نقد و بررسی
نقد The Marksman | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت آشنا، سفری شخصی «The Marksman» به کارگردانی Robert Lorenz فیلمی است دربارهٔ وظیفهای که ناخواسته بر دوش آدمی فرود میآید و کمکم به انتخابی اخلاقی بدل میشود. جیم هنسون، دامدار و تکتیرانداز پیشین، زندگی منزوی و دشوار خود را در مرز آریزونا میگذراند؛ اما رویارویی با رزا و پسرش میگل، نظم این زندگی را برهم میزند.
پس از آنکه رزا در تیراندازی زخمی میشود و جان میبازد، جیم خود را مسئول حفاظت از میگل مییابد و راهی سفری پرخطر میشود. فیلم از این نقطه به بعد، هم تریلری جادهای است و هم درامی دربارهٔ شکلگیری پیوند میان دو غریبه. این طرح داستانی ظرفیت عاطفی روشنی دارد، اما تازگی چندانی ندارد.
الگوی قهرمان سالخوردهای که از انزوا بیرون میآید تا از کودکی بیپناه محافظت کند، در سینمای اکشن و وسترن بارها به کار گرفته شده است. فیلم نیز بیش از آنکه بخواهد این الگو را دگرگون کند، به نیروی عاطفی آن تکیه میکند. در نتیجه، مخاطب معمولاً زودتر از شخصیتها مسیر کلی قصه را حدس میزند؛ بااینحال، آشنایی طرح لزوماً مانع همراهی با آن نمیشود.
جیم هنسون؛ قهرمانی فرسوده Liam Neeson در نقش جیم حضوری کماغراق و متناسب با شخصیت دارد. جیم نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه مردی که در آغاز داستان اشتیاقی برای نجات دیگران داشته باشد. گرفتاریهای مالی، تنهایی و خاطرات گذشته، او را به شخصیتی بسته و خسته تبدیل کردهاند. فیلم بهجای آنکه این ویژگیها را در گفتوگوهای طولانی توضیح دهد، میکوشد آنها را از سکوتها، رفتارهای روزمره و دشواریهای زندگی او منتقل کند.
« فیلم از این نقطه به بعد، هم تریلری جادهای است و هم درامی دربارهٔ شکلگیری پیوند میان دو غریبه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به شخصیت وجهی انسانی میدهد، هرچند گذشتهٔ جیم در حدی باقی میماند که انگیزهاش را روشن کند و کمتر به کاوشی عمیق بدل میشود. حضور Neeson نیز برای علاقهمندان به نقشهای اکشن او آشناست؛ بااینحال، فیلم در بهترین لحظاتش به جای نمایش صرف تواناییهای قهرمانانه، بر مسئولیتپذیری مردی تمرکز میکند که ناچار است از خود فراتر برود.
جیم از همان ابتدا آمادهٔ فداکاری نیست؛ بخش مهمی از درام در همین تغییر تدریجی نهفته است. پیوند جیم و میگل مهمترین دستاورد فیلم رابطهٔ میان جیم و میگل است. فاصلهٔ سنی، زبانی و فرهنگی میان آنها زمینهای فراهم میکند تا نزدیکیشان نه فوری و تصنعی، بلکه حاصل تجربهٔ مشترک سفر به نظر برسد.
میگل در آغاز بیش از آنکه همسفر جیم باشد، کودکی است که به بزرگسالی محتاط و کمحرف اعتماد ندارد. جیم نیز در برابر او رفتاری خشک و گاه بیحوصله دارد. این ناهمخوانی به رابطه فرصت رشد میدهد. بازی Jacob Perez در انتقال آسیبپذیری میگل اهمیت دارد؛ او شخصیت را به ابزاری برای برانگیختن ترحم تقلیل نمیدهد و نشانههایی از ترس، اندوه و کنجکاوی را در رفتارش حفظ میکند.
در سوی دیگر، Neeson به جای آنکه عاطفهٔ جیم را با سخنرانیهای آشکار بیان کند، بیشتر آن را از تغییر رفتار و تصمیمهایش نشان میدهد. همین خویشتنداری، لحظههای مشترک آن دو را باورپذیرتر میکند. پیوندشان مضمون اصلی فیلم را از یک تعقیبوگریز معمولی به داستانی دربارهٔ اعتماد و مراقبت تبدیل میسازد.
« جیم از همان ابتدا آمادهٔ فداکاری نیست؛ بخش مهمی از درام در همین تغییر تدریجی نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریز و میزانسن اکشن با وجود عنوان و حضور بازیگری که به نقشهای اکشن شناخته میشود، «The Marksman» فیلمی نیست که پیوسته بر صحنههای پرتحرک تکیه کند. اکشن آن پراکنده و تابع مسیر سفر است؛ تهدیدها بیشتر برای حفظ فشار داستانی به کار میروند تا آنکه به توالیهای مفصل و خلاقانه بدل شوند.
این رویکرد به فیلم مجال میدهد رابطهٔ شخصیتها را در مرکز نگه دارد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تریلری پرحادثه دارند ناامیدکننده باشد. خشونت در بخشهایی از روایت ناگهانی و سرد است و فیلم از نمایش خطر برای جدیکردن موقعیتها بهره میگیرد. بااینحال، صحنههای درگیری همیشه از نظر طراحی یا تعلیق به یادماندنی نیستند.
