نقد و بررسی
نقد 2023 با زیرنویس فارسی (Good Grief) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، فراتر از فقدان «Good Grief» در ظاهر با روایتی آشنا آغاز میشود: مارک همسرش را ناگهان از دست میدهد و زندگیای که تا آن روز بر مدار رابطهای عاشقانه و عادتهای مشترک میچرخیده، یکباره از هم میگسلد. اما فیلم نمیخواهد سوگ را صرفاً واکنشی به مرگ نشان دهد؛ فقدان در اینجا نیرویی است که گذشته را دوباره میگشاید و آدمها را وادار میکند درباره آنچه از خود و دیگران میدانستهاند، بازاندیشی کنند.
سفر مارک و دو دوستش به پاریس نیز تنها گریز از روزمرگی نیست؛ فرصتی است برای نزدیکشدن به حقیقتهایی که در زندگی معمول، به تعویق افتادهاند. اهمیت این نگاه در آن است که اندوه را خطی و مرتب تصویر نمیکند. مارک نه در یک مسیر روشن از غم به پذیرش حرکت میکند و نه میتواند با تصمیمی قاطع گذشته را پشت سر بگذارد.
او میان انزوا، نیاز به همراهی، خاطره و خشم سرگردان است. فیلم از این سرگردانی برای طرح پرسشی عاطفی بهره میبرد: وقتی کسی را از دست میدهیم، آیا فقط جای خالی او را سوگواری میکنیم، یا باید با بخشهایی از زندگی خودمان نیز روبهرو شویم که پیشتر از دیدنشان پرهیز کرده بودیم؟ دوستیهایی زیر فشار اندوه یکی از وجوه موفق فیلم، پیوندزدن سوگ شخصی مارک با وضعیت دوستیهای اوست.
سوفی و توماس صرفاً همراهانی مهربان نیستند که برای دلداری قهرمان داستان به صحنه آمده باشند؛ آنها نیز با ناکامیها، ترسها و انتخابهای دشوار خود دستوپنجه نرم میکنند. از این رو، سفر سهنفره میتواند رابطههایی را که در ظاهر صمیمی و تثبیتشدهاند، از نو محک بزند. نزدیکی طولانیمدت لزوماً به معنای شناخت کامل نیست، و فیلم بهتدریج نشان میدهد که دوستان گاه درست در لحظههای بحرانی درمییابند چه چیزهایی را از یکدیگر پنهان کردهاند.
« اهمیت این نگاه در آن است که اندوه را خطی و مرتب تصویر نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیهای دنیل لوی، روث نگا و هیمش پاتل به این رابطهها گرما میبخشد. لوی در نقش مارک، اندوه را با خویشتنداری و لحظههایی از آشفتگی بروز میدهد؛ نگا و پاتل نیز به دو شخصیت دیگر تفاوتهای مشخصی میدهند، بیآنکه دوستی میان آنها را به تقابلهای نمایشی فروبکاهند. با این همه، توازن میان سه شخصیت همیشه یکسان نیست.
گاه سوفی و توماس بیش از آنکه زندگی مستقل و کاملی داشته باشند، به آینههایی برای بحران مارک بدل میشوند. فیلم به آنها مسیرهای عاطفی جداگانهای میدهد، اما مجال کافی برای ژرفکردن همه لایههایشان پیدا نمیکند. طنز تلخ در کنار اندوه «Good Grief» میداند که سوگواری همیشه با وقار و سکوت همراه نیست.
در دل فقدان نیز ممکن است لحظههایی از بیتناسبی، خنده یا حتی شرمندگی پدیدار شود. طنز تلخ فیلم، در بهترین لحظات، نه برای خنثیکردن اندوه، بلکه برای نشاندادن پیچیدگی تجربه انسانی به کار میرود. خنده در اینجا گاه واکنشی عصبی است و گاه راهی برای آنکه شخصیتها بتوانند کنار هم بمانند، بیآنکه مجبور باشند تماموقت درباره دردشان سخن بگویند.
بااینحال، نسبت میان کمدی و درام همیشه بهخوبی تنظیم نمیشود. بعضی شوخیها در کنار لحظههای جدی طبیعی و رهاییبخشاند، اما گاهی تغییر لحن چنان سریع رخ میدهد که تأثیر عاطفی صحنه مجال کاملشدن پیدا نمیکند. فیلم در بخشهایی میخواهد هم سبکبال و دلنشین باشد و هم با زخمهای عمیق شخصیتها روبهرو شود؛ جمعکردن این دو خواسته کار دشواری است و نتیجه گاه نوسانی به نظر میرسد.
« بازیهای دنیل لوی، روث نگا و هیمش پاتل به این رابطهها گرما میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
همین ناپایداری باعث میشود برخی لحظههای احساسی به اندازه ظرفیت خود اثرگذار نباشند. پاریس، فاصلهای برای دیدن دوباره پاریس در فیلم فقط پسزمینهای زیبا برای دیدارها و گفتوگوها نیست. جابهجایی مکانی، شخصیتها را از خانهها و عادتهایی جدا میکند که پیشتر چارچوب زندگیشان را میساختند.
