نقد و بررسی
نقد The Beautiful Prisoner | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای آلن روبگرییه «اسیر زیبا» ساختهٔ آلن روبگرییه، بیش از آنکه معمایی روایی با پاسخهای روشن باشد، تجربهای سینمایی در قلمرو خواب، میل و تردید است. فیلم از الگوی آشنای داستان جنایی و نوآر بهره میگیرد: مأمور جوانی به نام والتر باید نامهای فوری را به مقصد برساند، اما دیدار با زنی ناشناس در کنار جاده مسیر او را از مأموریت روزمره به سوی زنجیرهای از موقعیتهای نامطمئن میکشاند.
بااینحال، روبگرییه از همان ابتدا قواعد این الگو را سست میکند. رویدادها کمتر به سوی حلوفصل پیش میروند و بیشتر به شکل نشانههایی کنار هم قرار میگیرند که معنایشان پیوسته تغییر میکند. این رویکرد با جهان هنری فیلمساز سازگار است؛ جهانی که در آن روایت خطی و شخصیتپردازی روانشناختیِ متعارف جای خود را به تکرار، گسست و بازی با ادراک میدهند.
«اسیر زیبا» از مخاطب نمیخواهد صرفاً پیگیر رخدادها باشد؛ بلکه او را وامیدارد تا به نحوهٔ دیدن و تفسیرکردن خود شک کند. نتیجه، فیلمی است که جذابیتش نه در معمایی با کلید مشخص، بلکه در ناپایداریِ خودِ معماست. از مأموریت ساده تا کابوس نقطهٔ آغاز داستان عمداً ساده و روزمره جلوه میکند.
والتر، کارمند سازمانی اطلاعاتی، مأمور رساندن نامهای فوری است؛ اما برخورد با ماریآنژ، زنی که پیشتر در کلوپی دیده، او را از مسیر اصلی منحرف میکند. یافتن او در وضعیتی آسیبپذیر و بردنش به ویلایی دورافتاده، حرکتی مینماید که میتواند از سر دلسوزی باشد، ولی بهسرعت رنگی مبهم و نگرانکننده میگیرد.
« بااینحال، روبگرییه از همان ابتدا قواعد این الگو را سست میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمککردن و گرفتارشدن، دو امکان متضادند که فیلم میانشان فاصلهای روشن نمیگذارد. ویلای منزوی در این میان تنها پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ خود به نیرویی تهدیدآمیز بدل میشود. حضور مردان ناشناس، فضای بستهٔ اتاق و ناپدیدشدن صبحگاهی زن، حس امنیت را از والتر میگیرند و تماشاگر را نیز از هر داوری قطعی بازمیدارند.
فیلم با اقتصاد رواییِ حسابشدهای اطلاعات را پنهان میکند، اما این پنهانکاری گاه از تعلیق فراتر میرود و به ابهامی بدل میشود که مسیر فهم را مسدود میکند. همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ کشش فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن. والتر؛ قهرمانِ مردد والتر قهرمانی نیست که با اعتمادبهنفس و تصمیمهای روشن، ماجرا را پیش ببرد.
او بیشتر در واکنش به موقعیتها حرکت میکند: کنجکاوی، کشش به زن ناشناس و میل به یافتن توضیح، او را از یک رخداد به رخداد بعدی میبرند. این ناپایداری میتواند شخصیت را باورپذیر کند، زیرا والتر در برابر آنچه میبیند تسلطی ندارد؛ اما فیلم بهندرت به عمق این تردیدها میرود تا روشن کند چه چیزی در او بیش از همه در معرض خطر است.
بازی دانیل مسگیچ نیز در همین حد دوپهلو باقی میماند. واکنشهای او اغلب به تماشاگر فرصت میدهند تا عدماطمینان والتر را بخواند، اما حضور بازیگر چندان نیرومند نیست که شخصیت را به کانونی پرجاذبه برای تمام تجربهٔ فیلم بدل کند. والتر بیشتر چشم و بدنِ سرگردانِ روایت است تا انسانی با تحول درونیِ دقیق.
