نقد و بررسی
نقد Gagarine | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای میان زمین و ستارگان «Gagarine» فیلمی است دربارهٔ خانهای که قرار است ویران شود؛ اما خانه در اینجا تنها مجموعهای از دیوارها و راهروهای فرسوده نیست. برج گاگارین، برای یوری و ساکنانش، مخزن خاطرهها، روابط و فرصتهای زندگی است؛ مکانی که در آن بزرگ شدهاند و بخشی از هویتشان را ساختهاند.
تهدید تخریب، بنابراین، همزمان تهدیدی برای یک بنا و برای جهانی انسانی است که به آن تکیه دارد. فیلم از همین نقطه، میان واقعیت اجتماعی و خیال شخصی پلی میسازد. یوریِ شانزدهساله، که رؤیای فضانورد شدن دارد، برج را نه صرفاً موضوعی برای سوگواری، بلکه فضایی برای تخیل و کنش میبیند. تصمیم او برای تبدیل ساختمان به سفینه، ایدهای فانتزی است؛ اما ریشهاش در مسئلهای زمینی و ملموس قرار دارد: چگونه میتوان با ازدسترفتن خانهای که دوستش داریم کنار آمد؟
برج گاگارین؛ بنایی با حافظه فیلم در نگاه نخست دربارهٔ مقاومت در برابر تخریب است، اما از شعارهای مستقیم فاصله میگیرد و به جزئیات زندگی روزمره نزدیک میشود. ارزش برج نه از معماری باشکوه یا جایگاه نمادین آن، بلکه از انباشتهشدن زیستهای کوچک در آن برمیآید: همسایگی، دوستی، رفتوآمد، خاطرات کودکی و حس آشنایی با محیط.
از این منظر، ساختمان به شخصیت خاموش فیلم بدل میشود؛ حضوری که فرسودگیاش را میبینیم، اما در همان حال، امکان زندگی و دلبستگی را نیز در آن احساس میکنیم. عنوان فیلم هم لایهای معنادار به این فضا میافزاید. نام برج به یوری گاگارین، فضانوردی که نامش با نخستین سفر انسانی به فضا پیوند خورده، اشاره دارد؛ همنامی یوری نوجوان با او نیز رؤیای شخصی پسر را به تاریخ و حافظهٔ مکان متصل میکند.
« تهدید تخریب، بنابراین، همزمان تهدیدی برای یک بنا و برای جهانی انسانی است که به آن تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این پیوند برای ساختن تقابلی ساده اما پراثر بهره میبرد: ساختمانی که روزگاری نشانی از آینده و پیشرفت بوده، اکنون در معرض حذف است؛ و نوجوانی که در آن زندگی میکند، با نیروی تخیل میکوشد آیندهای برای آن تصور کند. رؤیای یوری؛ خیال بهمثابه راه بقا یوری قهرمانی پرحرف و توضیحگر نیست.
بخش مهمی از شخصیت او از راه توجهش به محیط، کارهای عملیاش و شیوهٔ دیدنش شکل میگیرد. او در برابر وضعیتی که از توان کنترلش بیرون است، به جای تسلیمشدن، دست به کار میشود: تعمیر میکند، میسازد و از برج تصویری تازه میآفریند. خیالپردازی او نوعی بازی کودکانهٔ صرف نیست؛ راهی است برای حفظ عاملیت، وقتی تصمیمهای بزرگ از بیرون بر زندگی او و همسایگانش تحمیل میشود.
فیلم از این زاویه، رؤیای فضانوردی را نه آرزویی تزئینی، بلکه سازوکار روانی و شاعرانهٔ شخصیت میسازد. جهان یوری به کمک خیال گسترش مییابد، اما این گسترش تلخی واقعیت را کاملاً محو نمیکند. برعکس، هرچه تصویرهای او خیالانگیزتر میشوند، فاصلهٔ میان آزادیِ آرزوشده و محدودیتهای زندگی روزمره بیشتر به چشم میآید.
این دوگانگی از مؤثرترین کیفیتهای فیلم است: خیال هم پناهگاه است و هم یادآور چیزی که شخصیتها از دست میدهند. واقعیت و خیال؛ توازن شکننده «Gagarine» به جادوی واقعگرا علاقهمند است؛ به لحظههایی که جهان عادی، از دریچهٔ ذهن یوری، اندکی از شکل همیشگی خود بیرون میآید. فیلم به جای آنکه مرزی روشن میان واقعیت و خیال بکشد، اجازه میدهد این دو قلمرو در هم بلغزند.
« رؤیای یوری؛ خیال بهمثابه راه بقا یوری قهرمانی پرحرف و توضیحگر نیست. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تجربهای دیداری است که گاه بیش از آنکه رویدادها را توضیح دهد، حس تنهایی، شگفتی یا دلبستگی را منتقل میکند. این انتخاب در بهترین لحظات، تصویرهایی بهیادماندنی میآفریند و برج را به فضایی زنده و رازآمیز بدل میکند. بااینحال، همین رویکرد گاهی هزینهای روایی دارد. خیالپردازی آنقدر جذاب میشود که فشارهای اجتماعیِ پشت ماجرا ــ از ناامنی سکونت تا جابهجایی ساکنان و نابرابری در امکان انتخاب ــ کمرنگتر به نظر میرسند.
فیلم بهجای واکاوی گستردهٔ سازوکارهای این وضعیت، بیشتر بر تجربهٔ فردی و شاعرانهٔ یوری تکیه میکند. این تمرکز به اثر لطافت میبخشد، اما گاه از ظرفیت اجتماعی موضوع میکاهد. تصویر و حرکت؛ معماری درون ذهن بازیگوشی بصری فیلم صرفاً آرایهای برای زیباترکردن قابها نیست؛ صورت سینماییِ نگاه یوری است.
حرکت دوربین، قاببندیهای هندسی و توجه به فضای داخلی، به مخاطب اجازه میدهد برج را از منظری متفاوت ببیند. راهروها و آپارتمانها، که میتوانستند نشانههایی از فرسودگی و محصوربودن باشند، در تخیل شخصیت به اجزای سفینهای بزرگ تبدیل میشوند. بدینترتیب، خودِ معماری به ابزار روایت بدل میشود.
این تصاویر همچنین میان دو مقیاس رفتوآمد میکنند: فضای بستهٔ خانه و پهنهٔ بیکران کیهان. این تقابل، بدون نیاز به توضیحهای مفصل، مضمون اصلی فیلم را فشرده میکند. یوری در جهانی محدود زندگی میکند، اما نگاهش به افقهای دوردست دوخته شده است. گاهی این پرواز تصویری چنان دلنشین است که تلخی پیرامون را نرم میکند؛ گاهی نیز همین زیبایی، واقعیتی را که باید سنگینیاش را حس کنیم، بیش از اندازه شاعرانه جلوه میدهد.
« این انتخاب در بهترین لحظات، تصویرهایی بهیادماندنی میآفریند و برج را به فضایی زنده و رازآمیز بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در همین نوسان موفق و آسیبپذیر است. بازیها و پیوندهای انسانی بازی Alséni Bathily در نقش یوری، بر حضور فیزیکی، سکوت و واکنشهای ظریف استوار است. او شخصیتی را تصویر میکند که احساساتش را همیشه به زبان نمیآورد؛ ازاینرو نگاه و رفتارهایش اهمیت ویژه پیدا میکنند. این شیوه با ساختار فیلم هماهنگ است و کمک میکند یوری نه به سخنگوی پیام فیلم، بلکه به نوجوانی آسیبپذیر و خیالپرداز بدل شود.
Lyna Khoudri و Jamil McCraven در نقش دیانا و حسام، دو سوی متفاوتی از جهان اجتماعی یوری را به او نزدیک میکنند: دوستی، همراهی و امکان رابطهای عاطفی. بااینحال، فیلم در پرداخت شخصیتهای فرعی به اندازهٔ پرداخت قهرمانش پیگیر نیست. آنان گاه بیشتر در مقام همراهان مسیر یوری ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با کشمکشها و جهان درونی مستقل.
در نتیجه، برخی پیوندها ظرفیت عاطفی چشمگیری دارند، اما فرصت کافی برای رشد و رسوخ در مخاطب پیدا نمیکنند. همین شتاب در بعضی لحظهها، اثرگذاری درام را محدود میسازد. ریتم و پراکندگی روایت روایت فیلم با شتاب یک درام پرحادثه پیش نمیرود. بخشهایی از آن بر مشاهده، مکث و ماندن در فضا تکیه دارند؛ انتخابی که با مضمون فقدان و دلبستگی تناسب دارد.
فیلم میخواهد پیش از آنکه مکانی ناپدید شود، ما را وادارد به آن نگاه کنیم. این ریتم آرام در آغاز و در لحظاتی که جهان تصویری یوری مجال خودنمایی مییابد، ثمربخش است. اما در میانه، خطهای روایی و عاطفی همیشه با یکدیگر پیوندی کاملاً روان پیدا نمیکنند. بعضی رخدادها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها باشند، گذرگاهی برای رسیدن به تصویر یا مرحلهٔ بعدی ماجرا به نظر میرسند.
« فیلم در همین نوسان موفق و آسیبپذیر است. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، بخشی از تنش عاطفی ناگهانیتر از آنچه باید شکل میگیرد. این ناپیوستگی، ایدهٔ مرکزی فیلم را بیاعتبار نمیکند، اما نشان میدهد جهان بصری اثر گاه از انسجام دراماتیک آن پیشی میگیرد. جمعبندی «Gagarine» فیلمی شاعرانه دربارهٔ پیوند میان خانه، هویت و رؤیاست؛ اثری که با تبدیل یک برج مسکونی به سفینه، از نوجوانی میگوید که در برابر نیرویی بزرگتر از خود، تخیل را به ابزار مقاومت بدل میکند.
زیبایی بصری، بازی تأثیرگذار بازیگر اصلی و آمیختن لطافت با تلخی، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میسازند. در سوی دیگر، پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی، پراکندگی مقطعی روایت و نرمشدن واقعیت اجتماعی در سایهٔ خیال، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای داستان به یک اندازه شکوفا شوند.
بااینهمه، فیلم در مهمترین پرسش خود صادق و نافذ است: وقتی خانه از میان میرود، چه چیزی از آن با ما میماند؟ پاسخ آن فقط خاطرهٔ دیوارها نیست؛ بلکه نگاه، پیوندها و امکان تخیلکردن جهانی دیگر است. «Gagarine» از همین راه، فقدان را به تجربهای انسانی و قابللمس تبدیل میکند و نشان میدهد گاه یک خانه، حتی پیش از آنکه ترک شود، درون آدمی به حرکت درمیآید.
« ازاینرو، بخشی از تنش عاطفی ناگهانیتر از آنچه باید شکل میگیرد. »



ثبت دیدگاه