نقد و بررسی
نقد Zatoichi and the Doomed Man | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان زاتویچی «زاتویچی و مرد محکوم» محصول ۱۹۶۵، یکی از فیلمهای مجموعهای است که قهرمان نابینایش میان مهارت خارقالعاده در شمشیرزنی و آسیبپذیری انسانیاش پیوسته در نوسان است. این بار ماجرا از موقعیتی ساده اما پرتنش آغاز میشود: زاتویچی در بازداشت کوتاهمدت با زندانیای روبهرو میشود که به قتلی محکوم شده و از او میخواهد بیگناهیاش را ثابت کند.
این طرح، بهجای آنکه صرفاً بهانهای برای رویاروییهای شمشیرزنی باشد، پرسشی اخلاقی را در مرکز فیلم میگذارد: آیا کسی که بارها از دخالت در گرفتاری دیگران زیان دیده، باز هم باید بار مسئولیت آنان را بر دوش بگیرد؟ فیلم یازدهم مجموعه زاتویچی است و با بازی شینتارو کاتسو ساخته شده است. قهرمانی که از قهرمانبودن میگریزد از جذابترین انتخابهای فیلم آن است که زاتویچی فوراً دست به کار نمیشود.
درخواست زندانی برایش تازه نیست؛ او میداند هر بار که به یاری کسی میشتابد، پایش به ماجرایی خطرناک باز میشود. بنابراین تردیدش نه نشانه بیاعتنایی، بلکه حاصل تجربه است: گویی برای لحظهای میکوشد از نقشی که دیگران پیوسته بر او تحمیل میکنند فاصله بگیرد. همین مکث، شخصیت را از الگوی قهرمانِ همیشه آماده بیرون میآورد.
« فیلم یازدهم مجموعه زاتویچی است و با بازی شینتارو کاتسو ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زاتویچی نه قدیسی بیتردید است و نه شمشیرزنی که رنج دیگران را بیدرنگ به مأموریت خود بدل کند. او میان میل به آسودگی و احساس مسئولیت گرفتار است؛ کشمکشی کوچک در ظاهر، اما اساسی برای فهم منش او. وقتی نشانهها کمکم بدگمانیاش را سست میکنند، تصمیم به دخالت وزن بیشتری پیدا میکند، زیرا از سر عادت نیست: حاصل مشاهده، تردید و داوری اخلاقی است.
زندان، حکم مرگ و اضطراب روایت فضای زندان از همان آغاز، دلهرهای ملموس به داستان میدهد. مسئله فقط این نیست که مردی گرفتار شده؛ حکم مرگ، زمان را به نیرویی تهدیدآمیز تبدیل میکند و هر تأخیر میتواند معنایی جبرانناپذیر داشته باشد. به این ترتیب، تعلیق فیلم بر پرسشی دوگانه استوار میشود: آیا زندانی حقیقت را میگوید، و آیا زاتویچی پیش از آنکه دیر شود حاضر خواهد شد خطر کند؟
این نقطه شروع، فیلم را از بسیاری از ماجراهای متعارف قهرمانانه متمایز میکند. زاتویچی ابتدا در موقعیتی قرار میگیرد که خود کنترل کاملی بر آن ندارد؛ سپس، بهتدریج، ناچار میشود درباره دخالتکردن یا کنارکشیدن تصمیم بگیرد. فشار داستان از همین فاصله میان شناخت حقیقت و توانایی عملکردن پدید میآید.
« زاتویچی نه قدیسی بیتردید است و نه شمشیرزنی که رنج دیگران را بیدرنگ به مأموریت خود بدل کند. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، فیلم گاه در ساختن این فشار به نشانهها و برخوردهایی تکیه میکند که در روایتهای عدالتخواهانه آشنا هستند. همین آشنایی، بخشی از مسیر داستان را قابل پیشبینی میکند. زندانی؛ محور مهمی با پرداختی محدود زندانی در آغاز، جایگاهی محوری دارد: درخواست او موتور حرکت داستان است و سرنوشتش آزمونی برای وجدان زاتویچی.
اما فیلم فرصت چندانی برای آشنایی ژرفتر با او و انگیزههایش فراهم نمیکند. ما بیش از آنکه در جهان درونی او ساکن شویم، او را از خلال ادعای بیگناهی و واکنش زاتویچی میشناسیم. در نتیجه، پیوند میان این دو بیشتر بر موقعیت اخلاقی بنا میشود تا بر رابطهای که بهتدریج و از راه گفتوگو و شناخت متقابل شکل بگیرد.
این محدودیت، بهویژه از آن رو اهمیت دارد که داستان بر باورکردن یک انسان گرفتار استوار است. هرچه زندانی شخصیتی ملموستر و مستقلتر میداشت، هم خطر بیعدالتی عاطفیتر میشد و هم انتخاب زاتویچی پیچیدگی بیشتری پیدا میکرد. با این حال، کمپرداختی او بهکلی اثرگذاری محور داستان را از میان نمیبرد؛ بیشتر سبب میشود بار احساسی فیلم بر دوش زاتویچی قرار گیرد و تجربه او، نه زندانی، راهنمای اصلی تماشاگر باشد.
« همین آشنایی، بخشی از مسیر داستان را قابل پیشبینی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن، طنز و سایه خشونت فیلم در کنار اضطراب پرونده، از لحظههای طنز نیز بهره میگیرد و به همین دلیل فضای آن یکسره تیره و عبوس نمیماند. این جابهجایی میان شوخی و تهدید با شخصیت زاتویچی سازگار است: خونسردی و شوخطبعی ظاهری او، تضادی مؤثر با خشمی میسازد که در برابر ستم و زورگویی در وجودش انباشته است.
حضور راهبی فریبکار که میکوشد از نام و آوازه زاتویچی بهره ببرد نیز بخشی از این وجه کمیک است و در عین حال، تصویری وارونه از قهرمان پیش چشم میگذارد. با این حال، تغییر لحن همیشه یکدست نیست. گاهی شوخی از فشار درام میکاهد، و گاهی به آن تنفس میدهد؛ این نوسان ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی سراسر جدی دارند، ناهمگون جلوه کند.
خشونت نیز بیشتر کارکردی نمایشی و داستانی دارد: برخوردهای مسلحانه یادآور آناند که عدالت در این جهان بهآسانی به دست نمیآید، اما فیلم خشونت را جایگزین پرسش اخلاقی خود نمیکند. جذابیت اصلی همچنان انتخاب زاتویچی است، نه صرفاً مهارت او در نبرد. ریتم و مسیر رسیدن به نجات فیلم در بخشهایی از مسیر، حالوهوای سفر و رویاروییهای پیدرپی پیدا میکند.
« جذابیت اصلی همچنان انتخاب زاتویچی است، نه صرفاً مهارت او در نبرد. »
قوتها و کاستیها
این حرکت به روایت امکان میدهد تا جهان بیرون از زندان را نیز وارد داستان کند و زاتویچی را در موقعیتهای تازه بیازماید. با وجود این، روند رسیدن به هدف در بعضی لحظهها شتابزده به نظر میرسد. وقتی گرهها سریعتر از حد انتظار باز میشوند، پیوند میان کشف حقیقت و اقدام عملی اندکی سست میشود؛ گویی داستان فرصت کافی برای نشاندن پیامدهای هر تصمیم ندارد.
از سوی دیگر، آشنایی برخی برخوردها و مسیرهای داستانی برای مخاطبی که با مجموعه زاتویچی آشناست، دو اثر متضاد دارد. از یک طرف، تماشاگر میتواند از بازگشت به جهانی آشنا لذت ببرد؛ از طرف دیگر، همین الگوها گاه پیشبینیِ گام بعدی را آسان میکنند. فیلم هرجا بر تردید اخلاقی قهرمان تمرکز میکند، از تکرار فرمول فاصله میگیرد؛ هرجا به گرهگشایی سریع یا مواجههای آشنا متکی میشود، بیشتر در محدوده قراردادهای مجموعه باقی میماند.
بازی شینتارو کاتسو و حضور زاتویچی بازی شینتارو کاتسو، مرکز ثقل فیلم است. او زاتویچی را با ترکیبی از آرامش، زیرکی و خستگی به تصویر میکشد؛ مردی که شوخی میکند، اما سادهلوح نیست، و از دردسر میگریزد، اما در برابر بیعدالتی نیز کاملاً بیاعتنا نمیماند. اهمیت اجرای او در آن است که تردید را به حالت گذرایی بیرونی تبدیل نمیکند؛ مکث و مقاومت زاتویچی بخشی از شخصیت او به نظر میرسد، نه مانعی تصنعی برای طولانیکردن داستان.
« با وجود این، روند رسیدن به هدف در بعضی لحظهها شتابزده به نظر میرسد. »
جمعبندی
این حضور همچنین مانع میشود فیلم به روایتی صرفاً درباره پروندهای قضایی تبدیل شود. مسئله فقط یافتن حقیقت نیست؛ مسئله این است که زاتویچی با دانستنِ احتمال بیگناهی مرد، چه تعهدی پیدا میکند. کاتسو میان خونسردی و نگرانی، لحنی مییابد که قهرمان را هم تماشایی و هم انسانی نگه میدارد.
جمعبندی «زاتویچی و مرد محکوم» در بهترین لحظههایش داستانی درباره دشواریِ مسئولیتپذیری است. فیلم با قرار دادن قهرمانش در برابر مردی محکوم، او را نه به سوی کنشی بیدرنگ و بیهزینه، بلکه به سوی انتخابی تدریجی میراند. تردید زاتویچی، فضای آکنده از اضطراب و آمیختگی طنز با تهدید، به داستان جان میبخشند؛ در مقابل، پرداخت محدود زندانی، برخی برخوردهای قابل پیشبینی و شتاب در رسیدن به نجات، از عمق و انسجام آن میکاهند.
با این همه، فیلم همچنان در شخصیتپردازی زاتویچی دستاوردی روشن دارد: قهرمانی که انساندوستیاش نه در بیتردیدی، بلکه در غلبه بر میل به کنارکشیدن آشکار میشود. از همین رو، اثر بیش از آنکه صرفاً ماجرایی درباره شمشیر و تعقیب باشد، تأملی موجز درباره این پرسش است که چه هنگام میتوان از رنج دیگری روی برگرداند، و چه هنگام بیطرفماندن خود به شکلی از همدستی بدل میشود.
« این حضور همچنین مانع میشود فیلم به روایتی صرفاً درباره پروندهای قضایی تبدیل شود. »



ثبت دیدگاه