نقد و بررسی
نقد Wildlife | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از تماشای فروپاشی «Wildlife» فیلمی دربارهٔ یک خانواده است، اما نه از آن دست روایتهایی که بحران را به رشتهای از مشاجرهها و حادثههای آشکار بدل میکنند. پل دینو، در نخستین تجربهٔ کارگردانی بلندش، فروپاشی را آهسته و از حاشیهٔ زندگی روزمره پیش میبرد: از نگاه جو، نوجوانی چهاردهساله که هنوز به والدینش دلبسته است، اما کمکم درمییابد آنها را نمیتوان با تصویر ساده و امنی که از پدر و مادر در ذهن دارد شناخت.
این انتخاب، دامنهٔ روایت را محدود میکند و در همان حال، به آن نیرویی ظریف میبخشد. تماشاگر نیز مانند جو همهچیز را نمیداند؛ ناچار است از لحنها، مکثها و رفتارهای کوچک، معنای آنچه در خانه میگذرد را دریابد. فیلم بر پایهٔ رمان ریچارد فورد ساخته شده و پل دینو و زویی کازان نگارش فیلمنامه را بر عهده داشتهاند.
بااینحال، حاصل کار بیشتر از آنکه به سازوکار یک اقتباس ادبی تکیه کند، بر کیفیت مشاهدهگرانهٔ سینما بنا شده است: تصویر، فاصله و سکوت در آن به اندازهٔ گفتوگو اهمیت دارند. «Wildlife» بهجای آنکه بحران خانواده را توضیح دهد، شرایطی میسازد تا بیننده آن را تجربه کند؛ ازاینرو، اثر کمتر در پی غافلگیری است و بیشتر به رسوب تدریجی احساسات و آگاهیها توجه دارد.
جو؛ مرکز خاموش روایت جو تنها یک شاهد منفعل نیست، هرچند اختیار چندانی بر رویدادهای پیرامونش ندارد. او در سنی است که هنوز به راهنمایی و تکیهگاه والدین نیاز دارد، اما همزمان در آستانهٔ فهمیدن فاصلهٔ میان ادعاهای بزرگسالان و رفتار واقعی آنان قرار گرفته است. فیلم این کشمکش را با توضیح مستقیم یا گفتارهای اندرزگونه بیان نمیکند؛ آن را در نگاههای مردد، واکنشهای دیرهنگام و لحظههایی نشان میدهد که جو نمیداند وفاداری به کدامیک از والدین، به معنای خیانت به دیگری است.
« این انتخاب، دامنهٔ روایت را محدود میکند و در همان حال، به آن نیرویی ظریف میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی اد اکسنبولد در نقش جو از همین جنس است: کمادا، دقیق و متکی بر جزئیات رفتاری. او نوجوانی را تصویر میکند که کوشش دارد آرام و معقول به نظر برسد، حتی هنگامی که موقعیت از فهم و توان کنترلش بیرون میرود. چهره و سکوتهایش بیش از واکنشهای پررنگ، مسیر تحول درونی او را منتقل میکنند.
این اجرا برای فیلم ضروری است، زیرا جو نه قهرمان داستان به معنای متعارف، بلکه حساسترین ابزار ادراک آن است؛ هرچه او در برابر واقعیت مکث میکند، بیننده نیز فرصت مییابد تناقضهای خانواده را بدون داوری شتابزده ببیند. والدین، بیرون از داوری آسان ژانت و جری بهسادگی در قالب یکی از والدینِ درستکار و دیگریِ مقصر جا نمیگیرند.
جری با ازدستدادن کار و احساس هدفمندی، به تصمیمی رو میآورد که خانواده را در وضعیتی بیثباتتر قرار میدهد. در سوی دیگر، ژانت نیز با مسئولیتهایی روبهرو میشود که پیشتر کمتر بر دوش او بودهاند. فیلم بهجای آنکه یکی را قربانی محض و دیگری را عامل تمام رنجها معرفی کند، به تنهایی و محدودیت هر دو نزدیک میشود؛ رویکردی که گاهی ممکن است فاصلهای عاطفی بسازد، اما از پیچیدگی شخصیتها محافظت میکند.
