نقد و بررسی
نقد Cairo Time | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به شخصیت بدل میشود «Cairo Time» ساختهٔ Ruba Nadda، پیش از آنکه داستان عشقی میان دو نفر باشد، فیلمی دربارهٔ اقامت در شهری ناآشنا و دگرگونی آرامی است که این اقامت در انسان پدید میآورد. ژولیت، ویراستاری کانادایی، به قاهره میآید تا تعطیلاتی را در کنار همسرش بگذراند؛ اما تأخیر او، ژولیت را در شهری تنها میگذارد که برایش هم جاذبه دارد و هم ابهام.
طارق، دوست همسرش، راهنمای او در شهر میشود و گشتوگذارهایشان به تدریج رنگی عاطفی میگیرد. فیلم از همین طرح ساده، فضایی میسازد که در آن انتظار، تنهایی و میل به ارتباط از دل جزئیات روزمره سر برمیآورند. قاهره در این اثر پسزمینهای تزئینی نیست؛ حضورش نیرویی فعال در شکلگیری رابطه و حالوهوای ژولیت است.
خیابانهای پرتراکم، بازارها، رفتوآمدها و چشماندازهای تاریخی، شهر را در هیئت موجودی زنده و پرجنبوجوش عرضه میکنند. دوربین بیش از آنکه در پی تصویری یکپارچه و کارتپستالی از قاهره باشد، در حرکت و ازدحام آن مکث میکند؛ گویی شهر با بینظمیاش، نظم عاطفی زندگی ژولیت را برهم میزند. فیلمبرداری Luc Montpellier نیز در قابهای باز و حرکت میان فضاهای شهری، به این حسِ حضور کمک میکند.
بااینحال، همین نگاه گاه چنان مجذوب منظره میشود که قاهره به مجموعهای از جذابیتهای گردشگری نزدیک میشود، نه مکانی با پیچیدگی اجتماعی و زندگی روزمرهٔ مستقل از نگاه مهمان خارجی. روایت انتظار و خلأهای روزمره ریتم فیلم آگاهانه آهسته است. داستان به جای آنکه با حادثههای پرشتاب پیش برود، از انتظارها، مکثها، قدمزدنها و دیدارهای کوچک ساخته میشود.
« طارق، دوست همسرش، راهنمای او در شهر میشود و گشتوگذارهایشان به تدریج رنگی عاطفی میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب با موقعیت ژولیت تناسب دارد: او در شهری غریب چشمبهراه است و زمان برایش کش میآید. فیلم نیز به تماشاگر فرصت میدهد در همین کشآمدن زمان سهیم شود و تغییرات ظریف در نگاه و رفتار شخصیتها را دنبال کند. از این منظر، کندی ریتم نه فقط نقص، بلکه بخشی از صورت روایی اثر است. اما این روش همیشه به نتیجهای همسنگ با نیت فیلم نمیرسد.
برخی صحنهها بیشتر امتداد یک حالوهوا هستند تا گامی تازه در شناخت شخصیتها یا رابطهشان. در نتیجه، مکثهای سنجیده گاه به ایستایی بدل میشوند و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم میان چند منظره و گفتوگوی کوتاه درجا میزند. اثر به جای آنکه هر لحظهٔ آرام را به کشفی تازه پیوند بزند، بعضیوقتها تنها بر تداوم حس تنهایی و تعلیق تکیه میکند.
برای مخاطبی که از درام انتظار تحول روشنتر یا گفتوگوهای پرمغزتر دارد، این آرامش ممکن است کشدار به نظر برسد. رابطهای میان صمیمیت و ناتمامی مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ ژولیت و طارق است؛ رابطهای که بر نزدیکی تدریجی و بیش از هر چیز بر حضور مشترک در فضاهای شهری استوار میشود. Patricia Clarkson با بازی کمپیرایه و کنترلشدهاش، زنی را تصویر میکند که در آغاز بیشتر در حالت انتظار و ملاحظه است و کمکم به محیط اطرافش توجهی زندهتر نشان میدهد.
Alexander Siddig نیز طارق را با آرامش و مهربانی بازی میکند؛ شخصیتی که نه با اغراق رمانتیک، بلکه با رفتارهای روزمره و همراهیاش مجال نزدیکشدن پیدا میکند. این دو بازیگر، با پرهیز از نمایش احساسات به شکل صریح و نمایشی، به فیلم لحنی صمیمی میبخشند. بااینهمه، مسئلهٔ اصلی در باورپذیری این دلبستگی است.
« این انتخاب با موقعیت ژولیت تناسب دارد: او در شهری غریب چشمبهراه است و زمان برایش کش میآید. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد پیوندی ناگهانی اما آرام را نشان دهد؛ احساسی که در نگاهها، سکوتها و همراهیهای ساده شکل میگیرد. این رویکرد میتواند ظریف باشد، اما گاهی فاصلهٔ میان «حسکردن» رابطه و «فهمیدن» آن بیش از اندازه میشود. گفتوگوهای ژولیت و طارق همیشه به اندازهای نیست که دگرگونی درونی آنها را ملموس کند و شیمی میان دو بازیگر، با وجود جذابیت، در برخی لحظات جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد.
از همین رو، رابطه گاه بیشتر وعدهٔ یک نزدیکی عاطفی است تا تجربهای که فیلم بهتمامی ساخته باشد. بازیگری و سکوتهای معنادار یکی از امتیازهای اثر، خویشتنداری بازیهاست. Clarkson شخصیت ژولیت را نه بهصورت قهرمانی گرفتار بحران آشکار، بلکه بهعنوان زنی میسازد که میلها و پرسشهایش در لایههای زیرین رفتار او حضور دارند.
بازی او بر واکنشهای کوچک تکیه دارد: مکثی کوتاه، توجهی تازه به محیط، یا تغییری اندک در حالت چهره. همین شیوه با شخصیت زنی میانسال که زندگیاش به روال جاافتادهای رسیده، تناسب دارد و از تبدیل او به کلیشهٔ «گردشگر در سرزمین ناشناخته» تا اندازهای جلوگیری میکند. Siddig نیز با گرمی و متانت، حضور طارق را باورپذیر میکند.
او به شخصیتش وقاری میدهد که از صمیمیتش نمیکاهد و رابطه را از اغواگری آشکار دور نگه میدارد. در مقابل، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای استقلال یا پیچیدگی نمییابند. زنان و مردانی که ژولیت در سفر میبیند، گاه بیشتر برای ایجاد موقعیت یا پیشبردن گشتوگذارها وارد روایت میشوند تا آنکه زندگی و انگیزههایی مستقل پیدا کنند.
« این رویکرد میتواند ظریف باشد، اما گاهی فاصلهٔ میان «حسکردن» رابطه و «فهمیدن» آن بیش از اندازه میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم میکوشد تفاوتهای فرهنگی را از راه برخوردهای گذرا توضیح دهد. برخورد فرهنگی و نگاه گردشگر «Cairo Time» به فاصلهٔ فرهنگی میان ژولیت و محیط تازهاش علاقهمند است، اما در پرداخت این فاصله همیشه دقیق نیست. گاهی موقعیتها تفاوتهای فرهنگی را به نشانههایی فوری و سادهشده تقلیل میدهند؛ انگار شهر تنها صحنهای است که در آن مهمان خارجی با رفتارهای ناآشنا روبهرو میشود.
این نگاه از یک سو با تجربهٔ بیگانگی ژولیت پیوند دارد، اما از سوی دیگر میتواند ساکنان شهر را به نقشهایی محدود کند که کارکرد اصلیشان واکنشبرانگیزی یا راهنمایی شخصیت اصلی است. فیلم در بهترین لحظات، به جای توضیحدادن تفاوتها، اجازه میدهد آنها در برخوردهای روزمره و فاصلههای میان آدمها احساس شوند.
