نقد و بررسی
نقد Naomi and Ely's No Kiss List | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای دلنشین، با هستهای جدی «فهرست بوسیدن» در ظاهر حقهای بامزه برای نگهداشتن مرزهای دوستی است: فهرستی از کسانی که نائومی و اِلی، دو دوست صمیمی، نباید به آنها دل ببندند یا نزدیک شوند. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این قرارداد بازیگوشانه فقط شوخی نیست؛ تلاشی است برای منجمد کردن رابطهای که یکی از آن دو نمیخواهد تغییر کند.
نائومی و اِلی از کودکی به هم نزدیک بودهاند و پیوندشان چنان پررنگ است که گویی برای ورود دیگران به زندگیشان جایی باقی نمانده است. با این حال، رشد یعنی پذیرش اینکه هیچ رابطهای را نمیتوان با یک فهرست یا پیمانی کودکانه برای همیشه در همان شکل نگه داشت. همین تضاد، بهترین امکان فیلم را میسازد: داستانی دربارهٔ دوستیای که بهظاهر امن و بیخطر است، اما درون خود توقع، وابستگی و احساسات ناگفته را پنهان کرده است.
اثر بهجای آنکه صرفاً بر رقابت عشقی تکیه کند، میکوشد بپرسد چه زمانی صمیمیت به مالکیت بدل میشود و آیا دوستداشتن یک نفر، حقِ تعیین مسیر زندگی او را هم به آدم میدهد. این پرسش ظرفیت درامی قابلتوجه دارد، هرچند فیلم همیشه به اندازهٔ ایدهاش در پرداخت آن موفق نیست. دوستیای که به مانعِ رشد بدل میشود محور اصلی فیلم رابطهٔ نائومی و اِلی است؛ نه داستانی عاشقانه که صرفاً با رسیدن به یک زوج تازه حلوفصل شود.
نزدیکی آنها هم گرم و جذاب است و هم خفهکننده. هر یک به دیگری تکیه میکند، اما این تکیهگاه گاه بهانهای میشود برای نادیدهگرفتن نیازهای مستقل طرف مقابل. نائومی میخواهد همان جایگاه بیرقیب را حفظ کند و اِلی نیز بهسبب عادت به حضور همیشگی او، دیر متوجه میشود که صمیمیت بهتنهایی برای نگهداشتن دوستی کافی نیست.
« این پرسش ظرفیت درامی قابلتوجه دارد، هرچند فیلم همیشه به اندازهٔ ایدهاش در پرداخت آن موفق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رابطه وقتی پیچیدهتر میشود که میل و دلبستگیِ دو نفر به یک مسیر واحد نمیرود. نائومی امیدی عاطفی در خود میپرورد، درحالیکه اِلی هویت و خواستههای خودش را دنبال میکند. فیلم از دل این ناهمزمانی، موقعیتی میسازد که برای هر دو دردناک است؛ اما همهٔ بارِ عاطفی آن را بهدرستی تقسیم نمیکند.
گاهی نائومی بیش از آنکه انسانی گرفتارِ ترس و ناامنی باشد، مانعی لجوج در برابر حرکت داستان جلوه میکند. در نتیجه، فهمیدن منشأ رفتارهایش ممکن است، ولی همدلی با او همیشه آسان نیست. نائومی؛ شخصیتی دشوار برای همراهی نائومی از آن شخصیتهایی است که فیلم میخواهد هم پیچیدگیشان را نشان دهد و هم مخاطب را با آنها همراه نگه دارد، اما در اینجا میان این دو هدف فاصله میافتد.
نیاز او به دیدهشدن، ترس از کنار گذاشتهشدن و وابستگی به اِلی، زمینهای قابلفهم برای واکنشهای تندش فراهم میکند. مشکل آن است که این زمینهها اغلب در رفتارهای متشنج و خودمحورانه بروز میکنند، بیآنکه روایت مجال کافی بدهد تا لایههای زیرین شخصیت با ظرافت گشوده شوند. به همین دلیل، نائومی ممکن است برای بینندهای که انتظار همراهی عاطفی دارد، بیشتر آزاردهنده باشد تا تراژیک.
