نقد و بررسی
نقد شوم ۲ (Sinister 2) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای میان گسترش و تکرار «Sinister 2» میکوشد هم سایهٔ فیلم نخست را ادامه دهد و هم جهان داستانیاش را گسترش دهد؛ تلاشی که گاه به نتیجه میرسد و گاه گرفتار همان دام آشنای دنبالههای ترسناک میشود: بازگشت به ابزارهای موفق پیشین، بیآنکه نیروی غافلگیرکنندهٔ آنها حفظ شده باشد. فیلم با خانوادهای تازه آغاز میکند، اما پیوندش با گذشته از طریق معاون سابق کلانتر، شخصیت بینامی که جیمز رانسون بازی میکند، برقرار میشود.
این انتخاب، امکان میدهد مخاطب همزمان با تهدیدی که خانواده را احاطه کرده و با پیامدهای رویدادهای فیلم اول روبهرو شود. بااینحال، دنباله در همان آغاز با مسئلهای دشوار مواجه است: آنچه در قسمت نخست ناشناخته و هراسآور بود، حالا تا اندازهای برای تماشاگر آشناست. فیلم باید هم اطلاعات بیشتری بدهد و هم رازآلودگی را زنده نگه دارد.
حاصل، روایتی است که گاهی میان پیشبرد اسطورهٔ بوگول و بازسازی الگوهای قبلی مردد میماند. خانهای که پناهگاه نیست مادر جوان و دو پسر دوقلویش در خانهای روستایی ساکن میشوند؛ مکانی که پیشینهای شوم دارد و از همان ابتدا نمیتوان آن را صرفاً یک سرپناه دانست. خانه در اینجا بیش از آنکه پسزمینهای برای رخدادها باشد، به فضایی معلق میان امنیت و خطر بدل میشود.
دورافتادگی، سکوت محیط و احساس انزوای خانواده، زمینهٔ مناسبی برای دلهره میسازند؛ اما فیلم همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل بهره نمیگیرد. یکی از محورهای قابلتوجه داستان، وضعیت مادر است: او نهفقط در برابر نیرویی فراطبیعی، بلکه در برابر تهدیدهای ملموس زندگی خانوادگی نیز آسیبپذیر است.
« فیلم باید هم اطلاعات بیشتری بدهد و هم رازآلودگی را زنده نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو لایه میتوانستند ترس را پیچیدهتر کنند؛ زیرا خطر بیرونی با اضطرابهای درونی خانواده گره میخورد. در بهترین لحظهها، فیلم همین همنشینی را به کار میگیرد و خانه را به فضایی بدل میکند که در آن هیچ آرامشی پایدار به نظر نمیرسد. در لحظههای ضعیفتر، اما درگیریهای داستانی از هم جدا میشوند و پیوند میان تعلیق فراطبیعی و کشمکش خانوادگی سستی میگیرد.
کودکان و مرز میان ترس و تصنع حضور کودکان در مرکز داستان، یکی از مهمترین منابع ناآرامی فیلم است. دوقلوها در موقعیتی قرار دارند که رابطهٔ آنها با یکدیگر، با مادرشان و با عناصر شوم پیرامونشان پیوسته تغییر میکند. فیلم از حساسیت خاصی که تماشاگر نسبت به کودکان دارد بهره میبرد: آنان هم آسیبپذیرند و هم میتوانند در فضایی هولناک به منشأ تهدید بدل شوند.
این دوگانگی در ذات خود ظرفیت فراوانی دارد. مشکل آن است که اجرای این ایده یکدست نیست. بعضی لحظهها بهراستی ناخوشایند و مؤثرند، اما بازی برخی از بازیگران خردسال گاه مصنوعی به نظر میرسد و از باورپذیری رابطهها میکاهد. وقتی واکنشها بیش از اندازه طراحیشده یا تأکیدشده باشند، ترس به جای آنکه از دل موقعیت بجوشد، شبیه جلوهای نمایشی میشود.
کودکان شبحگونه نیز با وجود ظاهر و حضور اضطرابآورشان، در مواردی چنان آشکارا برای ایجاد وحشت به کار گرفته میشوند که از نیروی رازآمیزشان کاسته میشود. بوگول؛ اسطورهای گستردهتر، رازآلودگی کمتر از نکات جذاب فیلم، اطلاعات بیشتری است که دربارهٔ بوگول و شیوهٔ اثرگذاری او به داستان افزوده میشود.
« این دو لایه میتوانستند ترس را پیچیدهتر کنند؛ زیرا خطر بیرونی با اضطرابهای درونی خانواده گره میخورد. »
شخصیتها و اجرا
گسترش اسطورهشناسی میتواند برای مخاطبی که به جهان فیلم نخست علاقه داشته، پاداشی روایی باشد؛ زیرا تهدید دیگر صرفاً چهرهای گذرا و مبهم نیست و سازوکارهای بیشتری از نفوذش آشکار میشود. این جزئیات، به جهان داستان پیوستگی میدهند و نشان میدهند که فیلم قصد دارد از یک روایت منفرد فراتر برود.
اما توضیح بیشتر همیشه به معنای ترس بیشتر نیست. بخشی از هراس فیلم نخست از ناشناختگی نیرو و کمبود اطلاعات دربارهٔ آن سرچشمه میگرفت. اینجا هر بار که فیلم به تبیین و گسترش قواعد خود نزدیک میشود، ممکن است از آن ابهام اولیه فاصله بگیرد. بوگول همچنان حضوری تهدیدکننده دارد، اما هرچه جهان او روشنتر میشود، بخشی از نیروی ناشناختهاش نیز در معرض فرسایش قرار میگیرد.
بنابراین فیلم در این زمینه دو نتیجهٔ متضاد به دست میآورد: اسطورهای غنیتر و فضایی که گاه کمتر وهمآلود است. نوارها و وحشتِ قابلپیشبینی بازگشت تصاویر ثبتشده و فیلمهای درونداستانی، یادآور یکی از مؤثرترین تمهیدهای قسمت اول است. این تصاویر قرار است خشونت را از راه نوعی فاصلهٔ بصری به تماشاگر منتقل کنند؛ فاصلهای که خود، بر حس تماشای چیزی ممنوع و ناامن میافزاید.
فیلم گاهی در ساختن این لحظهها موفق است و بعضی صحنههایش تصویری آزاردهنده و ماندگار برجای میگذارند. بااینحال، تکرار این ساختار بهتدریج اثرش را کم میکند. وقتی مخاطب میداند هر نوار یا نمایش تصویری قرار است چه نقشی در ایجاد وحشت داشته باشد، انتظار جای غافلگیری را میگیرد. فیلم بهجای آنکه هر بار شکل تازهای از دلهره بسازد، بارها به الگویی آشنا بازمیگردد.
« این جزئیات، به جهان داستان پیوستگی میدهند و نشان میدهند که فیلم قصد دارد از یک روایت منفرد فراتر برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
افزون بر این، اتکای زیاد به جامپاسکرها ــ یعنی ترساندن ناگهانی از راه تصویر یا صدا ــ ریتمی ضربهای پدید میآورد که با وحشت خزنده و تدریجی سازگاری کامل ندارد. حاصل، لحظههایی است که شاید در لحظه اثر بگذارند، اما پس از آن کمتر در ذهن میمانند. جیمز رانسون و مرکز ثقل فیلم جیمز رانسون یکی از استوارترین عناصر «Sinister 2» است.
شخصیت او پلی میان رخدادهای پیشین و بحران تازه میسازد و بازیگر با ترکیبی از سرسختی، آسیبپذیری و طنز کمرنگ، به این نقش جان میدهد. حضورش به فیلم انرژی میبخشد؛ بهویژه هنگامی که داستان میان خطهای روایی متفاوت پراکنده میشود. او میتواند صحنه را نگه دارد، بیآنکه شخصیت را به قهرمانی بینقص تبدیل کند.
در برابر او، شانون سوسامون در نقش مادر، حامل بار عاطفی بخش خانوادگی داستان است. اهمیت شخصیتش روشن است، اما فیلم فرصت کافی برای پرورش کامل تجربهٔ درونی او فراهم نمیکند. رابطهها نیز گاه با شتاب شکل میگیرند و از همین رو برخی پیوندهای عاطفی آنچنان که باید قانعکننده نمیشوند. این نابرابری در پرداخت، بهخصوص زمانی محسوس است که فیلم از فضای وحشت به سوی درام خانوادگی میرود: رانسون پیوسته حضوری زنده و مؤثر دارد، حال آنکه دیگر شخصیتها همیشه به همان اندازه عمق نمییابند.
ریتم، تعلیق و فرجام روایی ساختار فیلم میان تعقیب یک راز و همراهی با خانواده رفتوآمد میکند. این رفتوآمد در اصل میتواند تعلیق را چندلایه کند: تماشاگر هم میخواهد بداند نیروی شوم چگونه عمل میکند و هم نگران سرنوشت شخصیتهایی است که در معرض آن قرار گرفتهاند. اما بعضی بخشها طولانیتر از نیاز داستان به نظر میرسند و تکرار موقعیتها، حرکت روایت را کند میکند.
« حاصل، لحظههایی است که شاید در لحظه اثر بگذارند، اما پس از آن کمتر در ذهن میمانند. »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظههایی، فیلم به جای افزایش اضطراب، آن را درجا نگه میدارد. همین شتابگرفتن و کندشدن نامتوازن در پرداخت نهایی نیز اثر میگذارد. بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت جمعبندی داستان برای برخی مخاطبان عجولانه و بیش از اندازه متکی به فشار بیرونی جلوه میکند. تصمیمها و رخدادهای پایانی همیشه از دل تحول شخصیتها به شکلی طبیعی بیرون نمیآیند؛ گویی روایت برای رسیدن به نقطهٔ پایان، گاهی میانبُر میزند.
این مسئله بهخصوص پس از بخشهایی که برای گسترش جهان و رابطهها زمان صرف کردهاند، محسوستر میشود. جمعبندی «Sinister 2» دنبالهای است که همزمان میخواهد میراث قسمت نخست را حفظ کند و جهان آن را بسط دهد. در بعضی صحنهها، فضای ناآرام و تصاویر هولناک بهخوبی کار میکنند؛ جزئیات بیشتر دربارهٔ بوگول نیز برای علاقهمندان به اسطورهشناسی مجموعه جذاب است.
جیمز رانسون حضوری محکم و تأثیرگذار دارد و به فیلم انسجامی میبخشد که روایت همیشه بهتنهایی از عهدهٔ آن برنمیآید. در سوی دیگر، تکرار نوارها، فراوانی ترساندنهای ناگهانی، ضعف نسبی اتمسفر در قیاس با قسمت اول و ناهماهنگی برخی بازیها، از قدرت اثر میکاهند. فیلم همچنان لحظههای ترسناک دارد، اما بیشتر به نمایش مستقیم تهدید تکیه میکند تا به پرورش آرام و مداوم آن.
نتیجه، دنبالهای نابرابر است: برای تماشاگرانی که خواهان ادامهٔ جهان بوگولاند، ارزش دیدن دارد؛ اما از حیث ظرافت تعلیق و ماندگاری فضای وحشت، به نیروی قسمت نخست نمیرسد.
« در چنین لحظههایی، فیلم به جای افزایش اضطراب، آن را درجا نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه