نقد و بررسی
نقد Sniper: Special Ops | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مأموریت جنگی با وعدهای بزرگ «Sniper: Special Ops» فیلمی جنگی و اکشن محصول ۲۰۱۶ است که فرد اولن ری آن را نوشته و کارگردانی کرده است. داستان با مأموریتی روشن و آشنا آغاز میشود: گروهی از نیروهای ویژه برای آزادکردن یک نمایندهٔ آمریکایی از چنگ طالبان به روستایی دورافتاده در افغانستان میروند.
عملیات ابتدا پیش میرود، اما تیراندازی و آشفتگی میدان نبرد، گروهبان جیک چندلر و سرباز همراهش را از باقی گروه جدا میکند. از اینجا فیلم میان تلاش برای زندهماندن آن دو و تصمیم گروهبان ویک ماسبی برای بازگشت به دنبال همرزمانش رفتوآمد میکند. این چارچوب، بهخودیخود ظرفیت ساختن تعلیق و درامی دربارهٔ وفاداری، مسئولیت و هزینهٔ نافرمانی را دارد؛ مسئله آن است که فیلم بهندرت این ظرفیت را به تجربهای واقعاً پرکشش بدل میکند.
تعلیقِ پراکنده و ریتمِ فرساینده فضای قرارگرفتن در قلمرو دشمن، با خطر کمین، کمبود نیرو و دشواری ارتباط، میتواند موتور نیرومندی برای تعلیق باشد. فیلم نیز گاه از همین عناصر سود میبرد: جدایی نیروها، حضور سرباز مجروح و تصمیمگیری در شرایطی که هر حرکت ممکن است به درگیری تازهای بینجامد، لحظههایی از اضطراب میآفریند.
بااینحال، تنش پیوسته شکل نمیگیرد. روایت بارها مکث میکند، بیآنکه این مکثها اطلاعات مهمی دربارهٔ شخصیتها یا وضعیت عملیاتی به تماشاگر بدهند. نتیجه، فاصلهای میان خطرِ ادعاشده و خطرِ حسشده است؛ میدانیم افراد در موقعیتی دشوارند، اما اغلب آن دشواری را با نیروی کافی تجربه نمیکنیم.
« روایت بارها مکث میکند، بیآنکه این مکثها اطلاعات مهمی دربارهٔ شخصیتها یا وضعیت عملیاتی به تماشاگر بدهند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم کند فیلم صرفاً حاصل کمبودن صحنههای درگیری نیست. حتی در بخشهای آرام نیز گفتوگوها و کنشها بهندرت لایهای تازه به داستان میافزایند. انتظار برای وقوع اتفاقی مهم طولانی میشود، ولی این انتظار معمولاً با تعمیق روابط یا بالا رفتن تدریجی اضطراب جبران نمیشود. ازاینرو، بعضی صحنهها نه سکوتی معنادار، بلکه وقفهای در پیشروی روایت به نظر میرسند.
فیلم میخواهد میان نبردها فرصت تنفس بدهد، اما گاهی نفسکشیدن جای حرکت را میگیرد. چندلر و غیبتِ قهرمانِ عنوان عنوان فیلم تماشاگر را به حضور پررنگ یک تکتیرانداز و مهارتهای ویژهٔ او نوید میدهد، اما جیک چندلر کمتر از آنچه انتظار میرود مرکز ثقل درام است. او در آغاز با موقعیتی که برایش تعریف شده، یعنی تیرانداز ماهرِ پشتیبان عملیات، معرفی میشود؛ ولی پس از جداافتادن از گروه، سهم اصلیاش بیشتر به دوامآوردن و مراقبت از همراه آسیبدیده محدود میشود.
این انتخاب میتوانست به روایتی محصور و پرتنش دربارهٔ انزوا و مسئولیت بدل شود، اما فیلم برای ساختن چنین تجربهای از شخصیت و وضعیت او بهاندازهٔ کافی بهره نمیگیرد. حضور استیون سیگال نیز با جایگاه تبلیغاتی و عنوان اثر تناسب چندانی ندارد. او زمان محدودی روی پرده دارد و در بخش بزرگی از داستان، نقش او از کنش فعال فاصله میگیرد.
