نقد و بررسی
نقد The Marathon Family | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که بوی مرگ میدهد «خانوادهٔ ماراتن» ساختهٔ اسلوبودان شییان، بر پایهٔ نمایشنامه و فیلمنامهٔ دوشان کواچویچ، کمدی سیاهی است که از همان طرح مرکزیاش تناقضی گویا میسازد: خانوادهای که معاشش را از مرگ دیگران تأمین میکند، با مرگ بزرگ خاندان بر سر میراثی به نزاع میافتد. پانتلیا، با عمری افسانهای، در آستانهٔ آغاز ماجرا از جهان میرود و پنج نسل از توپالوویچها را در برابر پرسشی ساده اما افشاگر قرار میدهد: سهم هرکس چیست؟
پاسخها نه از پیوندهای خانوادگی، که از حرص، خودخواهی و میل به برتری فرمان میگیرند. فیلم در همین قاب محدود، خانواده را به نمونهای کوچک از جامعهای بیمار بدل میکند؛ جایی که آدمها بهجای سوگواری، حسابوکتاب میکنند و بهجای وفاداری، فرصت تصاحب میجویند. کسبوکار کفنودفن نیز صرفاً پسزمینهای برای شوخیهای تلخ نیست: مرگ در جهان فیلم چنان به عادت و دادوستد روزمره بدل شده که گویی حتی ماتم هم باید در خدمت منفعت باشد.
کمدی سیاه و منطق طمع طنز فیلم از رویارویی امر هولناک با رفتارهای عادی و گاه مضحک زاده میشود. شخصیتها دربارهٔ پول، ارث و قدرت چنان جدی سخن میگویند که گویی هیچ امر دیگری در جهان اهمیت ندارد؛ همین جدیت، موقعیتها را مضحکتر میکند. کواچویچ بهجای آنکه طمع را با موعظه محکوم کند، آن را در گفتار و رفتار شخصیتها عریان میسازد.
« پاسخها نه از پیوندهای خانوادگی، که از حرص، خودخواهی و میل به برتری فرمان میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدمها خودشان، بیآنکه متوجه باشند، کیفرخواست خویش را مینویسند. بااینحال، شوخیها همواره سبک و رهاییبخش نیستند. فیلم از خشونت و بیرحمی روی نمیگرداند و گاه خنده را به احساس ناخوشایندی میآمیزد؛ مخاطب ممکن است از ابتکار یک موقعیت بخندد و بلافاصله از سنگدلی نهفته در آن پس بکشد.
این دوگانگی بخشی از نیروی اثر است، اما محدودیتی هم به شمار میرود: تماشاگرانی که طنز را در درجهٔ نخست وسیلهای برای آسودگی میخواهند، ممکن است با فضای عبوس و تلخ آن همراه نشوند. خانواده بهمثابه دستگاهی فرسوده توپالوویچها جمعی پرشمار و پرهیاهو هستند؛ هر نسل خود را شایستهتر از نسل پیشین میپندارد، اما تفاوت سن و جایگاه لزوماً به تفاوت اخلاقی نمیانجامد.
ساختار خانوادگی، بهجای آنکه پناهگاهی در برابر جهان باشد، دستگاهی برای بازتولید همان مناسبات خشن است. میراث فقط دارایی نیست؛ امتیازی است که هرکس میخواهد با آن جایگاه خود را تثبیت کند. فیلم در نمایش این چرخه، بر تناقضی تلخ دست میگذارد: جوانترها ممکن است از رفتار نسلهای پیشین بیزار باشند، اما راه رهایی از آن را بهسادگی نمییابند.
« آدمها خودشان، بیآنکه متوجه باشند، کیفرخواست خویش را مینویسند. »
شخصیتها و اجرا
میرکو، که میل دارد مسیر دیگری برای خود برگزیند، در مرکز همین کشاکش قرار میگیرد. خط او پرسشی مهمتر از رقابت بر سر اموال پیش میکشد: آیا میتوان از میراث خانوادگی گریخت، وقتی خود خانواده همزمان ابزار هویت، فشار و قدرت است؟ فیلم این پرسش را در دل کشمکشهایش نگه میدارد، بیآنکه آن را به پاسخی ساده فروبکاهد.
بازیها و شخصیتپردازی بازیگران با انرژی فراوان به این جهان گروتسک جان میدهند. حضور هر عضو خانواده با لحن، مکث و واکنشهای خاصی همراه است و شخصیتها را به چهرههایی اغراقآمیز، اما بهیادماندنی بدل میکند. در چنین اثری، اغراق صرفاً آرایش بازی نیست؛ بخشی از منطق جهان فیلم است. توپالوویچها انگار از پیش در نمایشنامهای خانوادگی گرفتارند که هرکس در آن میکوشد نقش غالب را تصاحب کند.
قدرت گروه بازیگران، بهویژه در صحنههای جمعی، چشمگیر است: تنشها از گفتوگوهای کوتاه و واکنشهای متقابل نیرو میگیرند و صحنه به میدان نبردی کلامی بدل میشود. در عین حال، همین شمار زیاد شخصیتها نقطهضعف بالقوهٔ اثر نیز هست. برخی چهرهها در ازدحام خویشاوندان بهآسانی در هم میآمیزند و همه به یک اندازه فرصت نمییابند که از تیپ فراتر بروند.
