نقد و بررسی
نقد Mia and the White Lion | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درباره دلبستگی و مسئولیت فیلم «Mia and the White Lion» ساختهٔ Gilles de Maistre قصهٔ میا، دختری نوجوان است که پس از ترک لندن و مهاجرت به آفریقای جنوبی، با دنیایی ناآشنا روبهرو میشود. آشناییاش با تولهشیر سفیدی به نام چارلی به این جابهجایی معنایی تازه میدهد و میان آن دو پیوندی شکل میگیرد که به محور عاطفی روایت بدل میشود.
فیلم از همین رابطه برای پرداختن به تنهایی، دلبستگی و مسئولیت انسان در قبال حیوانات بهره میگیرد؛ موضوعهایی آشنا، اما برای مخاطب جوان قابلفهم و اثرگذار. رابطهٔ میا و چارلی؛ قلب تپندهٔ فیلم جذابیت اصلی فیلم در تغییر تدریجی رابطهٔ میا و چارلی است. این پیوند صرفاً بر جذابیت ظاهری یک کودک و حیوان استوار نمیماند؛ با رشد چارلی، ماهیت دلبستگی میا نیز ناگزیر دگرگون میشود.
فیلم از این تغییر برای طرح پرسشی ساده اما مهم استفاده میکند: آیا دوستداشتن به معنای نزدیک نگهداشتن است، یا گاهی مستلزم پذیرفتن فاصله و خطرهای واقعی است؟ دانیاه دو ویلیرز نقش میا را با بیتکلفی بازی میکند و احساسات شخصیت را بیش از آنکه با گفتار توضیح دهد، از خلال واکنشها و رفتارهایش منتقل میسازد.
« رابطهٔ میا و چارلی؛ قلب تپندهٔ فیلم جذابیت اصلی فیلم در تغییر تدریجی رابطهٔ میا و چارلی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین اجرای طبیعی به رابطهٔ او با چارلی اعتبار میبخشد. لحظههای صمیمانهٔ میان آن دو گرم و دلنشیناند، هرچند فیلم گاهی چنان بر تأثیر عاطفی این صحنهها تکیه میکند که احساساتشان کمی از پیش طراحیشده به نظر میرسد. طبیعت آفریقا و نیروی تصویر مناظر آفریقای جنوبی تنها پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیستند؛ آنها به فیلم حس گشودگی و فاصله میبخشند و تضادی دیدنی با فضای بسته و کنترلشدهٔ مزرعه میسازند.
قابهایی که دشت، نور و حضور حیوانات را در کنار هم قرار میدهند، از بخشهای تماشایی فیلماند. در این تصاویر، طبیعت گاه از گفتوگوهای شخصیتها رساتر است و به بیننده فرصت میدهد جهان فیلم را با چشم ببیند، نه فقط از زبان شخصیتها بشنود. اثر همچنین از حضور واقعی شیر در صحنهها بهرهٔ بصری میبرد.
فیلمبرداری آن طی چند سال انجام شد تا بازیگران جوان و شیرها بهتدریج با یکدیگر خو بگیرند؛ به همین سبب، بخشی از نزدیکی دیدهشده میان میا و چارلی از تعامل واقعی آنها در برابر دوربین سرچشمه میگیرد. این انتخاب به صحنهها حسی ملموس میدهد، اما در عین حال یادآور آن است که جذابیت نمایشی رابطهٔ انسان و حیوان نباید خطرها و مرزهای واقعی چنین نزدیکیای را از نظر پنهان کند.
« همین اجرای طبیعی به رابطهٔ او با چارلی اعتبار میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
سادگی روایت؛ امتیاز و محدودیت روایت فیلم روشن و مستقیم است و موضوعهایش را بیپیچیدگی طرح میکند. این سادگی برای مخاطب کمسنوسال مزیت مهمی به شمار میرود: فیلم میتواند دربارهٔ مهربانی با حیوانات و مسئولیت انسان حرف بزند، بیآنکه در توضیحهای سنگین یا بحثهای دشوار گم شود. در عین حال، همین راه روشن سبب میشود مسیر داستان در بخشهایی قابلپیشبینی باشد.
