نقد و بررسی
نقد The Instigators | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی که از همان ابتدا محکوم به آشفتگی است «The Instigators» از طرحی آشنا آغاز میشود: روری، پدری گرفتار فشارهای مالی و خانوادگی، و کابی، خلافکاری سابق با زبانی تیز و خلقوخویی پیشبینیناپذیر، برای سرقت از شهردار فاسد بوستون همدست میشوند. اما فیلم علاقه چندانی به نمایش یک نقشه دقیق و حرفهای ندارد؛ جذابیت اصلیاش در فروپاشی تدریجی همان نقشه است.
هرچه اوضاع از کنترل بیرون میرود، شخصیتها ناچار میشوند با تصمیمهای شتابزده و بداههپردازیهایشان از مخمصهای به مخمصه دیگر بگریزند. این انتخاب در بخشهای آغازین به سود فیلم کار میکند. سرقت، بیش از آنکه نمایشی از مهارت و تسلط باشد، مجموعهای از اشتباهات و سوءتفاهمهاست؛ و همین فاصله میان جدیت موقعیت و ناتوانی دو شخصیت، سرچشمه طنز میشود.
فیلم بهجای آنکه تماشاگر را با هوشمندی یک نقشه شگفتزده کند، او را به تماشای شکستهای پیاپی آن دعوت میکند. تا مدتی، این رویکرد ساده و مؤثر است: هر حادثه تازه، راه را برای حادثهای بدتر باز میکند و آشفتگی داستان به نیروی محرک کمدی بدل میشود. کمدیِ بدبیاری و مکثهای حسابشده طنز فیلم بر اغراق و شوخیهای پر سر و صدا بنا نشده است؛ بخش مهمی از آن از تضاد میان اضطراب موقعیت و واکنشهای خشک و کمرمق شخصیتها شکل میگیرد.
روری مسائل را با جدیتی تقریباً اداری دنبال میکند، در حالی که کابی با طعنه و تکهپرانی به هر بحران پاسخ میدهد. این دو شیوه نهفقط با یکدیگر تفاوت دارند، بلکه مدام هم را خنثی و تحریک میکنند: یکی میکوشد اوضاع را سامان دهد و دیگری با زبانش یادآوری میکند که سامان دادن به این ماجرا از ابتدا هم بعید بوده است.
« اما فیلم علاقه چندانی به نمایش یک نقشه دقیق و حرفهای ندارد؛ جذابیت اصلیاش در فروپاشی تدریجی همان نقشه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیهای کابی، بهویژه وقتی در برابر خطر واقعی بیان میشوند، از مؤثرترین عناصر فیلماند. اجرای کیسِی اَفلِک به این طنز کیفیتی خاص میبخشد: او شخصیت را نه به یک بذلهگوی پرجنبوجوش، بلکه به مردی فرسوده و کنایهپرداز تبدیل میکند که شوخیهایش گاه بیشتر از آنکه برای خنداندن باشند، راهی برای پنهان کردن ترس و درماندگیاند.
با این حال، فیلم همیشه در تشخیص فاصله میان شوخی بامزه و شوخی کشدار موفق نیست. بعضی تکهپرانیها بهدلیل تکرار یا مکث بیش از اندازه، ضرب خود را از دست میدهند. دو بازیگر، دو ریتم متفاوت پیوند اصلی فیلم میان روری و کابی است؛ پیوندی که نه بر اعتماد فوری، بلکه بر اجبار، بدگمانی و وابستگی متقابل استوار میشود.
مت دیمون در نقش روری، حضوری آرام و نسبتاً مهارشده دارد. او مردی است که میخواهد زندگیاش را ترمیم کند، اما حتی در بیان خواستههایش نیز گویی نمیتواند از سنگینی شکستهای گذشته رها شود. این خمودگی با طاقة پرجنبوجوشتر کابی برخورد میکند و به فیلم یکی از معدود الگوهای دراماتیک پایدارش را میدهد.
