نقد و بررسی
نقد Middle School: The Worst Years of My Life | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی در دل مدرسه فیلم «Middle School: The Worst Years of My Life» ساختهٔ Steve Carr، کمدی خانوادگیای است که شورش نوجوانانه را به موتور روایی خود بدل میکند. راف کچادوریان، دانشآموزی آرام و هنرمند با ذهنی سرشار از تصویر و خیال، مدرسه را نه فقط مکانی برای درسخواندن، بلکه دستگاهی از مقررات و محدودیتها میبیند.
وقتی او و دوست صمیمیاش لئو تصمیم میگیرند قوانین دفترچهٔ انضباطی را یکییکی به چالش بکشند، فیلم از یک نارضایتی ساده، زنجیرهای از دردسرها و موقعیتهای کمدی میسازد. داستان بر اساس کتابی به همین نام نوشتهٔ جیمز پترسون و کریس تبِتس شکل گرفته است. جذابیت نخستین فیلم در همین مقیاس کوچک و قابلفهم آن نهفته است: برای یک نوجوان، مقررات مدرسه میتوانند بهاندازهٔ یک نظام بزرگسالانه سنگین و ظالمانه جلوه کنند.
فیلم این احساس را جدی میگیرد، بیآنکه از فضای سرگرمکنندهاش فاصله بگیرد. بااینحال، شورش راف بیشتر در قالب شوخی و خرابکاری تصویر میشود تا پرسشی عمیق دربارهٔ قدرت، انضباط یا حق دانشآموز برای شنیدهشدن. اثر به جای آنکه تعارض را از همهٔ جنبههایش بکاود، آن را به ماجرایی پرتحرک و خانوادگی تبدیل میکند.
راف و جهانِ دیدهنشدهاش راف شخصیتی است که جهان بیرونی را از پشت صافی تخیل خود میبیند. طراحیها و خیالپردازیهای او به فیلم امکان میدهند تا تجربهٔ مدرسه را از قالبی واقعگرا بیرون بکشد و به فضایی گرافیکی و کارتونی نزدیک کند. این انتخاب، حالوهوای اثر را از ابتدا روشن میسازد: آنچه برای بزرگسالان شاید تخلفی پیشپاافتاده باشد، در ذهن نوجوان میتواند به نبردی حماسی و رنگین بدل شود.
« داستان بر اساس کتابی به همین نام نوشتهٔ جیمز پترسون و کریس تبِتس شکل گرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوهٔ روایت در بهترین لحظات، به فیلم انرژی میدهد و درونگرایی راف را به تصویر بدل میکند. ذهن او صرفاً وسیلهای برای افزودن شوخی نیست؛ راهی است برای فهمیدن فاصلهای که میان تجربهٔ نوجوان و نگاه بزرگسالان وجود دارد. مدرسه برای راف مجموعهای از کلاسها و راهروها نیست، بلکه صحنهای است که در آن باید از خلاقیت و استقلال خود دفاع کند.
اما این شگرد گاه بیش از اندازه تکرار میشود. هر بار که تصویر ذهنی راف وارد روایت میشود، فیلم لحظهای از خط اصلی داستان فاصله میگیرد. اگرچه این فاصلهگرفتن به اثر امضای بصری میدهد، تکرار آن میتواند از تداوم درام بکاهد و حس کندی ایجاد کند. خیالپردازیها هنگامی مؤثرترند که نکتهای تازه دربارهٔ راف یا موقعیت او آشکار کنند؛ وقتی صرفاً برای افزودن رنگ و تحرک به کار میروند، از نیروی اولیهشان کاسته میشود.
دوستی بهمثابه قلب داستان رابطهٔ راف و لئو مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. لئو همراهی است که راف را در خیالپردازیها و نقشههایش تنها نمیگذارد؛ حضور او نشان میدهد که شورش راف صرفاً واکنشی فردی به مقررات نیست، بلکه تجربهای مشترک میان دو دوست است. شیمی میان Griffin Gluck و Thomas Barbusca به این همراهی گرما میبخشد و باعث میشود ماجرا از مجموعهای از شوخیهای مدرسهای فراتر برود.