این مسئله فقط کمبود صحنههای اکشن برای یک ستاره نیست؛ بر انسجام خود فیلم هم اثر میگذارد. داستان گاه چنان پیش میرود که گویی محورش گروه ویک ماسبی است، اما هر بار بازمیگردد تا وعدهٔ حضور چندلر را یادآوری کند. این دوگانگی باعث میشود فیلم میان قهرمانِ عنوان و قهرمانِ عملیِ روایت معلق بماند.
« ریتم کند فیلم صرفاً حاصل کمبودن صحنههای درگیری نیست. »
شخصیتها و اجرا
ماسبی و درامِ مسئولیت در سوی دیگر، تصمیمهای ویک ماسبی بُعد اخلاقی روشنتری به ماجرا میدهند. او باید میان اطاعت از دستور، انجام مأموریتی دیگر و بازگرداندن سربازانی که置ماندهاند انتخاب کند. چنین تعارضی میتوانست پرسش اصلی فیلم باشد: آیا وفاداری به نیروهای خودی، حتی در برابر دستور بالادستی، وظیفهای برتر است؟
اما فیلمنامه بیشتر از آنکه این کشمکش را بکاود، از آن برای پیشبردن زنجیرهٔ حوادث استفاده میکند. تصمیم گرفته میشود، گروه حرکت میکند و خطر بعدی از راه میرسد؛ پیامد روانی و اخلاقی انتخابها کمتر مجال ظهور پیدا میکند. تیم آبِل در نقش ماسبی حضوری کارآمدتر از آن دارد که فیلمنامه برای شخصیتش فراهم کرده است.
او باید فرماندهای را بازی کند که هم در میدان عمل تصمیم میگیرد و هم بار مسئولیت نیروهایش را بر دوش میکشد. بااینحال، دیالوگهای توضیحی و کمعمق گاه از باورپذیری شخصیت میکاهند. ماسبی در لحظههای تصمیمگیری بالقوه جذاب است، اما فیلم بهندرت از او فراتر از نقش فرماندهای وظیفهشناس تصویری چندوجهی میسازد.
شخصیتهای فرعی و بُعد انسانی خط فرعی همراهی با زن غیرنظامی و نوزادش، یکی از تلاشهای مهم فیلم برای گسترش جهان داستان است. حضور آنان یادآور میشود که جنگ فقط نزاع نیروهای مسلح نیست و غیرنظامیان، بهویژه آسیبپذیرترین افراد، در میانهٔ آن گرفتار میشوند. این خط میتوانست پیچیدگی اخلاقی و عاطفی بیشتری به روایت ببخشد: محافظت از غیرنظامیان چه معنایی دارد، و سربازان تا کجا میتوانند از دستورهای عملیاتی فاصله بگیرند تا از آنان مراقبت کنند؟
« ماسبی و درامِ مسئولیت در سوی دیگر، تصمیمهای ویک ماسبی بُعد اخلاقی روشنتری به ماجرا میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم اشارههایی به این پرسشها دارد، اما پاسخهایش معمولاً شتابزدهاند و شخصیتها کمتر مجال مییابند تا از تجربهٔ خود سخن بگویند. جنت نیز از طریق حضور در مأموریت و قرارگرفتن در موقعیت خطر، میتواند پیوندی میان نگاه غیرنظامی و منطق نظامی برقرار کند. بااینحال، پرداخت شخصیتها اغلب ابزاری است: هرکدام در زمانی وارد میشوند که روایت به کارکردی مشخص نیاز دارد.
زن و کودک، جنت و سربازان گروه بیش از آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند، در خدمت ایجاد مانع، خطر یا انگیزه برای کنش بعدی قرار میگیرند. در نتیجه، بُعد انسانی داستان دیده میشود، اما بهاندازهای بسط نمییابد که وزن عاطفی پایداری پیدا کند. فیلمنامه و کلیشههای ژانر فیلمنامه از مصالحی آشنا استفاده میکند: مأموریت نجات، سربازان置مانده، فرماندهی که با دستور بالادست اختلاف دارد، دشمنی که در هر لحظه ممکن است حمله کند و غیرنظامیانی که به حفاظت نیاز دارند.
کلیشه بهخودیخود عیب نیست؛ فیلم جنگی میتواند از الگوهای شناختهشده بهره بگیرد، بهشرط آنکه زاویهای تازه، شخصیتهایی بهیادماندنی یا دستکم اجرای سنجیدهای عرضه کند. مشکل اینجاست که «Sniper: Special Ops» بیشتر به کنار هم چیدن این اجزا بسنده میکند. تصمیمها غالباً قابلپیشبینیاند و گفتوگوها بیش از آنکه شخصیت بسازند، اطلاعات لازم برای حرکت بعدی داستان را منتقل میکنند.
دیالوگهای طولانی و کماثر، گاهی حس میدانیبودن روایت را تضعیف میکنند. زبان نظامی و اصطلاحات عملیاتی میتوانند به واقعنمایی کمک کنند، اما صرف کاربرد آنها جای شناخت دقیق از موقعیت و روابط را نمیگیرد. شخصیتها اغلب بهصراحت میگویند چه باید کرد یا چه خطری در پیش است، درحالیکه تصویر و میزانسن میتوانستند بخشی از این معنا را بیکلام منتقل کنند.
« بااینحال، پرداخت شخصیتها اغلب ابزاری است: هرکدام در زمانی وارد میشوند که روایت به کارکردی مشخص نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
این توضیحگویی، همراه با تکرار موقعیتهای مشابه، از فشردگی و ضرباهنگ اثر میکاهد. اکشن، اجرا و کیفیت بصری فیلم میان تیراندازی، حرکت در محیط دشمن و لحظههایی از مخفیکاری تنوع ایجاد میکند. این تغییرها بهطور بالقوه میتوانند ساختار مأموریت را زنده نگه دارند، اما صحنههای اکشن معمولاً از طراحی و تدوین نیرومندی برخوردار نیستند که خطر را ملموس کند.
درگیریها بهجای آنکه با افزایش تدریجی فشار یا تغییر هوشمندانهٔ موقعیتها پیش بروند، گاه به رگبارهایی کوتاه و کماثر تبدیل میشوند. وقتی هر برخورد به پیامد مشخصی برای شخصیتها یا مأموریت منتهی نشود، شلیک بیشتر الزاماً هیجان بیشتری نمیآفریند. از نظر اجرا نیز فیلم انسجام یکدستی ندارد.
برخی بازیگران میکوشند نقشهای نظامی خود را با جدیت پیش ببرند، اما فیلمنامه و کارگردانی به آنها فرصت چندانی برای ساختن رابطه یا نشاندادن واکنشهای پیچیده نمیدهند. دوربین و تدوین نیز کمتر از ظرفیت محیط برای ایجاد تعلیق استفاده میکنند. در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش باید از فاصله، دید محدود، تهدید پنهان و ناآگاهی شخصیتها از موقعیت دشمن بیاید، این کمبود محسوس است.
میدان نبرد بیشتر به پسزمینهای برای وقایع تبدیل میشود تا فضایی که خودش بر تصمیم و احساس شخصیتها فشار وارد کند. جمعبندی «Sniper: Special Ops» ایدهٔ ساده و قابلاستفادهای برای یک فیلم جنگی دارد: گروهی که در قلمرو دشمن پراکنده شده و برای نجات همرزمانش ناچار است میان دستور و وفاداری دست به انتخاب بزند.
« این توضیحگویی، همراه با تکرار موقعیتهای مشابه، از فشردگی و ضرباهنگ اثر میکاهد. »
جمعبندی
همچنین، حضور زن و کودک غیرنظامی فرصتی برای افزودن بُعد انسانی به داستان فراهم میکند. اما ریتم کشدار، فیلمنامهٔ کلیشهای، شخصیتپردازی محدود و اکشن کمرمق مانع میشوند این ظرفیتها به تجربهای ماندگار تبدیل شوند. حضور کوتاه و کمتحرک استیون سیگال نیز با انتظاری که نام و عنوان فیلم ایجاد میکنند سازگار نیست.
حاصل، اثری است که عناصر آشنای ژانر را کنار هم میگذارد، اما در ساختن تعلیق پایدار یا درامی عاطفی و پرقدرت ناکام میماند.
« همچنین، حضور زن و کودک غیرنظامی فرصتی برای افزودن بُعد انسانی به داستان فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه