نقد و بررسی
نقد Sniper: Ultimate Kill | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعهٔ «تکتیرانداز» «Sniper: Ultimate Kill» محصول ۲۰۱۷، هفتمین فیلم مجموعهای است که از آغاز دههٔ ۱۹۹۰ تا امروز بارها با ترکیبی از عملیات نظامی، تیراندازان ماهر و مأموریتهای پرخطر به پرده بازگشته است. کارگردانی فیلم را Claudio Fäh بر عهده دارد و در آن Chad Michael Collins در نقش برندون بکت، Tom Berenger در نقش توماس بکت و Billy Zane در نقش ریچارد میلر ظاهر میشوند.
این اثر بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر اکشن را از نو تعریف کند، میکوشد عناصر آشنای مجموعه را کنار هم قرار دهد: مأموریتی دور از خانه، دشمنی مجهز، کمینهای مرگبار و رابطهای خانوادگی که زیر فشار خشونت و وظیفه قرار گرفته است. عنوان فیلم وعدهٔ نبردی نهایی و بیامان میدهد؛ وعدهای که با حالوهوای مجموعه سازگار است، اما از همان ابتدا انتظارات را در محدودهای مشخص نگه میدارد.
تماشاگر با اثری روبهرو است که هویت خود را در قلمرو فیلمهای اکشن مستقیم و کمادعا پیدا میکند، نه در پیچیدگی روایی یا تأملی تازه دربارهٔ جنگ و خشونت. همین شناخت از ماهیت فیلم، برای سنجش درست آن اهمیت دارد: «کشتار نهایی» را باید بیشتر با میزان موفقیتش در ساختن تعلیق و سرگرمی سنجید تا با ادعای نوآوری.
مأموریت در کلمبیا و طرح آشنا داستان در کلمبیا میگذرد؛ جایی که یک قاچاقچی بانفوذ برای گسترش قدرت خود از تکتیراندازی حرفهای به نام «اِل دیابلو» کمک میگیرد. برندون بکت برای همکاری با مأمور کیت استرادا به منطقه فرستاده میشود و تیم باید هم با خطر تیراندازیهای مرگبار روبهرو شود و هم مسیر رسیدن به عامل اصلی تهدید را پیدا کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریچارد میلر نیز در شکلگیری مأموریت حضور دارد و توماس بکت، پدر برندون، بار دیگر به جهان داستان بازمیگردد. این چارچوب ظرفیت خوبی برای خلق تعلیق دارد: دشمنی که فاصله را به نقطهضعف تبدیل میکند، اطلاعاتی که ممکن است قابل اعتماد نباشند و عملیاتی که هر لحظه میتواند به کمین بدل شود.
بااینحال، ساختار قصه بهسرعت به الگوی آشنای تعقیب و مقابله نزدیک میشود. نشانهها و افشاگریهای میانهٔ مسیر آنقدر نامعمول نیستند که مسیر داستان را از پیشبینیپذیری بیرون بکشند. فیلم گاهی برای رسیدن به درگیری بعدی شتاب میکند و فرصت نمییابد پیامدهای هر تصمیم را بهطور کامل بپروراند.
بنابراین هیجانِ مأموریت بیشتر از جنس انتظار برای رویارویی بعدی است تا کنجکاوی دربارهٔ مسیری واقعاً تازه. تکتیراندازی و ساخت تعلیق نقطهٔ قوت روشن فیلم، استفاده از فاصله و انتظار بهعنوان ابزارهای تعلیق است. در نبردهای تکتیراندازان، خطر همیشه در قاب آشکار نیست؛ تهدید میتواند در گوشهای دور، پشت مانع یا در لحظهای کوتاه پنهان باشد.
همین نادیدنیبودن، صحنهها را از درگیریهای معمول و نزدیک متمایز میکند. فیلم در بهترین لحظاتش به مخاطب فرصت میدهد مسیر نگاه شخصیتها را دنبال کند و همراه آنان حدس بزند گلوله از کجا خواهد آمد. در برابر این جنبهٔ مؤثر، تأکید بر فناوری پیشرفتهٔ سلاحها گاه به اغراق نزدیک میشود. ابزارهای ویژه و قابلیتهای کمسابقهٔ مهمات، به تهدید جنبهای نمایشی میبخشند، اما هرچه فیلم بیشتر بر شگفتی فنی تکیه میکند، از واقعگراییای که فضای نظامی آن طلب میکند فاصله میگیرد.