کیسی اَفلِک، در مقابل، با ریتمی آزادتر بازی میکند. سکوتها و طعنههای او در کنار جدیت دیمون تضاد خوشایندی میسازند؛ تضادی که در بسیاری از صحنههای دونفره جان میگیرد، حتی زمانی که خود ماجرا چندان تازه نیست. شیمی این دو بازیگر، که از شناخت متقابل و تفاوت سبک اجرایشان نیرو میگیرد، فیلم را در لحظاتی از سطح یک تعقیبوگریز معمولی بالاتر میبرد.
« شوخیهای کابی، بهویژه وقتی در برابر خطر واقعی بیان میشوند، از مؤثرترین عناصر فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، رابطه شخصیتها گاهی بیش از آنکه در کنشهای داستانی رشد کند، به همان تقابل کلامی متکی میماند و تحول عاطفیشان به اندازه ظرفیت بازیگران بسط نمییابد. درمانگر در میانه جهان خلافکاران ورود رواندرمانگر روری به ماجرا، ایدهای بالقوه پربار است. حضور او میتوانست فاصلهای روشن میان زبان حرفهای و منطق بیرحمانه تعقیبوگریز ایجاد کند؛ همچنین فرصتی فراهم میکرد تا فیلم درباره اضطراب، مسئولیت و ناتوانی آدمها در کنترل زندگیشان حرف بزند.
در عمل، این عنصر بیشتر به سازوکاری برای افزودن واکنشها و تنشهای تازه تبدیل میشود تا محور یک کاوش روانشناختی عمیق. با این حال، حضور درمانگر به تثبیت بُعد انسانی فیلم کمک میکند. روری صرفاً شریک یک سرقت نیست؛ او پدری است که میکوشد رابطه ازدسترفتهاش با فرزندش را بازسازی کند. این انگیزه، هرچند گاه به شکلی مستقیم و آشنا بیان میشود، به شخصیت او بُعدی فراتر از نیاز مالی میدهد.
فیلم میان این خط عاطفی و کمدی جنایی تعادل کاملی پیدا نمیکند، اما تقابل آنها یادآور میشود که پشت آشوب بیرونی، آدمهایی قرار دارند که میخواهند چیزی از زندگیشان را نجات دهند. بوستون؛ محیطی زنده اما نه کاملاً کاویدهشده بوستون در فیلم فقط پسزمینهای برای ماجرا نیست. لهجهها، شوخیهای محلی و حس تعلق شخصیتها به شهر، به فضای اثر رنگی مشخص میدهند و آن را از یک فیلم سرقت بیمکان متمایز میکنند.
با این حال، شهر بیشتر به نشانهای از هویت منطقهای و فضای فساد سیاسی بدل میشود تا عنصری که در ساختار روایت نقشی تعیینکننده داشته باشد. آشنایی شخصیتها با محلهها و مناسبات محلی گاه به ماجرا مزه میدهد، اما فیلم فرصت چندانی برای تبدیل این فضا به تصویری پیچیده و مستقل از بوستون پیدا نمیکند.
« درمانگر در میانه جهان خلافکاران ورود رواندرمانگر روری به ماجرا، ایدهای بالقوه پربار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور بازیگران مکمل پرشمار نیز به جهان فیلم وسعت میبخشد، اما همین وفور چهرهها گاه به پراکندگی آن میانجامد. برخی شخصیتها بهسرعت وارد داستان میشوند و پیش از آنکه اثر عمیقی بر مسیر یا مضمون آن بگذارند، کنار میروند. نتیجه، دنیایی است که از نظر بازیگر و موقعیت غنی به نظر میرسد، اما از نظر تمرکز روایی همیشه به یک اندازه منسجم نیست.
تعقیبوگریزهای پرتحرک، اکشنی محدود داگ لیمان، کارگردان فیلم، برای اداره موقعیتهای پرتحرک تجربه دارد و این توانایی در صحنههای فرار و تعقیبوگریز آشکار میشود. حرکت دوربین و تغییر پیدرپی موقعیتها، انرژی لازم را به فیلم میبخشند و اجازه نمیدهند تمام مسیر به گفتوگو در خودرو یا توضیح درباره نقشه محدود شود.
برخی صحنهها بهواسطه بینظمی و تصمیمهای عجولانه شخصیتها سرگرمکنندهاند؛ نه به دلیل خطر خارقالعادهای که طراحی شده، بلکه به این علت که تماشاگر میبیند هر انتخاب ساده چگونه به دردسری تازه تبدیل میشود. اما اکشن فیلم بهندرت واقعاً نفسگیر میشود. تعقیبوگریزها بیشتر کارکرد حفظ حرکت داستان را دارند تا ساختن تنشی ماندگار.
در نتیجه، فیلم میان کمدی جنایی و اکشن پرهیجان معلق میماند: به اندازه کافی از اولی دارد تا سرگرم کند، اما از دومی آنقدر بهره نمیگیرد که هر رویارویی به نقطه اوج بدل شود. وقتی داستان به مسیرهای آشنای تعقیب و گریز نزدیک میشود، بخشی از تازگی نیمه نخست فروکش میکند. فیلمنامهای پُرگفتوگو و کمتمرکز مهمترین ضعف «The Instigators» در ساختار آن است.
« حضور بازیگران مکمل پرشمار نیز به جهان فیلم وسعت میبخشد، اما همین وفور چهرهها گاه به پراکندگی آن میانجامد. »
قوتها و کاستیها
فیلم ایدههای متعددی را پیش میکشد: سرقت ناموفق، فساد سیاسی، رابطه پدر و فرزند، گذشته خلافکارانه کابی و حضور درمانگر در دل بحران. هر یک میتوانست بهتنهایی مسیر روایی روشنی بسازد، اما کنار هم گاهی بدون پیوند کافی حرکت میکنند. داستان از یک موقعیت به موقعیت دیگر میجهد و همیشه روشن نیست کدام خط باید مرکز ثقل اثر باشد.
پُرحرفی نیز این مشکل را تشدید میکند. دیالوگها بخش مهمی از جذابیت فیلماند، اما در صحنههایی که شوخیها به نتیجه نمیرسند یا شخصیتها بیش از اندازه درباره وضعیت توضیح میدهند، ریتم افت میکند. فیلم از یک سو میخواهد مکثهای کمیک داشته باشد و از سوی دیگر، پیوسته حادثه تازهای را وارد کند؛ این دو میل همیشه با هم سازگار نمیشوند.
به همین دلیل، بعضی لحظات بهجای آنکه ضرباهنگ کمدی را دقیقتر کنند، حالتی خوابآلود یا پراکنده پیدا میکنند. جمعبندی «The Instigators» فیلمی است که بهترین لحظاتش را از شکستهای کوچک و پیاپی قهرمانانش میگیرد. هرچه نقشه سرقت بیشتر از هم میپاشد، فرصتهای بیشتری برای کمدی و تعامل دو شخصیت اصلی فراهم میشود؛ بهخصوص وقتی طعنههای کابی با جدیت روری برخورد میکند.
بازیگران اصلی و انرژی متغیر تعقیبوگریزها کمک میکنند فیلم، با وجود افتوخیزهایش، تماشایی بماند. در برابر این امتیازها، قصه از پراکندگی، گفتوگوهای بیش از اندازه و اکشنی کمتنش آسیب میبیند. فیلم گاهی میان چند ژانر و چند خط عاطفی سرگردان است و نمیتواند همه آنها را به یک کلیت هموزن تبدیل کند.
« هر یک میتوانست بهتنهایی مسیر روایی روشنی بسازد، اما کنار هم گاهی بدون پیوند کافی حرکت میکنند. »
جمعبندی
حاصل، اثری خوشتماشا و گاه واقعاً بامزه است که بیش از آنکه با پیچیدگی داستان یا هیجان سرقت در ذهن بماند، بهواسطه شیمی بازیگران و لذت تماشای یک نقشه هرلحظه بدترشونده خاطرهانگیز میشود.
ثبت دیدگاه