جیک جیلنهال، جری را با ترکیبی از اعتمادبهنفس، غرور و脆弱ی درونی میسازد؛ مردی که تصویرش از خویشتن با شرایط تازه سازگار نیست. کری مولیگان در نقش ژانت، تغییرهای عاطفی و کوشش برای بازیابی اختیار را با حضوری نافذ به نمایش میگذارد. بازی او بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که شخصیتش میکوشد چیزی را پنهان یا مهار کند، اما تنش از لابهلای گفتار و حرکاتش بیرون میزند.
« بازی اد اکسنبولد در نقش جو از همین جنس است: کمادا، دقیق و متکی بر جزئیات رفتاری. »
شخصیتها و اجرا
حضور هر دو بازیگر به داستانی که از افشاگریهای پرصدا پرهیز دارد، عمق میبخشد؛ آنها شخصیتهایی را میآفرینند که میتوان رفتارشان را نقد کرد و درعینحال، ریشههای انسانی آن را نیز دید. آتش جنگل؛ منظره و نیروی استعاری آتشسوزی جنگل در «Wildlife» صرفاً پسزمینهای پرهیجان برای داستان نیست.
این آتش، نیرویی دوردست اما دائماً حاضر است؛ چیزی که از افق دیده میشود و در ذهن شخصیتها و فضای فیلم سایه میاندازد. در برابر آن، بحران خانوادگی نیز ابتدا ممکن است محدود و قابلکنترل به نظر برسد، اما بهتدریج گستردهتر میشود و همه را وادار میکند جایگاه خود را دوباره تعریف کنند.
پیوند میان آتش بیرونی و آشفتگی درونی گاه آشکار و نمادین است، اما فیلم آن را با چنان خویشتنداریای به کار میگیرد که معمولاً به تمثیلی سنگین و تحمیلی بدل نمیشود. مونتانا نیز در این میان فقط مکانی برای وقوع داستان نیست. پهنهٔ باز، دوری و سکون محیط با وضعیت کسانی هماهنگ است که در کنار هم زندگی میکنند، اما در فهم یکدیگر فاصله دارند.
طبیعت فیلم هم آرامشبخش نیست و هم کاملاً تهدیدآمیز؛ بیشتر یادآور جهانی است که بیاعتنا به خواستههای آدمها ادامه دارد. همین تضاد، تصمیمهای انسانی را کوچکتر و درعینحال عریانتر میکند. آتش در دوردست میسوزد، اما آنچه جو از نزدیک میبیند، دشواری حفظ پیوندهایی است که زمانی بدیهی به نظر میرسیدند.
« آتش جنگل؛ منظره و نیروی استعاری آتشسوزی جنگل در «Wildlife» صرفاً پسزمینهای پرهیجان برای داستان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، سکوت و ریتم فیلمبرداری دیهگو گارسیا به «Wildlife» انسجام بصری میدهد. قابها حسابشدهاند و اغلب بهجای آنکه احساس شخصیتها را با نزدیکشدنهای نمایشی برجسته کنند، آنها را در نسبت با محیط نشان میدهند. فاصلهٔ میان آدمها در قاب گاه بهاندازهٔ گفتوگوهایشان معنا دارد. حرکت آرام دوربین نیز با نگاه جو هماهنگ است: تماشاگر فرصتی دارد تا همراه او به صحنه نگاه کند و پیش از داوری، جزئیات را بسنجد.
تصویر در اینجا تزئین روایت نیست؛ یکی از راههای اصلی شناخت جهان فیلم است. سکوتها نیز کارکردی فعال دارند. گاهی چیزی که گفته نمیشود، از توضیحی صریح سنگینتر است؛ مکثی کوتاه میتواند نشان دهد گفتوگو به سطحی نرسیده که حقیقت در آن آشکار شود. از سوی دیگر، همین رویکرد آرام نقطهضعف احتمالی فیلم نیز هست.
