نقد و بررسی
نقد The Mafia Kills Only in Summer | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاطرهٔ شخصی در سایهٔ تاریخ «The Mafia Kills Only in Summer» ساختهٔ پیف، یا پیرفرانچسکو دیلیبرتو، فیلمی است که تاریخ سیاسی را نه از جایگاه قهرمانان بزرگ، بلکه از چشم پسری عادی و خیالپرداز مینگرد. آرتورو در پالرموی سیسیل بزرگ میشود؛ شهری که در آن خشونت مافیا و انکار روزمرهٔ آن، آرامآرام بخشی از زندگی مردم شده است.
در کنار این واقعیت، او از کودکی دلبستهٔ فلوراست و برای نزدیکشدن به او، با دستوپاچلفتیبودنی دلنشین تلاش میکند. فیلم، بلوغ آرتورو را با چند دهه از تاریخ سیسیل پیوند میزند؛ از اواخر دههٔ ۱۹۶۰ تا اوایل دههٔ ۱۹۹۰. این پیوند، ایدهٔ مرکزی و جذاب فیلم است: تاریخ برای آرتورو ابتدا رویدادی دور و نامفهوم به نظر میرسد؛ چیزی که از تلویزیون، گفتوگوهای بزرگترها یا خبرهای شهر به او میرسد.
اما هرچه بزرگتر میشود، درمییابد که خشونت سازمانیافته بیرون از زندگی خصوصی نیست؛ بر آن سایه میاندازد، زبان مردم را شکل میدهد و حتی بر تصور کودکانهاش از عشق اثر میگذارد. فیلم از همین مسیر نشان میدهد که یک جامعه چگونه ممکن است برای دوامآوردن، خطر را عادی جلوه دهد. عنوانی شوخ، واقعیتی هولناک عنوان فیلم، با لحنی شبیه یک اطمینانبخشی ساده و کودکانه، در خود تناقضی تلخ دارد.
در جهانی که آرتورو میبیند، بزرگترها میکوشند با توضیحهایی دور از واقعیت، ترس را مهار کنند؛ گویی اگر نام مافیا را بر زبان نیاورند یا قتلها را به علتی خصوصی نسبت دهند، خطر از میان خواهد رفت. شوخی فیلم از همین شکاف میان دانستهها و نادانستهها نیرو میگیرد: تماشاگر حقیقتی را میبیند که شخصیتها، یا نمیخواهند ببینند یا توان رویارویی با آن را ندارند.
« فیلم، بلوغ آرتورو را با چند دهه از تاریخ سیسیل پیوند میزند؛ از اواخر دههٔ ۱۹۶۰ تا اوایل دههٔ ۱۹۹۰. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، طنز اثر صرفاً وسیلهای برای سبککردن موضوع نیست. این طنز گاه نشان میدهد چگونه انکار جمعی به سازوکاری برای بقا تبدیل میشود و چگونه ترس در عادتهای روزانه پنهان میماند. فیلم بهجای آنکه پیوسته خشونت را به رخ بکشد، واکنشهای مردم به آن را به تصویر میکشد: سکوت، توجیه و تلاش برای یافتن توضیحی کمخطرتر.
همین انتخاب، فضای اخلاقی پالرموی فیلم را ملموس میکند و تلخی داستان را از دل خنده بیرون میکشد. آرتورو؛ کودکی در حال یادگرفتنِ دیدن آرتورو قهرمانی متعارف نیست؛ نه شجاعت خارقالعادهای دارد و نه از آغاز میداند در چه جهانی زندگی میکند. او کنجکاو، خجالتی و گاه بهشکلی خندهدار جدی است.
همین نگاه ناپخته، اما پیگیر، به فیلم امکان میدهد تاریخ را به تجربهای شخصی بدل کند. آرتورو در آغاز، نشانهها را جدا از هم میبیند؛ خبرهای تلخ، رفتارهای عجیب بزرگترها و اطمینانهای رسمی، هرکدام قطعهای نامرتبطاند. رشد او یعنی آموختنِ کنار هم گذاشتن این قطعات. یکی از جذابیتهای شخصیت، علاقهٔ او به روزنامهنگاری و میلش به فهمیدن حقیقت است.
