نقد و بررسی
نقد GoodFellas | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهان بسته مافیا «رفقای خوب» از همان آغاز، تماشاگر را نه به تالارهای قدرت، بلکه به خیابانها و محلههایی میبرد که جنایت در آنها بخشی از زندگی روزمره شده است. هنری هیل نوجوانی است که در همسایگی گانگسترها، پیش از آنکه معنای واقعی انتخابش را بفهمد، مجذوب شأن و آسودگی ظاهری آنان میشود.
برای او، مردان مافیا کسانیاند که قانون معمولی را پشت سر گذاشتهاند: با احترام دیگران روبهرو میشوند، پول خرج میکنند و درها پیش پایشان باز میشود. فیلم این شیفتگی را سادهلوحانه یا بیمنطق تصویر نمیکند؛ نشان میدهد چگونه میل به تعلق، قدرت و رهایی از محدودیتهای روزمره میتواند نوجوانی را به سوی جهانی خطرناک بکشاند.
روایتی از صعود، نه افسانهای درباره قدرت «رفقای خوب» از الگوی آشنای داستان گانگستری فاصله میگیرد. بهجای آنکه بر خاندانهای بزرگ و مناسبات رسمی قدرت متمرکز شود، از نگاه هنری به زندگی کسانی نزدیک میشود که در مراتب پایینتر مافیا کار میکنند و سودای بالا رفتن دارند. مسیر او بهصورت مجموعهای از تجربهها، پیوندها و تصمیمها پیش میرود؛ هر قدم ظاهراً جایگاهش را محکمتر میکند، اما همزمان وابستگیاش به نظمی را افزایش میدهد که هیچ امنیت پایداری وعده نمیدهد.
« روایتی از صعود، نه افسانهای درباره قدرت «رفقای خوب» از الگوی آشنای داستان گانگستری فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قلب دراماتیک فیلم در همین تناقض نهفته است. هنری از زندگی جنایی لذت میبرد، اما آنچه به دست میآورد هرگز به مالکیت واقعی او تبدیل نمیشود. پول، نفوذ و رفاقت، امتیازهایی مشروطاند؛ اعتبارش تا زمانی دوام دارد که برای گروه مفید باشد و قواعد نانوشته را زیر پا نگذارد. فیلم بهجای موعظهای مستقیم، این شکنندگی را در دل تجربه روزمره شخصیتها آشکار میکند.
جذابیت خطرناک روزمرگی جنایت یکی از دستاوردهای مهم فیلم، نمایش جنایت بهمثابه امری عادیشده است. خشونت نه همواره در قالب حادثهای بزرگ و استثنایی، بلکه گاه در حاشیه گفتوگوها، رفتوآمدها و معاشرتهای معمول رخ میدهد. همین مجاورتِ زندگی عادی و تهدید، فضای فیلم را ناآرام میکند: کسانی که لحظهای پیش شوخی میکردند یا از غذا و پول حرف میزدند، میتوانند در لحظهای دیگر به خطری جدی بدل شوند.
در این میان، فیلم از جذابیت محیط گانگستری چشم نمیپوشد. رفاقت، دسترسی به پول و احساس برتری اجتماعی، برای هنری و اطرافیانش واقعی است و تماشاگر نیز میتواند بفهمد چرا این جهان فریبنده به نظر میرسد. اما فیلم این لذت را از پیامدهایش جدا نمیکند. هرچه هنری بیشتر در آن فرو میرود، آزادیاش کمتر میشود و اعتماد، که ظاهراً شالوده رفاقت است، بیش از پیش رنگ معامله و ترس میگیرد.
« قلب دراماتیک فیلم در همین تناقض نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، تصویری دوگانه است: هم کشش دارد و هم دفع میکند. روایت سیال و تدوینی پرشتاب روایت اولشخص، فیلم را به تجربهای نزدیک و بیواسطه تبدیل میکند. صدای هنری تنها اطلاعات نمیدهد؛ شیوه دیدن جهان را نیز شکل میدهد. خاطرات، برداشتها و توجیههای او، مخاطب را به درون منطق شخصیاش میبرند، بیآنکه الزاماً همهچیز را از منظر اخلاقی او بپذیریم.
این فاصله میان همراهی با راوی و تردید نسبت به او، به فیلم نیرویی تحلیلی میبخشد. تدوین پرتحرک، سالهای طولانی زندگی هنری را با جهشهایی دقیق و کماتلاف پیش میبرد. صحنهها اغلب بهسرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسند و موسیقی، روایت و تصویر در ساختن ضرباهنگی یگانه سهیماند. دوربین نیز در بسیاری از لحظات صرفاً ناظر نیست؛ با حرکت در فضا، جایگاه هنری و دسترسی او به جهان اطرافش را به تجربهای ملموس بدل میکند.
این شتاب، تماشاگر را در مسیر صعود و فرسایش شخصیت نگه میدارد؛ بااینحال، گاهی چنان فشرده میشود که رخدادها فرصت چندانی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند. شخصیتها و بازیها Ray Liotta در نقش هنری، شخصیتی را میسازد که هم جذاب است و هم خودخواه، هم برخوردار از اعتمادبهنفس و هم در معرض آشفتگی.
« حاصل، تصویری دوگانه است: هم کشش دارد و هم دفع میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای او بهویژه در تغییر تدریجی حالوهوای هنری اهمیت دارد: شور اولیه جای خود را به اضطراب و بیثباتی میدهد، بیآنکه شخصیت به چهرهای یکبعدی فروکاسته شود. تماشاگر نه بهسادگی با او همذاتپنداری میکند و نه میتواند از او فاصلهای کامل بگیرد. Robert De Niro حضوری مهارشده و حسابشده دارد.
شخصیت جیمی بیش از آنکه با نمایشهای پرهیاهو خود را آشکار کند، از مکثها، نگاهها و شیوه سنجیده رفتارش قدرت میگیرد. در سوی دیگر، Joe Pesci به تامی نیرویی پیشبینیناپذیر میبخشد؛ شوخطبعی او میتواند ناگهان به تهدید بدل شود و همین تغییر، فضای هر صحنهای را بیثبات میکند. Lorraine Bracco نیز با افزودن صدایی مستقل و واکنشهایی زنده، زندگی خانوادگی هنری را از حاشیه صرف بیرون میآورد.
بااینهمه، تمرکز روایی بر هنری سبب میشود بعضی شخصیتهای مهم بیش از آنکه بهطور مستقل شناخته شوند، از دریچه رابطهشان با او باقی بمانند. طنز، خشونت و فاصله اخلاقی لحن فیلم پیوسته میان شوخی و خشونت رفتوآمد میکند. این آمیختگی بخشی از منطق جهان آن است: شخصیتها گاه با همان سبکی درباره خطر حرف میزنند که درباره امور روزمره، و همین عادیبودنِ گفتار، هولناکی رفتارشان را تشدید میکند.
« تماشاگر نه بهسادگی با او همذاتپنداری میکند و نه میتواند از او فاصلهای کامل بگیرد. »
قوتها و کاستیها
اما این انتخاب همیشه بیهزینه نیست. لحظاتی که خشونت با شوخطبعی یا جذابیت نمایشی همراه میشود، ممکن است تلخی پیامدها را برای مدتی کمرنگ کند و تماشاگر را بیش از اندازه در لذت تماشای صحنه نگه دارد. بااینحال، فیلم در مجموع خشونت را پاکیزه یا باشکوه نشان نمیدهد. برخوردهای خشن ناگهانی و سردند و از دل مناسباتی برمیآیند که انسانها را به ابزار وفاداری، منفعت یا ارعاب تبدیل میکند.
فاصله اخلاقی فیلم نه از راه توضیحهای مستقیم، بلکه از شکاف میان لذت ظاهری زندگی گانگستری و ناامنی عمیق آن ساخته میشود. تماشاگر میبیند که شوخی و رفاقت نمیتوانند خشونت را بیاثر کنند؛ فقط گاهی آن را برای مدتی قابلتحمل جلوه میدهند. محدودیتهای روایی سرعت روایت، که از مهمترین امتیازهای فیلم است، در برخی لحظات به نقطهضعف آن نیز تبدیل میشود.
جابهجایی سریع میان رخدادها حس حرکت و فراگیری میسازد، اما فرصت پرداختن به بعضی دگرگونیهای عاطفی را محدود میکند. گاهی میتوان احساس کرد که فیلم از یک مرحله به مرحله دیگر میجهد، درحالیکه تأثیر روانی میان آن دو مجال کافی برای گسترش نیافته است. همچنین، غلبه نگاه هنری موجب میشود برخی روابط و انگیزههای شخصیتهای پیرامونی کمتر کاویده شوند.
« بااینحال، فیلم در مجموع خشونت را پاکیزه یا باشکوه نشان نمیدهد. »
جمعبندی
این انتخاب از نظر ساختاری قابلفهم است، زیرا فیلم میخواهد تجربهای ذهنی و محدود به چشمانداز او ارائه کند؛ ولی بهای آن، کمرنگشدن بخشی از پیچیدگیهای درونی گروه است. اگرچه این کاستیها به انسجام کلی اثر لطمه جدی نمیزنند، نشان میدهند که انرژی روایی فیلم گاه بر عمقبخشی آرام و تدریجی ترجیح داده شده است.
جمعبندی «رفقای خوب» اثری پرتحرک و دقیق درباره جذابیت قدرت، رفاقت و احساس تعلق در جهانی است که هر سه را به معاملهای ناپایدار بدل میکند. فیلم با روایت اولشخص، تدوین سیال و بازیهایی چندوجهی، تماشاگر را به درون زندگی هنری میکشاند، اما او را در آن جهان آسوده نمیگذارد. گاه شتاب روایت از پرداخت کامل برخی شخصیتها میکاهد و طنز، تلخی خشونت را برای لحظاتی میپوشاند؛ بااینحال، همین تنشها بخشی از نیروی اثرند.
فیلم نه شیفتگی هنری را انکار میکند و نه میگذارد بهای انتخابهایش از نظر دور بماند. حاصل، روایتی سرگرمکننده اما عمیقاً ناآرامکننده است؛ تصویری از جهانی که وعده آزادی میدهد، اما زندگی را هرچه بیشتر در قید ترس و وابستگی میگذارد.
« فیلم نه شیفتگی هنری را انکار میکند و نه میگذارد بهای انتخابهایش از نظر دور بماند. »



ثبت دیدگاه