نقد و بررسی
نقد دوست اهریمن من 2024 (دوست اهریمن من 2024 My Oni Girl با دوبله فارسی)
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خیال و خودشناسی «دوست اهریمن من» فیلمی انیمهای از سال ۲۰۲۴ است که ماجرایی فانتزی را به روایتی دربارهٔ بلوغ عاطفی و شناخت خویشتن پیوند میزند. هیراغی، دانشآموزی که برای پذیرفتهشدن پیوسته خواستههای دیگران را میپذیرد، در برخورد با تسوموگی ــ دختری از قوم اهریمن که در جستوجوی مادر گمشدهاش به جهان انسانها آمده ــ وارد سفری میشود که قرار است هر دو را با احساسات و حقیقتهای ناگفتهٔ خود روبهرو کند.
فیلم از همان ابتدا میان ماجراجویی، افسانه و درام نوجوانانه رفتوآمد دارد؛ ترکیبی که ظرفیت خیالانگیزی دارد، اما همیشه به یک اندازه منسجم از کار درنمیآید. هستهٔ عاطفی اثر در پرسشی ساده و در عین حال مهم شکل میگیرد: اگر همیشه برای خشنودکردن دیگران به خواستههای خود پشت کنیم، در نهایت چه چیزی از خودمان باقی میماند؟
فیلم برای پاسخ، هیراغی را در برابر تسوموگی قرار میدهد؛ او در برابر پسری که از مخالفت میترسد، دختری را میگذارد که با صراحت و بیاعتنایی به قضاوت دیگران زندگی میکند. این تقابل، موتور اصلی رابطهٔ آن دو و یکی از بهترین ایدههای فیلم است. بااینحال، پیام اثر بیش از آنکه از مسیر پیچیدگیهای تازه به کشف برسد، بارها تکرار میشود؛ گویی فیلم از تأکید بر درس اخلاقی خود مطمئنتر از آن است که به تماشاگر مجال دهد آن را بهتدریج دریابد.
هیراغی؛ مهربانی یا گریز از خود؟ هیراغی در ظاهر پسری مهربان و سازگار است، اما فیلم کمکم نشان میدهد این سازگاری همیشه از بخشندگی نمیآید. گاهی پذیرش بیچونوچرای درخواستها، راهی برای فرار از احتمال طردشدن است؛ راهی برای آنکه دیگران از او ناراضی نشوند، حتی اگر خودش در این میان نادیده گرفته شود.
« این تقابل، موتور اصلی رابطهٔ آن دو و یکی از بهترین ایدههای فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لایه، شخصیت را از نمونهای ساده از نوجوان خجالتی فراتر میبرد و به او مسئلهای قابلفهم میدهد: مرز میان مهربانی و ناتوانی در دفاع از خواستههای شخصی کجاست؟ با این همه، پرداخت هیراغی گاه از نیروی ایدهاش عقب میماند. او در بخشهایی آنقدر منفعل است که همراهشدن با مسیر درونیاش دشوار میشود.
فیلم میخواهد تغییر او را مهم جلوه دهد، اما فرصت کافی برای نشاندادن ریشههای رفتار و جزئیات تحولش فراهم نمیکند. نتیجه آن است که برخی لحظههای عاطفی بیش از آنکه حاصل انباشت طبیعی تجربهها باشند، شبیه ایستگاههایی برای رساندن پیام اصلی به نظر میرسند. با وجود این کاستی، مسئلهٔ او ملموس است و بسیاری از تماشاگران میتوانند در ترس از «نه» گفتن، نشانی از تجربههای خود پیدا کنند.
تسوموگی و رابطهای که شتاب میگیرد تسوموگی نقطهٔ مقابل هیراغی است: جسور، مستقیم و آمادهٔ حرکت. جستوجوی مادرش، او را وارد جهانی میکند که قواعدش با جهان آشنای انسانها یکی نیست؛ و همین تفاوت، امکان میدهد رابطهٔ دو شخصیت از یک همراهی صرفاً ماجراجویانه فراتر رود. تسوموگی به هیراغی نشان میدهد که بیان خواستهها الزاماً خودخواهی نیست، در حالی که هیراغی نیز میتواند معنای همراهی و توجه به دیگری را به او یادآوری کند.
رفاقتشان در بهترین لحظهها گرم و اثرگذار است، چون هرکدام چیزی را در دیگری میبینند که خودشان از آن بیبهرهاند. اما نزدیکی میان آن دو گاهی با شتاب شکل میگیرد. فیلم بهسرعت از آشنایی به همراهی صمیمانه میرسد و همیشه به شخصیتها زمان کافی نمیدهد تا اعتماد و تفاهمشان در رفتارهای کوچک و تدریجی رسوب کند.
« با این همه، پرداخت هیراغی گاه از نیروی ایدهاش عقب میماند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، بعضی تغییرات رابطه قانعکنندهاند، اما بعضی دیگر بیشتر به نیازهای طرح وابسته میمانند. این شتاب بهویژه در سفر آشکار میشود: مسیر باید هم ماجراهای تازه عرضه کند و هم رابطه را پیش ببرد، ولی میان این دو کارکرد تعادل پایداری پیدا نمیکند. سفر، افسانه و گرههای روایی سفر هیراغی و تسوموگی بستر مواجهه با آدمها و نیروهایی است که هرکدام به شکلی با پنهانکردن احساسات یا ناتوانی در گفتوگو پیوند دارند.
حضور خدایان برفی و عناصر فولکلوریک، به دنیای فیلم رنگی اسطورهای میدهد و ماجرا را از یک درام مدرسهای معمولی جدا میکند. برف در این جهان تنها تزئینی دیداری نیست؛ در کنار رخدادهای جادویی، به نشانهای از عاطفهٔ سرکوبشده و چیزی بدل میشود که نمیتوان تا ابد از دید دیگران پنهانش کرد.
این پیوند میان امر درونی و خیالپردازی، از ایدههای خوشظرفیت فیلم است. بااینحال، سفر در میانهٔ راه بیش از اندازه کش میآید. بخشهایی از ماجرا حس تکرار پیدا میکنند و پیرنگ، بهجای آنکه با هر برخورد گام روشنی به جلو بردارد، گاهی در پیچیدگیهای فرعی و وقفههای کماثر گرفتار میشود.
تعدد عناصر فانتزی نیز همیشه به عمق جهانسازی نمیانجامد؛ برخی از رازها و قواعد مربوط به اهریمنان و خدایان برفی، آنقدر روشن و منظم پرداخت نمیشوند که پیوندشان با تحول شخصیتها کاملاً جا بیفتد. فیلم برای حفظ حس رازآلودگی، گاه از توضیح فاصله میگیرد؛ اما این فاصله در بعضی لحظهها به ابهامی تبدیل میشود که کنجکاوی را تقویت نمیکند و بیشتر از انسجام میکاهد.
« به همین دلیل، بعضی تغییرات رابطه قانعکنندهاند، اما بعضی دیگر بیشتر به نیازهای طرح وابسته میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و کیفیت انیمیشن یکی از امتیازهای روشن فیلم، فضای دیداری آن است. تضاد میان جهان روزمرهٔ انسانها و رخدادهای افسانهای، امکان ساختن قابهایی چشمنواز را فراهم میکند. برف، جادهها و چشماندازهای سفر، حس حرکت و جدایی از زندگی معمول را تقویت میکنند؛ طراحی شخصیتها نیز در مجموع دلنشین است و بهویژه حضور تسوموگی در قابها انرژی و سرزندگی میآورد.
فیلم از نظر بصری بیش از آنکه صرفاً نمایشگر ماجراجویی باشد، میکوشد حالوهوایی لطیف و خیالمحور بسازد. با وجود این، زیبایی تصویر همیشه با پیشروی دراماتیک همراه نیست. گاه چشماندازهای صیقلی و خوشپرداخت، در کنار حرکت آرام قصه، فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکنند. فیلم از جذابیت بصری خود بهره میگیرد، اما برای تبدیل آن به تجربهای بهیادماندنیتر، به انسجام روایی و لحظههای عاطفی دقیقتری نیاز دارد.
تصویرها غالباً دلپذیرند؛ مسئله این است که هر قاب زیبا الزاماً بار داستان را جلو نمیبرد. دوبلهٔ فارسی و تجربهٔ تماشا در نسخهٔ دوبلهٔ فارسی، صداپیشگیها از نقاط قوت تجربهٔ تماشا هستند. جنس صداها و اجرای نقشهای اصلی کمک میکند تضاد میان تردیدهای هیراغی و صراحت تسوموگی برای مخاطب فارسیزبان روشن بماند.
دوبله، در مجموع، خوشساخت و شنیدنی است و بهجای آنکه رابطهٔ شخصیتها را از معنا تهی کند، امکان همراهی با گفتوگوها و لحظههای عاطفی را فراهم میآورد. این کیفیت بهویژه در فیلمی اهمیت دارد که بخش بزرگی از کشمکش درونیاش از گفتهها و ناگفتهها شکل میگیرد. البته دوبلهٔ خوب نمیتواند همهٔ ضعفهای ریتم و فیلمنامه را جبران کند.
« تصویر، فضا و کیفیت انیمیشن یکی از امتیازهای روشن فیلم، فضای دیداری آن است. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر در میانهٔ راه از طولانیشدن سفر یا پراکندگی ماجرا خسته شود، صداپیشگی بهتنهایی نمیتواند دوباره به روایت شتاب ببخشد. بااینحال، نسخهٔ فارسی تجربهای روان و دلپذیر فراهم میآورد و برای کسانی که ترجیح میدهند فیلم را دوبلهشده ببینند، انتخابی مناسب است. جمعبندی «دوست اهریمن من» اثری خوشنیت و خوشتصویر است که بهترین دستاوردش را در پیوندزدن ماجرای فانتزی با مسئلهای انسانی مییابد: آموختن اینکه مهربانی نباید به حذف خویشتن بینجامد و گفتن «نه» میتواند بخشی از شناخت خود باشد.
دوستی هیراغی و تسوموگی، جهان افسانهای فیلم و دوبلهٔ فارسی شنیدنی، تماشایش را برای علاقهمندان به انیمه دلپذیر میکند. در مقابل، شروع کند، سفر کشدار، شکلگیری شتابزدهٔ برخی رابطهها و ابهام در پارهای از عناصر داستانی مانع میشوند که همهٔ ظرفیتهای ایدهٔ مرکزی به بار بنشینند. فیلم بیش از آنکه روایتی کاملاً یکدست و ماندگار باشد، تجربهای لطیف با لحظههای مؤثر و کاستیهای آشکار است.
تماشاگرانی که از قصههای نوجوانانهٔ خیالپردازانه و پیامهای خودشناسانه لذت میبرند، احتمالاً با آن ارتباط برقرار میکنند؛ اما کسانی که در پی روایتی فشرده، شخصیتپردازی ژرف و جهانسازی بیابهام هستند، ممکن است در طول سفر از آن فاصله بگیرند.
« فیلم بیش از آنکه روایتی کاملاً یکدست و ماندگار باشد، تجربهای لطیف با لحظههای مؤثر و کاستیهای آشکار است. »
ثبت دیدگاه