نقد و بررسی
نقد The Lost City of Z | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییای که از مقصد فراتر میرود «The Lost City of Z» در ظاهر داستانی دربارهٔ کاوش در آمازون و جستوجوی شهری گمشده است؛ اما فیلم جیمز گری بیش از آنکه بر کشف مقصدی رازآلود تکیه کند، به نیرویی میپردازد که آدمی را راهی سفر میکند و بازمیگرداند. پرسی فاست، افسر و نقشهبردار بریتانیایی، در جریان مأموریتی برای ترسیم مرزهای منطقه، با نشانههایی روبهرو میشود که تصور رایج اروپاییان از تاریخ و تمدن آمریکای جنوبی را به چالش میکشد.
از آن پس، جستوجوی شهر خیالی یا واقعیِ «زد» آرامآرام به محوری بدل میشود که زندگی او را شکل میدهد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست ماجرایی پرحادثه با ضرباهنگی تند باشد. اینجا سفر، مجموعهای از خطرها و پیروزیهای پیدرپی نیست؛ تجربهای فرساینده است که میان انتظار، مشاهده، ناکامی و بازگشت جریان دارد.
همین انتخاب، دروازهٔ ورود به فیلم است و همزمان مهمترین عامل فاصلهگرفتن برخی تماشاگران از آن. جنگل، حضوری زنده و بیاعتنا یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن حسی ملموس از آمازون است. جنگل در پسزمینهٔ ماجرا نمیماند تا صرفاً زیبایی قابها را تأمین کند؛ حضوری سنگین و مستقل دارد که انسان را کوچک و آسیبپذیر نشان میدهد.
« از آن پس، جستوجوی شهر خیالی یا واقعیِ «زد» آرامآرام به محوری بدل میشود که زندگی او را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رودخانهها، رطوبت، گلولای، گرما و انبوه گیاهان، فضای سفر را از حالت کارتپستالی بیرون میآورند. طبیعت در این روایت نه دشمنی آشکار است و نه همراهی مهربان؛ نیرویی است که به خواست و برنامهٔ کاوشگران بیاعتنا میماند. تصویربرداری داريوس خُندجی به این کیفیت کمک میکند. قابها بهجای آنکه هر لحظه منظرهای باشکوه را به رخ بکشند، اغلب تماشاگر را درون فضایی فشرده و ناآشنا قرار میدهند.
جنگل همزمان جذاب و هراسآور است؛ زیباییاش وعدهٔ کشف میدهد، اما همین زیبایی پردهای است بر دشواری و خطر. نتیجه، حس سفری است که بیش از آنکه برای فتح طبیعت طراحی شده باشد، آدمی را با محدودیتهای خود روبهرو میکند. پرسی فاست و وسوسهٔ کشف شخصیت فاست با میل سادهای به ماجراجویی تعریف نمیشود.
مأموریت نخست او از دل اقتضائات سیاسی و نقشهبرداری برمیآید، اما تجربهٔ آمازون چشمانداز تازهای پیش رویش میگذارد. باور به وجود تمدنی پیشرفته، در برابر تحقیر و بدگمانی محافل رسمی، به تدریج به مسئلهای شخصی بدل میشود. فیلم از این راه، فاصلهٔ میان کنجکاوی علمی و وسواس را بررسی میکند: آیا فاست در پی حقیقتی تاریخی است، یا میکوشد چیزی را اثبات کند که به معنای زندگیاش تبدیل شده است؟
« رودخانهها، رطوبت، گلولای، گرما و انبوه گیاهان، فضای سفر را از حالت کارتپستالی بیرون میآورند. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ مهم آن است که فیلم پاسخ را ساده نمیکند. جستوجو هم جذابیتی فکری دارد و هم بهایی انسانی. هرچه رؤیای کشف پررنگتر میشود، حضور آن در زندگی خصوصی فاست نیز محسوستر است. خانواده و خانه فقط مکثهایی میان سفرها نیستند؛ آنها سوی دیگر انتخابیاند که قهرمان فیلم پیوسته تکرارش میکند.
همین کشاکش، ماجرا را از شرح یک اکتشاف به مطالعهٔ مردی تبدیل میکند که نمیتواند بهآسانی از پرسشی که در ذهنش شکل گرفته دست بکشد. بازیها و فاصلهٔ عاطفی چارلی هانم فاست را با خویشتنداری و جدیتی مداوم بازی میکند. این رویکرد با شخصیت نظامی و مصمم او تناسب دارد، اما گاهی چنان بر وقار و کنترل تکیه میکند که لایههای عاطفی شخصیت پشت آن پنهان میمانند.
در لحظاتی، فاست بیش از آنکه انسانی با تردیدها و تناقضهای زنده باشد، به تصویری آرمانی از کاوشگر بدل میشود. این فاصله ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار بازی پرنوسانتر یا صمیمانهتری دارند، مانع نزدیکی عاطفی شود. در مقابل، سینا میلر در نقش نینا فاست حضور مؤثری دارد. او همسر را به شخصیتی مستقل بدل میکند که زندگیاش صرفاً در انتظار بازگشت شوهر خلاصه نمیشود.
« نکتهٔ مهم آن است که فیلم پاسخ را ساده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ این دو، پرسشی دربارهٔ نقشهای جنسیتی و تقسیم قدرت در خانواده را نیز پیش میکشد؛ هرچند فیلم همیشه به این تعارضها به اندازهٔ ظرفیتشان نمیپردازد. رابرت پتینسون در نقش هنری کاستین حضوری کمحجمتر دارد. بازی او ظریف و کمادعاست، اما سهم محدود شخصیت در ساختار روایت باعث میشود نتواند اثرگذاری گستردهای پیدا کند.
ریتمی آرام و ساختاری کمشتاب فیلم با زمانسنجی صبورانهای پیش میرود و از شتابدادن به مراحل زندگی فاست پرهیز میکند. سفرها، بازگشتها و فاصلههای میان آنها فرصتی برای دیدن دگرگونی تدریجی شخصیت فراهم میکنند؛ اما این انتخاب همیشه به سود اثر عمل نمیکند. برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و تکرارِ رفتن، انتظار و بازگشت، گاه از انباشت معنایی بازمیماند.
بهویژه اگر تماشاگر با انتظار یک ماجراجویی پرحادثه به تماشای فیلم بنشیند، ممکن است سکون آن را با کمبود کشش اشتباه بگیرد. از سوی دیگر، روایت گاهی میان زندگی خانوادگی، مأموریتهای اکتشافی و تحولات تاریخی جابهجا میشود، بیآنکه هر بخش به یک اندازه پرورده شود. این تغییرها در نگاه کلی با ایدهٔ زندگیای که زیر سایهٔ یک جستوجوی پایانناپذیر قرار گرفته هماهنگاند؛ اما در سطح صحنهها، ممکن است نوعی پراکندگی یا کمرمقی ایجاد کنند.
« رابرت پتینسون در نقش هنری کاستین حضوری کمحجمتر دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه با پیچشهای داستانی تماشاگر را جلو ببرد، به تدریج حالوهوایی میسازد؛ رویکردی که برای یک گروه مسحورکننده است و برای گروهی دیگر خستهکننده. خیال استعماری و مرزهای نگاه فیلم موضوع تمدنی که در ذهن فاست شکل میگیرد، فرصتی فراهم میکند تا فیلم نگاه اروپایی به آمازون و مردمان بومی را نقد کند.
فاست نسبت به بسیاری از همعصرانش نگرشی متفاوت دارد و با این تصور که جوامع بومی فاقد تمدناند، مخالفت میکند. بااینحال، روایت همچنان عمدتاً از چشم کاوشگر بریتانیایی پیش میرود. مردمان بومی و تاریخ آنان، گاه بیشتر در نسبت با جستوجوی فاست دیده میشوند تا بهعنوان مرکز تجربه و روایت خودشان.
این محدودیت تناقضی مهم در اثر میسازد: فیلم میخواهد ارزش تمدنهای نادیدهگرفتهشده را به رسمیت بشناسد، اما همیشه از چارچوب قهرمان اروپایی فاصله نمیگیرد. بنابراین، مضمون ضدتحقیر و ستایش کنجکاوی علمی در کنار سایهٔ نگاه استعماری باقی میماند. فیلم به این تنش نزدیک میشود، ولی آن را تا انتها نمیکاود.
« فاست نسبت به بسیاری از همعصرانش نگرشی متفاوت دارد و با این تصور که جوامع بومی فاقد تمدناند، مخالفت میکند. »
جمعبندی
همین ناتمامی، اثر را از یک بیانیهٔ روشن سیاسی دور میکند و در عوض پرسشی باز دربارهٔ مالکیتِ روایت و معنای «کشفکردن» بر جا میگذارد. جمعبندی «The Lost City of Z» فیلمی برای تماشاگرانی است که از ماجراجویی، انتظار هیجان پیوسته ندارند و با ریتم آرام و نگاه تأملی همراه میشوند. جنگلِ پرجزئیات، حس سفر و وسواس فاست برای یافتن چیزی فراتر از مرزهای شناختهشده، آن را به اثری خیالانگیز و ماندگار بدل میکند.
در برابر، طولانیشدن بعضی بخشها، نوسان روایت و فاصلهٔ عاطفی شخصیت اصلی میتوانند تجربه را کمرمق کنند. ارزش فیلم تنها در راز شهری که فاست در پی آن است خلاصه نمیشود؛ در پرسشی است که از دل این جستوجو بیرون میآید: آیا مقصد اهمیت دارد، یا نیرویی که انسان را وامیدارد عمرش را صرف رسیدن به آن کند؟
فیلم پاسخی قطعی نمیدهد، اما حالوهوای پایانی و پژواک عاطفی سفرش ذهن را پس از تماشا همچنان درگیر نگه میدارند—بیآنکه لازم باشد رازهای اصلی روایت فاش شوند.
« در برابر، طولانیشدن بعضی بخشها، نوسان روایت و فاصلهٔ عاطفی شخصیت اصلی میتوانند تجربه را کمرمق کنند. »
ثبت دیدگاه