نقد و بررسی
نقد The Lover in the Attic: A True Story | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای نامتعارف در قالبی آشنا «The Lover in the Attic: A True Story» از همان آغاز بر نیروی قصهاش تکیه میکند: زنی گرفتار در ازدواجی بیروح، رابطهای پنهانی با تعمیرکاری جوان، و مردی که بهجای آنکه تنها مهمانی ناخوانده باشد، به ساکن مخفی اتاق زیرشیروانی بدل میشود. فیلم داستان را در میلواکی دههٔ بیست میلادی میگستراند و از پیوند دالی و اتو به سوی فضایی جنایی و معمایی حرکت میکند.
این موقعیت بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای تعلیق دارد؛ خانهای که زندگی روزمره در آن جریان دارد، اما در گوشهای پنهان، حقیقتی نفس میکشد و منتظر دیدهشدن است. فیلم این ظرفیت را بهخوبی درمییابد، هرچند همیشه نمیتواند آن را به درامی به همان اندازه عمیق تبدیل کند. خانه بهمثابه صحنهٔ راز مهمترین دستاورد فضاسازانهٔ فیلم، تبدیل خانه به مکانی دوگانه است.
از بیرون، خانه محل آسایش و اعتبار اجتماعی است؛ در درون، به صحنهای برای پنهانکاری، کنترل و اضطراب بدل میشود. زیرشیروانی نه فقط محل اقامت اتو، بلکه تصویری از رابطهای است که باید از چشم دیگران دور بماند: رابطهای که در آن میل و وابستگی بهتدریج با محدودیت و سلطه درمیآمیزند. هر بار که دالی میان زندگی عادی و راز پنهانش رفتوآمد میکند، خانه بیشتر به شبکهای از درها، سکوتها و مراقبتهای ناگزیر شبیه میشود.
این فضا بالقوه میتوانست منبع تعلیقی پیوسته و روانشناختی باشد. فیلم در لحظاتی که خطر کشفشدن را به حضور آدمها در راهروها، شنیدن صداها یا جابهجایی اشیا گره میزند، تنش مؤثری میسازد. بااینحال، گاه بهجای پروراندن اضطراب در جزئیات، به رخدادهای داستانی متکی میشود؛ بنابراین خانه بیشتر پسزمینهٔ یک ماجرای عجیب میماند تا حضوری زنده که رفتار و روان شخصیتها را شکل میدهد.
« فیلم این ظرفیت را بهخوبی درمییابد، هرچند همیشه نمیتواند آن را به درامی به همان اندازه عمیق تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دالی و اتو؛ عشق، وابستگی و سلطه رابطهٔ دالی و اتو هستهٔ اصلی فیلم است، اما اثر در تعریف ماهیت آن دوگانه میماند. دالی در آغاز خود را زنی مینمایاند که از ازدواجی محدودکننده گریخته و میخواهد بر زندگیاش اختیار داشته باشد. از این منظر، رابطه با اتو میتواند شکلی از شورش علیه نظم زناشویی و جایگاه اجتماعی او باشد.
اما هرچه رابطه پیش میرود، این شورش چهرهای پیچیدهتر پیدا میکند: دالی نه فقط راز را حفظ میکند، بلکه شرایط زندگی اتو را نیز تعیین میکند؛ اوست که مرزهای حضور و غیاب، آزادی و انزوا را میچیند. فیلم نشانههایی از این نابرابری را عرضه میکند، اما کمتر در آنها مکث میکند. اتو گاه بیش از آنکه شخصیتی با جهان درونی مستقل باشد، نیرویی برای پیشبردن بحران دالی به نظر میرسد.
از سوی دیگر، دالی نیز میان زنی محاسبهگر و زنی گرفتار در احساسات خود نوسان میکند، بیآنکه این تضاد همیشه به لایهای روانشناختی و قانعکننده برسد. همین ناتمامماندن، رابطه را از یک عاشقانهٔ نامتعارف به تصویری بالقوه هولناک از وابستگی و قدرت نزدیک میکند، اما فیلم آن تصویر را تا ژرفای لازم دنبال نمیکند.
تعلیق و روایت جنایی با ورود پیامدهای جنایی رابطه، فیلم از درام خانگی به قصهای دربارهٔ شک و تحقیق تغییر مسیر میدهد. دالی میکوشد رخدادها را در قالب روایتی قابلقبول جا دهد، حال آنکه کارآگاه هرمان به تناقضها بدگمان است. این تقابل، موتور تعلیق فیلم میشود: تماشاگر نه فقط میخواهد بداند چه رخ داده، بلکه پیگیر آن است که چه کسی حقیقت را میداند و چه کسی میتواند روایت خود را به دیگران بقبولاند.
« دالی در آغاز خود را زنی مینمایاند که از ازدواجی محدودکننده گریخته و میخواهد بر زندگیاش اختیار داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
ساختار داستانی در حفظ کنجکاوی موفق است؛ راز زیرشیروانی بهتدریج بر زندگی بیرونی دالی سایه میاندازد و تلاش او برای ساختن آیندهای تازه، گذشته را از میان نمیبرد. بااینهمه، تعلیق بیشتر بر جاذبهٔ خود ماجرا استوار است تا بر پرداخت دقیق سرنخها و تحول شخصیتها. فیلم گاه چنان شتاب میگیرد که اثر روانی تصمیمها و پیامدهایشان مجال رسوبکردن پیدا نمیکند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است مجذوب پیچیدگی موقعیت شود، اما کمتر احساس کند که خود فیلم پیچیدگی آن را بهتمامی کاویده است. بازیها و لحن اجرایی بازی Molly Burnett در نقش دالی بر جذابیت بیرونی، جسارت و میل او به کنترل موقعیت تأکید دارد. این انتخاب با تصویری که فیلم از زنی بلندپرواز و رازدار میسازد همخوان است، اما گاه به اغراق نزدیک میشود و فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند.
