نقد و بررسی
نقد The Long Kiss Goodnight | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتِ گمشده، هویتی در حال ساختهشدن «The Long Kiss Goodnight» در ظاهر از پرسشی آشنا آغاز میکند: زنی که گذشتهاش را به یاد نمیآورد، ناگهان درمییابد زندگی آرامش بر بنیانی ناپایدار بنا شده است. سامانتا کین، آموزگار و مادری مهربان، پس از سالها بیخبری از گذشته، با بازگشت تدریجی خاطرات و بروز مهارتهایی غریب روبهرو میشود.
اما جذابیت فیلم تنها در افشای اینکه او پیشتر چه کسی بوده نیست؛ پرسش مهمتر این است که آیا گذشته میتواند تمام تعریف انسان از خویش را در اختیار بگیرد؟ فیلم این پرسش را در قالب یک تریلر پرشتاب طرح میکند، نه درام روانشناختی موشکافانه. از همین رو، کشمکش میان زندگی آرام سامانتا و نیروی خشنی که در وجودش پنهان مانده، بیش از آنکه به تأملی طولانی مجال دهد، موتور حرکت داستان میشود.
با این حال، تضاد میان نقش مادری و توانایی آدمکشی، به شخصیت مرکزی وزن عاطفی میبخشد و به اکشن فیلم انگیزهای فراتر از نمایش صرفِ مهارت و انفجار میدهد. بازگشت گذشته و دوگانگی شخصیت ساختار فیلم بر تقابل دو چهره سامانتا استوار است: زنی که در زندگی روزمرهاش به خانواده، مدرسه و عادتهای کوچک خو گرفته، و جنگجویی که واکنشهایش سریع، دقیق و هراسآور است.
گینا دیویس این دو سویه را با تغییراتی در لحن، نگاه و حالت بدن از هم متمایز میکند، بیآنکه شخصیت را به دو نقش جداگانه فروبکاهد. در لحظات آرام، او گرمایی بیتکلف دارد؛ در موقعیت خطر، همان چهره ناگهان سخت و نافذ میشود. این دگرگونی، بهخصوص به این دلیل اثرگذار است که فیلم آن را صرفاً به بازگشت خاطره محدود نمیکند.
« فیلم این پرسش را در قالب یک تریلر پرشتاب طرح میکند، نه درام روانشناختی موشکافانه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدن سامانتا پیش از ذهنش گذشته را به یاد میآورد: حرکتها و واکنشهایی که از او سر میزنند، از دانشی حکایت دارند که هنوز به زبان آگاهانه در دسترسش نیست. این ایده، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، هرچند فیلم گاهی از فرصت کاوش عمیقتر در ترس و سردرگمی او میگذرد تا به تعقیب بعدی برسد. در نتیجه، بحران هویت حضوری مؤثر اما نه همیشه پرداختهشده دارد.
بازی گینا دیویس و نیروی جسمانی نقش مهمترین تکیهگاه فیلم بازی گینا دیویس است. او نقش زنی را بر عهده دارد که باید هم آسیبپذیریِ ناشی از بیخبری را باورپذیر کند و هم توانایی خشونتآمیزش را بیاغراق به نمایش بگذارد. دیویس در بخش نخست، سامانتا را انسانی قابلدسترس و مهربان جلوه میدهد؛ سپس، با آشکار شدن نشانههای گذشته، در رفتار او نوعی دقت و سردی پدیدار میشود که بهتدریج بر شخصیت مسلط میگردد.
گذار میان این دو حالت همیشه نرم و بینقص نیست، اما انرژی اجرایی بازیگر آن را متقاعدکننده میکند. وجه جسمانی نقش نیز اهمیت دارد. دیویس قهرمانی نیست که صرفاً بهواسطه تدوین و واکنش اطرافیان توانا به نظر برسد؛ قامت و حضور صحنهای او به حرکاتش اعتبار میدهد. فیلم از این ویژگی بهره میگیرد و قهرمانی میسازد که هم میتواند در قاب تهدیدآمیز باشد و هم در کنار دخترش صمیمیت و لطافت نشان دهد.
همین تضاد، سامانتا را به حضوری ماندگارتر از بسیاری از قهرمانان همدورهاش تبدیل میکند. میچ هنسی؛ طنز در دل تعلیق در سوی دیگر ماجرا، میچ هنسی قرار دارد؛ کارآگاه خصوصیای که ساموئل ال. جکسون با ترکیبی از بدبینی، شتابزدگی و شوخطبعی ایفا میکند. او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً همراهی برای پر کردن سکوتها.
« در نتیجه، بحران هویت حضوری مؤثر اما نه همیشه پرداختهشده دارد. »
شخصیتها و اجرا
میچ با واکنشهای طعنهآمیزش فشار موقعیت را میشکند و به فیلم ریتم کلامی میدهد. رابطه او و سامانتا بر تفاوت خلقوخو بنا شده است: یکی در وضعیت خطر به مهارتهای مرگبارش تکیه میکند و دیگری میکوشد با حرفزدن و بداههپردازی از مهلکه جان سالم به در ببرد. جکسون در این نقش به نیرویی طبیعی و بیتکلف تبدیل میشود.
شوخیهای او گاه از خود موقعیت جدا نمیشوند و به همین دلیل، طنز فیلم در بهترین لحظات مکمل تعلیق است، نه وقفهای بیرونی. بااینحال، گفتوگوها همیشه تازگی ندارند. بعضی تکهکلامها و شوخیهای لفظی بیش از حد آشنا به نظر میرسند و تکرارشان از تیزی و غافلگیری میکاهد. جذابیت زوج مرکزی پابرجا میماند، اما فیلم گاهی به جای گسترش رابطهشان، به همان الگوی کلکل و پاسخگویی بسنده میکند.
اکشن، ریتم و کارگردانی رنی هارلین فیلم را همچون سرگرمی پرصدایی میسازد که از سکون گریزان است. تعقیبها، درگیریها و انفجارها با اغراق آگاهانهای طراحی شدهاند؛ واقعنمایی در اینجا هدف اصلی نیست، بلکه فیلم میخواهد تماشاگر را در موجی از حرکت و خطر نگه دارد. این رویکرد در صحنههای اکشن بهخوبی جواب میدهد: جغرافیای درگیریها عموماً روشن است و شخصیت سامانتا در دل آشوب، همچنان مرکز توجه باقی میماند.
بااینهمه، ریتم پرشتاب گاهی به زیان پیوند میان صحنهها تمام میشود. فیلم در فاصله میان لحظات پرتحرک، همیشه نیروی روایی یکسانی ندارد و بعضی گذارها بیشتر شبیه پلی برای رسیدن به صحنه اکشن بعدیاند تا بخشهایی ضروری از تحول داستان. اوج پرانفجار فیلم نیز بر منطقِ فزاینده و بزرگتر شدن نمایش تکیه دارد؛ روشی که برای تماشای پرهیجان کارآمد است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار تنش دقیق و مهارشده دارد، بیش از اندازه شلوغ جلوه کند.
« میچ با واکنشهای طعنهآمیزش فشار موقعیت را میشکند و به فیلم ریتم کلامی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان خلافکاران و ضعفهای فیلمنامه خط داستانی مربوط به نیروهای مخالف سامانتا، چارچوب لازم را برای تعقیب و گریز فراهم میکند، اما بهندرت به اندازه شخصیت اصلی جذاب میشود. انگیزهها و مناسبات این بخش بیشتر کارکردیاند: آنها تهدیدی میسازند، سر راه قهرمان قرار میگیرند و به ماجرا وسعتی سیاسی میدهند، اما کمتر به شخصیتهایی مستقل با حضوری بهیادماندنی بدل میشوند.
در نتیجه، فیلم در جایی که باید جهان پشت پرده را پیچیدهتر کند، گاهی به کلیشههای آشنای تریلرهای جاسوسی نزدیک میشود. این کاستی در توازن کلی اثر نیز دیده میشود. ایده مرکزی درباره گذشته، حافظه و امکان انتخاب هویتی تازه، میتوانست به درامی چندلایهتر راه ببرد؛ اما فیلمنامه بیشتر به سود پیشروی رویدادها تصمیم میگیرد.
برخی لحظات، از جمله صحنه خواب، نیز از نظر لحن و اجرا ناهماهنگاند و به جای تعمیق فضای ذهنی سامانتا، حالتی تصنعی پیدا میکنند. فیلم از این لغزشها آسیب میبیند، ولی چنانکه ریتم و حضور بازیگران نشان میدهد، هرگز کاملاً از حرکت نمیایستد. جایگاه فیلم در اکشن دهه نود «The Long Kiss Goodnight» از آن دسته فیلمهایی است که هویتشان را از آمیزش چند لحن میگیرند: تریلر جاسوسی، کمدی رفاقتی و اکشن پرخرج.
این ترکیب همیشه یکدست نیست، اما به اثر شخصیتی مشخص میدهد. فیلم بهجای آنکه خشونت را کاملاً جدی و واقعگرا بنمایاند، آن را در کنار شوخیهای خشک و موقعیتهای نامحتمل قرار میدهد. همین خودآگاهی، بخشی از جذابیت آن است؛ هرچند بعضی شوخیها امروز کهنهتر شنیده میشوند و برخی انتخابهای نمایشی، بهجای جسارت، اغراقِ بیثمر به نظر میرسند.
« این کاستی در توازن کلی اثر نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
در میان آثار اکشن همدوره، نقطه قوت فیلم این است که قهرمان زن خود را در مرکز ماجرا نگه میدارد و توانایی او را به بخشی از بحران هویتش پیوند میزند. سامانتا صرفاً نسخهای زنانه از قهرمانان مردِ مسلح نیست؛ زندگی خانوادگیاش و شکاف میان گذشته و اکنون، به کنشهایش بار شخصی میدهد. فیلم در پرورش کامل این امکان کامیاب نیست، اما تصویری پرقدرت از زنی میسازد که باید با نیرویی درونی روبهرو شود که هم سرچشمه توانایی اوست و هم مایه هراسش.
جمعبندی «The Long Kiss Goodnight» فیلمی بینقص و کاملاً متوازن نیست؛ خط خلافکارانش کمرمقتر از شخصیت محوری است، شوخیهایش گاه تکراری میشوند و برخی لحظات از نظر لحن لغزش دارند. اما اکشن پرانرژی، حضور گیرای گینا دیویس و همراهی بذلهگوی ساموئل ال. جکسون، نیروی سرگرمکننده اثر را حفظ میکنند.
فیلم در بهترین لحظاتش میان تهدید و طنز، خشونت و صمیمیت، و گذشته و اکنون تعادلی زنده مییابد. حاصل، تریلری پرهیاهو با قهرمانی بهیادماندنی است؛ اثری که ممکن است در پرداخت همه اجزایش یکسان موفق نباشد، اما هنوز در صحنههای اکشن و در کشمکش دو چهره سامانتا، جان و جذابیت خود را نشان میدهد.
« اما اکشن پرانرژی، حضور گیرای گینا دیویس و همراهی بذلهگوی ساموئل ال. »
ثبت دیدگاه