در شهری دیگر، آدمها میتوانند مدتی از نقشهای تثبیتشدهشان فاصله بگیرند و چیزهایی را ببینند که در فضای آشنای خود از آنها روی برمیگرداندند. شهر به روایت فرصت مکث میدهد؛ خیابانها، کافهها و چشماندازهایش ضرباهنگی آرامتر میسازند و به فیلم امکان میدهند میان رویدادهای داستانی، زمانهایی برای تماشای چهرهها و شنیدن سکوتها فراهم کند.
البته زیبایی بصری گاهی بیش از حد دلپذیر و صیقلی میشود. پاریسِ فیلم وسوسهای آشکار دارد که اندوه را در قابهایی چشمنواز جای دهد؛ این انتخاب با فضای لطیف اثر سازگار است، اما ممکن است از زبری و آشفتگی تجربه سوگواری بکاهد. در بهترین لحظات، زیبایی شهر تضادی معنادار با آشوب درونی شخصیتها میسازد.
در لحظات دیگر، قابهای دلانگیز چنان آرامشبخشاند که گویی میکوشند زخمی را که فیلم خود بر آن انگشت گذاشته، نرمتر از حد لازم نشان دهند. روایت و کارگردانی فیلمنامه بهجای تکیه بر کشش معمایی یا رخدادهای پیدرپی، بر دگرگونیهای عاطفی و گفتوگوهای میان شخصیتها بنا شده است. ساختار سفر نیز به اثر امکان میدهد که چند رابطه را در فضایی محدود کنار هم قرار دهد و فشار را بهتدریج افزایش دهد.
« همین ناپایداری باعث میشود برخی لحظههای احساسی به اندازه ظرفیت خود اثرگذار نباشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای داستانی درباره فقدان و بازنگری مناسب است، اما گاه روایت برای رساندن پیام خود بیش از اندازه به گفتوگوهای توضیحی متکی میشود. شخصیتها در بعضی صحنهها احساساتشان را آشکارا نامگذاری میکنند، در حالی که سکوت، رفتار یا جزئیات روزمره میتوانست همان معنا را با ظرافت بیشتری منتقل کند.
لوی، که هم نویسنده و هم کارگردان فیلم است، به بازیگرانش فضای دلپذیری برای خلق لحظههای صمیمانه میدهد. بااینحال، گاه اثر چنان به دنبال صورتبندی روشن معنای اندوه و پذیرش است که تماشاگر را به جای کشف تدریجی، به دریافت مستقیم سوق میدهد. این گرایش بهویژه هنگامی محسوس است که گرههای عاطفی باید به نتیجه برسند.
فیلم در پی پایانی آرامبخش است، اما در این مسیر بعضی دشواریها را سادهتر از آنچه تجربه زیسته اقتضا میکند حل میکند. بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت که جمعبندی اثر در برخی لحظهها شتابزده و بیش از حد خوشساز به نظر میرسد. تازگی و محدودیتهای ایده موضوع فقدان و راههای کنارآمدن با آن، در سینما بارها روایت شده است؛ بنابراین تازگی «Good Grief» را نمیتوان در ایده مرکزی آن جستوجو کرد.
نقطه تمایز نسبی فیلم در ترکیب سوگ با دوستی و در این پرسش نهفته است که یک فقدان چگونه رابطههای دیگر را دگرگون میکند. مارک فقط در تنهایی با گذشته مواجه نیست؛ حضور سوفی و توماس نیز او را ناگزیر میکند به فاصله میان آنچه از دوستانش انتظار دارد و آنچه واقعاً از آنان میداند نگاه کند.
« لوی، که هم نویسنده و هم کارگردان فیلم است، به بازیگرانش فضای دلپذیری برای خلق لحظههای صمیمانه میدهد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، آشنایی ایده گاهی به آشنایی مسیر هم میانجامد. برخی مکاشفههای عاطفی زودتر از آنچه باید پدیدار میشوند و بعضی تحولها فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند. فیلم میخواهد به شخصیتها مجال تغییر بدهد، اما گاه این تغییر را بیشتر اعلام میکند تا آنکه در رفتارهای کوچک و تدریجیشان به تماشاگر نشان دهد.
نتیجه، اثری است که در لحظههای صمیمانهاش باورپذیرتر از لحظههایی است که میکوشد معنای نهایی داستان را بهروشنی توضیح دهد. جمعبندی «Good Grief» اثری گرم و صمیمی درباره سوگ، دوستی و دشواری دیدن دوباره زندگی پس از فقدان است. بهترین دستاوردش این است که اندوه را به تجربهای شخصی و درعینحال رابطهای تبدیل میکند: دردی که نهفقط فرد سوگوار، بلکه آدمهای نزدیک به او را نیز به بازنگری وامیدارد.
بازیهای مؤثر، طنز تلخ و فضای پاریس به فیلم لطافت و جذابیت میبخشند؛ در مقابل، تازگی محدود ایده، نوسان لحن، توضیحگویی برخی گفتوگوها و آسانگشودهشدن بعضی گرههای عاطفی از نیروی آن میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم تصویری انسانی از مسیری ناتمام ارائه میدهد: سوگ چیزی نیست که با یک کشف یا تصمیم از میان برود، بلکه تغییری است در شیوهای که آدمها گذشته را به یاد میآورند و با یکدیگر زندگی میکنند.
« بااینحال، آشنایی ایده گاهی به آشنایی مسیر هم میانجامد. »



ثبت دیدگاه