نقد و بررسی
نقد Dirty Dancing | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیای گرفتار میان ادای احترام و تکرار نسخهٔ تلویزیونی «Dirty Dancing» محصول ۲۰۱۷، از همان ابتدا با سایهای سنگین روبهرو است: فیلمی که میخواهد داستان آشنای عاشقانه و رقص را دوباره روایت کند، اما در عین حال از فاصلهگرفتن جدی از نسخهٔ پیشین پرهیز دارد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه بازخوانی مستقلی از قصه باشد، بازآراییِ بخش بزرگی از عناصر شناختهشدهٔ آن است.
همین وفاداری ظاهری، در کنار خردهداستانها و انتخابهای تازه، هویت فیلم را دوپاره میکند: نه خاطرهٔ پیشین را با نیروی کافی احیا میکند و نه جهانی تازه میسازد که بتوان مستقل از آن خاطره به تماشایش نشست. این فیلم بازتصوری موزیکال از اثر سال ۱۹۸۷ است و حدود دو ساعت و ده دقیقه زمان دارد؛ مدتی که برای چنین روایت آشنایی، بهویژه با ریتمی نهچندان چابک، محسوس میشود.
تابستانی آشنا و ظرفیتِ بالقوهٔ فضا داستان در اقامتگاهی تابستانی در کتسکیلز میگذرد؛ مکانی که بهظاهر از جهان روزمره جداست و همین جدایی، امکان تجربهکردن، آزمودن مرزها و دگرگونی را فراهم میکند. بیبی در کنار خانوادهاش وارد فضایی میشود که نظم اجتماعی آن، با اختلاف طبقاتی و فاصلهٔ میان مهمانان و کارکنان، بهروشنی ترسیم شده است.
« نتیجه، اثری است که بیش از آنکه بازخوانی مستقلی از قصه باشد، بازآراییِ بخش بزرگی از عناصر شناختهشدهٔ آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نزدیکی او به جانی، مربی رقص اقامتگاه، فقط ماجرای دلدادن دو جوان نیست؛ برخورد دو جهان و دو شیوهٔ زیستن نیز هست. این بستر هنوز ظرفیت دراماتیک دارد، اما فیلم گاه بهجای آنکه تضادهایش را از دل تجربهٔ شخصیتها بیرون بکشد، آنها را با توضیح و گسترشهای روایی مستقیمتر بیان میکند. فضای نوستالژیک تابستان و شور جمعی رقص از نقاط جذاب اثر است، ولی بهتنهایی برای بخشیدن انسجام به همهٔ اجزای آن کافی نیست.
بیبی و دشواریِ بازآفرینی یک شخصیت ابیگیل برسلین بیبی را با صمیمیتی قابلدرک بازی میکند. در اجرای او میتوان میل شخصیت به فراتر رفتن از نقش ازپیشتعیینشدهاش را دید؛ دختری که زیر نگاه خانواده و قواعد اجتماعی، بهتدریج اعتماد بیشتری به خواستهها و داوری خودش پیدا میکند. بااینحال، بازی صمیمانه بهتنهایی نمیتواند همهٔ فاصلهٔ میان شخصیت و تماشاگر را پر کند.
فیلمنامه برای آنکه دگرگونی بیبی باورپذیر شود، به رابطهای نیاز دارد که کشش و تفاوت میان دو شخصیت اصلی را در لحظههای کوچک و جزئیات رفتاری بسازد. این پیوند در بسیاری از صحنهها بهاندازهٔ کافی جان نمیگیرد؛ بنابراین تحول بیبی بیشتر از آنکه در رابطهای پرتنش و زنده شکل بگیرد، به مسیری ازپیشمشخصشده شباهت پیدا میکند.
« بیبی و دشواریِ بازآفرینی یک شخصیت ابیگیل برسلین بیبی را با صمیمیتی قابلدرک بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
جانی و رابطهای کمفروغ کولت پرتس جانی را با حضور فیزیکی و مهارت رقص همراه میکند، اما رابطهٔ او با بیبی فاقد آن هماهنگی عاطفی لازم است که داستان عاشقانه بر آن تکیه دارد. جانی باید هم جذابیتی خاموش داشته باشد و هم از جهان بیبی فاصلهای محسوس؛ فیلم این دو وجه را معرفی میکند، اما میان آنها جرقهای پایدار نمیسازد.
در نتیجه، لحظههایی که باید احساس نزدیکی یا کشمکش را تقویت کنند، گاه صرفاً به ایستگاههایی در مسیر قصه بدل میشوند. این کمبود، بهویژه در صحنههای مشترک، آشکار است: تماشاگر میتواند منطقِ علاقه را بفهمد، اما کمتر فرصت مییابد آن را با همان شدت احساس کند. مسئله فقط تفاوت دو بازیگر نیست؛ نوشتار و ریتم نیز رابطه را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهند.
