نقد و بررسی
نقد Many Wars Ago | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که به عادت بدل میشود «Many Wars Ago» ساختهٔ فرانچسکو روزی، فیلمی ضدجنگ است که خشونت را نه در هیئت رخدادی استثنایی، بلکه همچون نظمی روزمره و تکرارشونده تصویر میکند. فیلم در جبههٔ آلپ و در جریان جنگ جهانی اول میگذرد؛ جایی که سربازان ایتالیایی بارها از سنگرهای کوهستانی بیرون رانده میشوند تا مواضع نیروهای اتریش ـ مجارستان را تصرف کنند.
اما هر یورش، به جای پیشروی، بر شمار زخمیان و کشتهها میافزاید. عنوان فیلم نیز با این حسِ فرسودگی تاریخی تناسب دارد: جنگی که گویی بارها پیشتر رخ داده و با اینهمه، باز هم همان خطاها و همان قربانیان را به بار میآورد. رزی به جای آنکه نبرد را ماجرایی قهرمانانه و پرشور بنمایاند، تماشاگر را در دل تکرار بیحاصل آن نگه میدارد.
حمله، عقبنشینی، فرمان تازه و تلفات بیشتر؛ این چرخه، تدریجاً از خود میدان نبرد هم هولناکتر میشود. فیلم میپرسد چه زمانی تکرار یک شکست از خطای محاسباتی فراتر میرود و به نشانهای از بیاعتنایی ساختاری به جان انسانها بدل میشود. فرماندهی در برابر جان سربازان یکی از محورهای اصلی فیلم، شکاف میان فرماندهان و سربازانی است که باید هزینهٔ تصمیمهای آنان را با بدن خود بپردازند.
ژنرال لئونه نمایندهٔ اقتداری است که بیش از آنکه به واقعیت میدان گوش بسپارد، به تصور خود از انضباط، افتخار و پیروزی وفادار میماند. در برابر او، سربازان فرسوده و گرسنهای قرار دارند که معنای عملی فرمانها را با هر یورش دوباره تجربه میکنند: عبور از سنگر، روبهروشدن با آتش دشمن و بازگشتن با صفهایی خلوتتر.
« اما هر یورش، به جای پیشروی، بر شمار زخمیان و کشتهها میافزاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تقابل را به جدالی ساده میان یک فرماندهٔ بد و سربازان خوب تقلیل نمیدهد؛ مسئله، خودِ سازوکاری است که اطاعت را فضیلت میشمارد، حتی هنگامی که فرمان آشکارا جان افراد را بیدلیل به خطر میاندازد. نمایش مجازاتهای سخت و برخوردهای تحقیرآمیز، نشان میدهد که قدرت نظامی چگونه میکوشد نارضایتی را خاموش کند، بیآنکه علل آن را برطرف سازد.
در این جهان، انضباط گاه نه وسیلهٔ هماهنگی، بلکه ابزاری برای جلوگیری از پرسشگری است. ساسو و بیداری اخلاقی ستوان ساسو در آغاز، هنوز درون چارچوب ارتش و وظیفه میاندیشد؛ اما هر شکست، شکاف میان آنچه از او انتظار میرود و آنچه درست میپندارد، عمیقتر میکند. اهمیت شخصیت او در این نیست که از ابتدا پاسخی روشن برای معنای جنگ داشته باشد، بلکه در تدریجیبودن تردیدش است.
او شاهد تصمیمهایی است که با زبان ضرورت و اطاعت توجیه میشوند، اما پیامدشان را سربازانی تحمل میکنند که امکان اثرگذاری بر تصمیمها ندارند. این دگرگونی، پرسش اخلاقی فیلم را شکل میدهد: آیا وفاداری به وظیفه همیشه به معنای اطاعت از فرمان است؟ یا ممکن است مسئولیت واقعی افسر، پیش از هر چیز، در قبال انسانهایی باشد که زیر فرمان او قرار گرفتهاند؟
ساسو این پرسش را در قالب خطابهای نظری مطرح نمیکند؛ تماشاگر آن را از خلال نگاهها، مکثها و واکنش او به رنج دیگران درمییابد. بااینحال، پرداخت شخصیت او گاه محدود میماند و فیلم بیشتر از دروننگری مفصل، بر جایگاه اخلاقیاش در میان دیگر نیروها تکیه میکند. رنج جمعی و بازیها یکی از تواناییهای فیلم، ملموسکردن رنج سربازان بدون تبدیل آنان به چهرههایی صرفاً نمادین از قربانیبودن است.
« در این جهان، انضباط گاه نه وسیلهٔ هماهنگی، بلکه ابزاری برای جلوگیری از پرسشگری است. »
شخصیتها و اجرا
بازیها، بهویژه در نقشهای مرکزی، از اغراقهای قهرمانانه فاصله میگیرند و بر خستگی، اضطراب و خشم فروخورده تأکید میکنند. مارک فرشه در نقش ساسو، ناآرامی و تردید را با مهاری مؤثر منتقل میکند؛ در سوی دیگر، آلن کونی به ژنرال لئونه صلابتی میدهد که بهتدریج خشکی و انعطافناپذیریاش را آشکار میکند.
جانماریا ولونته نیز حضوری بهیادماندنی دارد و به کشمکشهای جمعی فیلم وزن انسانی میبخشد. بااینهمه، همهٔ شخصیتها از فرصت یکسانی برای عمقیافتن برخوردار نیستند. برخی از سربازان و افسران بیشتر نمایندهٔ یک موضع یا طبقهاند تا افرادی با گذشته و انگیزههای مستقل. این انتخاب، به وجه سیاسی و جمعی فیلم نیرو میدهد، اما گاهی از پیچیدگی عاطفی روایت میکاهد.