نشانههای روایی معمولاً زودتر از آنکه به کشمکش جدی برسند، جهت حرکت قصه را آشکار میکنند و فرصت چندانی برای غافلگیری باقی نمیماند. فیلم همچنین میان ماجرای شخصی میا و مسئلهٔ گستردهتر بهرهکشی از شیرها پیوند برقرار میکند. این مضمون به قصه وزن اخلاقی میدهد، اما بیشتر در قالب تقابلهای روشن عرضه میشود تا بررسی چندلایهٔ موقعیت.
نتیجه، روایتی است که پیامش بهآسانی دریافت میشود، ولی پیچیدگیهای موضوع را تنها تا اندازهای میکاود. خانواده و شخصیتهای حاشیهای در مرکز عاطفی فیلم میا و چارلی قرار دارند؛ اما حضور پررنگ این دو باعث شده خانواده و دیگر شخصیتها کمتر مجال رشد پیدا کنند. رابطهٔ پدر و مادر با میا و انگیزههای بزرگسالان میتوانست با ظرافت بیشتری پرداخت شود تا تصمیمها و تضادهایشان صرفاً کارکردی در پیشبرد ماجرا نداشته باشد.
« سادگی روایت؛ امتیاز و محدودیت روایت فیلم روشن و مستقیم است و موضوعهایش را بیپیچیدگی طرح میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Mélanie Laurent و Langley Kirkwood در نقش والدین حضور دارند، اما روایت چندان مکثی نمیکند تا جهان درونی آنها را به اندازهٔ کافی بگشاید. این عدم توازن بر کشمکشها نیز اثر میگذارد. وقتی شخصیتهای پیرامونی کمتر پرداخت شدهاند، برخی اختلافها بیش از آنکه از تضادهای پیچیدهٔ انسانی برخیزند، برای سوقدادن داستان به مرحلهٔ بعدی به کار میآیند.
فیلم در چنین لحظههایی سادهسازی میکند؛ تصمیمها گاه ناگهانی به نظر میرسند و پیامدهایشان عمقی را که موضوع طلب میکند پیدا نمیکنند. ریتم و ساختار دراماتیک آغاز فیلم با معرفی زندگی تازهٔ میا و شکلگیری رابطهاش با چارلی، بهنرمی پیش میرود. اما در میانه، روایت گاه از حرکت میافتد و صحنهها بیش از آنکه تنش را پیوسته افزایش دهند، بر تکرار حس نزدیکی میان دختر و شیر تکیه میکنند.
این مکثها برای ساختن فضای عاطفی لازماند، ولی چون رشد کشمکش همیشه همپای آنها نیست، بخشی از فیلم کشدار احساس میشود. در ادامه، داستان انرژی بیشتری میگیرد، اما شتاب برخی رویدادها مجال پرداخت کافی به تحولهای عاطفی و پیامدهای تصمیمها نمیدهد. پایانبندی نیز نسبت به مسیر تدریجی فیلم، اندکی سریع به نظر میرسد.
« این عدم توازن بر کشمکشها نیز اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
این شتاب از اثر عاطفی کلی نمیکاهد، اما میان بخشهای مختلف روایت توازن کامل ایجاد نمیکند. جمعبندی «Mia and the White Lion» فیلمی خانوادگی و گرم است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در رابطهٔ لطیف میان میا و چارلی و تصویرهای چشمنواز آفریقای جنوبی مییابد. روایت ساده و پیام روشن آن، تماشایش را برای مخاطب جوان آسان میکند و در عین حال موضوع مسئولیت انسان در برابر حیوانات را پیش میکشد.
بااینهمه، شخصیتهای بزرگسال بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، بخشی از مسیر قصه قابلحدس است و ریتم میانه و پایانبندی همیشه به یک اندازه سنجیده نیستند. فیلم در تصویرسازی و برانگیختن همدلی موفقتر از پیچیدهکردن درام است؛ اثری دلنشین که نیروی عاطفیاش را بیش از هر چیز از پیوند دو شخصیت اصلی میگیرد.
« این شتاب از اثر عاطفی کلی نمیکاهد، اما میان بخشهای مختلف روایت توازن کامل ایجاد نمیکند. »



ثبت دیدگاه