در لحظات کماثرتر، اما، گشتوگذارها و دیدارهای جانبی بیشتر حکم بهانهای برای نمایش مکانها پیدا میکنند. از این رو، قاهره در فیلم هم شهری ملموس و پرانرژی است و هم تصویری است که از زاویهٔ دید یک مسافر شکل گرفته؛ تصویری زیبا و جذاب، اما نه همیشه عمیق یا همهجانبه. این دوگانگی را میتوان هم محدودیت فیلم دانست و هم بخشی از موضوع آن: ژولیت نیز قاهره را از موضع یک تازهوارد تجربه میکند.
میزانسن، موسیقی و زبان تصویری زبان بصری فیلم با روایت کمحادثهاش هماهنگ است. قابها اغلب به حرکت آرام و مشاهدهگرانه گرایش دارند و فضای شهری را بخشی از تجربهٔ احساسی شخصیتها میکنند. سفر در شهر، نوشیدن چای یا قهوه و توقف در مکانهای عمومی، بهجای آنکه صرفاً عناصر تزئینی باشند، تکرارهایی معنادار میسازند: ژولیت و طارق در کنار هم هستند، اما هنوز همهچیز را به زبان نمیآورند.
« این محدودیت بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم میکوشد تفاوتهای فرهنگی را از راه برخوردهای گذرا توضیح دهد. »
قوتها و کاستیها
گاه فاصلهٔ میان آنها در قاب، به اندازهٔ گفتوگوهایشان حرف میزند. موسیقی و سکوت نیز به همین فضای تأملی خدمت میکنند، هرچند فیلم بعضیوقتها بیش از حد به زیبایی تصویر و حالوهوای شاعرانه اعتماد میکند. در چنین لحظاتی، تصویر به جای آنکه لایهای تازه به روایت بیفزاید، فقط بر دلنشینی فضا تأکید میکند.
بااینحال، توان فیلم در ساختن حس مکان چشمگیر است؛ قاهره در آن صرفاً نامی بر نقشه نیست، بلکه مجموعهای از صداها، فاصلهها، گرما و حرکت است که حال عاطفی ژولیت را شکل میدهد. جمعبندی «Cairo Time» درامی عاشقانه و کمصدا دربارهٔ انتظار، تنهایی و امکانِ دلبستگی در موقعیتی پیشبینینشده است.
ارزش اصلی آن در خلق فضایی آرام و در بازیهای کنترلشدهٔ Patricia Clarkson و Alexander Siddig نهفته است؛ بازیهایی که رابطه را از اغراق دور میکنند و به سکوتها و رفتارهای کوچک اهمیت میدهند. قاهره نیز با انرژی و حضور بصریاش به یکی از نیروهای اصلی فیلم بدل میشود. در سوی دیگر، ریتم کند، کمبود گفتوگوهای روشنگر و پرداخت گاه سطحی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای داستان به یک اندازه شکوفا شوند.
پیوند عاطفی دو شخصیت اصلی در بخشهایی لطیف و دلنشین است، اما در بخشهایی دیگر بیش از آنکه بهتدریج ساخته شود، از تماشاگر خواسته میشود آن را بپذیرد. حاصل، فیلمی است که بیش از روایت پرکشش، بر مزهٔ یک اقامت کوتاه و حالوهوای ناپایدار آن تکیه دارد؛ اثری مناسبِ تماشاگرانی که از سینمای تأملی و عاشقانهٔ کمحادثه لذت میبرند، اما احتمالاً برای کسانی که تحول پرشتاب و رابطهای پرجزئیات میخواهند، کمرمق خواهد بود.
« گاه فاصلهٔ میان آنها در قاب، به اندازهٔ گفتوگوهایشان حرف میزند. »
ثبت دیدگاه