فیلم میخواهد رفتار او را بخشی از فرایند بلوغ بداند، اما گاهی از او انتظار دارد که با چند چرخش روایی، به درکی تازه برسد؛ درکی که زمینهچینیاش به اندازهٔ کافی قانعکننده نیست. بازی ویکتوریا جاستیس نیز انرژی و سرزندگی شخصیت را منتقل میکند، اما همیشه نمیتواند فاصلهٔ میان تندیِ بیرونی و آسیبپذیریِ درونی او را پر کند.
« این رابطه وقتی پیچیدهتر میشود که میل و دلبستگیِ دو نفر به یک مسیر واحد نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
اِلی و بروس؛ گرمایی که فیلم به آن نیاز دارد در سوی دیگر، رابطهٔ اِلی و بروس از بخشهای دوستداشتنی فیلم است. این پیوند، برخلاف بعضی لحظههای پرتنش میان نائومی و اِلی، با نرمی و شوخطبعی پیش میرود و به داستان فرصتی میدهد تا از جدلهای تکراری فاصله بگیرد. جذابیت این رابطه در آن است که لازم نیست با اغراق یا خطابهای دربارهٔ عشق همراه شود؛ لحظههای کوچکِ صمیمیت برای باورپذیر کردن آن کافیاند.
حضور بروس همچنین درونمایهٔ اصلی را روشنتر میکند: آدمها در دوستیهای طولانی، گاهی تصور میکنند شناختی کامل و انحصاری از یکدیگر دارند، حال آنکه هر کدام همچنان میتواند جهان عاطفی تازهای برای خود بسازد. بااینهمه، فیلم در پرداخت این رابطه نیز همیشه توازن ندارد. گاه شتاب میگیرد تا آن را به نقطهٔ بعدیِ پیرنگ برساند و کمتر درنگ میکند تا احساسات و انتخابهای شخصیتها فرصت رسوب پیدا کنند.
با وجود این، گرمای میان اِلی و بروس از معدود عواملی است که فیلم را از یک کشمکش صرفاً فرساینده نجات میدهد. روایت پراکنده و ریتم کمرمق یکی از کاستیهای محسوس فیلم، پراکندگی در مسیر روایت است. داستان از ایدهای روشن آغاز میکند، اما بهتدریج میان چند خط عاطفی و خانوادگی رفتوآمد دارد، بیآنکه همیشه معلوم باشد کدامیک باید مرکز ثقل فیلم باشد.
نتیجه آن است که بعضی رخدادها بیشتر شبیه ایستگاههایی برای پیشبردن قصه به نظر میرسند تا پیامد طبیعیِ تحول شخصیتها. چنین آشفتگیای از اثر، انسجامی را میگیرد که برای یک درامِ مبتنی بر رابطه ضروری است. ریتم نیز از همین مسئله آسیب میبیند. فیلم سبک و کمادعاست و قرار نیست به درامی سنگین بدل شود، اما سبکی بهتنهایی به معنای روانی نیست.
« اِلی و بروس؛ گرمایی که فیلم به آن نیاز دارد در سوی دیگر، رابطهٔ اِلی و بروس از بخشهای دوستداشتنی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند، درحالیکه لحظههایی که میتوانستند رابطهها را عمیقتر کنند، زود به پایان میرسند. این ناهماهنگی باعث میشود تماشاگر گاه احساس کند قصه نه بهسبب تراکم عاطفی، بلکه صرفاً برای رسیدن به نقطهٔ بعدی زمان میبرد. فضاسازی و لحن؛ راحت، اما نه چندان ماندگار فیلم فضایی شهری و جوانانه دارد و از همان ابتدا میکوشد حس زندگی روزمرهٔ شخصیتها را در کنار لحن کمدی ـ رمانتیک نگه دارد.
عنوان کنجکاویبرانگیز، شوخیهای مرتبط با فهرست و حضور شخصیتهایی که جهان اجتماعی کوچک این دو دوست را شکل میدهند، به اثر حالوهوایی سبک میبخشند. فیلم برای تماشایی بیتکلف طراحی شده است؛ از آن دست آثاری که میتوان در یک شب آرام سراغشان رفت، بیآنکه انتظار تجربهای پیچیده یا فراموشنشدنی داشت.
اما این لحن راحت گاهی به کممایگی نزدیک میشود. شوخیها و لحظههای شیرین، همیشه به درونمایههای جدیترِ حسادت، تنهایی و مرزبندی عاطفی وصل نمیشوند. در نتیجه، فیلم میان کمدیِ سبک و درامِ بلوغ معلق میماند: نه آنقدر خندهدار است که کمدیاش تکیهگاه اصلی باشد، نه آنقدر دقیق و نافذ که کشمکش عاطفیاش تمامقد اثر بگذارد.
این دوگانگی برای بعضی تماشاگران بخشی از جذابیت اثر است و برای برخی دیگر، نشانهٔ بلاتکلیفی آن. بازیها و کیفیت اجرا اجرای بازیگران در مجموع در خدمت حالوهوای جوانانه و سبک فیلم است، اما کمتر به آن عمق میدهد. ویکتوریا جاستیس در نقش نائومی حضوری پرانرژی دارد، ولی همان انرژی گاه به واکنشهای تند و یکنواخت تبدیل میشود.
« اما این لحن راحت گاهی به کممایگی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
پیِرسون فوده برای اِلی لحنی خودمانی و سرزنده میآورد و در صحنههای همراه با بروس، راحتتر از بخشهایی ظاهر میشود که نیازمند کشمکش درونیاند. متیو داداریو نیز حضوری دلپذیر دارد، هرچند نقش او در ساختار کلی بیشتر به کارکرد عاطفیِ داستان وابسته است تا پرداخت مستقل. کارگردانی کریستین هنگی به فیلم سرعت و رنگولعابِ یک کمدی رمانتیک جوانانه میدهد، اما نه همیشه تمرکز لازم را برای مهار پراکندگی روایت.
فیلم در جزئیات روزمره و موقعیتهای کوچک گاه موفق است، ولی در اتصال آنها به قوس شخصیتیِ منسجم، کمتر اطمینان نشان میدهد. این مسئله بهخصوص زمانی محسوس میشود که از مخاطب انتظار میرود تغییر نگرش شخصیتها را بپذیرد، بیآنکه همهٔ مراحل این تغییر بهقدر کافی دراماتیزه شده باشند. جمعبندی «فهرست بوسیدن نائومی و اِلی» ایدهای ساده اما پربار دارد: دوستیای که در برابر تغییر مقاومت میکند و ناچار میشود مرز میان محبت و مالکیت را بازبشناسد.
فیلم در لحظههای صمیمانه، بهویژه در رابطهٔ اِلی و بروس، گرما و شیرینی دارد و برای تماشایی سبک و بیدردسر مناسب است. بااینحال، روایت پراکنده، ریتم نامتوازن و دشواریِ همدلی با نائومی مانع میشوند که ظرفیت عاطفیِ ایده بهطور کامل شکوفا شود. حاصل، اثری نابرابر است: نه شکست کاملِ ایدهاش، نه تحقق درخشان آن.
اگر تماشاگر از داستانهای جوانانهای لذت ببرد که بر دوستی، دلبستگی و عبور از وابستگی تمرکز دارند، ممکن است لحظههایی دوستداشتنی در آن بیابد؛ اما نباید انتظار پرداختی یکدست یا تأثیری ماندگار داشته باشد.
« حاصل، اثری نابرابر است: نه شکست کاملِ ایدهاش، نه تحقق درخشان آن. »
ثبت دیدگاه