روایت کمحادثه پیش میرود و از اوجهای پرشتاب و پاسخهای روشن پرهیز میکند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه اطلاعات تازه یا چرخشی داستانی عرضه کند، ممکن است ریتم آن را یکنواخت بیابند. افزون بر آن، فاصلهٔ دوربین از احساسات گاه چنان حفظ میشود که همدلی فوری دشوار میشود؛ فیلم بهجای آنکه تماشاگر را به گریه یا خشم هدایت کند، او را به مشاهده و تأمل وامیدارد.
مضمون بلوغ و نابسندگی الگوها در لایهٔ زیرین، «Wildlife» فیلمی دربارهٔ بلوغ است؛ نه بلوغی که با یک کشف بزرگ یا تصمیم قهرمانانه کامل شود، بلکه فرایندی دردناک که در آن کودک میفهمد بزرگسالان نیز پاسخ قطعی ندارند. جو بهتدریج درمییابد که والدینش از نقشهای آشنای «پدر» و «مادر» فراتر میروند: آنها آدمهایی با خواستهها، خطاها و تناقضهای خود هستند.
« تصویر، سکوت و ریتم فیلمبرداری دیهگو گارسیا به «Wildlife» انسجام بصری میدهد. »
قوتها و کاستیها
این آگاهی لزوماً رهاییبخش نیست. دانستن اینکه والدین نیز آسیبپذیرند، بار عاطفی جو را سبک نمیکند؛ گاهی فقط مسئولیت تماشای موقعیتی را بر دوش او میگذارد که خود در پدیدآمدنش نقشی نداشته است. فیلم همچنین به مناسبات جنسیتی و تصورهای مردانهٔ آن دوره نظر دارد، بیآنکه این مضمون را به بیانیهای صریح تقلیل دهد.
جری در برابر ازدسترفتن موقعیت و منزلت خود واکنش نشان میدهد و ژانت در محدودهای که برایش ساخته شده، امکانهای تازهای را میآزماید. اثر نه این تحولات را ساده و پیروزمندانه جلوه میدهد و نه برای آنها توضیحی قطعی میتراشد. ارزش نگاهش در همین امتناع از پاسخهای آماده است: هر شخصیت را در زمانه و محدودیتهایش میبیند، اما از پیامدهای انتخابهایش نیز چشم نمیپوشد.
جمعبندی «Wildlife» درام خانوادگی کمصدایی است که نیروی خود را از صبر، بازیهای دقیق و نگاه محدود اما حساس جو میگیرد. پل دینو بهجای بزرگنمایی بحران، آن را در جزئیات زندگی روزمره مینشاند و با تصویرهای سنجیده، سکوتهای معنادار و حضور مداوم منظرهٔ مونتانا، فضایی میسازد که تناقضهای عاطفی داستان در آن فرصت ظهور پیدا کنند.
مولیگان و جیلنهال به والدین جو پیچیدگی میبخشند و اکسنبولد، با اجرایی ظریف، مرکز انسانی روایت را شکل میدهد. البته خویشتنداری فیلم برای همه کارگر نیست: ریتم آهسته، کمبود رخدادهای برجسته و فاصلهٔ عاطفی آن میتواند تجربه را سرد یا فرساینده کند. همچنین اثر علاقهای به بستن همهٔ گرهها و ارائهٔ پاسخ روشن ندارد؛ پایانش را باید در امتداد همان نگاه مشاهدهگرانه فهمید، نه بهعنوان جمعبندی قاطعِ هر تنش.
« اثر نه این تحولات را ساده و پیروزمندانه جلوه میدهد و نه برای آنها توضیحی قطعی میتراشد. »
جمعبندی
بااینهمه، «Wildlife» در ترسیم لحظهای که نوجوانی ناچار میشود تصویر سادهاش از خانواده را کنار بگذارد، اثری دقیق و ماندگار است؛ فیلمی که بیش از آنکه دربارهٔ فروپاشی ناگهانی باشد، دربارهٔ فاصلههایی است که آرامآرام میان نزدیکترین آدمها پدید میآیند.



ثبت دیدگاه