نقد و بررسی
نقد New Normal | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی روزمره، وقتی ناامن میشود «نیوس نرمال» از این فرض هراسآور آغاز میکند که خطر الزاماً از جایی دور، ناشناخته و آشکارا تهدیدکننده نمیآید؛ ممکن است در صدای زنگ خانه، پیامی در تلفن همراه یا گفتوگویی کوتاه با یک غریبه پنهان شده باشد. فیلم با ترسهایی سروکار دارد که در دل عادتهای شهری شکل میگیرند و به همین دلیل، بیش از هیولاهای فراطبیعی به تجربه روزانه نزدیکاند.
سئولِ فیلم، شهری متراکم و پررفتوآمد است، اما آدمهایش در انزوایی شخصی به سر میبرند؛ انزوایی که تماس میان آنها را نه لزوماً به همدلی، بلکه گاه به سوءظن، بهرهکشی و خشونت میرساند. اثر بهجای آنکه ترس را در موقعیتی استثنایی محصور کند، آن را به محیطهای آشنا میبرد. همین انتخاب، کیفیتی ناخوشایند و ماندگار به فیلم میدهد: تماشاگر نمیتواند بهآسانی خطر را از زندگی عادی جدا کند.
آنچه در ابتدا بیاهمیت به نظر میرسد، ممکن است بعدتر رنگ دیگری بگیرد و یک موقعیت معمولی را به دام بدل سازد. فیلم در این راه بهجای موعظه مستقیم، از کنار هم نشاندن رفتارها و رخدادها بهره میگیرد تا تصویری تلخ از ناامنی اجتماعی بسازد. روایتی چندپاره در چهار روز «نیوس نرمال» مجموعهای از شش روایت مرتبط است که در چهار روز در سئولِ سال ۲۰۲۲ میگذرند.
فیلم از خط زمانی سرراست پیروی نمیکند و با جابهجایی میان شخصیتها و لحظههای گوناگون، اطلاعات را قطرهقطره در اختیار مخاطب میگذارد. این ساختار از ابتدا تماشاگر را به دقت وامیدارد: چهرهای که در یک بخش گذرا دیده شده، ممکن است در روایتی دیگر اهمیت پیدا کند؛ جزئیاتی که نخست حاشیهای به نظر میرسد، در پیوند با رخدادهای بعدی معنای تازهای مییابد.
« اثر بهجای آنکه ترس را در موقعیتی استثنایی محصور کند، آن را به محیطهای آشنا میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در بهترین لحظههایش به فیلم حس یک شهر کوچکشده را میبخشد. شخصیتها، با وجود پراکندگی قصههایشان، در شبکهای ناپیدا به یکدیگر نزدیکاند و بازگشت آنها پیوندی میان داستانکها ایجاد میکند. بدینترتیب، شهر فقط پسزمینه نیست؛ همچون سازوکاری عمل میکند که برخوردهای اتفاقی را به هم میرساند و فاصله میان غریبهها را از میان میبرد.
بااینحال، پرشهای زمانی و تغییر ناگهانی مسیر روایت همیشه به یک اندازه روشن نیستند. گاه مخاطب باید مدتی صبر کند تا نسبت یک بخش با بخش دیگر را دریابد و این تأخیر میتواند از تمرکز بر خود روایت بکاهد. پیوند قصهها و نقش جزئیات یکی از امتیازهای ساختار فیلم، آن است که اتصال داستانها صرفاً به ترفندی برای غافلگیری محدود نمیشود.
حضور دوباره یک شخصیت یا بازتاب یک رخداد در بخش دیگر، حس تداوم میسازد و نشان میدهد که زندگی شهری از برخوردهای ظاهراً جداگانه شکل گرفته است. تماشاگر بهتدریج درمییابد که اتفاقهای کوچک، آدمها را به شکلی ناخواسته وارد زندگی یکدیگر میکنند؛ گاهی بدون آنکه خودشان از این پیوند آگاه باشند.
این اتصال تدریجی، نوعی مشارکت فعال از مخاطب میطلبد. باید چهرهها، زمانها و نشانهها را به خاطر سپرد و از آنها تصویری بزرگتر ساخت. پاداش این توجه، همان لحظه کوتاهِ بازشناسی است که ناگهان جغرافیای فیلم را فشردهتر و تهدید را نزدیکتر میکند. البته همه پیوندها به یک اندازه ظریف نیستند.
« این شیوه در بهترین لحظههایش به فیلم حس یک شهر کوچکشده را میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
برخی چرخشهای داستانی چنان حسابشدهاند که پیش از وقوع، جهت حرکتشان قابل حدس میشود. در این لحظهها، سازوکار فیلم بیش از آنکه طبیعی به نظر برسد، خود را به رخ میکشد و اثر غافلگیری کاهش مییابد. ترس، طنز سیاه و موسیقیِ نامنتظر لحن «نیوس نرمال» به یک گونه واحد وفادار نمیماند. فیلم میان دلهره، طنز سیاه و لحظههایی از خشونت ناگهانی رفتوآمد میکند و همین ناپایداری، بخشی از هویت آن است.
خنده در این جهان راهی برای آسودگی نیست؛ اغلب تلخی موقعیت را برجستهتر میکند و رفتارهای نامعقول یا خودخواهانه شخصیتها را به شکلی گزنده پیش چشم میگذارد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد صرفاً از خطر بترسد، بلکه او را به دیدن مضحکه تاریکی و بیمنطقی آن نیز وامیدارد. موسیقی شاد در برابر رخدادهای خشن، یکی از مؤثرترین ابزارهای لحنپردازی است.
این تضاد، لحظهها را از هراس متعارف دور میکند و نوعی خودآگاهی سرد به آنها میبخشد. بهجای آنکه موسیقی احساسات مخاطب را مطابق قرارداد هدایت کند، گاه با تصویر در تعارض میایستد و تلخی ماجرا را دوچندان میسازد. این انتخاب میتواند عامدانه آزارنده باشد، اما با جهانبینی فیلم سازگار است: در فضایی که خطر در دل عادیترین موقعیتها جا خوش کرده، حتی شادی نیز ممکن است سطحی و نگرانکننده جلوه کند.
شخصیتهایی در مرز همدلی و انزجار شخصیتهای فیلم الزاماً قهرمانانی نیستند که تماشاگر بهسادگی با آنان همراه شود. برخی خودخواه، مشکوک یا ناخوشایندند و فیلم نیز برای جلب همدلی، رفتارشان را بیجهت توجیه نمیکند. این فاصلهگذاری به اثر کمک میکند تصویری بیتعارف از آدمهایی بسازد که در شهر مدرن، میان خواستههای شخصی، تنهایی و بیاعتنایی دیگران دستوپا میزنند.
« برخی چرخشهای داستانی چنان حسابشدهاند که پیش از وقوع، جهت حرکتشان قابل حدس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، وقتی انگیزهها تنها در حد نشانههایی کلی باقی میمانند، شخصیتها بیشتر به ابزار پیشبرد موقعیت بدل میشوند تا انسانهایی با جهان درونی کامل. کیفیت شخصیتپردازی در میان بخشها یکسان نیست. بعضی روایتها فرصت مییابند از سطح موقعیت فراتر روند و به آسیبپذیری پنهان شخصیت نزدیک شوند؛ برخی دیگر بیشتر بر ایده مرکزی و تأثیر لحظهای تکیه دارند.
در نتیجه، شدت عاطفی فیلم نیز نوسان میکند: گاه رفتار یک شخصیت واقعاً نگرانکننده میشود، گاه تماشاگر بیش از آنکه درگیر سرنوشت او باشد، منتظر چرخش بعدی قصه میماند. این نابرابری، هم از تنوع ساختار ناشی میشود و هم محدودیت آن را آشکار میکند. شهر، فناوری و بیگانگی فیلم به رابطههای آنلاین و ابزارهای دیجیتال با بدبینی مینگرد، اما مسئله را به محکومکردن فناوری فرو نمیکاهد.
تلفن و فضای مجازی در این جهان میتوانند امکان تماس باشند، اما همانقدر نیز به پوششی برای پنهانکردن نیتها یا پیوندی بیملاحظه میان آدمهای غریبه تبدیل میشوند. خطر نه در خود ابزار، بلکه در فاصلهای است که میان ظاهرِ قابل اعتماد و واقعیتِ پنهان باقی میماند. در کنار این جهان دیجیتال، فیلم به موقعیتهای کاملاً ملموس و حضوری نیز توجه دارد.
همسایه، مشتری، رهگذر یا کسی که پشت در ایستاده، میتواند به همان اندازه ناشناخته باشد که فردی در سوی دیگر صفحه. این تقابل، مضمون تنهایی شهری را گسترش میدهد: شخصیتها در میان دیگران زندگی میکنند، اما شناختی عمیق از یکدیگر ندارند. فیلم از این وضعیت، نه نظریهای اجتماعیِ صریح، بلکه حسی فراگیر از بیاعتمادی میسازد؛ حسی که با هر برخورد کوتاه قوت میگیرد.
« کیفیت شخصیتپردازی در میان بخشها یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتهای اثر «نیوس نرمال» در حفظ تنوع روایی موفق است، اما تنوع بهتنهایی تضمینکننده انسجام نیست. بعضی بخشها با سرعت و ایدهای روشن پیش میروند، درحالیکه برخی دیگر یا بیش از حد به الگوی آشنای غافلگیری تکیه میکنند یا فرصت کافی برای عمیقکردن شخصیتهایشان نمییابند. تغییر لحن میان طنز، تعلیق و خشونت نیز، هرچند جذابیت میآفریند، گاهی از تداوم احساسی فیلم میکاهد.
نتیجه اثری است که بیشتر با لحظهها و برخوردهایش در ذهن میماند تا با یک خط عاطفی یکپارچه. با وجود این، نابرابریها بهکلی تجربه تماشای فیلم را از میان نمیبرند. کنجکاوی درباره نحوه پیوند روایتها، توجه به جزئیات و انتظار برای تغییر معنای موقعیتهای روزمره، نیروی پیشبرنده مناسبی فراهم میکند.
فیلم در مقام مجموعهای از داستانهای همجوار، از آزادی ساختاری سود میبرد؛ اما اگر هر بخش عمق و پرداختی همسنگ داشت، پیوند نهایی میان آنها میتوانست نهفقط هوشمندانه، بلکه از نظر عاطفی نیز کوبندهتر باشد. جمعبندی «نیوس نرمال» اثری تلخ و نامتعارف درباره ترسهایی است که در ظاهرِ زندگی معمولی پنهان میشوند.
ساختار چندپاره، بازگشت شخصیتها و تضاد موسیقی شاد با خشونت، به فیلم هویتی متمایز میبخشند و سئول را به شبکهای از برخوردهای ناامن بدل میکنند. در مقابل، پرشهای زمانی، پیچشهای گاه قابل حدس و شخصیتپردازی نابرابر، مانع از آن میشوند که همه روایتها به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، فیلم در برانگیختن بدگمانی نسبت به موقعیتهای آشنا موفق است.
« ریتم و محدودیتهای اثر «نیوس نرمال» در حفظ تنوع روایی موفق است، اما تنوع بهتنهایی تضمینکننده انسجام نیست. »
جمعبندی
پس از تماشای آن، زنگ در یا گفتوگویی ساده ممکن است برای لحظهای معنایی دیگر پیدا کند؛ نه به این دلیل که فیلم پاسخی قطعی درباره منشأ شر میدهد، بلکه چون یادآوری میکند فاصله میان روزمرگی و هراس گاه بسیار کوتاه است. «نیوس نرمال» بیش از آنکه ترسی پیوسته و یکدست بسازد، با لبخندی تلخ نشان میدهد که خطر میتواند در همان جایی منتظر باشد که انتظارش را نداریم.
ثبت دیدگاه