نقد و بررسی
نقد راه آهن زیرزمینی (The Underground Railroad) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ گریز و جستوجو مینیسریال «راهآهن زیرزمینی» ساختهٔ بری جنکینز، سفر کورا را در آمریکای پیش از جنگ داخلی دنبال میکند؛ زنی جوان که از مزرعهای در جورجیا میگریزد و در پی امکان زندگیای بیرون از سلطه و تعقیب است. اما اثر، ماجرای فرار را به زنجیرهای ساده از خطرها و رهاییهای موقت فرو نمیکاهد.
هر ایستگاه در مسیر، جهانی با قواعد و خشونتهای خاص خود میگشاید و کورا را وامیدارد بار دیگر دربارهٔ بقا، اعتماد و معنای آزادی بیندیشد. نقطهٔ آغاز این سفر، دگرگونی افسانه به واقعیت است: راهآهن زیرزمینی نه شبکهای از خانههای امن و مسیرهای پنهان، بلکه قطاری واقعی با ریل، تونل و راهبرانی است که در دل زمین حرکت میکند.
این انتخاب خیالانگیز، اثر را از بازسازی تاریخی متعارف جدا میکند؛ بااینحال، خیال در اینجا راهی برای گریز از واقعیت نیست. برعکس، تجربهٔ بردگی را به صورتی نمادین و ملموس پیش چشم میآورد و امکان میدهد تاریخ، هم گزارش گذشته باشد و هم کابوسی که در اکنون ادامه دارد. خیال تاریخی و معنای قطار قطار زیرزمینی در مرکز جهان سریال قرار دارد، اما کارکردش تنها جابهجایی از جایی به جای دیگر نیست.
تاریکی تونلها، ایستگاههای پنهان و صدای حرکت قطار، حس عبور از مرزی ناشناخته را پدید میآورند؛ مرزی میان بندگی و آزادی، میان آنچه میتوان دید و آنچه باید در تاریکی به آن اعتماد کرد. این تصویر، استعارهای نیرومند از امید است، اما امیدی آسان و بیهزینه نیست. هر بار که قطار پدیدار میشود، مخاطب با این پرسش روبهروست که آیا راهی به سوی رهایی گشوده شده یا فقط شکل دیگری از خطر انتظار میکشد.
« اما اثر، ماجرای فرار را به زنجیرهای ساده از خطرها و رهاییهای موقت فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند تاریخ و خیال همچنین به سازندگان اجازه میدهد واقعیت را بیواسطه به بازسازی مستند محدود نکنند. ایالتها و جوامعی که کورا در آنها میگذرد، به نمونههایی از صورتهای گوناگون سلطه و نژادپرستی بدل میشوند. برخی فضاها در ظاهر نوید نظم و پیشرفت میدهند، اما زیر این ظاهر، سازوکارهایی از کنترل و حذف پنهان است.
در نتیجه، سریال بهجای آنکه آزادی را مقصدی روشن و قطعی نشان دهد، آن را پرسشی مداوم میکند: آیا رهایی از زنجیرهای آشکار کافی است، اگر ساختارهای قدرت همچنان بدن و سرنوشت انسان را تعیین کنند؟ کورا؛ قهرمانی در حال شدن کورا یکی از مهمترین دستاوردهای اثر است، زیرا شخصیتی آرمانی و بینقص نیست.
او مقاوم است، اما مقاومتش همیشه با اطمینان و جسارت همراه نمیشود؛ گاه از ترس، خشم یا فرسودگی تصمیم میگیرد و همین تناقضها او را باورپذیر میسازند. مسیرش تنها فرار از تعقیبکنندگان نیست، بلکه تلاش برای بهدستآوردن حق انتخاب است؛ حقی که در جهانی ساختهشده بر نفی انسانیت او، مدام از وی دریغ میشود.
بازی توسو امبدو این پیچیدگی را با خویشتنداری مؤثری منتقل میکند. او احساسات شخصیت را به نمایش بیرونی پرزرقوبرق تبدیل نمیکند؛ نگاهها، سکوتها و واکنشهای کوچک، اغلب بیش از گفتارهای بلند از وضعیت درونی کورا خبر میدهند. این بازی به تماشاگر مجال میدهد رنج را نه فقط در صحنههای خشونت، بلکه در لحظات پس از آن نیز ببیند؛ در دشواری اعتمادکردن، در مکث پیش از تصمیم و در تلاشی که برای حفظ حسی از خود لازم است.
« پیوند تاریخ و خیال همچنین به سازندگان اجازه میدهد واقعیت را بیواسطه به بازسازی مستند محدود نکنند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای پیرامون کورا نیز هر یک تصویری از نسبتهای متفاوت با قدرت و آزادی به دست میدهند. برخی همسفر یا یاریرساناند و برخی دیگر در پی تعقیب و بازگرداندن اویند. بااینحال، همهٔ چهرههای فرعی به یک اندازه مجال رشد نمییابند. چون روایت پیوسته به مکانها و موقعیتهای تازه میرود، بعضی شخصیتها بیش از آنکه به زندگیهایی کامل بدل شوند، حامل ایده یا نیرویی در مسیر کورا باقی میمانند.
تصویر، رنگ و سکوت زبان بصری سریال از برجستهترین وجوه آن است. قاببندیها با دقتی چشمگیر ساخته شدهاند و رنگها به جای تزئین صحنه، در شکلدادن به احساس آن نقش دارند. طبیعت، خانهها، فضای مزرعه و جهان تاریک زیر زمین هر یک کیفیت حسی جداگانهای پیدا میکنند. زیبایی تصویر در تقابل با خشونت تاریخی، لحنی دوگانه میسازد: قاب میتواند چشمنواز باشد، اما آنچه درونش رخ میدهد تحملناپذیر و هولناک است.
این تضاد، مانع از آن میشود که خشونت به منظرهای عادی یا صرفاً هیجانانگیز بدل شود. دوربین گاه بهجای شتابدادن به حادثه، مکث میکند و تماشاگر را با پیامدهای آن تنها میگذارد. سکوتها و فضای خالی میان رخدادها نیز بخشی از روایتاند؛ گویی اثر میخواهد نشان دهد که رنج، پس از پایان یک صحنه محو نمیشود و در تن و حافظهٔ بازماندگان ادامه مییابد.
بااینهمه، همین شیوهٔ تأنی همیشه نتیجهٔ یکسانی ندارد. برخی مکثها به تصویر مجال میدهند معنای خود را پیدا کند، اما بعضی دیگر ضرباهنگ را بیش از اندازه کند میکنند. اگر تماشاگر انتظار روایتی پیوسته و حادثهمحور داشته باشد، فاصلهگرفتن اثر از سرعت معمول داستانگویی ممکن است خستهکننده به نظر برسد.
« شخصیتهای پیرامون کورا نیز هر یک تصویری از نسبتهای متفاوت با قدرت و آزادی به دست میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کندی در اینجا گاه انتخابی زیباییشناختی و معنادار است و گاه به مانعی برای کشش داستان تبدیل میشود. روایت اپیزودیک و ناهمواری ریتم ساختار اپیزودیک به هر بخش اجازه میدهد حالوهوا و مسئلهٔ خاص خود را داشته باشد. عبور از یک ایالت به ایالت دیگر، صرفاً تغییر جغرافیا نیست؛ گویی هر ایستگاه فصل مستقلی از تاریخ را پیش میکشد.
این ساختار از یکنواختی سفر جلوگیری میکند و نشان میدهد خشونت میتواند در صورتها و زبانهای متفاوت بازتولید شود. همچنین به سریال امکان میدهد از سرگذشت فردی کورا فراتر رود و جامعههایی گوناگون را در برابر مسئلهٔ آزادی قرار دهد. اما همین گسست، پیوستگی مسیر را گاه کمرنگ میکند. لحن و تمرکز هر بخش تغییر مییابد و مخاطب باید دوباره با قواعد جهان تازهای سازگار شود.
در نتیجه، رابطهٔ علتومعلولی میان رخدادها همیشه نیرویی یکدست ندارد و برخی قسمتها بیش از آنکه حلقهای از یک زنجیر روایی باشند، همچون تمثیلهایی مستقل عمل میکنند. این انتخاب با ماهیت اثر سازگار است، اما ممکن است تماشاگرانی را که به دنبال تمرکز مداوم بر تحول شخصیت اصلیاند، از روایت دور کند.
