نقد و بررسی
نقد Oblivion | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی زیبا بر فراز ویرانهها «Oblivion» بیش از آنکه با شتاب به سوی نبردهای پرهیجان برود، ابتدا دعوتی است برای تماشای جهانی که از جنگ جان بهدر برده، اما دیگر خانهای برای انسان نیست. زمینِ فیلم هم ویران است و هم بهطرزی نامنتظر باشکوه: پهنههای خاموش، سازههای فروریخته و نشانههای فاجعه در کنار آسمانی پهناور و منظرههایی چشمنواز قرار میگیرند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، هویت بصری اثر را میسازد؛ زیبایی این جهان نه آرامشبخش، بلکه سوگوار است. جوزف کوشینسکی در خلق فضایی یکپارچه و حسابشده مهارت دارد. معماری سفید و صیقلی پایگاه جک و ویکا، فناوری منظم و بینقص و سکوت چشماندازهای زمینی، همگی جهانی را تصویر میکنند که ظاهراً هنوز نظمی دارد، اما آن نظم روی فقدان بنا شده است.
« این تضاد، هویت بصری اثر را میسازد؛ زیبایی این جهان نه آرامشبخش، بلکه سوگوار است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای ساخت این فضا به دیالوگهای توضیحی متکی نمیماند؛ طراحی صحنه، رنگها و فاصلههای خالی میان شخصیتها بسیاری از حس انزوا را منتقل میکنند. همین کیفیت بصری از ماندگارترین امتیازهای فیلم است. روایت معمایی و پرسش از حقیقت داستان با وضعیتی روشن و درعینحال ناآرام آغاز میشود: جک هارپر در زمینی ویران مأمور نگهداری از سامانههای استخراج منابع است و گمان میکند تصویری نسبتاً کامل از گذشته و وظیفهاش دارد.
« همین کیفیت بصری از ماندگارترین امتیازهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما رؤیاها، خاطرات مبهم و نجات زنی ناشناس این اطمینان را فرسوده میکنند. فیلم، بیآنکه از همان آغاز همهچیز را توضیح دهد، شکافی میان آنچه جک میداند و آنچه ممکن است حقیقت داشته باشد ایجاد میکند. این شکاف به پرسشهایی جذاب راه میبرد: اگر حافظه قابل اعتماد نباشد، هویت انسان بر چه چیزی استوار میشود؟
« اما رؤیاها، خاطرات مبهم و نجات زنی ناشناس این اطمینان را فرسوده میکنند. »
قوتها و کاستیها
آیا وفاداری به مأموریت، هنگامی که منشأ آن روشن نیست، فضیلت است یا صرفاً اطاعت؟ و آیا خاطرهای که احساسش واقعی است، حتی اگر منش
« آیا وفاداری به مأموریت، هنگامی که منشأ آن روشن نیست، فضیلت است یا صرفاً اطاعت؟ »



ثبت دیدگاه