نقد و بررسی
نقد *batteries not included | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصیدهای کوچک برای بقا فیلم «باتریها همراه نیستند» از آن داستانهای علمیتخیلی است که شگفتی را نه در پهنهٔ فضا، بلکه در دل زندگی روزمره جستوجو میکند. گروهی از ساکنان یک ساختمان قدیمی در محلهٔ ایستویلیج نیویورک، در برابر فشار یک توسعهگر طمعکار برای ترک خانههایشان ایستادگی میکنند؛ درست در زمانی که موجوداتی مکانیکی و کوچک سر از آنجا درمیآورند و به ساکنان یاری میرسانند.
متیو رابینز این برخورد میان خیال و واقعیت را با لحنی خانوادگی و گرم میسازد؛ لحنی که بیش از آنکه بر هیجان ماجراجویی تکیه کند، به همدلی، دلبستگی و معنای خانه توجه دارد. با این حال، فیلم صرفاً قصهای دربارهٔ موجودات بامزهای نیست که از راه میرسند تا اوضاع را روبهراه کنند. ساختمان کهنه، کافهٔ کوچک و آدمهایی که در آن پناه گرفتهاند، هرکدام نمادی از زیستی شکنندهاند: زیستی که در برابر منطق سود و توسعه آسیبپذیر است، اما هنوز میتواند با پیوندهای انسانی دوام بیاورد.
در این نگاه، تخیل علمیتخیلی نقش گریز از واقعیت را ندارد؛ وسیلهای است برای دیدن واقعیت با نگاهی مهربانتر و امیدوارتر. خانه در برابر منطق سود هستهٔ اجتماعی فیلم در تقابل میان ساکنان ساختمان و نیرویی قرار دارد که شهر را نه مجموعهای از خاطرهها و رابطهها، بلکه زمینی برای معامله و ساختوساز میبیند.
تهدید تخریب، صرفاً خطری برای آجر و ملات نیست؛ تهدیدی است علیه جهانی کوچک که ساکنان با سالها زندگی مشترک ساختهاند. از این رو، مقاومت آنها در برابر بیرونراندهشدن، هم دفاع از سقفی بر فراز سر است و هم پافشاری بر حق تعلق داشتن به مکانی. فیلم در پرداخت این مضمون ظرافتی محدود اما قابلتوجه دارد.
« با این حال، فیلم صرفاً قصهای دربارهٔ موجودات بامزهای نیست که از راه میرسند تا اوضاع را روبهراه کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سرمایهدار و نیروهایش بیش از آنکه پیچیدگی سیاسی یا اقتصادی پیدا کنند، نمایندهٔ روشن و سرراست طمعاند؛ همین سادگی باعث میشود پیام فیلم بیابهام باشد، اما گاه از عمق تعارض بکاهد. با این همه، تقابل ساختمان فرسوده با آسمانخراش آینده، تصویری گویاست: پیشرفت وقتی تنها با ارتفاع و سود سنجیده شود، ممکن است آنچه را در زندگی شهری ارزشمند است، زیر سایهٔ خود مدفون کند.
موجودات مکانیکی و جادوی جزئیات رباتهای پرندهٔ کوچک، قلب خیالپردازانهٔ اثرند. طراحی و رفتارشان بر اندازهٔ کوچک، حرکات سریع و کنجکاوی کودکانه استوار است؛ ترکیبی که به آنها حضوری دلنشین میدهد، بیآنکه لازم باشد با گفتوگوهای طولانی یا توضیحهای علمی شخصیتپردازی شوند. جذابیتشان از کنش میآید: از تلاش برای تعمیر، سازگار شدن با محیط و بازیگوشیهایی که در دل موقعیتهای عادی، لحظههایی از شگفتی میآفرینند.
فیلم میفهمد که جادوی این موجودات در مقیاس آنهاست. یک اتاق، پنجره یا وسیلهٔ معمولی میتواند به میدان ماجراجویی تبدیل شود و زندگی روزمره را ناگهان تازه کند. سکانسهای بامزهای مانند پنهان شدن یکی از رباتها در همبرگر، نمونهای از همین شوخطبعی تصویریاند؛ لحظهای که بر منطق بازی و غافلگیری تکیه دارد، نه بر شوخی کلامی.
جلوههای ویژه نیز در خدمت همین حساند: نه برای نمایش قدرتی عظیم، بلکه برای باورپذیر کردن موجوداتی کوچک که آرامآرام جزئی از خانه میشوند. آدمها؛ از تنهایی تا همزیستی شخصیتهای انسانی فیلم مجموعهای از آدمهای آسیبپذیرند که هرکدام به شکلی با تنهایی، فقدان یا نگرانی دستوپنجه نرم میکنند.
« موجودات مکانیکی و جادوی جزئیات رباتهای پرندهٔ کوچک، قلب خیالپردازانهٔ اثرند. »
شخصیتها و اجرا
فرانک و فی ریلی، زوج سالخوردهای که کافه و خانهشان در خطر است، مرکز عاطفی داستاناند. رابطهٔ آنها با ساختمان، رابطهای صرفاً مالکانه نیست؛ مکان با خاطرهها و سالهای زندگیشان گره خورده است. در سوی دیگر، مِیسن، ماريسا و هری نیز هرکدام باری شخصی بر دوش دارند و حضورشان نشان میدهد که ساختمان برای آدمهای متفاوت، پناهگاهی مشترک شده است.
فیلم این شخصیتها را با جزئیات فراوان نمیکاود و گاه به نشانههایی ساده برای معرفی درد یا امیدشان بسنده میکند. با این حال، گسترهٔ جمعی روایت به آنها امکان میدهد بهتدریج از غریبههایی همخانه به جماعتی همدل بدل شوند. کمک موجودات مکانیکی تنها راهحل بیرونی نیست؛ نیرویی است که ساکنان را وامیدارد بیشتر به یکدیگر توجه کنند.
در نتیجه، ماجرا دربارهٔ نجات یک ساختمان بهتنهایی نیست، بلکه دربارهٔ شکلگیری دوبارهٔ پیوندهایی است که فشارهای زندگی روزمره تضعیفشان کردهاند. جسیکا تندی و مرکز ثقل عاطفی بازی جسیکا تندی از مهمترین دلایل سرزندگی فیلم است. او فی را با انرژی، شوخطبعی و نوعی بیپروایی دلنشین جان میبخشد؛ شخصیتی که ممکن است در برخورد نخست صرفاً eccentric به نظر برسد، اما اجرای تندی به او گرما و انسانیت میدهد.
در کنار او، هیو کرونین با بازی آرام و کنترلشدهاش، وجهی متینتر و زمینیتر به زوج میبخشد. هماهنگی این دو، رابطهای را میسازد که باورپذیریاش از صمیمیت بازیگران و ظرافت رفتارهای کوچک میآید. فیلم در پرداخت رنجهای شخصی فی، بهویژه، لحظاتی لطیف و گاه اندوهبار دارد. در این بخشها، کمدی و احساسات به شکلی متوازن کنار هم قرار میگیرند: شوخی شخصیت، غم را محو نمیکند و غم نیز شیرینی حضورش را از میان نمیبرد.
« فرانک و فی ریلی، زوج سالخوردهای که کافه و خانهشان در خطر است، مرکز عاطفی داستاناند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تندی از اغراق محض فاصله میگیرد و به جای آن، به فی نیرویی درونی میدهد؛ نیرویی که باعث میشود شخصیت در برابر دشواریها صرفاً موضوع دلسوزی نباشد، بلکه بخشی فعال از عاطفهٔ فیلم باقی بماند. ریتم، کلیشه و محدودیتهای روایت در برابر جذابیت ایده و گرمای شخصیتها، ریتم فیلم نقطهضعف آشکاری است.
