نقد و بررسی
نقد Cuckoo | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از خانهای ناآشنا در فیلم «Cuckoo»، سفر گرتشن به اقامتگاهی کوهستانی در آلمان، بیش از آنکه آغاز یک زندگی تازه باشد، ورود به قلمرویی بیگانه و ناپایدار است. او پس از مرگ مادرش ناچار میشود کنار پدر، نامادری و خواهر ناتنیاش زندگی کند؛ خانوادهای که زیر یک سقف جمع شدهاند، اما هنوز به معنای عاطفی کلمه خانواده نشدهاند.
همین گسست، زمینهای مناسب برای ترس فراهم میکند: پیش از آنکه رازهای بیرونی سر برآورند، خود خانه و پیوندهای خانوادگی برای گرتشن مأمن مطمئنی نیستند. تیلمان سینگر، نویسنده و کارگردان فیلم، قصه را با اطلاعاتی محدود پیش میبرد و تماشاگر را در جایگاه گرتشن قرار میدهد؛ کسی که صداها را میشنود، نشانهها را میبیند، اما در آغاز نمیتواند برایشان توضیحی پیدا کند.
داستان از همین بیاطمینانی بهره میگیرد و آرامآرام از درامی خانوادگی به معمایی کابوسوار میلغزد. این حرکت تدریجی در شروع، کنجکاویبرانگیز است، هرچند فیلم در ادامه همیشه به همان اندازه که پرسش میسازد، پاسخهای روشن و منسجم فراهم نمیکند. فضای سرد و هندسهی اضطراب یکی از کامیابیهای اصلی «Cuckoo» ساختن فضایی است که در آن آرامش ظاهری با احساس خطر مداوم در تضاد قرار میگیرد.
چشمانداز کوهستانی و اقامتگاه دورافتاده، با سکوت و سرمای بصری خود، به جای آنکه حس رهایی بدهد، گرتشن را محصورتر میکند. فضا در اینجا پسزمینهای تزئینی نیست؛ بخشی از نیروی تهدیدکنندهی فیلم است. ساختمانها، راهروها و مسیرهای بیرونی همواره چنین مینمایند که چیزی در گوشهای پنهان شده یا از محدودهی دید شخصیتها مراقبت میکند.
« داستان از همین بیاطمینانی بهره میگیرد و آرامآرام از درامی خانوادگی به معمایی کابوسوار میلغزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قاببندیهای نامتعارف و گاه زاویههای پایین، حس ناامنی را تقویت میکنند. دوربین به تماشاگر اجازه نمیدهد بهآسانی به محیط اعتماد کند؛ حتی نماهای نسبتاً معمولی نیز اندکی کژتابی و بیقراری دارند. این انتخابها در بهترین لحظات، بدون توضیح مستقیم، این تصور را میسازند که نظم عادی جهان ترک برداشته است.
گاهی نیز تأکید بصری بر نامتعارفبودن قاب چنان آشکار میشود که به جای ایجاد وحشت، توجه را به خودِ تمهید کارگردانی جلب میکند؛ اما کلیت زبان تصویری فیلم همچنان هویت متمایزی دارد. صدا؛ تهدیدی پیش از تصویر طراحی صدا در «Cuckoo» از مؤثرترین ابزارهای تعلیق است. فریادها و آواهای کشیده، سکوتهای ناگهانی و صداهایی که منشأشان در آغاز معلوم نیست، بارها حس خطر را پیش از آنکه تصویر چیزی آشکار کند به تماشاگر منتقل میکنند.
فیلم بهخوبی میفهمد که ترس همیشه به دیدن هیولا وابسته نیست؛ گاهی کافی است شنونده مطمئن نباشد صدایی که شنیده، از کجا آمده و آیا دوباره تکرار خواهد شد یا نه. این شیوه در چند صحنه به اوج اثرگذاری میرسد و لحظههایی واقعاً هولناک میآفریند. بااینحال، تکرار نشانههای صوتی و مکثهای طولانی گاهی از نیروی اولیهی آنها میکاهد.
صدا در ابتدا همچون پرسشی تهدیدآمیز عمل میکند، اما هرچه فیلم پیش میرود، انتظار برای کشف معنای آن ممکن است از خودِ ترس پررنگتر شود. اینجا همان مرزی دیده میشود که فیلم گاهی از آن عبور میکند: فاصلهی میان تعلیق حسابشده و کشدادنِ انتظار. هانتر شفر و تنهایی گرتشن هانتر شفر در نقش گرتشن، حضوری سرد، درونگرا و در عین حال پرتنش دارد.
« قاببندیهای نامتعارف و گاه زاویههای پایین، حس ناامنی را تقویت میکنند. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را صرفاً نوجوانی سرکش یا قربانیای منفعل بازی نمیکند؛ در رفتارش نوعی خستگی و بیاعتمادی دیده میشود که با موقعیت تازهاش تناسب دارد. گرتشن از یک سو با سوگ و احساس طردشدگی دستوپنجه نرم میکند و از سوی دیگر، باید با محیطی روبهرو شود که پیوسته در برابر درکپذیرشدن مقاومت میکند.
شفر این دو وضعیت را با کنترل حرکات و نگاههایش به هم پیوند میزند و در نتیجه، حتی هنگامی که فیلمنامه مسیر روشنی برای شخصیت نمیگشاید، حضور او تماشایی باقی میماند. پیوند گرتشن با خواهر ناتنیاش نیز ظرفیت عاطفی مهمی دارد. تفاوت میان این دو، هم زمینهی تنش میشود و هم راهی برای شکلگیری نوعی نزدیکی تازه.
فیلم بهدرستی نشان میدهد که پیوند خانوادگی لزوماً از راه شباهت یا صمیمیت فوری پدید نمیآید؛ گاهی در موقعیتی بحرانی و از خلال مسئولیتپذیری شکل میگیرد. با این همه، رشد این رابطه در بخشهایی شتابزده است. فیلم از ما انتظار دارد وزن عاطفی آن را احساس کنیم، حال آنکه فرصت کافی برای پروراندن همهی لایههایش فراهم نمیشود.
ایدهای تازه، اجرایی پراکنده «Cuckoo» از ایدهای بهره میگیرد که ظرفیت تمثیلی قابلتوجهی دارد. عنوان فیلم به پرندهای اشاره میکند که تخم خود را در آشیانهی پرندگان دیگر میگذارد؛ تصویری که بهسادگی میتواند پرسشهایی دربارهی مادری، تبار، تصاحب و معنای خانواده پیش بکشد. فیلم این مضمون را با رازهای اقامتگاه و مناسبات میان شخصیتها درمیآمیزد و از همین راه، از قالب یک روایت ترسناک متعارف فاصله میگیرد.
« پیوند گرتشن با خواهر ناتنیاش نیز ظرفیت عاطفی مهمی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موضوع فقط کشف یک راز نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد خانواده را تعریف کند و پیوندهای زیستی تا چه اندازه سرنوشت آدمها را تعیین میکنند. اما گستردگی ایدهها به بهای انسجام روایی تمام میشود. فیلم معماها و نشانههای تازهای وارد میکند، بیآنکه همواره روشن باشد کدامیک محور اصلی داستاناند.
تغییر حالوهوا میان وحشت، معما و لحظاتی نزدیک به طنز سیاه میتواند به اثر سرزندگی ببخشد، ولی در بعضی بخشها این لحنها بهخوبی در یکدیگر حل نمیشوند. نتیجه، روایتی است که همزمان میخواهد رازآلود، هولناک و عاطفی باشد، اما همیشه نمیتواند میان این خواستهها تعادل برقرار کند. ابهام در فیلمهای رازآلود میتواند جذاب باشد؛ وقتی انباشت پرسشها از فهم مسیر کلی پیشی میگیرد، به سردرگمی نزدیک میشود.
ریتم و مسئلهی گرهگشایی ریتم فیلم آهسته و تأملی است و در نیمهی نخست، این کندی با فضای محصور و اطلاعات قطرهچکانی تناسب دارد. تماشاگر فرصت مییابد در نگرانی گرتشن شریک شود و جزئیات محیط را زیر نظر بگیرد. ولی این شیوه به استمرار تنش نیاز دارد؛ هر بار که فیلم مکث میکند، باید چیزی به حس خطر یا درک ما از شخصیتها بیفزاید.
«Cuckoo» گاهی این بار را به دوش میکشد و گاهی فقط زمان میخرد. در نتیجه، بخشهایی از میانهی فیلم بیش از آنکه راز را عمیقتر کنند، روایت را معطل نگه میدارند. در ادامه، با آشکارترشدن جهت ماجرا، فیلم ناگهان به توضیح و رویاروییهای پرشتابتر رو میآورد. این تغییر، بخشی از انرژی ازدسترفته را بازمیگرداند، اما همهی خطوط داستانی را به شکلی رضایتبخش به هم نمیدوزد.
« اما گستردگی ایدهها به بهای انسجام روایی تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی عمداً از پاسخدادن به همهی پرسشها پرهیز میکند؛ این انتخاب با فضای نامتعارف اثر همخوان است، ولی برای برخی تماشاگران ممکن است بیشتر نشانهی ناتمامماندن روایت باشد تا دعوتی سنجیده به تفسیر. فیلم از نظر تصویری و مضمونی مواد کافی برای تأمل باقی میگذارد، اما هر ابهامی الزاماً به عمق نمیانجامد.
جمعبندی «Cuckoo» فیلمی نابرابر اما صاحبهویت است: اثری که در فضاسازی، طراحی صدا و حضور محوری هانتر شفر توانمندتر از ساختمان روایی خود عمل میکند. چند صحنهی بهیادماندنی و ایدهی متفاوتش آن را از وحشتهای کاملاً آشنا جدا میسازند، اما قصهی پیچیده و گاه پراکنده، ریتم کشدار و گرهگشایی نهچندان کامل، مانع میشوند همهی ظرفیتهایش به نتیجهای یکدست برسند.
تماشاگرانی که از وحشت مبتنی بر اتمسفر، تصاویر نامتعارف و رازهایی با پاسخهای قطعینبودن استقبال میکنند، احتمالاً در جهان سرد و ناآرام فیلم چیزهایی برای لذتبردن خواهند یافت. کسانی که تعلیق را در گرو روایتی دقیق و پاسخگویی روشن میدانند، ممکن است با همان پرسشهایی از فیلم بیرون بیایند که گرتشن در آغاز با آنها روبهروست: احساس اینکه چیزی درست نیست، بیآنکه بتوان همهی اجزای آن را بهسادگی کنار هم گذاشت.
« فیلم از نظر تصویری و مضمونی مواد کافی برای تأمل باقی میگذارد، اما هر ابهامی الزاماً به عمق نمیانجامد. »
ثبت دیدگاه