« میرکو، که میل دارد مسیر دیگری برای خود برگزیند، در مرکز همین کشاکش قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی گاه از تمرکز عاطفی میکاهد، هرچند شلوغی جمعی با آشوب مورد نظر فیلم همخوان است. میزانسن، فضا و لحن کارگردانی شییان میان بازیگوشی و تیرگی تعادل برقرار میکند. فضاهای فیلم، با پیوندی که میان زندگی خانوادگی و کسبوکار مرگآلود برقرار میکنند، به جهان داستان هویتی مشخص میبخشند.
حالوهوای دورهای نیز صرفاً نشانهای تزئینی نیست؛ به اثر فاصلهای اسطورهوار و کمی کجومعوج میدهد، گویی ماجرا در زمانی هم واقعی و هم اندکی افسانهای رخ میدهد. میزانسن و ریتم اجرا به فیلم اجازه میدهند که میان لحظههای کلامی، موقعیتهای جسمانی و تشدید خشونت رفتوآمد کند. این جابهجایی لحن، یکی از امتیازهای اصلی اثر است: فضای عبوس ناگهان جای خود را به بازیگوشی میدهد و سپس دوباره سنگینی خود را بازمییابد.
البته در بخشهایی، ماجراهای عاطفی و مسیر اصلی داستان بهجای آنکه کاملاً در یک حرکت واحد ادغام شوند، کنار هم قرار میگیرند. نتیجه، لحظههایی است که ضرباهنگ کند میشود یا تمرکز روایت از کشمکش محوری فاصله میگیرد. طنزِ مرگ و نقد اجتماعی مرگ در «خانوادهٔ ماراتن» نه پایانی باشکوه، بلکه واقعیتی مادی و روزمره است؛ چیزی که میتوان دربارهاش چانه زد، از آن درآمد ساخت و حتی بهانهای برای نزاع خانوادگی فراهم کرد.
« این پراکندگی گاه از تمرکز عاطفی میکاهد، هرچند شلوغی جمعی با آشوب مورد نظر فیلم همخوان است. »
قوتها و کاستیها
این نگاه بیرحمانه، فیلم را از کمدی خانوادگی متعارف دور میکند. موضوع اصلی فقط چند وارث آزمند نیستند؛ فیلم به فرهنگی مینگرد که در آن منفعت شخصی به معیاری برای سنجش همهچیز بدل شده است. قدرت نقد اجتماعی اثر در همین پرهیز از خطابه است. فیلم شخصیتهایش را در موقعیتهایی قرار میدهد که منطق خودخواهانهشان را تا مرز مضحکه پیش میبرد.
تماشاگر، در دل خنده، با پرسشی ناراحتکننده روبهرو میشود: اگر هر رابطهای به رقابت بر سر سهم تبدیل شود، چه چیزی از مفهوم خانواده باقی میماند؟ لحن کمدی سیاه اجازه میدهد این پرسش هم تیز بماند و هم از سنگینی یک درام صرف فاصله بگیرد. محدودیتها و تجربهٔ تماشاگر انبوه شخصیتها گاهی تشخیص تفاوتهایشان را دشوار میکند و بعضی از آنها بیش از آنکه فردیتی کامل داشته باشند، کارکردی در ماشین طنز فیلم پیدا میکنند.
همچنین، پیوند میان رابطههای عاطفی و خط اصلی ماجرا همیشه یکدست نیست؛ بخشهایی از روایت چنان پیش میروند که گویی دو مسیر جداگانه در کنار هم جریان دارند. این گسستها ممکن است از شتاب داستان بکاهند و انسجام کلی را کمرنگ کنند. بااینهمه، ناهماهنگیهای روایت از جذابیت جهان فیلم نمیکاهند.
« این نگاه بیرحمانه، فیلم را از کمدی خانوادگی متعارف دور میکند. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه بر تعلیقی خطی تکیه کند، بر لحن، گفتوگو و برخورد شخصیتها استوار است. بنابراین، تماشاگرانی که انتظار روایتی کاملاً فشرده و روان دارند، شاید با افتوخیزهای آن مشکل پیدا کنند؛ اما برای مخاطبی که از کمدیهای تیره، شخصیتهای اغراقآمیز و نقدهای اجتماعی بیپرده لذت میبرد، همین بیقراری بخشی از تجربه است.
جمعبندی «خانوادهٔ ماراتن» کمدی سیاهی است دربارهٔ میراثی که بهجای پیوند دادن نسلها، آنها را در برابر هم قرار میدهد. فیلم با بازیهای پرتحرک، فضای دورهای متمایز و طنزی آمیخته به خشونت، حرص و فرسودگی اخلاقی را به نمایشی هم خندهآور و هم گزنده بدل میکند. ازدحام شخصیتها و گسستهایی در ریتم و پیوند خطوط داستانی مانع از یکدستی کامل اثر میشوند، اما هویت خاص آن را از میان نمیبرند.
حاصل، فیلمی است که خندهاش آرامشبخش نیست: هر شوخی، اندکی از زشتی جهانش را آشکار میکند و هر نزاع خانوادگی، تصویری بزرگتر از جامعهای میسازد که در آن همه برای تصاحب سهم خود شتاب دارند.
« اثر بیش از آنکه بر تعلیقی خطی تکیه کند، بر لحن، گفتوگو و برخورد شخصیتها استوار است. »
ثبت دیدگاه