برخی بخشهای میانی طولانیتر از نیاز روایت به نظر میرسند و فیلم گاهی پیش از حرکت به مرحلهٔ بعدی، بیش از اندازه در موقعیتی واحد میماند. وقتی رباتها در مرکز صحنهاند، فیلم معمولاً سبکبال و سرگرمکننده میشود؛ اما در بخشهایی که تمرکز بر شخصیتهای فرعی یا تهدیدهای تکرارشونده است، کشش کاهش مییابد.
قصه همچنین به الگوهای آشنای فیلمهای خانوادگی دههٔ هشتاد تکیه میکند: شرارتِ نسبتاً یکبعدی، گروهی از آدمهای معمولی که با رویدادی خارقالعاده متحد میشوند و امیدی که در نهایت بر بدبینی غلبه میکند. این قراردادها الزاماً مانع لذت بردن از فیلم نیستند، اما پیشبینیپذیری را افزایش میدهند و اجازه نمیدهند بسیاری از تعارضها به پیچیدگی بیشتری برسند.
با این حال، فیلم در بهترین لحظاتش بهجای تکیه بر تازگی قصه، از کیفیت اجرای جزئیات و رابطهٔ میان ساکنان و موجودات کوچک نیرو میگیرد. گرمای بصری و لحن خانوادگی فضای فیلم بهوضوح به سینمای خانوادگی و خیالپردازانهٔ دههٔ هشتاد تعلق دارد. ساختمان قدیمی، کافهٔ محلی و خیابانهای نیویورک، جهانی میسازند که با وجود تهدیدهایش، صمیمی و قابللمس باقی میماند.
« ریتم، کلیشه و محدودیتهای روایت در برابر جذابیت ایده و گرمای شخصیتها، ریتم فیلم نقطهضعف آشکاری است. »
قوتها و کاستیها
موسیقی جیمز هورنر نیز به این کیفیت کمک میکند: ملودیها به جای آنکه بر هیجان صرف تأکید کنند، حس شگفتی و عاطفه را تقویت میکنند. حاصل، فیلمی است که فضای آن گاه بیش از پیچشهای داستانی در ذهن میماند. لحن خانوادگی اثر نیز ساده و یکدست نیست. در کنار لحظات لطیف و شوخ، ماجراهایی وجود دارند که یادآور میشوند فیلم برای تماشاگران کودک، جهان را کاملاً بیخطر تصویر نمیکند.
این آمیزه، بخشی از شخصیت سینمایی آن است: قصهای خیالانگیز که در پسِ شوخیها، با فقدان، فشار اقتصادی و ترس از ازدستدادن خانه روبهرو میشود. همین پیوند میان معصومیت و اندوه، به فیلم عمقی میدهد که از سطح یک ماجرای صرفاً بامزه فراتر میرود. جمعبندی «باتریها همراه نیستند» فیلمی بینقص نیست: ریتم آن گاه کند میشود، برخی شخصیتها کمتر از ظرفیتشان بسط مییابند و مسیر کلی قصه به آشناییِ الگوهای خانوادگی وابسته میماند.
با این حال، گرمای عاطفی، بازی پرانرژی جسیکا تندی و جذابیت موجودات مکانیکی، به آن هویتی ماندگار میبخشند. مهمتر از همه، فیلم با نگاهی مهربان به آدمهایی مینگرد که در برابر شهری بیاعتنا به گذشته و تعلق، میکوشند خانهٔ خود را حفظ کنند. برای تماشاگرانی که از قصههای آرام، خیالپردازیهای ساده و نوستالژی سینمای خانوادگی لذت میبرند، فیلم هنوز میتواند دلنشین باشد.
ارزش آن نه در پیچیدگی روایی یا جسارت فرمی، بلکه در تواناییاش برای پیوند دادن یک معجزهٔ کوچک با نیازهای بزرگ انسانی است: دیدهشدن، کنار هم ماندن و داشتن جایی که بتوان آن را خانه نامید.
« حاصل، فیلمی است که فضای آن گاه بیش از پیچشهای داستانی در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه