نقد و بررسی
نقد فساد توکیو (Tokyo Vice) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که زیر نور نئون پنهان میشود «Tokyo Vice» از همان آغاز، توکیو را نه پسزمینهای زیبا برای یک معمای جنایی، بلکه نیرویی فعال در دل روایت میسازد: شهری که در آن چراغهای درخشان، خیابانهای شلوغ و نظم ظاهری، بهتدریج رویهای تیرهتر را آشکار میکنند. سریال در اواخر دههٔ نود میگذرد؛ دورانی که جیک ادلستاین، روزنامهنگار جوان آمریکایی، در روزنامهای ژاپنی مشغول به کار میشود و از دل گزارشهای روزمرهٔ پلیسی، سرنخهایی از پیوندهای پیچیده میان پلیس، فساد و یاکوزا به دست میآورد.
این طرح، در ظاهر آشناست، اما جذابیت اثر بیش از آنکه به تازگی معما وابسته باشد، از نحوهٔ ورود تدریجی به جهانی ناشناخته و از اصطکاک میان کنجکاوی خبرنگار و ساختارهای بستهٔ قدرت سرچشمه میگیرد. مجموعه بر پایهٔ کتاب غیرداستانی همنام جیک ادلستین ساخته شده است؛ بااینحال، آنچه میبینیم بازسازی صرف واقعیت نیست، بلکه درامی تلویزیونی است که تجربهٔ شخصی را به روایتی چندلایه گسترش میدهد.
روزنامهنگاری بهمثابه ورود به قلمرو خطر نقطهٔ قوت اصلی داستان در این است که روزنامهنگاری را فعالیتی بیرون از ماجرا نمیداند. جیک فقط گزارشگر ناظر نیست؛ هرچه بیشتر میکوشد واقعیت را ثبت کند، بیشتر در معرض پیامدهای آن قرار میگیرد. اتاق خبر، ادارهٔ پلیس و محافل زیرزمینی هرکدام قواعد خاص خود را دارند و جیک باید میانشان حرکت کند، بیآنکه هنوز بهدرستی بداند به چه کسی میتواند اعتماد کند.
این کشاکش، تعلیق را از پرسش سادهٔ «چه اتفاقی افتاده است؟» فراتر میبرد و پرسش دشوارتری پیش میکشد: چه کسی حق دارد حقیقت را تعریف کند، و انتشار آن برای چه کسانی هزینه خواهد داشت؟ ورود یک آمریکایی به روزنامهای ژاپنی نیز صرفاً تمهیدی برای معرفی شهر نیست. موقعیت جیک امکان میدهد فاصلهٔ فرهنگی و نهادی به بخشی از درام بدل شود.
« جیک فقط گزارشگر ناظر نیست؛ هرچه بیشتر میکوشد واقعیت را ثبت کند، بیشتر در معرض پیامدهای آن قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او برای پیشرفت باید مهارتش را ثابت کند، اما اشتیاقش برای کشف حقیقت گاه از شناخت محدودش از مناسبات محیط پیشی میگیرد. در نتیجه، جیک نه قهرمانی بیخطا، بلکه شخصیتی است که هم کنجکاویاش موتور داستان است و هم شتابزدگیاش میتواند او را به دردسر بیندازد. این نقصها به باورپذیری او کمک میکنند و مانع میشوند که روایت به افسانهای ساده دربارهٔ خبرنگاری شجاع و بیباک تبدیل شود.
توکیو؛ شخصیتِ خاموشِ سریال فضاسازی از برجستهترین دستاوردهای «Tokyo Vice» است. سریال از توکیو تصویری کارتپستالی ارائه نمیدهد؛ شهر را همچون شبکهای از تضادها نمایش میدهد: انضباط روزمره در کنار خشونت پنهان، فضای عمومی پرجنبوجوش در کنار تنهایی شخصیتها، و نورهای نئونی در کنار اتاقها و گذرگاههایی که سایه بر آنها سنگینی میکند.
این جزئیات، صرفاً آرایش بصری نیستند. هر محله و هر محیط اجتماعی، حس متفاوتی از قدرت و آسیبپذیری میسازد؛ از اتاق خبر و ایستگاه پلیس تا فضاهای شبانهای که مناسبات دیگری بر آنها حکم میرانَد. سریال همچنین از شهر برای ایجاد حس بیگانگی استفاده میکند. توکیوی آن فقط مکانی نیست که جیک در آن زندگی میکند؛ جهانی است که باید رمزهایش را بخواند.