دالی بیش از آنکه از تناقضهای درونیاش شناخته شود، از طریق رفتارهای نمایشی و تصمیمهای آشکار معرفی میشود. Kevin Fonteyne نیز در نقش اتو به رابطه نیرویی جوان و پرشور میبخشد، اما فیلمنامه فرصت محدودی برای نشاندادن لایههای پیچیدهتر او فراهم میکند. در بعضی صحنهها، بازیها و دیالوگها حالوهوایی تصنعی دارند؛ انگار اجرا بیش از آنکه از موقعیت بجوشد، برای رساندن اطلاعات یا برجستهکردن احساسات طراحی شده است.
این حالت بهویژه در لحظاتی که فیلم میخواهد میان شور عاشقانه، تهدید و اضطراب جابهجا شود، به چشم میآید. کارگردانی Melora Walters میتواند موقعیتهای پرکشش را سامان دهد، اما همیشه از لحن تلویزیونی و اجرای صحنهمحور فاصله نمیگیرد. بازآفرینی دههٔ بیست میلادی طراحی صحنه و لباس میکوشد به فیلم نشانههایی از دههٔ بیست میلادی بدهد: پوشش رسمی، خانهٔ مرفه و جلوهای از آداب اجتماعی دوره.
« بااینهمه، تعلیق بیشتر بر جاذبهٔ خود ماجرا استوار است تا بر پرداخت دقیق سرنخها و تحول شخصیتها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عناصر برای تثبیت فضای داستان ضروریاند و در برخی نماها به ساختن تضاد میان ظاهر آراسته و راز تاریک خانه کمک میکنند. دالی در جهان اجتماعیِ بیرون، باید تصویری مقبول و آراسته از خود حفظ کند؛ در برابر، اتو در فضای محدود زیرشیروانی از همان جهان حذف شده است. بااینحال، بازآفرینی دورهای همیشه یکدست نیست.
لباسها و محیطها گاه کمهزینه یا ناهماهنگ به نظر میرسند و بهجای آنکه تماشاگر را بیواسطه به دورهٔ داستان ببرند، یادآور ساختهشدن یک فیلم تلویزیونی میشوند. این کاستی صرفاً مسئلهای تزئینی نیست: چون داستان به تنش میان ظاهر اجتماعی و واقعیت پنهان وابسته است، هر لغزش در باورپذیری محیط، از قدرت آن تضاد میکاهد.
حقیقت تاریخی و انتخابهای دراماتیک عنوان اثر بر واقعیبودن ماجرا تأکید میکند، و همین امر انتظار خاصی پدید میآورد: تماشاگر احتمالاً میخواهد نهفقط شاهد رویدادهای عجیب باشد، بلکه دریابد چه نیروهایی چنین رابطهای را ممکن کردهاند. فیلم در عوض، بخش مهمی از انرژی خود را صرف پیشبردن رخدادها و حفظ جذابیت جنایی میکند.
نتیجه، روایتی خوشتماشا اما سادهشده است؛ روایت بهجای کاوش در لایههای اجتماعی و روانی، بیشتر به یک رشته موقعیتهای پرکشش و تصمیمهای ناگهانی تکیه دارد. این سادهسازی بهویژه در پرداخت مسئولیت و اختیار شخصیتها اهمیت پیدا میکند. اگر رابطهٔ دالی و اتو را فقط به عشقی جنجالی فروبکاهیم، امکان دیدن سازوکارهای سلطه و آسیبپذیری از دست میرود.
« بااینحال، بازآفرینی دورهای همیشه یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی به آن سویهها نزدیک میشود، اما از پیگیری کاملشان بازمیماند. از این رو، «بر اساس داستانی واقعی» بودن اثر هم نقطهٔ قوت آن است و هم معیاری که محدودیتهای اقتباسش را آشکارتر میکند. جمعبندی «The Lover in the Attic: A True Story» بر ایدهای نیرومند و نامعمول بنا شده است؛ پنهانکردن یک عاشق در دل خانه، به فیلم امکان میدهد از میل، راز، حسادت و فروپاشی مرز میان عشق و کنترل سخن بگوید.
فضای خانه و کشاکش میان روایت دالی و بدگمانی کارآگاه، لحظاتی از تعلیق مؤثر میآفرینند و داستان واقعی نیز کنجکاوی را تا پایان زنده نگه میدارد. اما اجرا و طراحی دورهای ناهماهنگ، بازیها و دیالوگهای گاه تصنعی، و سادهسازی ابعاد روانی ماجرا مانع میشوند که فیلم به اثری عمیق و ماندگار بدل شود.
این فیلم بیش از آنکه بررسی کامل یک رابطهٔ ویرانگر باشد، بازگویی سرگرمکنندهٔ رازی عجیب است؛ رازی که ظرفیت سینماییاش از پرداخت نهایی اثر فراتر میرود.
« فیلم گاهی به آن سویهها نزدیک میشود، اما از پیگیری کاملشان بازمیماند. »
ثبت دیدگاه