فیلم با این دوستی تصویری ساده اما دلنشین از رفاقت نوجوانانه ارائه میکند: رفیقی که به ایدههایت گوش میدهد، در لحظههای دشوار کنار تو میماند و گاهی با حضورش به تصمیمهای شتابزدهات معنا میدهد. چنین رابطهای به روایت ضربان عاطفی میدهد، بهویژه در بخشهایی که ماجرا به جای خنده بر پیامدهای انتخابها تکیه میکند.
« این شیوهٔ روایت در بهترین لحظات، به فیلم انرژی میدهد و درونگرایی راف را به تصویر بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، لئو کمتر از آنچه ظرفیتش را دارد به شخصیتی مستقل و پیچیده تبدیل میشود. او در بخشهایی بیشتر همپیمان راف است تا فردی با خواستهها و تعارضهای مخصوص به خود. همین محدودیت دربارهٔ تعدادی از چهرههای نوجوان دیگر نیز دیده میشود؛ شخصیتها اغلب در مرز تیپهای آشنای مدرسهای باقی میمانند و فرصت چندانی برای تغییر یا خودشناسی پیدا نمیکنند.
فیلم به گرمای رابطهٔ مرکزی تکیه دارد، اما کمتر میکوشد جهان عاطفی شخصیتها را از لایههای ابتدایی فراتر ببرد. مدرسه، اقتدار و کمدیِ اغراق مدرسه در فیلم بیش از آنکه محیطی واقعگرایانه باشد، صحنهای برای تقابل میان آزادی و اطاعت است. مدیر سختگیر، قوانین فراوان و فضاهای انضباطی، همگی در سویهای اغراقآمیز تصویر میشوند تا انگیزهٔ سرپیچی راف برای مخاطب روشن باشد.
در برابر این نظم خشک، خیالپردازی و نقشههای نوجوانانه قرار میگیرند؛ دو نیرویی که کمدی اثر را میسازند. بخشی از شوخیها از اختلاف نگاه میان دانشآموزان و بزرگسالان نیرو میگیرد. راف و دوستانش مقررات را نه الزاماتی بدیهی، بلکه سدهایی در مسیر زندگی و خلاقیت میبینند؛ بزرگسالان نیز اغلب از موضع کنترل و اقتدار ظاهر میشوند.
این تقابل برای مخاطب جوان بهسرعت قابلدرک است و به فیلم امکان میدهد بیآنکه وارد بحثی سنگین شود، حس همدلی با نوجوانان را ایجاد کند. اما اتکای زیاد به الگوهای آشنا، دامنهٔ طنز را محدود میکند. مدیر مستبد، مقررات بیمعنا، خرابکاریهای پیدرپی و واکنشهای اغراقآمیز از اجزای شناختهشدهٔ کمدی مدرسهایاند.
« بااینهمه، لئو کمتر از آنچه ظرفیتش را دارد به شخصیتی مستقل و پیچیده تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بعضی از این موقعیتها را با انرژی اجرا میکند، ولی همیشه آنها را به چرخشی تازه یا مشاهدهای دقیق پیوند نمیزند. در نتیجه، شوخیها گاهی پیش از آنکه به اوج برسند قابلحدس میشوند و بعضی دردسرها بیشتر از آنکه از شخصیتها برآمده باشند، به ابزار پیشبرد قصه شباهت دارند. بازیها و لحن اجرا Griffin Gluck در نقش راف، ترکیبی از خجالت، سرسختی و بازیگوشی را به نمایش میگذارد.
او شخصیت را به شورشی بیدلیل تبدیل نمیکند؛ در اجرای او میتوان دید که پشت تخلفها، میل به بیان خود و دیدهشدن قرار دارد. این کیفیت کمک میکند مخاطب رفتار راف را بفهمد، حتی اگر همیشه با تصمیمهایش موافق نباشد. Thomas Barbusca نیز با حضوری سبک و پرتحرک، نقش لئو را به همراهی دوستداشتنی بدل میکند.
در میان بازیگران بزرگسال، Andy Daly از اغراق متناسب با فضای کمیک فیلم بهره میگیرد و مدیر مدرسه را به مانعی نمایشی برای قهرمانان نوجوان تبدیل میکند. Lauren Graham نیز به بخش خانوادگی داستان لحنی صمیمی میبخشد؛ حضوری که میتوانست سهم بیشتری در روایت داشته باشد، اما فیلم بیشتر بر ماجرای مدرسهای تمرکز میکند.
از نظر لحن، اثر میان کمدی پرجنبوجوش، فانتزی تصویری و لحظههای احساسی رفتوآمد دارد. این آمیزش با مخاطب نوجوان سازگار است و به فیلم اجازه میدهد از یک رنگ ثابت فراتر برود، اما همیشه یکدست نیست. برخی لحظههای عاطفی با توضیح یا تأکید بیش از اندازه همراه میشوند و برخی شوخیها چنان به اغراق تکیه دارند که فاصلهٔ مخاطب با شخصیتها را بیشتر میکنند.
« بازیها و لحن اجرا Griffin Gluck در نقش راف، ترکیبی از خجالت، سرسختی و بازیگوشی را به نمایش میگذارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در مجموع میکوشد هم خندهدار باشد و هم پیام روشنی داشته باشد؛ گاه این دو هدف در کنار هم خوب عمل میکنند و گاه یکی، ظرافت دیگری را کمرنگ میسازد. ریتم، پیام و محدودیتها ساختار فیلم بر نقشهای روشن استوار است: هر قانون شکستهشده، دردسر تازهای میآفریند و ماجرا را به مرحلهٔ بعد میبرد.
این سازوکار برای حفظ کنجکاوی مخاطب مناسب است و به روایت نیروی محرک میدهد. فیلم از همان ایدهٔ مرکزی، موقعیتهایی میسازد که میتوانند برای بینندهٔ کمسنوسال سرگرمکننده و قابلهمذاتپنداری باشند. بااینحال، تکرار خیالپردازیها و رفتوآمد میان لحظههای کمدی و عاطفی، گاهی ریتم را ناپایدار میکند.
برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیت یا رابطهای را بسط دهند، صرفاً بر همان ایدهٔ قبلی تأکید میکنند. علاوه بر این، پیام فیلم دربارهٔ خلاقیت، استقلال و ضرورت شنیدن صدای نوجوانان روشن است، اما گاهی چنان مستقیم بیان میشود که مخاطب مجال چندانی برای کشف آن بهتنهایی ندارد. فیلم به جای اعتماد کامل به موقعیتها و رفتار شخصیتها، گهگاه نتیجهگیری را نیز به زبان میآورد.
این مستقیمگویی لزوماً برای مخاطب خانوادگی نامناسب نیست؛ حتی ممکن است برای بینندهٔ جوان بخشی از جذابیت اثر باشد. مسئله آن است که پیام وقتی در دل داستان و انتخابهای شخصیتها شکل میگیرد، ماندگارتر و ظریفتر است. «Middle School: The Worst Years of My Life» در لحظههایی که به تصویر و کنش اعتماد میکند، از توضیحهای آموزشی فراتر میرود؛ اما در لحظههایی دیگر، به راهحلهای ساده و آشنای کمدی نوجوانانه بازمیگردد.
« این سازوکار برای حفظ کنجکاوی مخاطب مناسب است و به روایت نیروی محرک میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «Middle School: The Worst Years of My Life» اثری پرتحرک و خوشقلب دربارهٔ نوجوانی است که میخواهد در محیطی قانونمحور، صدای خلاقیت خود را حفظ کند. خیالپردازیهای راف به ماجراجوییهای مدرسهای رنگ میدهند و رابطهٔ او با لئو، قصه را از سطح شوخیهای پراکنده به تجربهای عاطفیتر میرساند.
فیلم همچنین با انتخاب نگاهی نوجوانانه، یادآوری میکند که مقرراتی که برای بزرگسالان عادیاند، ممکن است برای دانشآموزان محدودکننده و بیمنطق جلوه کنند. در مقابل، تکیه بر شوخیها و موقعیتهای آشنا، شخصیتپردازی نسبتاً ساده و تکرار شگردهای تصویری، مانع از آن میشود که فیلم به اثری عمیقتر یا ماندگارتر بدل شود.
پیامهای مستقیم نیز گاه از ظرافت روایت میکاهند. با وجود این محدودیتها، فیلم برای مخاطبی که به کمدیهای مدرسهای و ماجراجوییهای نوجوانانه علاقه دارد، سرگرمیای صمیمی و قابلدسترس فراهم میکند؛ اثری که بیش از پیچیدگی داستان، بر انرژی تخیل و ارزش رفاقت تکیه دارد.
« پیامهای مستقیم نیز گاه از ظرافت روایت میکاهند. »



ثبت دیدگاه