی فاصله بگیرد و به نمایش مستقیم برخوردها نزدیک شود.
بهترین صحنهها زمانی شکل میگیرند که عملِ شمشیرزنانه با موقعیت دراماتیک پیوند دارد؛ یعنی نبرد نه فقط تماشایی، بلکه حاصل انتخابی دشوار باشد. روایت و شخصیتهای پیرامونی کشمکش میان گروههای رقیب، موتور بیرونی داستان را روشن نگه میدارد، اما گاهی همین سازوکار به تکرار میافتد. جابهجایی قدرت و تهدیدهای پیاپی میتوانند در بخشهایی از فیلم حس درجا زدن ایجاد کنند؛ گویی روایت برای رسیدن به رویارویی بعدی، بیش از اندازه در مناسبات گروهها مکث میکند.
این کندی بهویژه هنگامی محسوس میشود که روابط روستاییان فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. میشد پیوند میان آنان و ایچی، یا تأثیر کشمکش بر زندگی روزمرهشان، با جزئیات بیشتری پرورده شود. از سوی دیگر، برخی چهرههای گروههای رقیب بیش از آنکه شخصیتهایی پیچیده باشند، به تیپهای شناختهشده داستانهای یاکوزایی نزدیک میشوند: صاحبان قدرتی که بیرحمی و فسادشان از پیش قابلتشخیص است.
« انتظار پیش از درگیری، فاصله میان دو طرف و لحظهای که خشونت ناگهان فوران میکند، به برخوردها وزن روایی میدهد. »
قوتها و کاستیها
چنین سادهسازیای به فیلم امکان میدهد تضاد اخلاقی روشنی بسازد، اما در عوض از ابهام و غنای شخصیتپردازی میکاهد. در مقایسه با ایچی، که سکوتها و تناقضهایش لایههای تازهای میگشاید، شماری از مخالفان او کمتر از این عمق برخوردارند. این نابرابری باعث میشود هرگاه روایت از قهرمان فاصله میگیرد، کشش عاطفی نیز اندکی کاهش یابد.
میراث یک حضور و تنهایی ماندگار «تاریکی همپیمان اوست» را میتوان هم ماجرایی مستقل درباره مردی سرگردان دانست و هم بازنگریای بر ویژگیهایی که ایچی را به قهرمانی ماندگار بدل کردهاند: شوخطبعی، مهارت، دلسوزی برای فرودستان و ناتوانی از یافتن آرامشی پایدار. فیلم از بازگشت به عناصر آشنای مجموعه پرهیز نمیکند؛ بااینحال، سنوسال شخصیت و حالوهوای تلختر اثر، به این عناصر معنایی تازه میدهد.
آنچه در ماجراهای دیگر شاید بخشی از چرخه سرگرمکننده باشد، اینجا با خستگی و تجربهای انباشته همراه میشود. در پسِ داستان گروههای متخاصم، پرسش از تنهایی ایچی باقی میماند. آیا او واقعاً میتواند در جایی بماند، یا سرنوشتش این است که پس از هر مداخله دوباره راه بیفتد؟ فیلم پاسخ را بیش از آنکه در گفتوگو بیان کند، در رفتار و حضور قهرمان میجوید.
پایانبندی را نباید از پیش گشود، اما میتوان گفت حس تلخ تنهایی که در سراسر فیلم کاشته شده، در ذهن تماشاگر دوام میآورد. همین ماندگاری عاطفی است که فیلم را از یک زنجیره صرفِ نبردها فراتر میبرد. جمعبندی «زاتویچی: تاریکی همپیمان اوست» اثری است که قوت اصلیاش را در پختگی قهرمان و پیوند میان خشونت و مسئولیت اخلاقی مییابد.
« این نابرابری باعث میشود هرگاه روایت از قهرمان فاصله میگیرد، کشش عاطفی نیز اندکی کاهش یابد. »
جمعبندی
بازی کماغراق شینتارو کاتسو، فضای منزوی روستا و تضاد میان صلحطلبی ایچی و مهارت مرگبار او، به فیلم هویتی فراتر از یک ماجرای شمشیرزنی میبخشند. در مقابل، کشآمدن بخشهایی از کشمکش، پیشبینیپذیری بعضی نبردها و کمعمقی شماری از شخصیتهای فرعی، از انسجام و نیروی روایی آن میکاهند. بااینهمه، فیلم در یادآوری بهای خشونت و دشواری گریختن از چرخه ستم موفق است.
ایچی نه قهرمانی آسودهخاطر است و نه مردی که بتواند بیتفاوت بماند؛ او در فاصله میان این دو وضعیت حرکت میکند و همین کشمکش، سکوتهایش را معنادار میسازد. حاصل، بدرقهای اندوهناک و تأملبرانگیز برای شخصیتی است که آرامش را میجوید، اما بارها ناچار میشود برای دیگران شمشیر بکشد.
« بااینهمه، فیلم در یادآوری بهای خشونت و دشواری گریختن از چرخه ستم موفق است. »



ثبت دیدگاه