تماشاگر رنج گروه را بهخوبی حس میکند، ولی ممکن است بخواهد چند تن از افراد این گروه را با جزئیات بیشتری بشناسد. کوهستان، سنگر و آشفتگی نبرد فضاسازی فیلم از عناصر برجستهٔ آن است. چشمانداز سرد و خشن کوهستان، سنگرها و زمینهای ناهموار، محیطی میسازند که در آن جنگ نه ماجرایی پرتحرک، بلکه فرسایشی مادی و طاقتفرسا به نظر میرسد.
سربازان در فضایی گرفتارند که هم دشمن و هم طبیعت، راه گریز را دشوار میکنند. این موقعیت جغرافیایی به فیلم کمک میکند تا انزوای نیروها و محدودبودن انتخابهایشان را به شکلی دیداری بازتاب دهد. دوربین و طراحی صحنه در پی زیباسازی نبرد نیستند؛ میدان، آشفته و ناپایدار جلوه میکند و حرکتها گاه بهجای آنکه هیجان پیروزی بیافرینند، سردرگمی و بیهودگی را برجسته میکنند.
« جانماریا ولونته نیز حضوری بهیادماندنی دارد و به کشمکشهای جمعی فیلم وزن انسانی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، اجرای صحنههای جنگی خام به نظر میرسد و بعضی جزئیات فنی از باورپذیری میکاهند. اما این ناتمامی، در کنار واقعگرایی کلی فیلم، همواره به سود اثر عمل نمیکند؛ تماشاگر گاهی از فضای بازنماییشده بیرون میافتد و متوجه محدودیت اجرای صحنه میشود. ریتم و تکرار آگاهانه ساختار روایی فیلم بر تکرار یورشها و پیامدهای آنها استوار است.
این انتخاب، از نظر مفهومی کارکرد دارد: تکرار، همان چرخهٔ بیرحمانهای را بازمیسازد که سربازان در آن گرفتارند. هر بار، امید به تغییر وضعیت با واقعیت خشونت روبهرو میشود و بار دیگر از میان میرود. در نتیجه، کندی روایت را نمیتوان صرفاً نقصی جدا از مضمون دانست؛ بخشی از آن تجربهٔ فرسودگی و انتظار را به مخاطب منتقل میکند.
بااینحال، این راهبرد همیشه به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامد. بعضی صحنههای نبرد طولانی میشوند و تفاوت میان تکرار معنادار و کشآمدن روایت کمرنگ میشود. فیلم در لحظاتی میتوانست با فشردگی بیشتر، تأثیر عاطفی یورشها را حفظ کند و از یکنواختی بکاهد. این مسئله، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب دارند، تجربه را دشوارتر میکند؛ هرچند صبرکردن با ریتم اثر، درک روشنی از فرسایش روانی و جسمی شخصیتها به همراه میآورد.
سیاستِ اطاعت و معنای ضدجنگ «Many Wars Ago» تنها دربارهٔ خشونت در میدان نبرد نیست؛ دربارهٔ زبانهایی نیز هست که خشونت را توجیهپذیر جلوه میدهند. افتخار، وظیفه و انضباط، مفاهیمیاند که میتوانند معنای اخلاقی داشته باشند، اما فیلم نشان میدهد چگونه این واژگان در دست قدرت، برای خاموشکردن تردید و مشروعیتبخشیدن به قربانیکردن دیگران به کار میروند.
« در بخشهایی، اجرای صحنههای جنگی خام به نظر میرسد و بعضی جزئیات فنی از باورپذیری میکاهند. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، اثر بهجای ساختن قهرمانی بینقص، بر فرایند دشوار تشخیص مسئولیت تمرکز دارد. نگاه سیاسی فیلم گاه صریح است و برخی شخصیتها و موقعیتها بیش از آنکه چندوجهی باشند، حامل ایدههایی روشناند. این صراحت به پیام ضدجنگ اثر وضوح میدهد، اما در بعضی لحظات فضای تفسیر را محدود میکند.
بااینحال، تأکید بر فاصلهٔ طبقاتی و نهادی میان تصمیمگیرندگان و کسانی که جان میبازند، به فیلم نیرویی فراتر از بازسازی یک جبههٔ تاریخی میبخشد. پرسش آن فقط این نیست که چرا این سربازان میجنگند؛ بلکه این است که چه کسانی حق دارند آنان را به جنگ بفرستند و چه کسانی بهای آن را میپردازند.
جمعبندی «Many Wars Ago» اثری تلخ و اندیشمندانه است که با پرهیز از قهرمانسازی، جنگ را چرخهای از فرمان، اطاعت و تلفات میبیند. فضاسازی کوهستانی، بازیهای باورپذیر و توجه به شکاف میان فرماندهی و سربازان، تجربهای سنگین و ماندگار میسازند. در مقابل، ریتم کند، شخصیتپردازی نابرابر و خامی برخی اجراهای فنی، از یکدستی اثر میکاهند.
بااینهمه، فیلم در پرسش محوری خود نیرومند باقی میماند: وقتی فرمانی به تکرار رنج و مرگ میانجامد، آیا اطاعت هنوز فضیلت است؟ پاسخ فیلم نه در پیروزی نظامی، بلکه در بیدارشدن وجدان کسانی جستوجو میشود که تا دیروز وظیفه را بیچونوچرا میپذیرفتند.
« از این منظر، اثر بهجای ساختن قهرمانی بینقص، بر فرایند دشوار تشخیص مسئولیت تمرکز دارد. »
ثبت دیدگاه