نقد و بررسی
نقد Devilman Crybaby | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد با اهریمن، برخورد با انسان «Devilman Crybaby» در ظاهر از الگوی آشنای نبرد با نیرویی فراطبیعی آغاز میشود: شیاطین بازمیگردند، جهان به آستانهٔ آشوب میرسد و آکیرا، جوانی نرمدل و همدل، به خط مقدم نبرد رانده میشود. اما سریال خیلی زود روشن میکند که هیولاها تنها موضوع قصه نیستند.
پرسش اصلی این است که انسانها در مواجهه با ترس چه میشوند؛ آیا میتوانند همدلی را حفظ کنند، یا هراس از دیگری آنان را به سوی خشونت و بدگمانی میکشاند؟ این جابهجایی مرکز ثقل، اثر را از یک داستان اکشن فراطبیعی فراتر میبرد و به تأملی تلخ دربارهٔ انسانیت بدل میکند. آکیرا قهرمانی معمولی نیست که صرفاً با قدرتی تازه به میدان آمده باشد.
نقطهٔ قوت او نه بیباکی، بلکه توانایی احساسکردن درد دیگران است؛ ویژگیای که در جهان خشن سریال هم مایهٔ آسیبپذیری اوست و هم سرچشمهٔ نیروی اخلاقیاش. در سوی دیگر، ریو شخصیتی رازآلود و حسابگر است که نگاهش به نبرد با آکیرا تفاوت دارد. پیوند میان این دو، موتور دراماتیک روایت را روشن نگه میدارد: یکی به رنج دیگران حساس است و دیگری میکوشد جهان را از فاصلهای سردتر و راهبردیتر ببیند.
سریال از دل این تضاد، پرسشهایی دربارهٔ وفاداری، اعتماد و معنای دوستداشتن طرح میکند، بیآنکه رابطه را به توضیحهای ساده فروبکاهد. ترس جمعی و فرسایش اخلاق یکی از مؤثرترین ایدههای سریال این است که آشوب فقط از موجودات اهریمنی ناشی نمیشود؛ واکنش جامعه نیز میتواند به اندازهٔ خود تهدید ویرانگر باشد.
« اما سریال خیلی زود روشن میکند که هیولاها تنها موضوع قصه نیستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی خطر مبهم و فراگیر به نظر میرسد، مرز میان مراقبت و تعقیب، دفاع و انتقام، یا حقیقت و شایعه بهسرعت کدر میشود. آدمها برای یافتن مقصر به یکدیگر نگاه میکنند و هراس، بهجای آنکه آنان را متحد کند، پیوندهای اجتماعی را میفرساید. از همین رو، شیاطین در خوانشی نمادین میتوانند نمایندهٔ «دیگری» باشند؛ موجودی که جامعه با ترس، بدگمانی و نفرت از او تصویری میسازد و سپس همان تصویر را مجوز خشونت میکند.
این مضمون هنگامی اثرگذارتر میشود که سریال از داوری آسان پرهیز میکند. آدمها در این جهان یکسره به دو دستهٔ پاک و پلید تقسیم نمیشوند؛ بسیاری از آنان در موقعیتهایی قرار میگیرند که ضعف، وحشت یا میل به بقا بر تصمیمهایشان سایه میاندازد. بااینحال، این پیچیدگی به معنای تبرئهٔ رفتارهای هولناک نیست.
اثر نشان میدهد که چگونه کنشهای فردی، وقتی به موجی جمعی بدل میشوند، میتوانند نیرویی ویرانگر بسازند. تلخی داستان در همینجاست: خطر فقط بیرون از جامعه نیست؛ گاهی در شیوهای نهفته است که جامعه برای پاسخدادن به خطر برمیگزیند. آکیرا و ریو؛ دو پاسخ به بحران آکیرا با وجود دگرگونی بنیادینی که تجربه میکند، به همدلی چنگ میزند.
اشکریختن او صرفاً نشانهٔ ضعف یا حساسیت بیش از اندازه نیست؛ بخشی از نگاه اخلاقی او به جهان است. او رنج را میبیند و نمیتواند بهسادگی از کنار آن بگذرد. همین ویژگی، او را در برابر منطق بیرحمانهٔ بقا آسیبپذیر میکند، اما در عین حال سبب میشود حضورش در میانهٔ خشونت معنایی انسانی پیدا کند.
« این مضمون هنگامی اثرگذارتر میشود که سریال از داوری آسان پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
نام سریال نیز از همین تناقض نیرو میگیرد: گریه در جهانی که از آدمها میخواهد سخت و بیاعتنا شوند، میتواند نوعی مقاومت باشد. ریو نمایندهٔ پاسخی دیگر به بحران است. او اطلاعات و هدف دارد، اما فاصلهٔ عاطفیاش با جهان، آکیرا را به پرسیدن دربارهٔ انگیزهها و ارزشهای او وامیدارد. رابطهٔ آن دو با گفتوگوهای توضیحیِ طولانی ساخته نمیشود؛ بیشتر از راه تصمیمها، مکثها و شکاف میان آنچه گفته میشود و آنچه احساس میشود شکل میگیرد.
در کنارشان، میکی نیز حضوری مهم دارد: او صرفاً موضوع دلبستگی آکیرا یا نیرویی حاشیهای در داستان نیست، بلکه به مسئلهٔ امید و امکان حفظ کرامت در برابر نفرت پیوند میخورد. بااینهمه، شتاب روایت گاهی فرصت نمیدهد همهٔ شخصیتها به اندازهٔ ظرفیت دراماتیکشان رشد کنند. روایتی شتابان، اما هدفمند «Devilman Crybaby» ده قسمت دارد و حرکتش از بحرانهای محدود به آشوبی فراگیر، سریع و پیوسته است.
این شتاب به اثر انرژی و فوریت میدهد: بیننده کمتر مجال استراحت مییابد و احساس میکند جهان داستان با سرعتی بیش از توان شخصیتها از هم میپاشد. از سوی دیگر، همین فشردگی بهایی دارد. بعضی رویدادها و دگرگونیهای عاطفی مجال کافی برای تهنشینشدن پیدا نمیکنند؛ شخصیتهایی که میتوانستند لایههای بیشتری داشته باشند، گاه در مسیر پیشبردن خط اصلی قصه کموبیش ناتمام میمانند.
در نتیجه، ممکن است مخاطب در برخی لحظهها بیش از آنکه با تغییرات شخصیتها همراه شود، صرفاً از واقعهای به واقعهٔ بعدی پرتاب شود. با وجود این، آشفتگی روایی در همهجا نقص نیست. بخشی از تجربهٔ سریال بر این بنا شده که جهان امن و مرتب پیشین ناگهان از دسترس خارج شود. برشهای تند، تغییر لحن و کنار هم قرارگرفتن لحظههای سبکتر با خشونتی ناگهانی، حس بیثباتی میسازند.
« بااینهمه، شتاب روایت گاهی فرصت نمیدهد همهٔ شخصیتها به اندازهٔ ظرفیت دراماتیکشان رشد کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل زمانی پدید میآید که این بیثباتی بهجای تقویت تجربه، پیوند میان صحنهها را سست میکند. اثر در بهترین لحظات، سرعت را به ابزار بیان بدل میسازد؛ در لحظاتی دیگر، شتاب به آن اجازه نمیدهد اهمیت بعضی رابطهها و تصمیمها را بهتمامی بپروراند. تصویر؛ اغراق بهمثابه زبان طراحی بصری سریال یکی از برجستهترین و بحثبرانگیزترین وجوه آن است.
پیکرهها کشیده و تغییرپذیرند، حرکتها اغراقآمیزند و رنگها گاه چنان تند و ناآرام میشوند که خود تصویر کیفیتی تبآلود پیدا میکند. این انتخاب با جهان داستان تناسب دارد: واقعیت در حال فروپاشی است و فرم نیز از ثبات و تناسب کلاسیک فاصله میگیرد. کارگردانی ماساآکی یوآسا و شیوهٔ تصویری استودیوی Science Saru به اثر هویتی متمایز میبخشند، اما این زبان بصری برای همه خوشایند نیست و گاهی ممکن است بهجای آشکارکردن معنا، فاصلهٔ عاطفی ایجاد کند.
خشونت و عریانی نیز صرفاً عناصر تزئینی یا راههایی برای جلب توجه نیستند؛ آنها بخشی از راهبرد اثر برای نشاندادن جهانیاند که در آن بدن، حریم خصوصی و امنیت بهسادگی نقض میشوند. بااینحال، شدت و تکرار برخی تصاویر میتواند برای بیننده آزاردهنده یا خستهکننده باشد. همچنین گاهی مرز میان بیپروایی هنری و افراط در نمایش روشن نیست.
سریال از مخاطب میخواهد با تصاویری دشوار روبهرو شود، اما هر بار موفق نمیشود نشان دهد که آن تصویرِ خاص چه چیزی به تجربهٔ کلی میافزاید. بنابراین حساسیت به خشونت، عریانی و نمایش صریح بدن، در تصمیم به تماشای آن اهمیت دارد. موسیقی و ریتم آشوب موسیقی کنسوکه اوشیو در ساخت فضای سریال نقشی اساسی دارد.
« مشکل زمانی پدید میآید که این بیثباتی بهجای تقویت تجربه، پیوند میان صحنهها را سست میکند. »
قوتها و کاستیها
صداها و ضرباهنگها، بهویژه در لحظههایی که جهان داستان از کنترل خارج میشود، حس شتاب و تهدید را تقویت میکنند؛ موسیقی صرفاً زیرصدا نیست، بلکه گاهی در تعیین کیفیت عاطفی صحنه سهم مستقیم دارد. در مقابل، بخشهایی از اثر از اجراهای ریتمیک و فضای موسیقایی جوانانه بهره میگیرند تا میان زندگی روزمره و کابوس فراگیر تضاد بسازند.
این برخورد میان ضرباهنگهای مدرن و خشونت اسطورهای، به جهان سریال چهرهای معاصر میدهد. موسیقی و طراحی صدا از عواملیاند که لحظات پرتنش را به تجربهای جسمانیتر تبدیل میکنند. جمعبندی «Devilman Crybaby» اثری بیقرار، خشن و از نظر عاطفی فرساینده است که از داستان نبرد با شیاطین برای طرح پرسشی بزرگتر استفاده میکند: وقتی ترس بر جامعه چیره میشود، چه چیزی از انسانیت باقی میماند؟
پاسخ سریال نه آرامشبخش است و نه ساده؛ بااینحال، تأکید آن بر همدلی آکیرا و تقابل این ویژگی با خشونت پیرامونش، به تلخی اثر معنایی فراتر از شوک میدهد. جلوهٔ بصری نامتعارف، موسیقی پرقدرت و ایدهٔ محوریِ گمشدن انسانیت، تجربهای ماندگار میسازند؛ در برابرشان، روایت گاه شتابزده و نمایش بیپردهٔ خشونت و عریانی میتواند مانعی جدی باشد.
این سریال برای هر سلیقهای ساخته نشده است، اما اگر مخاطب با زبان بصری ناآرام و فضای سنگینش همراه شود، با اثری روبهرو خواهد شد که پس از پایان تماشا نیز پرسشهای اخلاقیاش را رها نمیکند.
« این برخورد میان ضرباهنگهای مدرن و خشونت اسطورهای، به جهان سریال چهرهای معاصر میدهد. »
ثبت دیدگاه