این میل، در کنار دلبستگیاش به فلورا، دو نیروی متفاوت را در زندگیاش شکل میدهد: یکی رو به جهان بیرون و دیگری رو به رؤیای خصوصی خودش. مسیر روزنامهنگاری، فیلم را به مسئلهٔ مسئولیت اخلاقی نزدیک میکند؛ ثبتکردن و گفتنِ حقیقت در جامعهای که سکوت در آن ریشه دوانده، عملی بیاهمیت نیست.
« بااینحال، طنز اثر صرفاً وسیلهای برای سبککردن موضوع نیست. »
شخصیتها و اجرا
اما آرتورو هرگز به چهرهای بینقص تبدیل نمیشود. معصومیت و خامی او بخشی از هویت فیلم است و به روایت اجازه میدهد تاریخ را از دریچهٔ کسی ببیند که هنوز در حال فهمیدن آن است. عشق؛ موتور روایت و نقطهٔ آسیبپذیر آن دلبستگی آرتورو به فلورا، خط عاطفیای است که از کودکی تا بزرگسالی امتداد مییابد.
این عشق در نگاه نخست، لطیف و کمیک است: آرتورو میخواهد دیده شود، اما همزمان از پیامدهای دیدهشدن میترسد. شوخیهای مربوط به عشق و خطر، دو قلمرو ظاهراً ناسازگار را در ذهن او به هم گره میزنند و از همینرو، بخشهایی از رابطه حالوهوایی خاص پیدا میکنند. اما این خط داستانی همیشه به اندازهٔ ایدهاش قانعکننده نیست.
پیوند آرتورو و فلورا در برخی مقاطع بیشتر بهانهای برای پیشبرد روایت به نظر میرسد تا رابطهای که با جزئیات کافی ساخته شده باشد. فاصلهٔ میان تصویر کودکانهٔ آرتورو از محبوبش و رابطهٔ بزرگسالانهٔ آن دو، گذار روان و کاملی ندارد. به همین دلیل، لحظههایی که فیلم میخواهد بر صمیمیت یا سرنوشت عاطفی آنها تکیه کند، گاهی پشتوانهٔ احساسی کافی نمییابند.
این ضعف، بهویژه در مقایسه با قدرت بخشهای مربوط به رشد آرتورو و تاریخ شهر، آشکارتر میشود. پالرموی فیلم؛ شهر بهمثابه حافظه پالرمو در این اثر صرفاً پسزمینهای زیبا یا مکانی برای وقوع حوادث نیست؛ شهر، حافظه و وجدان روایت است. خیابانها و فضاهای عمومی، زندگی عادی را در کنار ردّ خشونت تاریخی جای میدهند.
« اما آرتورو هرگز به چهرهای بینقص تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این همنشینی بهره میبرد تا نشان دهد تاریخ فقط در کتابها یا سخنرانیها باقی نمیماند؛ در فضای شهر، در روایتهایی که مردم برای خود میسازند و در نشانههایی که نسل بعد با آنها روبهرو میشود، ادامه پیدا میکند. نگاه فیلم به تاریخ سیسیل از جنس بازسازی خشک و آموزشی نیست. رویدادهای واقعی در قاب زندگی روزمرهٔ آرتورو معنا پیدا میکنند و تجربهٔ شخصی او به تماشاگر راهی برای نزدیکشدن به آنها میدهد.
در پسِ روایت، ادای احترامی به قاضیان، مأموران پلیس و دیگرانی شکل میگیرد که در برابر مافیا ایستادند؛ بیآنکه فیلم از همان ابتدا تمام وزن تراژیک خود را بر دوش مخاطب بگذارد. این پیوند میان خاطره و تاریخ، از ماندگارترین دستاوردهای اثر است. طنز تلخ و مسئلهٔ تغییر لحن مهمترین دستاورد فرمی فیلم، آمیختن کمدی با موضوعی است که بهسادگی میتواند در قالب یک درام سنگین و مستقیم روایت شود.
پیف بارها از فاصلهٔ میان نگاه سادهٔ آرتورو و واقعیت هولناک پیرامونش برای ساختن طنز استفاده میکند. این طنز گاهی خندهدار است، گاهی معذبکننده و گاهی ناگهان به اندوه میرسد. در بهترین لحظهها، تغییر حالت نه ترفندی برای غافلگیری، بلکه یادآوری این حقیقت است که مردم ممکن است در دل وضعیتی هولناک نیز زندگی روزمره داشته باشند، بخندند و عاشق شوند.
بااینهمه، فیلم همیشه این تعادل را حفظ نمیکند. گذار میان کمدی، عاشقانه و تراژدی در بعضی بخشها تند یا ناهماهنگ است؛ شوخیای که پیشتر مؤثر بوده، ممکن است در کنار رخدادی جدی بهدرستی ننشیند. گاه نیز انبوه ایدهها و لحنها به روایت حالتی شلوغ میدهد، انگار فیلم میان تمرکز بر زندگی خصوصی آرتورو و شرح تاریخ سیاسی شهر مردد مانده است.
« نگاه فیلم به تاریخ سیسیل از جنس بازسازی خشک و آموزشی نیست. »
قوتها و کاستیها
بلندشدن برخی بخشها و جهش از کودکی به بزرگسالی نیز از روانی ساختار میکاهد. این ناهمواریها، بیش از آنکه ایدهٔ فیلم را بیاثر کنند، نشان میدهند که اجرای چنین آمیزهای تا چه اندازه دشوار است. بازیها و ریتم روایت حضور پیف در نقش آرتوروی بزرگسال، به شخصیت لحنی کمادعا و اندکی ناشی میدهد که با تصویری که فیلم از او ساخته هماهنگ است.
در عوض، بخش کودکی برای بسیاری از تماشاگران گیرایی طبیعیتری دارد: کنجکاوی و جدیت کودکانهٔ آرتورو، شوخیهای فیلم را بیتکلفتر میکند و پیوند او با دنیای پیرامونش را باورپذیرتر جلوه میدهد. با بزرگشدن شخصیت، فیلم به فضایی تازه وارد میشود، اما این تغییر نه همیشه از نظر ریتم و نه از نظر رابطهٔ عاطفی، به یک اندازه موفق است.
ریتم اثر نیز نوسان دارد. برخی بخشها با جابهجایی میان خاطرات شخصی و رویدادهای تاریخی، حس پیشرفتن زمان را زنده نگه میدارند؛ بخشهایی دیگر در توضیح یا تکرار موقعیتها بیش از اندازه مکث میکنند. این نابرابری سبب میشود فیلم گاهی پرجنبوجوش و گاهی کشدار به نظر برسد. بااینحال، پراکندگی آن کاملاً بیحاصل نیست: همین حرکت نامنظم، تا حدی با تجربهٔ آرتورو از بزرگشدن در شهری سازگار است که زندگی عادیاش پیوسته با واقعیتی بزرگتر قطع میشود.
جمعبندی «The Mafia Kills Only in Summer» فیلمی دربارهٔ عشق و بلوغ است، اما در عمق خود به حافظهٔ جمعی، انکار و مسئولیتِ دیدن حقیقت میپردازد. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که طنز، معصومیت آرتورو و خشونت تاریخ در یک قاب جمع میشوند؛ لحظههایی که ابتدا خندهای برمیانگیزند و سپس معنای تلختری پیدا میکنند.
« بلندشدن برخی بخشها و جهش از کودکی به بزرگسالی نیز از روانی ساختار میکاهد. »
جمعبندی
در مقابل، رابطهٔ عاشقانهٔ کمپرداخته، نوسان لحن و ریتم نابرابر مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه قوی باشند. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ زاویهٔ دید خاص خود و پیوند دادن خاطرهٔ شخصی با تاریخ پالرمو، اثری متمایز باقی میماند. اینجا گذشته نه مجموعهای از تاریخها و نامها، بلکه تجربهای است که در ذهن یک کودک شکل میگیرد و با رشد او تغییر معنا میدهد.
خندههای فیلم نیز سرانجام به فراموشی نمیانجامند؛ بلکه راهی میشوند برای دیدن اندوه و پایداری مردمی که ناچار بودهاند در کنار آن زندگی کنند.
ثبت دیدگاه