نقد و بررسی
نقد Noise | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه؛ بازگشت به گذشته «Noise» به کارگردانی Steffen Geypens، تریلری روانشناختی است که معمای خود را از دل یک موقعیت خانوادگی آغاز میکند: مَتیاس، همسرش لیو و نوزادشان ژولیوس به خانهٔ کودکی مَتیاس بازمیگردند؛ خانهای که بهجای آنکه پناهگاهی برای شروعی تازه باشد، به فضایی ناآرام و سرشار از نشانههای گذشته بدل میشود.
پدر مَتیاس، پول، درگیر زوال عقل است و حرفها و رفتارهایش، در کنار سابقهٔ کارخانهای قدیمی در همان حوالی، پرسشهایی برمیانگیزد که مَتیاس نمیتواند نادیدهشان بگیرد. فیلم از همین نقطه، تماشاگر را میان میل به کشف حقیقت و تردید دربارهٔ آنچه واقعاً رخ میدهد معلق نگه میدارد. «Noise» محصول مشترک بلژیک و هلند است و روایتش را به زبان هلندی پیش میبرد.
خانهای که به فضای تهدید بدل میشود یکی از امتیازهای اثر، ساختن تدریجی فضایی خفه و مشکوک است. خانهٔ قدیمی، محیطی صرفاً ترسناک یا متروک نیست؛ مکانی است که خاطره، فقدان و زندگی روزمره در آن روی هم میافتند. حضور نوزاد، رفتوآمدهای خانوادگی و تلاش برای ازسرگیری زندگی، در تقابل با نشانههای مبهم خانه و گذشتهٔ پول قرار میگیرد.
نتیجه، تعلیقی است که بیشتر از دل ناآرامی و انتظار شکل میگیرد تا از نمایش پیوستهٔ خطرهای آشکار. کارخانهٔ قدیمی نیز در این فضا نقشی فراتر از یک محل وقوع حادثه دارد. پیوند آن با خانواده، شهر و خاطرات مَتیاس، معمایی میسازد که گویی زیر سطح زندگی عادی پنهان شده است. فیلم با کنار هم گذاشتن خانه و کارخانه، گذشته را از محدودهٔ خاطره بیرون میآورد و آن را به حضوری ملموس در زمان حال تبدیل میکند.
« فیلم از همین نقطه، تماشاگر را میان میل به کشف حقیقت و تردید دربارهٔ آنچه واقعاً رخ میدهد معلق نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند در آغاز، ظرفیت چشمگیری برای ساختن روایتی چندلایه دارد؛ هرچند پرداخت آن در ادامه همیشه به همان اندازه منسجم نمیماند. صدا؛ عنصر روایی و روانی عنوان فیلم بهروشنی به جایگاه صدا در تجربهٔ تماشاگر اشاره میکند. «Noise» صدا را تنها پسزمینهای برای تصویر نمیگیرد؛ آن را به بخشی از فشار روانی روایت تبدیل میکند.
گریهٔ کودک، سکوتهای خانه و صداهایی که در محیط شنیده میشوند، گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ وضعیت مَتیاس سخن میگویند. در چنین رویکردی، صدا میتواند مرز میان امر عادی و تهدیدآمیز را محو کند و تماشاگر را به تجربهٔ ادراکیِ شخصیت نزدیک سازد. این طراحی صوتی یکی از دستاوردهای مهم فیلم است، زیرا با کمترین توضیح مستقیم، حس بیقراری را گسترش میدهد.
گاهی آنچه شنیده میشود به اندازهٔ آنچه دیده میشود اهمیت دارد؛ یا حتی مهمتر از آن است. بااینحال، تأکید بر صدا و ابهام همیشه به پیشرفت داستان کمک نمیکند. در بخشهایی، اثر بیش از آنکه سرنخها را به روایتی روشن پیوند بزند، فضای مبهم را ادامه میدهد. در نتیجه، ابزار مؤثر سینمایی گاه به پوششی برای کاستیهای فیلمنامه بدل میشود.
فروپاشی مَتیاس و تصویر عمومی مَتیاس در آغاز، چهرهای عمومی و آشنا برای مخاطبان شبکههای اجتماعی است؛ مردی که میتواند زندگی خانوادگیاش را در قالب تصویری مرتب و دلپذیر عرضه کند. اما بازگشت به خانهٔ کودکی، او را با وضعیتی روبهرو میکند که در آن دیگر قادر نیست همهچیز را مطابق روایت مطلوب خود سامان دهد.
« صدا؛ عنصر روایی و روانی عنوان فیلم بهروشنی به جایگاه صدا در تجربهٔ تماشاگر اشاره میکند. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان هویت آنلاین و آشفتگی خصوصی او، ایدهای معاصر و قابل تأمل است: تصویری که از خود منتشر میکنیم تا چه اندازه میتواند واقعیت تجربهٔ ما را پنهان کند؟ فیلم این تقابل را بهخوبی معرفی میکند و سپس آن را با وسواس مَتیاس نسبت به گذشته درمیآمیزد. هرچه او بیشتر در جستوجوی پاسخ فرو میرود، اعتمادش به اطرافیان و حتی به ادراک خودش شکنندهتر میشود.
این روند، نیروی دراماتیک اصلی اثر است؛ مَتیاس همزمان میخواهد حقیقتی بیرونی را کشف کند و با بحرانی درونی دستوپنجه نرم میکند. بازی Ward Kerremans این تغییر تدریجی را از طریق بیقراری، تمرکز وسواسگونه و واکنشهای فزایندهاش منتقل میکند. فیلم در نمایش فرسایش روانی او موفقتر از ترسیم دقیق برخی پیوندهای معمایی است.
پدر، گذشته و مرز نامطمئن حقیقت رابطهٔ مَتیاس با پدرش، پول، به داستان بُعدی تلخ میبخشد. زوال عقل پدر فقط مسئلهای پزشکی یا خانوادگی نیست؛ وضعیت او باعث میشود هر گفتهاش هم حامل احتمالی حقیقت باشد و هم مستعد سوءبرداشت. تماشاگر نیز، درست مانند مَتیاس، نمیتواند بهآسانی میان خاطرهٔ مخدوش، پنهانکاری و خیال تمایز بگذارد.
این عدم اطمینان، موتور تعلیق فیلم است و نقش پدر را از یک شخصیت فرعی فراتر میبرد. Johan Leysen در ترسیم این ناامنی مؤثر است. حضور او میتواند هم برانگیزانندهٔ همدلی باشد و هم سبب شود نسبت به هرآنچه گفته میشود تردید کنیم. اما فیلم در استفاده از این ظرفیت گاهی راه سادهتر را انتخاب میکند: بهجای آنکه رابطهٔ پدر و پسر را با جزئیات بیشتری بپروراند، ابهام را ادامه میدهد.
« فیلم این تقابل را بهخوبی معرفی میکند و سپس آن را با وسواس مَتیاس نسبت به گذشته درمیآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، بعضی سرنخها بیش از آنکه به معنایی چندوجهی برسند، ناتمام باقی میمانند. ابهام وقتی ثمربخش است که تماشاگر را به تفسیر دعوت کند؛ وقتی پاسخها و ارتباطها بیش از اندازه پراکنده باشند، ممکن است به سردرگمی بینجامد. لیو و محدودیت نگاه جانبی لیو جایگاهی مهم در ساختار عاطفی فیلم دارد.
نگرانی او از فاصلهگرفتن مَتیاس، داستان را از معمایی صرف بیرون میبرد و پیامدهای بحران را در زندگی مشترک و مراقبت از ژولیوس نشان میدهد. او کسی است که تغییر همسرش را از نزدیک میبیند و میکوشد پیش از آنکه این تغییر به گسستی جبرانناپذیر بدل شود، واکنشی نشان دهد. بااینهمه، شخصیت لیو فرصت کافی برای تثبیت نگاه مستقل خود پیدا نمیکند.
روایت بیشتر او را در نسبت با وضعیت مَتیاس تعریف میکند: نگران است، مراقبت میکند و میکوشد مانع فروپاشی او شود. اگر فیلم زمان بیشتری به خواستهها، تصمیمها و تجربهٔ شخصی لیو اختصاص میداد، تعارض خانوادگی عمق بیشتری مییافت و رابطهٔ زوجین از تقابل «فردِ در بحران» و «همسرِ نگران» فراتر میرفت.
بازی Sallie Harmsen نگرانی لازم را به شخصیت میبخشد، اما محدودیت اصلی در میزان پرداخت فیلمنامه است. ریتم و انسجام روایت «Noise» از نظر فضاسازی و ایدهٔ مرکزی، فیلمی با ظرفیت قابل توجه است؛ اما مسیر حرکت از سرنخ به سرنخ همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و پیوسته نیست. گاهی روایت با سرعتی حسابشده در فضای وهمآلود پیش میرود، و گاهی اطلاعات را چنان ناقص عرضه میکند که معلوم نیست ابهامِ موجود بخشی از طراحی اثر است یا حاصل حذف حلقههای لازم.
« به همین دلیل، بعضی سرنخها بیش از آنکه به معنایی چندوجهی برسند، ناتمام باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
این نوسان میتواند تجربهای دوگانه بسازد: برای برخی تماشاگران، رازآلودگی فیلم جذاب و برانگیزاننده است؛ برای برخی دیگر، کمبود پاسخ و پیوندهای روشن، مانعی در برابر مشارکت عاطفی خواهد بود. نکتهٔ مهم آن است که فیلم را نباید صرفاً بر پایهٔ گشودن معما سنجید. بخشهایی از ارزش آن در حس آشفتگی، طراحی صوتی و تصویرکردن ذهنی است که زیر فشار گذشته و زندگی روزمره قرار دارد.
بااینحال، وقتی یک اثر معمایی از تماشاگر انتظار توجه و همراهی دارد، باید میان رازآمیزی و وضوح روایی تعادلی برقرار کند. «Noise» در این زمینه همیشه موفق نیست و همین نابرابری، فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب و اجرای کامل را آشکار میسازد. جمعبندی «Noise» تریلری روانشناختی است که از بازگشت به خانهٔ کودکی، خاطرات خانوادگی و کارخانهای متروک، فضایی سرد و ناآرام میسازد.
طراحی صدا، بازی Ward Kerremans و حضور تأثیرگذار Johan Leysen از نقاط قوت اثرند؛ همچنین تقابل زندگی نمایشی مَتیاس با آشفتگی خصوصی او، بُعدی امروزی به داستان میدهد. در سوی دیگر، برخی سرنخها بیش از حد مبهم میمانند، ابهام گاه جای پرداخت دقیق را میگیرد و لیو از استقلال دراماتیک کافی برخوردار نیست.
فیلم بیش از آنکه معمایی کاملاً منظم عرضه کند، تجربهای حسی از سوءظن و فرسایش روانی میسازد. تماشاگرانی که از تعلیق آرام، فضای ناآشنا و روایتهای چندپهلو استقبال میکنند، احتمالاً از آن بهره خواهند برد؛ کسانی که انتظار پاسخهای روشن و گرهگشایی منسجم دارند، ممکن است با پایان باز و سرنخهای ناتمام آن فاصله بگیرند.
« نکتهٔ مهم آن است که فیلم را نباید صرفاً بر پایهٔ گشودن معما سنجید. »



ثبت دیدگاه