« کمککردن و گرفتارشدن، دو امکان متضادند که فیلم میانشان فاصلهای روشن نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب با ساختار خوابگون اثر تناسب دارد، ولی بهایش آن است که گاه دشوار میشود نسبت به سرنوشت یا انگیزههای او پیوندی عاطفی برقرار کرد. ماریآنژ و سیاستِ نگاه ماریآنژ بیش از آنکه شخصیتی با پیشینه و خواستهای روشن باشد، تصویری است که والتر و فیلم پیوسته در معرض نگاه ما میگذارند: زنی زیبا، زخمی، بستهشده و سپس ناپدیدشده.
جذابیت او با خطر درهم میآمیزد و فیلم از این تضاد برای ساختن فضای اروتیک و تهدیدآمیز استفاده میکند. بااینحال، همین سازوکار پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا ماریآنژ عاملی مستقل در روایت است، یا بیشتر بهانهای برای آشکارشدن هوسها و هراسهای والتر؟ اثر پاسخ صریحی نمیدهد و این سکوت، بخشی از طرح آن است.
ماریآنژ در هر بازگشت میتواند هم قربانی، هم وسوسه و هم موجودی فراواقعی به نظر برسد؛ فیلم میان این تصویرها داوری نمیکند. از یک سو، این ابهام ظرفیت نمادین شخصیت را افزایش میدهد؛ از سوی دیگر، ممکن است او را از فردیتی انسانی محروم سازد و به نشانهای در منظومهٔ ذهنی مردانهٔ والتر تقلیل دهد.
این تنش، در خوانش امروزی فیلم اهمیت دارد: رازآلودگیِ زنانه در اینجا هم ابزار تعلیق است و هم محدودیتی در پرداخت شخصیت. ماگریت و زبان تصویر ارجاع به نقاشیهای رنه ماگریت در فیلم صرفاً آرایهای فرهنگی نیست. تصاویر فراواقعگرایانه راهیاند برای پیوند دادن ذهن والتر به جهان بیرونی؛ گویی اشیاء و موقعیتها پیش از آنکه معنایی پایدار پیدا کنند، از منطق خواب عبور میکنند.
« جذابیت او با خطر درهم میآمیزد و فیلم از این تضاد برای ساختن فضای اروتیک و تهدیدآمیز استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این پیوند بهره میگیرد تا امر روزمره را اندکی جابهجا کند: فضای آشنا ناگهان غریب میشود، و تصویری که باید توضیحدهنده باشد، به پرسشی تازه میانجامد. در کنار این ارجاعات، قاببندیها و فضای سرد و کنترلشدهٔ ویلا به فیلم کیفیتی شبیه تابلویی متحرک میدهند. فیلم گاهی بیش از آنکه با کنش شخصیتها پیش برود، با ترکیببندی، مکث و کنارهمنشاندن عناصر پیش میرود.
این شیوه در لحظههای موفق، حسی بهیادماندنی از زیباییِ ناآرام میآفریند؛ اما در لحظههای دیگر، تصویر چنان بر داستان غلبه میکند که رابطهٔ میان نشانهها سست به نظر میرسد. فیلم از مخاطب میخواهد ابهام بصری را تاب بیاورد، بیآنکه همیشه پاداشی روایی در برابر این صبر عرضه کند. ریتم، تکرار و دشواریِ ابهام ساختار «اسیر زیبا» خطی و استوار نیست؛ موقعیتها تکرار میشوند، گذارها ناگهانیاند و مرز میان رویداد واقعی، خیال و کابوس پیوسته لغزان میماند.
تکرار در اینجا میتواند بازتاب سازوکار خواب باشد: ذهن به صحنهای بازمیگردد، آن را اندکی تغییر میدهد و از نو میسنجد. به همین دلیل، تماشاگر نباید انتظار داشته باشد هر رخداد تازه حلقهای محکم در زنجیرهٔ علت و معلول باشد. بااینحال، میان ابهامی زایا و ابهامی فرساینده فاصله هست. فیلم در آغاز با موفقیت پرسش میسازد، اما در میانه گاه به تکرارهایی پناه میبرد که نه کشمکش شخصیت را عمیقتر میکنند و نه تصویر تازهای از جهان میدهند.
بعضی پیچشها نیز بهجای آنکه برداشت قبلی را بازآرایی کنند، فقط عدمقطعیت را افزایش میدهند. برای تماشاگرانی که از سینمای معمایی انتظار سرنخچینی و جمعبندی دارند، این ویژگی ممکن است ناامیدکننده باشد؛ برای کسانی که به سینمای تداعیگر علاقه دارند، همین گریز از پاسخ قطعی بخشی از جذابیت اثر خواهد بود.
« در کنار این ارجاعات، قاببندیها و فضای سرد و کنترلشدهٔ ویلا به فیلم کیفیتی شبیه تابلویی متحرک میدهند. »
قوتها و کاستیها
صدا، فضا و حسِ تهدید سکوت و خلأ در فیلم اهمیت ویژهای دارند. ویلای دورافتاده، اتاقهای کمرفتوآمد و صبحی که با غیبت ماریآنژ آغاز میشود، فضایی میسازند که در آن نبودن بهاندازهٔ حضور معنا دارد. والتر نمیتواند با اتکا به محیط، واقعیت را تثبیت کند؛ اطرافش چیزی برای تأیید قطعی تجربهاش فراهم نمیآورد.
این خلأ به تعلیق کمک میکند و تماشاگر را در همان وضعیت بیپناهی قرار میدهد. موسیقی و صدا نیز بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهند، در خدمت حالوهوای ناپایدار فیلماند. عناصر دیداری و شنیداری یک جهان یکپارچه و مطمئن نمیسازند؛ بلکه گاه حس میشود فیلم عمداً میان تماشاگر و واقعیتِ صحنه فاصله میاندازد.
در نتیجه، تهدید نه فقط از یک شخصیت یا حادثه، بلکه از خودِ نامطمئنبودنِ ادراک برمیخیزد. این وجه، از مؤثرترین دستاوردهای فیلم است: ترسِ آن کمتر بر غافلگیری تکیه دارد و بیشتر از ناتوانی در تشخیص آنچه واقعاً رخ داده تغذیه میکند. جمعبندی «اسیر زیبا» فیلمی است که بیش از پاسخ، بر پرسش و بیش از روایت منسجم، بر تجربهٔ ذهنی تکیه دارد.
برخورد کنار جاده، ویلای رازآلود، تصاویر الهامگرفته از ماگریت و سرگردانی والتر، مجموعهای از موقعیتهای بهیادماندنی میسازند؛ موقعیتهایی که حس خواب یا کابوس را به منطق اصلی اثر بدل میکنند. در بهترین لحظهها، فیلم با کمترین توضیح، تعلیقی آرام و ماندگار پدید میآورد و تصویر را به معمایی مستقل تبدیل میکند.
« صدا، فضا و حسِ تهدید سکوت و خلأ در فیلم اهمیت ویژهای دارند. »
جمعبندی
اما همین انتخابها ضعفهایی نیز به همراه دارند. روایت تکهتکه و ریتم کندِ بخشهایی از میانه ممکن است کشش را کاهش دهد؛ والتر به اندازهای که باید پرداخت نمیشود و ماریآنژ نیز بیشتر در مقام تصویر و راز باقی میماند تا شخصیتی کامل. فیلم برای مخاطبی که خواهان داستانی روشن و گرهگشایی قطعی است، تجربهای دشوار خواهد بود.
بااینهمه، برای تماشاگر علاقهمند به سینمای فراواقعگرا و روایتهای ناپایدار، ارزش «اسیر زیبا» در همین ناتمامی نهفته است: اثری که پس از پایان، بهجای آنکه بسته شود، در ذهن همچنان تغییر شکل میدهد.
« اما همین انتخابها ضعفهایی نیز به همراه دارند. »



ثبت دیدگاه