تماشاگر نیز، همراه او، با نشانهها و قواعدی روبهرو میشود که در آغاز کامل و روشن نیستند. همین رویکرد به فضاسازی، روایت را از یک درام جناییِ قابلانتقال به هر شهر دیگری متمایز میکند. بااینحال، گاهی تأکید بر اتمسفر و مکثهای تصویری چنان پررنگ میشود که حرکت روایی از شتاب میافتد؛ نقطهای که زیبایی بصری و کارکرد دراماتیک همیشه کاملاً همجهت باقی نمیمانند.
« توکیو؛ شخصیتِ خاموشِ سریال فضاسازی از برجستهترین دستاوردهای «Tokyo Vice» است. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شخصیتهای چندوجهی بازیها به سریال عمق میبخشند، بهویژه در تقابل میان جیک و کارآگاه هیروتو کاتاگیری. جیک با انرژی و کنجکاوی وارد هر موقعیت میشود، درحالیکه کاتاگیری با احتیاط و تجربه، خطرهای پنهان را بهتر میشناسد. رابطهٔ این دو بر پایهٔ اعتماد فوری شکل نمیگیرد؛ نزدیکیشان حاصل آزمودن یکدیگر و مواجهه با محدودیتهای هرکدام است.
این تفاوت در منش و نگاه، گفتوگوهایشان را از انتقال اطلاعات صرف فراتر میبرد و به آنها کیفیتی اخلاقی میدهد: آیا دانستن حقیقت همیشه به معنای توانایی عملکردن به آن است؟ در کنار این دو، شخصیتهای دیگری نیز در جهان سریال جای میگیرند؛ از جمله سامانتا، ایمی و ساتو که هر یک با انتخابها و موقعیتهای خاص خود، لایههای متفاوتی از شهر را نمایان میکنند.
حضورشان کمک میکند روایت تنها به نگاه یک خبرنگار خارجی محدود نماند و زندگی آدمهایی را نیز ببیند که با خطر، جاهطلبی، وفاداری یا میل به رهایی دستوپنجه نرم میکنند. بااینهمه، همهٔ شخصیتها از ابتدا به یک اندازه در بافت اصلی داستان ادغام نمیشوند. برخی خطهای فرعی در آغاز چنان جدا از مسیر جیک به نظر میرسند که پیوندشان با محور جنایی داستان دیرتر از حد مطلوب روشن میشود.
تعلیقِ آهسته و ریتم نابرابر «Tokyo Vice» در شکلدادن به تعلیق، به انفجارهای پیاپی یا افشاگریهای فوری متکی نیست. اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و خطر اغلب پیش از آنکه به صحنهای آشکار بدل شود، در سکوت، نگاه یا گفتوگویی نیمهتمام حضور دارد. این شیوه با جهان سریال سازگار است: در ساختاری که قدرتها پنهاناند و حقیقت بهآسانی به دست نمیآید، کندیِ حسابشده میتواند تعلیق بسازد.
« بااینهمه، همهٔ شخصیتها از ابتدا به یک اندازه در بافت اصلی داستان ادغام نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، برخی مکثها به مخاطب فرصت میدهند مناسبات را بسنجد و پیامد انتخابها را احساس کند. اما همین روش همیشه به یک اندازه موفق نیست. در بخشهایی از روایت، صحنهها بیش از نیاز خود ادامه مییابند و تعلیق به سکون نزدیک میشود. تفاوت میان «آهستگیِ هدفمند» و «کشآمدن» گاهی محو میشود؛ بهخصوص زمانی که چند خط داستانی همزمان پیش میروند و اتصالشان هنوز آشکار نشده است.
این نابرابری ریتم میتواند تمرکز مخاطب را کاهش دهد، هرچند در لحظات مؤثر، صبر سریال نتیجه میدهد و برخوردها وزن بیشتری پیدا میکنند. این اثر بیش از آنکه تماشاگر را با ضرباهنگی تند پیش ببرد، از او میخواهد در جهانش مکث کند؛ خواستهای که برای برخی بخشی از جذابیت و برای برخی دیگر مانعی جدی خواهد بود.
خانواده، حاشیه و مرکز ثقل روایت خط داستانی خانوادهٔ جیک میکوشد نشان دهد که زندگی او بیرون از پروندههای جنایی نیز گذشته و گرههای عاطفی دارد. این بخش میتوانست تنشی ثمربخش میان جاهطلبی حرفهای و مسئولیتهای شخصی ایجاد کند، اما در مقاطعی نسبت به روایت پلیسی و یاکوزا کمجانتر به نظر میرسد.