موسیقی و رقص؛ انرژی در لحظه، نه در سراسر فیلم موسیقی و اجراهای رقص از مهمترین منابع انرژی فیلماند. آنها فضای اقامتگاه را از حالت پسزمینه بیرون میآورند و به بدنها، حرکتها و جمعیتی که در آن زندگی میکند، حضوری دیدنی میبخشند. در بهترین لحظات، رقص بیش از نمایش مهارت است: زبانی برای بیان فاصله، اعتماد و میل به نزدیکشدن.
« مسئله فقط تفاوت دو بازیگر نیست؛ نوشتار و ریتم نیز رابطه را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین وجه است که به فیلم امکان میدهد لحظاتی سرگرمکننده و سرزنده خلق کند. اما این انرژی پیوسته نمیماند. وقتی موسیقی بهجای آنکه صحنه را از درون ضروری کند، بیشتر همچون افزودهای برای پرکردن یا تزیین روایت به نظر میرسد، شمارههای موزیکال از جریان درام جدا میشوند. فیلم میخواهد هم موسیقی آشنا را به یاد آورد و هم مواد تازهای به جهانش اضافه کند؛ ولی این دو گرایش همیشه در یک لحن واحد به هم نمیرسند.
خردهداستانها و مسئلهٔ تمرکز یکی از انتخابهای مهم بازسازی، گسترش فضای داستان از رابطهٔ بیبی و جانی به زندگی چند شخصیت دیگر است. روابط خانوادگی، مسیر لیسا و پیچیدگیهای زندگی بزرگسالان، بالقوه میتوانند تصویر اقامتگاه را غنیتر کنند و نشان دهند که دگرگونی تابستانی تنها به زوج مرکزی محدود نیست.
مشکل از جایی آغاز میشود که این خطوط فرعی، بدون آنکه همگی به اندازهٔ کافی با محور اصلی پیوند بخورند، زمان و توجه فراوان میطلبند. بهجای آنکه داستان لایهلایهتر شود، تمرکز میان چند مسیر پخش میشود و بعضی از آنها بیش از آنکه به روایت عمق بدهند، مکثهای طولانیتری ایجاد میکنند.
« همین وجه است که به فیلم امکان میدهد لحظاتی سرگرمکننده و سرزنده خلق کند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، ریتمی کشدار است که گاه اجازه نمیدهد هیجان رقص و رابطهٔ عاشقانه به نیرویی پیوسته تبدیل شود. نوستالژی و هویتِ ناتمام فیلم در برابر میراث اثر پیشین موضعی دوگانه دارد. از یک سو، به طرح، شخصیتها و لحظههای آشنای آن وفادار میماند؛ از سوی دیگر، با افزودن مسیرهای تازه و گسترش بعضی نقشها میکوشد نشان دهد که روایت هنوز حرفی برای گفتن دارد.
اما این افزودهها غالباً بیش از آنکه جهان فیلم را دگرگون کنند، کنار اسکلت آشنا قرار میگیرند. بنابراین وفاداری بهتدریج به تکرار نزدیک میشود و نوآوری نیز بهجای آنکه تجربهای تازه بسازد، حالتی الحاقی پیدا میکند. اثر نه آنقدر جسور است که از مقایسه با گذشته رهایی یابد و نه آنقدر موجز که صرفاً به بازآفرینی خاطره بسنده کند.
همین بلاتکلیفی، مهمترین مانع شکلگیری هویتی مستقل برای آن است. جمعبندی «Dirty Dancing» محصول ۲۰۱۷ فیلمی است که لحظات پرتحرک رقص، فضای تابستانی نوستالژیک و بازی صمیمانهٔ ابیگیل برسلین را در اختیار دارد، اما در پیوند دادن این ظرفیتها به روایتی منسجم کامیاب نمیشود. رابطهٔ مرکزی بهاندازهٔ لازم باورپذیر و پرکشش نیست؛ خردهداستانها تمرکز را پراکنده میکنند و وفاداری به الگوی آشنا، افزودههای تازه را کماثر جلوه میدهد.
« حاصل، ریتمی کشدار است که گاه اجازه نمیدهد هیجان رقص و رابطهٔ عاشقانه به نیرویی پیوسته تبدیل شود. »
جمعبندی
بااینهمه، علاقهمندان به عاشقانههای موزیکال ممکن است از حالوهوای اقامتگاه و انرژی برخی اجراهای رقص لذت ببرند. ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز در همین لحظات پراکنده است، نه در بازسازی کاملِ جادویی که قصه برای برانگیختنش به آن نیاز دارد.
ثبت دیدگاه