گاهی تهدید به شکلی قابلپیشبینی ظاهر میشود و رویارویی نیز مطابق انتظار پیش میرود. بنابراین، فیلم در خلق تنش بیش از آنکه بر نوآوری در اکشن تکیه کند، به آسیبپذیری جیم و میگل و احساس نزدیکشدن خطر متوسل میشود. ریتم و ساختار دراماتیک ساختار سفر جادهای به فیلم امکان میدهد رابطهٔ دو شخصیت را در موقعیتهای گوناگون بسنجد.
توقفها و برخوردهای میانراهی میتوانند لحظههایی برای آشکارشدن تفاوتهای آنها باشند و در بخشهای موفقتر، همین مکثها به داستان گرما میبخشند. اما این ساختار همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. بعضی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی مهمی به روایت اضافه کنند، زمان را پر میکنند و از شتاب داستان میکاهند.
« خشونت در بخشهایی از روایت ناگهانی و سرد است و فیلم از نمایش خطر برای جدیکردن موقعیتها بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از یکسو میخواهد تریلری دربارهٔ فرار از دست آدمکشها باشد و از سوی دیگر، درامی آرام دربارهٔ نزدیکشدن دو انسان. این دو وجه گاه در تعادل قرار میگیرند، اما گاهی یکی مانع دیگری میشود: تعقیبوگریز آنقدر مداوم و پیچیده نیست که ضرباهنگ اکشن را حفظ کند و مکثهای دراماتیک نیز همیشه به اندازهای غنی نیستند که ایستایی روایت را جبران کنند.
از همین رو، میتوان تصور کرد نسخهای اندکی موجزتر، اثرگذارتر باشد. شخصیتهای فرعی و جهان فیلم رزا، میگل و جیم هستهٔ عاطفی قصه را میسازند؛ شخصیتهای دیگر بیشتر در نسبت با این مسیر معنا پیدا میکنند. این تمرکز به فیلم کمک میکند از پراکندگی دور بماند، اما در عین حال جهان داستان را محدود میسازد.
کارتل و آدمکشهای تعقیبکننده عمدتاً بهعنوان نیروی تهدید حضور دارند و فرصت چندانی برای پیچیدگی یا پرداخت فردی نمییابند. در نتیجه، خطر ملموس است، اما تقابل اخلاقی و انسانی با آن چندان عمیق نمیشود. همچنین زمینهٔ مرزی فیلم میتوانست بستری برای پرداخت گستردهتر به ترس، جابهجایی و آسیبپذیری مهاجران باشد؛ بااینهمه، اثر بیشتر به مسیر فردی جیم و میگل توجه دارد تا لایههای اجتماعی و سیاسی این وضعیت.
این محدودماندن، انتخابی قابلفهم برای یک درام متمرکز است، اما باعث میشود مضمونها غالباً در حد اشاره باقی بمانند و جهان پیرامون قهرمانان کمتر جان بگیرد. تأثیر عاطفی، بدون افشای پایان فیلم زمانی بیشترین اثر را میگذارد که از توضیحدادن دست میکشد و اجازه میدهد رفتار شخصیتها جای کلمات را بگیرد.
« از همین رو، میتوان تصور کرد نسخهای اندکی موجزتر، اثرگذارتر باشد. »
قوتها و کاستیها
تصمیمهای کوچک جیم، واکنشهای میگل و لحظههای سکوت میان آنها، بار عاطفی روایت را حمل میکنند. به همین دلیل، پایانبندی احساسی اثر ــ بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود ــ از رابطهای نیرو میگیرد که در طول سفر شکل گرفته است. سادگی قصه در این بخش میتواند امتیاز باشد: فیلم بهجای پیچاندن روایت، بر معنای پیوندی که ساخته تمرکز میکند.
البته تأثیر عاطفی برای همه یکسان نخواهد بود. اگر تماشاگر از همان ابتدا با الگوی آشنای فیلم فاصله بگیرد، لحظههای احساسی نیز ممکن است برایش بیش از حد حسابشده به نظر برسند. اما اگر رابطهٔ جیم و میگل را باور کند، همین سادگی میتواند به نیرویی صادقانه تبدیل شود. فیلم در این زمینه نه به پیچیدگی چشمگیر میرسد و نه به احساساتگرایی افراطی؛ موفقیتش بیشتر در لحظههای محدود و انسانی آن است.
جمعبندی «The Marksman» اثری خوشساخت اما آشناست که بهترین داراییاش نه اکشن چشمگیر، بلکه رابطهٔ تدریجی جیم و میگل است. Liam Neeson شخصیتی فرسوده و کمحرف را با وقاری مهارشده بازی میکند و Jacob Perez در برابر او آسیبپذیری و سرسختی کودک را به شکلی باورپذیر نشان میدهد. این دو بازی، داستانی ساده را به سفری عاطفی تبدیل میکنند که در لحظههای پایانی میتواند در ذهن بماند.
در مقابل، روایت از تازگی محدودی برخوردار است، برخی بخشها کش میآیند و اکشن کمتر از آن چیزی است که عنوان و پیشفرض فیلم نوید میدهند. «The Marksman» بیش از آنکه تریلری پرهیجان باشد، درامی جادهای با رگههای اکشن است؛ فیلمی که با انتظاری درست میتواند سرگرمکننده و گاه تأثیرگذار باشد، اما برای برجستهشدن به شخصیتپردازی عمیقتر و ریتمی فشردهتر نیاز داشت.
« تصمیمهای کوچک جیم، واکنشهای میگل و لحظههای سکوت میان آنها، بار عاطفی روایت را حمل میکنند. »
ثبت دیدگاه