مسئله این نیست که زندگی خصوصی جیک بیاهمیت است؛ مسئله آن است که پیوندش با تصمیمها و خطرهای جاری همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نمیشود. بنابراین، بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیت بیفزایند، تمرکز را از نیروی اصلی قصه دور میکنند. این نابرابری در خطوط فرعی دیگر نیز دیده میشود.
« ازاینرو، برخی مکثها به مخاطب فرصت میدهند مناسبات را بسنجد و پیامد انتخابها را احساس کند. »
قوتها و کاستیها
سریال جاهطلب است و میخواهد همزمان دربارهٔ روزنامهنگاری، پلیس، جرایم سازمانیافته، روابط شخصی و زندگی شبانهٔ شهر سخن بگوید. چنین گسترهای میتواند جهان داستان را غنی کند، اما خطر پراکندگی را نیز به همراه دارد. در بخشهایی، روایت پیش از آنکه نسبت میان شاخههای مختلف را روشن کند، از شاخهای به شاخهٔ دیگر میرود.
بااینحال، وقتی این مسیرها به هم نزدیک میشوند، گستردگی داستان معنای تازهای پیدا میکند و نشان میدهد که فساد و خشونت پدیدههایی منزوی نیستند؛ در شبکهای از منافع و سکوتها ریشه دارند. واقعنمایی و فاصله از افسانهٔ جنایی بر پایهٔ کتابی غیرداستانی بودن اثر، به آن نوعی حس واقعنمایی میدهد، اما سریال خود را گزارش مستند جا نمیزند.
صورت دراماتیک آن در شخصیتپردازی، چینش تعلیق و پیوند دادن خطوط مختلف آشکار است. از همین رو، بهتر است ارزش مجموعه را نه با میزان وفاداری جزئی آن به واقعیت، بلکه با تواناییاش در ساختن جهانی باورپذیر و پرتنش سنجید. سریال در این زمینه موفق است، زیرا جنایت را تنها مجموعهای از اعمال خشن نمیبیند؛ به ساختارهایی توجه میکند که امکان تداوم آن را فراهم میآورند و به آدمهایی که میان مصلحت، ترس و وظیفه گرفتارند.
همین نگاه، اثر را از بسیاری از درامهای جنایی که مجرم را به هیولایی یکبعدی و پلیس را به نیرویی کاملاً اخلاقی تبدیل میکنند، دور میکند. در اینجا مرزها لغزندهاند و هیچ نهاد یا فردی بهسادگی بیرون از سازوکار قدرت قرار نمیگیرد. البته پیچیدگی بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست؛ گاه سریال برای حفظ ابهام، اطلاعات را بیش از حد عقب میاندازد یا شخصیتهایی را وارد میکند که هنوز جایگاهشان روشن نیست.
« چنین گسترهای میتواند جهان داستان را غنی کند، اما خطر پراکندگی را نیز به همراه دارد. »
جمعبندی
با وجود این، جاهطلبی موضوعی اثر و توجهش به پیامدهای اخلاقیِ پیگیری حقیقت، آن را از یک معمای جنایی صرف فراتر میبرد. جمعبندی «Tokyo Vice» در بهترین لحظاتش درامی جناییِ پرکشش و خوشفضاسازی است که از شهر توکیو، روزنامهنگاری و جهان زیرزمینی یاکوزا تصویری چندلایه میسازد. بازیهای قوی، بهویژه در رابطهٔ پرتنش و تدریجی جیک و کاتاگیری، به روایت جان میدهند و تعلیقِ آهستهٔ سریال با موضوعش تناسب دارد.
در سوی دیگر، افتوخیز ریتم، صحنههای کشدار، کمرنگشدن خط خانوادگی جیک و دیر پیوستن بعضی شخصیتهای فرعی به محور اصلی، از تمرکز و انسجام آن میکاهد. بااینهمه، این کاستیها از ارزش تجربهٔ آن کم نمیکنند، بلکه مرزهای جاهطلبیاش را نشان میدهند: «Tokyo Vice» میخواهد هم معمایی جنایی باشد، هم پرترهای از یک شهر و هم روایتی دربارهٔ بهای دانستن.
حاصل، مجموعهای است که بهجای شتاب برای رساندن تماشاگر به پاسخ، او را در فضایی پرابهام و پرخطر نگه میدارد. مخاطبی که به درامهای آرامسوز، شخص
« حاصل، مجموعهای است که بهجای شتاب برای رساندن تماشاگر به پاسخ، او را در فضایی پرابهام و پرخطر نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه