نقد و بررسی
نقد Hanna | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهٔ بلوغ در جامهٔ تریلر جاسوسی «Hanna» در ظاهر دربارهٔ دختری است که از کودکی برای بقا و کشتن آموزش دیده و ناگهان از انزوای طبیعت به جهانی پرجمعیت و پرخطر پرتاب میشود. اما نیروی اصلی فیلم نه در معمای جاسوسی آن، بلکه در شکاف میان دو تجربه نهفته است: هانا برای جهان بیرون آماده شده، اما هیچگاه واقعاً در آن زندگی نکرده است.
تواناییهای بدنی و ذهنیاش در برابر ناآشنایی با روابط اجتماعی، عاطفه و انتخابهای روزمره قرار میگیرند. از همینرو، تعقیبوگریزها همزمان با ماجرایی دربارهٔ بلوغ و ورود اجباری به بزرگسالی پیش میروند. فیلم با پیوندزدن این دو گونه، ریتمی گیرا میسازد. مأموریت هانا موتور تعلیق است و سفر او در اروپا امکان میدهد که داستان از فضای بستهٔ آموزش و انزوا فاصله بگیرد.
بااینحال، مسیر بیرونی قهرمان از مسیر درونیاش مهمتر نمیشود: هر مواجهه تازه، پرسشی دربارهٔ این پیش میکشد که هانا تا چه اندازه محصول آموزش پدر است و تا چه اندازه میتواند خودش را تعریف کند. همین پرسش، به قصه عمقی فراتر از یک تعقیبوگریز معمولی میدهد. جهان سرد و افسانهگون آغاز فیلم در طبیعت دورافتادهٔ فنلاند، صرفاً معرفی مکانی خشن نیست؛ این فضا صورت تصویری انزوای هانا است.
« تواناییهای بدنی و ذهنیاش در برابر ناآشنایی با روابط اجتماعی، عاطفه و انتخابهای روزمره قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چشماندازهای خلوت و سرمای محیط، جهانی را نشان میدهند که در آن نیازهای روزمره به بقا، شکار و آمادگی جسمانی فروکاسته شدهاند. در چنین محیطی، آموزشهای پدر منطقی و حتی ضروری به نظر میرسند؛ اما همین منطق هنگامی که هانا به جهان اجتماعی وارد میشود، محدودیتهای خود را آشکار میکند. جو رایت واقعگرایی اکشن را با کیفیتی افسانهوار درمیآمیزد.
فیلم گاه همچون قصهای تاریک دربارهٔ نوجوانی جلوه میکند که باید از پناهگاه خود بیرون بیاید و با نیروهای تهدیدکننده روبهرو شود. این وجه نمادین، بهویژه در تقابل میان طبیعت و فضاهای شهری و در مواجههٔ هانا با آدمهایی که قواعدشان را نمیشناسد، محسوس است. بااینهمه، فیلم همیشه میان استعاره و واقعیت تعادل یکسانی ندارد؛ بعضی لحظهها بهگونهای آشکار نمادیناند که از باورپذیری رویدادها میکاهند.
بدن، خشونت و مهارت یکی از انتخابهای جالب فیلم آن است که مهارت هانا را نه با توضیحهای طولانی، بلکه با رفتار و حرکت او نشان میدهد. بدنش ابزار اصلی شناخت و واکنش است: فاصلهها را میسنجد، خطر را تشخیص میدهد و با سرعتی غیرعادی تصمیم میگیرد. در صحنههای اکشن، این ویژگی به فیلم هویتی متمایز میبخشد.
« جو رایت واقعگرایی اکشن را با کیفیتی افسانهوار درمیآمیزد. »
شخصیتها و اجرا
هانا نه قهرمانی است که ناگهان در لحظهٔ خطر تواناییهای خارقالعادهاش را کشف کند، بلکه نوجوانی است که برای خشونت تربیت شده و اکنون باید بفهمد این تربیت چه بهایی دارد. طراحی و تدوین صحنههای درگیری، انرژی قابلتوجهی دارند و گاه بهجای تأکید بر نمایش پرزرقوبرق قدرت، بر سرعت و غافلگیری تکیه میکنند.
خشونت در اینجا صرفاً هیجانآفرین نیست؛ بخشی از زبانی است که هانا برای ارتباط با جهان آموخته است. مسئله آن است که فیلم گاهی از پیامد عاطفی خشونت زود میگذرد و دوباره به حرکت قصه بازمیگردد. بنابراین، تنش جسمانی صحنهها از تأمل روانشناختی دربارهٔ آثار آنها پررنگتر میشود. بازیها و تضادهای شخصیت اصلی Saoirse Ronan مهمترین تکیهگاه فیلم است.
او هانا را نه به شکل قاتلی بیاحساس تصویر میکند و نه به هیئت نوجوانی معمولی که تنها در موقعیتی نامعمول گرفتار شده باشد. در بازی او، معصومیت و تهدید در کنار هم حضور دارند: کنجکاوی خاموش دخترانه میتواند در لحظهای به تمرکز سرد و مرگبار بدل شود. این تضاد، شخصیت را چندلایه میکند و اجازه نمیدهد مهارتهایش تمام هویت او را ببلعد.
« خشونت در اینجا صرفاً هیجانآفرین نیست؛ بخشی از زبانی است که هانا برای ارتباط با جهان آموخته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Eric Bana در نقش پدر، با بازی کمپیرایهاش، وجه عملی و محافظهکار این رابطه را برجسته میکند. پیوند پدر و دختر، هستهٔ انسانی داستان است؛ رابطهای که در آن مراقبت، آموزش و کنترل بهآسانی از یکدیگر جدا نمیشوند. Cate Blanchett نیز با حضوری مسلط، تهدید را نه فقط از راه خشونت، بلکه از راه اقتدار و خونسردی منتقل میکند.
با وجود این، شخصیتهای پیرامونی به یک اندازه پرداخت نمیشوند. برخی بیشتر وظیفه دارند هانا را به مرحلهٔ بعدی سفر برسانند تا آنکه زندگی مستقل و انگیزههای روشن خود را داشته باشند. صدا، موسیقی و ریتم موسیقی The Chemical Brothers از عناصر تعیینکنندهٔ هویت شنیداری فیلم است. ضربآهنگ الکترونیکی آن در صحنههای فرار و تعقیب، حس شتاب و بیقراری میسازد و با موسیقی متعارفتر تریلرهای جاسوسی فاصله میگیرد.
این انتخاب، بهویژه در همراهی با تدوین پرتحرک، به فیلم کیفیتی امروزی و اندکی نامتعارف میبخشد. موسیقی همیشه قرار نیست صرفاً هیجان را تشدید کند؛ گاهی ناهماهنگی و تندی آن، فاصلهٔ هانا از محیط پیرامون را نیز بازتاب میدهد. البته همین ترکیب صوتی و تصویری میتواند برای برخی صحنهها بیش از اندازه برانگیزاننده باشد.
« Eric Bana در نقش پدر، با بازی کمپیرایهاش، وجه عملی و محافظهکار این رابطه را برجسته میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان خشونت، خیالپردازی افسانهای و لحظههای نسبتاً روزمره جابهجا میشود و موسیقی پرقدرت گاهی این فاصلهٔ لحنی را بیشتر به چشم میآورد. این ناهمگونی بخشی از جسارت اثر است، اما همیشه به انسجام نمیانجامد؛ بعضی گذارها بیشتر به مجموعهای از لحظههای خوشساخت شباهت پیدا میکنند تا اجزای یک لحن کاملاً یکپارچه.
رازپردازی و محدودیتهای روایت «Hanna» اطلاعات خود را قطرهچکانی عرضه میکند و از همین راه کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد. اما رازپردازی هنگامی مؤثر است که هر سرنخ، هم بر انتظار مخاطب بیفزاید و هم تصویری روشنتر از شخصیتها و جهان داستان بسازد. فیلم در بعضی بخشها از این تعادل دور میشود: برخی پیچشها بیش از آنکه از دل تحول شخصیتها برآیند، برای غافلگیرکردن طراحی شدهاند.
در نتیجه، جذابیت معما گاه بر انسجام علّی روایت غلبه میکند. سرعت داستان نیز یکدست نیست. در بخشهایی، فیلم با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود و فرصت کافی برای رسوبکردن تجربههای هانا باقی نمیگذارد. رابطهٔ او با آدمهایی که در سفر میبیند، میتوانست دریچهٔ عاطفی مهمتری به جهان بیرون باشد؛ اما بعضی از این برخوردها کوتاه میمانند یا به کارکردی داستانی محدود میشوند.
« در نتیجه، جذابیت معما گاه بر انسجام علّی روایت غلبه میکند. »
جمعبندی
دیالوگها نیز گاه احساساتی را توضیح میدهند که تصویر و بازی پیشتر بهخوبی منتقل کردهاند. جمعبندی «Hanna» تریلری جاسوسی با قهرمانی متفاوت است که نیروی خود را از کنار هم نشاندن اکشن، قصهٔ بلوغ و حالوهوای افسانهای میگیرد. فضای سرد آغازین، موسیقی نامتعارف، صحنههای پرانرژی و بازی درخشان Saoirse Ronan، به فیلم شخصیت بصری و عاطفی ویژهای میبخشند.
مهمتر از همه، هانا پرسشی ساده اما ماندگار پیش میگذارد: آیا انسان میتواند از نقشی که دیگران برایش ساختهاند بیرون بیاید؟ فیلم در پاسخدادن به این پرسش به اندازهٔ طرحکردنش نیرومند نیست. شتاب روایت، پیچشهایی که گاه بیشتر برای غافلگیریاند و شخصیتهای فرعی کمپرداخت، از عمق عاطفی آن میکاهند.
بااینحال، این کاستیها جذابیت تجربهٔ سینمایی اثر را از میان نمیبرند. «Hanna» بیش از آنکه تریلری کاملاً منسجم باشد، فیلمی خوشسبک و پرکشش است که در بهترین لحظههایش، خشونت را به زبان رشد و جستوجوی هویت بدل میکند.
« دیالوگها نیز گاه احساساتی را توضیح میدهند که تصویر و بازی پیشتر بهخوبی منتقل کردهاند. »
ثبت دیدگاه