« ریچارد میلر نیز در شکلگیری مأموریت حضور دارد و توماس بکت، پدر برندون، بار دیگر به جهان داستان بازمیگردد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب برای تماشاگرانی که در پی اکشنی پرزرقوبرقاند میتواند سرگرمکننده باشد؛ برای کسانی که انتظار دارند منطق تاکتیکی بر صحنهها حاکم بماند، گاهی باورپذیری را تضعیف میکند. فضای کلمبیا و زبان بصری انتخاب کلمبیا به فیلم امکان میدهد از محیطی متفاوت با میدانهای نبرد معمول در سینمای نظامی استفاده کند.
شهر، طبیعت و مسیرهای عملیاتی هرکدام میتوانند به مانعی برای دید و حرکت بدل شوند و بدینترتیب، جغرافیا در طراحی تعقیبها نقش پیدا میکند. محدودماندن بخش عمدهٔ روایت به یک منطقه نیز به قصه تمرکز میدهد و از پراکندگی بیدلیل آن جلوگیری میکند. فیلم در مجموع از این فضا برای تقویت حس مأموریتی برونمرزی بهره میبرد، هرچند همیشه آن را به عنصری مستقل و معنادار تبدیل نمیکند.
تصویرپردازی به جای آنکه به سراغ ظرافتهای بصری پیچیده برود، در خدمت وضوح صحنههای اکشن است. این رویکرد برای فیلمی که محورش نشانهگیری و شناسایی هدف است، کارکردی عملی دارد؛ اما گاهی قابها بیشتر اطلاعات لازم برای ادامهٔ درگیری را منتقل میکنند تا حالوهوایی ویژه بسازند. محیط میتوانست تأثیر بیشتری بر تنش روانی شخصیتها بگذارد: احساس گمگشتگی، ناآشنایی با زمین و دشواری اعتماد به منابع محلی، ظرفیتهایی هستند که فیلم تنها بخشی از آنها را به کار میگیرد.
رابطهٔ پدر و پسر؛ بُعد عاطفی ناتمام حضور همزمان برندون و توماس بکت، مهمترین امکان عاطفی فیلم است. رابطهٔ این دو صرفاً رابطهٔ دو نیروی نظامی در یک عملیات نیست؛ گذشتهٔ مشترک و فاصلهٔ میان پدر و پسر میتواند به تصمیمهای حرفهای آنان معنای شخصی بدهد. در روایتهایی از این نوع، مأموریت بیرونی اغلب بازتابی از تعارض درونی میشود: شخصیتها باید نهفقط با دشمن، بلکه با میراثی که از خانواده و حرفه به ارث بردهاند نیز روبهرو شوند.
« محدودماندن بخش عمدهٔ روایت به یک منطقه نیز به قصه تمرکز میدهد و از پراکندگی بیدلیل آن جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گهگاه به این لایه نزدیک میشود و حضور توماس را از یک بازگشت نوستالژیک فراتر میبرد. اما این بُعد به اندازهای که وعده میدهد، مجال رشد پیدا نمیکند. اختلافها و زخمهای گذشته بیشتر به نشانههایی کوتاه بدل میشوند تا کشمکشی که بر مسیر عملیات اثر بگذارد. مخاطب میتواند دریابد که میان این دو حرفهای ناگفتهای وجود دارد، ولی فیلم برای روشنکردن ریشه و پیامد عاطفی آنها زمان کافی اختصاص نمیدهد.
در نتیجه، رابطهٔ پدر و پسر گاه مانند طرحی فرعی به نظر میرسد که برای افزودن وزن احساسی به داستان حاضر شده، بیآنکه پیوندی کامل با منطق اکشن پیدا کند. شخصیتپردازی و بازیها برندون، ریچارد و توماس برای مخاطبانی که فیلمهای قبلی مجموعه را دنبال کردهاند، بار تاریخی بیشتری دارند؛ اما فیلم باید بتواند آنان را برای تماشاگر تازهوارد نیز به شخصیتهایی مستقل تبدیل کند.
اینجا موفقیت کامل حاصل نمیشود. گذشتهٔ حرفهای شخصیتها روشن است، ولی جهان درونیشان اغلب در چند واکنش یا دیالوگ فشرده میماند. کیت استرادا نیز در موقعیتی قرار دارد که میتوانست دیدگاه محلی و تجربهای متفاوت از مأموریت ارائه دهد، اما نقش او بیشتر در خدمت پیشبرد عملیات است تا شکلدادن به تعارضی همسنگ با قهرمانان اصلی.
بازیها نیز ناهمگوناند. حضور بازیگران آشنای مجموعه به فیلم حس تداوم میبخشد، بهویژه هنگامی که شخصیتهای قدیمی دوباره کنار هم قرار میگیرند. بااینحال، گفتوگوها همیشه طبیعی و نافذ نیستند؛ برخی جملهها کارکردی توضیحی دارند و احساسات را بیش از آنکه از رفتار و سکوت شخصیتها بیرون بکشند، مستقیم بیان میکنند.
« فیلم گهگاه به این لایه نزدیک میشود و حضور توماس را از یک بازگشت نوستالژیک فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
این مسئله در لحظات عاطفی پررنگتر میشود، زیرا بازیگر فرصت کافی برای ساختن ظرافتهای رابطه دریافت نمیکند. حاصل، شخصیتی است که از نظر پیشینه مهم به نظر میرسد، اما در متن فیلم گاهی کمعمق باقی میماند. ریتم، دیالوگ و محدودیتهای روایی ریتم فیلم بر پایهٔ حرکت میان گفتوگوهای عملیاتی و صحنههای درگیری بنا شده است.
این تناوب برای حفظ انرژی روایت مفید است، اما چون بخشهایی از گفتوگو صرف انتقال اطلاعات و اعلام خطرهای تازه میشوند، گاهی ضرباهنگی مکانیکی پیدا میکند. فیلم بهندرت مکثی طولانی میکند تا تردید یا فرسودگی شخصیتها به تجربهای ملموس تبدیل شود. از سوی دیگر، صحنههای اکشن نیز همیشه تفاوت دراماتیک کافی با یکدیگر ندارند؛ برخی صرفاً یک مرحلهٔ دیگر از تعقیب و مقابلهاند.
کلیشهبودن قصه لزوماً مانع سرگرمکنندگی نیست، اما فیلم برای جبران آن به شخصیتپردازی دقیقتر یا طراحی خلاقانهتر صحنهها نیاز دارد. «کشتار نهایی» گاه در هر دو زمینه به پاسخهای مطمئن و آشنا بسنده میکند. ازاینرو، تماشاگر میتواند همزمان از دوئلهای تیراندازی لذت ببرد و پیشبینی کند که روایت در ادامه به کدام الگو نزدیک خواهد شد.
این دوگانگی، مرز اصلی موفقیت و ناکامی فیلم را شکل میدهد: اثر در اجرای وعدههای ژانری خود کارآمد است، اما بهندرت از محدودهٔ همان وعدهها فراتر میرود. جمعبندی «Sniper: Ultimate Kill» فیلمی اکشن و مأموریتمحور است که با تکیه بر دوئلهای تکتیراندازی، فضای کلمبیا و بازگشت چهرههای آشنای مجموعه، سرگرمیای مستقیم و قابلفهم عرضه میکند.
« این مسئله در لحظات عاطفی پررنگتر میشود، زیرا بازیگر فرصت کافی برای ساختن ظرافتهای رابطه دریافت نمیکند. »
جمعبندی
تعلیق ناشی از تهدیدی که اغلب در میدان دید نیست، در کنار پیوند پدر و پسر، به آن ظرفیتهایی بیش از یک رشته تیراندازی پیاپی میدهد. بااینهمه، این ظرفیتها بهطور کامل شکوفا نمیشوند: طرح کلیشهای، شخصیتهای کمپرداخت، دیالوگهای گاه مصنوعی و استفادهٔ محدود از زمینهٔ عاطفی، مانع شکلگیری اثری ماندگارتر میشوند.
این فیلم بیش از هر چیز برای مخاطبی مناسب است که از جهان «تکتیرانداز» و قواعد فیلمهای اکشن مستقیم لذت میبرد و انتظار ندارد هر قسمت، مسیر تازهای برای ژانر باز کند. تماشاگر تازهوارد نیز میتواند از تعقیبها و رویاروییهای مسلحانه بهره ببرد، هرچند پیوندهای گذشتهٔ شخصیتها برای او وزن کمتری خواهند داشت.
در نهایت، فیلم نه تجربهای کاملاً تازه، بلکه نمونهای آشنا از سرگرمی نظامی است؛ اثری که در لحظات پرتنش خود کار میکند، اما در لایههای روایی و انسانی به عمقی که نویدش را میدهد نمیرسد.
ثبت دیدگاه