نقد و بررسی
نقد Lucky Luciano | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ یک مرد و شبکهای بزرگتر «Lucky Luciano» ساختهٔ Francesco Rosi در ظاهر شرح زندگی یکی از مشهورترین چهرههای مافیای آمریکاست؛ اما فیلم بهتدریج روشن میکند که موضوع اصلیاش نه روانشناسی یک گنگستر، بلکه مناسبات قدرتی است که پیرامون او شکل گرفتهاند. لوچیانو در این روایت مرکز توجه هست، اما مرکز مطلق فیلم نیست: مأموران، سیاستمداران، همکاران مجرم و نهادهای دولتی نیز سهمی اساسی در ساختن جهان او دارند.
Rosi زندگینامهٔ فردی را به کاوشی دربارهٔ پیوندهای جرم، سیاست و منافع اقتصادی بدل میکند؛ کاوشی که از همان آغاز، بهجای اسطورهسازی از «رئیس رؤسا»، به سازوکارهای پیرامونش نظر دارد. آغازی پرشتاب و روایتی ناهموار فیلم بیدرنگ وارد فضای خشونت و رقابت میشود و با شروعی پرتحرک، تماشاگر را به دل جهان بیرحم مافیا میبرد.
این انتخاب مؤثر است: بهجای مقدمهچینی طولانی، بلافاصله پیامدهای نبرد برای قدرت را پیش چشم میگذارد و نشان میدهد که صعود لوچیانو با حذف رقیبان و تثبیت اقتدار همراه بوده است. بااینحال، این نیروی اولیه در سراسر فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. اثر از جهشهای زمانی و جابهجایی میان مکانها و گروههای متعدد بهره میگیرد؛ تصمیمی که به گستردگی تاریخی روایت کمک میکند، اما گاه مسیر قصه را دشوار میسازد.
« بااینحال، این نیروی اولیه در سراسر فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ضدزندگینامهای هوشمندانه انتظار رایج از فیلمی دربارهٔ یک گنگستر نامدار، معمولاً سفری است از فقر و جاهطلبی تا اوج قدرت، همراه با لحظات خصوصی، کشمکشهای درونی و افول قهرمان. Rosi این انتظار را برآورده نمیکند. دوربین کمتر به زندگی عاطفی لوچیانو علاقهمند است و بیشتر او را در نسبت با دستگاهی از روابط و منافع میسنجد.
شخصیت اصلی گاه چنان کمحرف و دستنیافتنی باقی میماند که بهجای آنکه رازهای روانیاش گشوده شود، همچون حضوری لغزنده در حاشیهٔ رویدادها میایستد. این رویکرد هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ فاصلهگرفتن برخی تماشاگران از آن. از یک سو، لوچیانو به قهرمانی رمانتیک و افسانهای تبدیل نمیشود؛ از سوی دیگر، کمرنگبودن بُعد شخصی او ممکن است برای مخاطبی که انتظار یک درام شخصیتمحور دارد، سرد و کماثر جلوه کند.
فیلم آگاهانه بهجای پاسخدادن به این پرسش که «لوچیانو چه احساسی دارد؟»، میپرسد قدرت او چگونه در شبکهای بزرگتر عمل میکند. بازیگری که سکوت را به ابزار بدل میکند Gian Maria Volonté در نقش لوچیانو حضوری پرقدرت دارد، اما قدرت بازی او نه در فورانهای نمایشی، بلکه در مهار و ابهام است.
« دوربین کمتر به زندگی عاطفی لوچیانو علاقهمند است و بیشتر او را در نسبت با دستگاهی از روابط و منافع میسنجد. »
شخصیتها و اجرا
نگاه، مکث و خونسردیاش تصویری از مردی میسازد که عادت کرده اطلاعات و واکنشهایش را پنهان نگه دارد. در نتیجه، حتی وقتی حضورش محدود است، سایهٔ شخصیت بر صحنهها باقی میماند. این بازی با سبک کلی فیلم هماهنگ است: لوچیانو نه قهرمان پرشور ماجرا، بلکه چهرهای است که دیگران میکوشند او را بخوانند، تعقیب کنند یا از نفوذش بهره ببرند.
در برابر این سکوت حسابشده، حضور Charles Siragusa در نقش خودش نامتعارف است. انتخاب مأموری واقعی، که در تعقیب لوچیانو نقش داشته بود، به فیلم وجهی شبهمستند میدهد؛ اما اجرای او گاه از نظر بازیگری ناصاف و بیرونزننده است. نتیجه دوگانه است: حضورش حس تماس مستقیم با تاریخ را تقویت میکند، ولی در صحنههایی نیز یادآور میشود که فیلم میان بازسازی دراماتیک و گزارش تاریخی در حرکت است.
Rod Steiger و دیگر بازیگران نیز به جهان پرجمعیت فیلم وزن میبخشند، هرچند تعدد شخصیتها فرصت یکسانی برای ماندگاری همهٔ آنها فراهم نمیکند. مافیا، دولت و سیاستِ مصلحت مهمترین وجه تحلیلی فیلم، امتناعش از جداکردن دنیای تبهکاری از نهادهای رسمی است. در اینجا مافیا صرفاً نیرویی بیرون از جامعه نیست که پلیس و دولت با آن درگیر باشند؛ رابطهها پیچیدهتر و گاه متناقضاند.
« نگاه، مکث و خونسردیاش تصویری از مردی میسازد که عادت کرده اطلاعات و واکنشهایش را پنهان نگه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
منافع سیاسی و نظامی، مناسبات اقتصادی و محاسبات دولتی به شبکهای میپیوندند که امکان رشد و دوام نفوذ جنایتکاران را فراهم میکند. در این تصویر، پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی قانون را نقض کرده، بلکه این است که قدرتهای رسمی در چه زمانهایی با قانونگریزی کنار میآیند و چرا. چنین نگاهی فیلم را از قصهٔ گنگستری متعارف دور میکند.
خشونت و جرم حضور دارند، اما هیجانِ قدرتنمایی جای تحلیل سازوکارها را نمیگیرد. Rosi بهجای آنکه تماشاگر را به تحسین مهارت یک رئیس مافیا سوق دهد، او را با پرسش ناخوشایندتری روبهرو میسازد: آیا میتوان مرز روشنی میان جهان مجرمانه و جهان نهادهای محترم ترسیم کرد، وقتی منافعشان گاه در یک نقطه به هم میرسد؟
چندزبانگی و آشفتگیِ آگاهانه فیلم در دو زبان ایتالیایی و انگلیسی روایت میشود و فضای چندملیتی داستان را ملموس میکند؛ این ویژگی با رفتوآمد میان آمریکا و ایتالیا و گسترهٔ شبکهٔ لوچیانو تناسب دارد. اما چندزبانگی، همراه با نامهای فراوان، نقشهای فرعی و تغییر مسیرهای زمانی، بار شناختی زیادی بر دوش مخاطب میگذارد.
« چنین نگاهی فیلم را از قصهٔ گنگستری متعارف دور میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر نتواند پیوند افراد و موقعیتها را بهسرعت دنبال کند، ممکن است در بخشهایی از روایت احساس کند که اطلاعات پراکندهاند و تمرکز از دست میرود. این دشواری صرفاً نقصی تصادفی نیست: فیلم میخواهد جهانی از روابط پنهان و چندلایه را به تصویر بکشد، نه ماجرایی ساده و خطی. بااینحال، هدف هنریِ پیچیدگی همیشه آن را به تجربهای روان تبدیل نمیکند.
در برخی لحظات، انباشت اطلاعات از روشنگری پیشی میگیرد و کنجکاویای که از شروع پرکشش پدید آمده بود، جای خود را به تلاش برای مرتبکردن نامها و پیوندها میدهد. ریتم خشک و فاصلهٔ عاطفی لحن «Lucky Luciano» سنجیده، سرد و کمتأکید است. فیلم کمتر به اوجهای احساسی متوسل میشود و بیشتر میکوشد رخدادها را با فاصلهای مشاهدهگرانه کنار هم قرار دهد.
این شیوه با رویکرد تحقیقی Rosi سازگار است، اما بهایی دارد: ریتم در بخشهایی کند میشود و صحنهها ممکن است بیش از آنکه دراماتیک باشند، حامل اطلاعات به نظر برسند. تماشاگرانی که از درام گنگستری انتظار تعلیق مداوم، روابط عاطفی پررنگ یا قهرمانی پرجاذبه دارند، احتمالاً با این خشکی کنار نمیآیند.
« بااینحال، هدف هنریِ پیچیدگی همیشه آن را به تجربهای روان تبدیل نمیکند. »
جمعبندی
در عوض، همین فاصلهگذاری مانع از آن میشود که خشونت و قدرت مافیا به منظرهای سرگرمکننده و بیپیامد بدل شود. فیلم حاضر نیست همهچیز را به نمایش پرزرقوبرق خشونت فروبکاهد؛ جهانش بیشتر از آنکه باشکوه باشد، فرسوده، حسابگر و گرفتار سازشهای تاریک است. این کیفیت ممکن است جذابیت فوری اثر را کاهش دهد، اما به نگاه سیاسی آن انسجام میبخشد.
جمعبندی «Lucky Luciano» فیلمی گنگستری به معنای متعارف نیست؛ زندگینامهای است که قهرمانش را از مرکز مطلق کنار میزند تا شبکهای از جرم، سیاست و قدرت را آشکار کند. شروع پرانرژی، بازی کنترلشدهٔ Gian Maria Volonté و نگاه نظاممند Rosi از مهمترین امتیازهای اثرند. در سوی دیگر، انبوه شخصیتها، جابهجاییهای زمانی، چندزبانگی، بازی ناصاف Charles Siragusa و ریتم خشک میتوانند تماشای آن را دشوار و گاه خستهکننده کنند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در هیجان گنگستری یا صمیمیت با شخصیت اصلی باشد، در زاویهٔ دید انتقادیاش نهفته است: لوچیانو را نه افسانهای تنها، بلکه بخشی از منظومهای میبیند که در آن قدرت رسمی و دنیای زیرزمینی، با وجود تفاوت ظاهرشان، گاه به یکدیگر راه مییابند.
« در عوض، همین فاصلهگذاری مانع از آن میشود که خشونت و قدرت مافیا به منظرهای سرگرمکننده و بیپیامد بدل شود. »
ثبت دیدگاه