نقد و بررسی
نقد File not found. (M*A*S*H) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینه و جایگاه اثر فیلم «M A S*H» ساختهٔ رابرت آلتمن، کمدی سیاهی است که در بیمارستان جراحی سیار ارتش آمریکا طی جنگ کره میگذرد. گروهی از پزشکان و پرستاران در محیطی آکنده از جراحت، مرگ و فشار بیوقفهٔ کار میکنند؛ اما فیلم بهجای روایت قهرمانانهٔ میدان نبرد، زندگی روزمرهٔ کسانی را دنبال میکند که در حاشیهٔ آن میدان میکوشند عقل و اختیار خود را حفظ کنند.
داستان در کره میگذرد، ولی نگاه گزندهاش به جنگ و اقتدار نظامی با فضای سیاسی زمان ساخت فیلم نیز پیوند دارد. همین فاصله میان زمان روایت و زمان تولید، به اثر لایهای فراتر از شرح یک بیمارستان میبخشد. «M A S*H» نه فیلم جنگی متعارف است و نه کمدیای که جنگ را صرفاً پسزمینهٔ شوخیهایش قرار دهد.
جنگ در آن حضوری دائمی و ملموس دارد، اما اغلب بیرون از قاب میماند: در ورود مجروحان، شتاب جراحیها و فرسودگی آدمهایی که باید بارها و بارها با پیامدهای خشونت روبهرو شوند. فیلم با این انتخاب، توجه را از نبرد به کار طاقتفرسای نجاتدادن منتقل میکند. طنز بهمثابه واکنش به فاجعه طنز فیلم بیش از آنکه زینتی برای سبککردن فضا باشد، سازوکار دفاعی شخصیتهاست.
« داستان در کره میگذرد، ولی نگاه گزندهاش به جنگ و اقتدار نظامی با فضای سیاسی زمان ساخت فیلم نیز پیوند دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخی، سرکشی و رفتارهای نامتعارف آنان راهی است برای آنکه در برابر موقعیتی تحملناپذیر کاملاً تسلیم نشوند. خنده در این جهان، پاککنندهٔ اندوه نیست؛ بیشتر شبیه واکنشی عصبی است که در کنار ترس و درماندگی مجال بروز پیدا میکند. به همین دلیل، لحظههای کمیک اغلب طعم تلخی دارند و تماشاگر را به فاصلهای ناراحتکننده از آنچه میبیند میبرند.
این شیوهٔ طنز، فیلم را از ستایش سادهدلانهٔ شادمانی و رفاقت دور میکند. شخصیتها بامزهاند، اما همیشه دوستداشتنی یا اخلاقاً بینقص نیستند؛ گاهی شوخیهایشان از بیملاحظگی، خشم یا خودخواهی میآید. نیروی انتقادی اثر دقیقاً در همین ناهمواری نهفته است: آدمها برای دوامآوردن به رفتارهایی پناه میبرند که خود نیز میتواند آزارنده یا ناپسند باشد.
بااینحال، طنز بیوقفهٔ فیلم گاه مجال نمیدهد که وزن عاطفی بعضی موقعیتهای جدی بهاندازهٔ کافی تهنشین شود. هجو ارتش و منطق اقتدار ساختار نظامی در فیلم نه با شکوه و نظم، بلکه از خلال تشریفات، سلسلهمراتب و برخوردهای کوچک روزانه به تصویر درمیآید. آلتمن اقتدار را در قالب دستگاهی میبیند که مدام میکوشد رفتار افراد را مهار کند، حتی وقتی همین افراد در دشوارترین شرایط مشغول کاری حیاتیاند.
« شوخی، سرکشی و رفتارهای نامتعارف آنان راهی است برای آنکه در برابر موقعیتی تحملناپذیر کاملاً تسلیم نشوند. »
شخصیتها و اجرا
کشمکش میان جراحان نامتعارف و مقامهای نظامی، صرفاً منبع موقعیتهای خندهدار نیست؛ نشان میدهد چگونه قواعد اداری ممکن است از نیازهای واقعی انسانها فاصله بگیرند. بااینهمه، فیلم یک بیانیهٔ سیاسی منظم و یکدست نیست. نقدش بیشتر از دل رفتارها و تضادها شکل میگیرد تا سخنرانی یا استدلال مستقیم.
همین رویکرد به هجو آن سرزندگی میدهد، اما گاهی نیز باعث میشود هدف نقد در میان هیاهوی شوخیها پراکنده شود. اثر بیش از آنکه برنامهای روشن برای جایگزینی نظم موجود عرضه کند، به تماشاگر نشان میدهد چه اندازه از این نظم میتواند مضحک، خودحقپندار و بیگانه با واقعیت باشد. شخصیتها و بازی گروهی جذابیت فیلم تا حد زیادی بر انرژی جمعی بازیگران استوار است.
نقشهای محوری با حضور دونالد ساترلند، الیوت گولد و تام اسكریت، نه به شکل قهرمانان منزوی، بلکه بهمثابه اعضای گروهی پرتنش و زنده جان میگیرند. بازیگران در صحنههای جمعی به یکدیگر گوش میدهند، همزمان واکنش نشان میدهند و گاه چنان رفتار میکنند که گویی محیط از پیش برای شوخی بعدی آماده است.
« بااینهمه، فیلم یک بیانیهٔ سیاسی منظم و یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این حس بداههوار، بیمارستان را به مکانی واقعی و پررفتوآمد بدل میکند، نه مجموعهای از صحنههای جداگانه که صرفاً برای پیشبردن پیرنگ چیده شده باشند. در کنار آنان، رابرت دووال و سالی کلرمن نمایندگانی برجسته از نیروهایی هستند که در برابر رفتار سرکش گروه قرار میگیرند. تضاد میان آنان و پزشکان، امکان هجو و تقابل را فراهم میکند؛ اما پرداخت بعضی نقشها بیشتر تابع همین کارکرد است تا رشد روانی مستقل.
بسیاری از شخصیتها با چند خصلت روشن در ذهن میمانند، ولی فرصت چندانی برای پیچیدهترشدن نمییابند. این انتخاب با ماهیت گروهمحور فیلم سازگار است، هرچند برای تماشاگرانی که به تحول شخصیتها اهمیت میدهند، محدودیت محسوب میشود. کارگردانی و شکل روایت آلتمن بهجای ساختن روایتی کاملاً متمرکز بر یک قهرمان یا یک مأموریت، فیلم را همچون جریانی از رخدادها، شوخیها و برخوردهای پراکنده پیش میبرد.
پیرنگ گاه اپیزودیک به نظر میرسد و اهمیت صحنهها همیشه از مسیر خط داستانی واحدی تعیین نمیشود. نتیجه، تصویری از زندگی روزمره در محیطی است که وقایعش با نظم روایی کلاسیک هماهنگ نیستند: کار، بازی، تشریفات و بحرانها پیدرپی در هم میآمیزند. این انتخاب از یک سو به فیلم تازگی و بیقاعدگی میبخشد و از سوی دیگر، ریتم آن را در بخشهایی کند یا گسسته میکند.
« بسیاری از شخصیتها با چند خصلت روشن در ذهن میمانند، ولی فرصت چندانی برای پیچیدهترشدن نمییابند. »
قوتها و کاستیها
برخی لحظهها بیشتر بهخاطر حضور و حالوهوایشان اهمیت دارند تا نقشی که در پیشبرد داستان بازی میکنند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه زمینهساز رخداد بعدی باشد، ممکن است پراکندگی فیلم را ضعف بدانند؛ اما همین ساختار، حس حضور در یک اجتماع واقعی را تقویت میکند، اجتماعی که روزهایش با مجموعهای از اتفاقات کوچک و بزرگ شکل میگیرد.
تصویر جنگ و مرزهای اخلاقی شوخی فیلم از نمایش مستقیم نبرد پرهیز میکند و جنگ را بیشتر از مسیر بدنهای آسیبدیده و فشار کاری جراحان بازمیشناساند. این تصمیم، در عین کمکردن جلوهٔ حماسی جنگ، تناقضی مهم میسازد: شخصیتها در محیطی مشغول نجات جان انسانها هستند و در همان حال با بیپروایی و سبکی رفتار میکنند.
فاصلهٔ میان مهارت حرفهای آنان و آشوب زندگی شخصیشان یکی از سرچشمههای اصلی طنز است، اما همچنین یادآور شکاف میان وظیفه و احساس در شرایط بحرانی است. با معیارهای امروز، برخی شوخیها و رفتارهای فیلم، بهویژه در برخورد با زنان، میتوانند آزارنده و دشوارپذیر باشند. اثر گاهی طغیان علیه اقتدار را چنان جذاب میسازد که پیامدهای آزار یا تحقیر دیگران در حاشیه قرار میگیرد.
« برخی لحظهها بیشتر بهخاطر حضور و حالوهوایشان اهمیت دارند تا نقشی که در پیشبرد داستان بازی میکنند. »
جمعبندی
این مسئله را نمیتوان تنها با قرار دادن فیلم در بافت زمانهاش حلوفصل کرد؛ بلکه بخشی از تجربهٔ تماشای آن است. «M A S*H» همچنان فیلمی جسور و اثرگذار است، اما جسارتش در همهٔ زمینهها به معنای بینقصبودن نگاهش نیست. جمعبندی «M A S*H» اثری ماندگار است، زیرا کمدی را در برابر وحشت جنگ قرار میدهد، بیآنکه وانمود کند خنده میتواند آن وحشت را از میان ببرد.
طنزش تیز، بازیهایش پرتحرک و جهانش آشفته و زنده است؛ در عین حال، روایت اپیزودیک، پرداخت نابرابر شخصیتها و شوخیهایی که گاه از مرز آزار عبور میکنند، مانع از آن میشوند که فیلم برای همه یکسره دلپذیر باشد. ارزش فیلم بیش از آنکه در داستانی منسجم یا قهرمانانی آرمانی باشد، در شیوهٔ نگاهش به زندگی زیر سایهٔ جنگ نهفته است.
اینجا شوخی نوعی مقاومت است، اما مقاومتی ناقص و انسانی؛ رفتاری که هم میتواند نیرویی برای ادامهدادن باشد و هم پوششی برای نادیدهگرفتن رنج دیگران. «M A S*H» با حفظ همین تناقضها، تماشاگر را به خنده وامیدارد و بلافاصله وامیدارد دربارهٔ بهای آن خنده بیندیشد.
« این مسئله را نمیتوان تنها با قرار دادن فیلم در بافت زمانهاش حلوفصل کرد؛ بلکه بخشی از تجربهٔ تماشای آن است. »
ثبت دیدگاه