خشونت و بهای تماشا سریال از نمایش خشونت پرهیز نمیکند و بهویژه در تصویرکردن نظام بردهداری، گاه صریح و فرساینده است. این صراحت را نمیتوان تنها با هدف شوکهکردن توضیح داد؛ اثر میکوشد از نرمکردن واقعیتی تاریخی که بر بدن انسانها اعمال میشد، خودداری کند. خشونت در این جهان حادثهای استثنایی نیست، بلکه بخشی از نظمی اجتماعی است که اختیار، امنیت و حتی حق حضور در جهان را از انسانهای بردهشده میگیرد.
« کندی در اینجا گاه انتخابی زیباییشناختی و معنادار است و گاه به مانعی برای کشش داستان تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، شدت و تکرار این صحنهها برای برخی مخاطبان دشوار خواهد بود. تراکم رنج میتواند از تأثیر هر صحنه بکاهد و به فرسودگی عاطفی بینجامد؛ بهخصوص هنگامی که تماشاگر فرصت کافی برای فاصلهگرفتن یا پردازش آنچه دیده است پیدا نمیکند. این ایراد، اهمیت تاریخی و هنری انتخاب سریال را نفی نمیکند، اما نشان میدهد مواجهه با آن نیازمند آمادگی و تحمل عاطفی است.
خشونت در اثر نه سرگرمی است و نه عنصری گذرا؛ بخشی از تجربهٔ مرکزی تماشاست. بازیگران و جهان صوتی تسو امبدو ستون عاطفی سریال است و حضور او پیوندی میان ایستگاههای پراکنده برقرار میکند. در کنار او، بازیگران دیگر نیز در خلق جهانی چندلایه سهم دارند. جوئل اجرتون در نقش ریجوی حضوری سرد و تهدیدآمیز دارد؛ او را نمیتوان صرفاً نیرویی شرور برای پیشبرد تعقیب دانست، زیرا شخصیتش به سازوکارهای فکری و اخلاقیِ پشتیبان خشونت نیز اشاره میکند.
بازیهای مجموعه عموماً از اغراق فاصله میگیرند و همین خویشتنداری، تضاد میان گفتارهای رسمی و واقعیت بیرحمانهٔ رفتارها را برجسته میسازد. موسیقی و طراحی صدا نیز به ساختن فضا کمک میکنند. صدای قطار، سکوت تونل و محیطهای طبیعی، جهان اثر را از سطح تصویر فراتر میبرند و به تجربهای شنیداری بدل میسازند.
این عناصر بهویژه در لحظاتی اهمیت مییابند که گفتوگو کم است و تصویر بهتنهایی باید بار معنا را حمل کند. بااینحال، نیروی بصری و صوتی اثر گاهی چنان پررنگ میشود که روایت در حاشیه قرار میگیرد؛ ویژگیای که برای برخی تماشاگران شاعرانه و برای برخی دیگر بیش از اندازه خودآگاهانه خواهد بود.
« بااینحال، شدت و تکرار این صحنهها برای برخی مخاطبان دشوار خواهد بود. »
جمعبندی
جمعبندی «راهآهن زیرزمینی» اثری جسور، دشوار و از نظر بصری ماندگار است که تاریخ بردهداری را نه به پسزمینهای تزئینی برای ماجراجویی، بلکه به نیرویی شکلدهنده در زندگی انسانها تبدیل میکند. پیوند واقعیت و خیال، قطار پنهان را به تصویری چندمعنا بدل میسازد و سفر کورا را از فرار جسمانی به جستوجویی برای امکان زیستن و انسانماندن گسترش میدهد.
بازی توسو امبدو، قاببندیهای حسابشده و توجه اثر به سکوت و پیامدهای خشونت، تجربهای تکاندهنده میآفرینند. در برابر این دستاوردها، کندی ریتم، ناهماهنگی گاهبهگاه ساختار اپیزودیک و شدت صحنههای خشونت قرار دارند. این عناصر ممکن است تماشای مجموعه را برای مخاطبی که به روایتی روان و کمتنشتر خو گرفته، دشوار کنند.
بااینحال، ناهمواریهای اثر بخشی از خطرپذیری آن نیز هست: سریال بهجای ارائهٔ روایتی آسان و تسلیبخش، مخاطب را وامیدارد در تاریکی مسیر بماند و دربارهٔ بهای آزادی، حافظهٔ تاریخی و دوام امید بیندیشد.
« بازی توسو امبدو، قاببندیهای حسابشده و توجه اثر به سکوت و پیامدهای خشونت، تجربهای تکاندهنده میآفرینند. »



ثبت دیدگاه