نقد و بررسی
نقد The Lodgers | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عمارت بهمثابه نیرویی زنده «The Lodgers» از همان آغاز، مهمترین دارایی خود را آشکار میکند: عمارتی کهنه و دورافتاده در ایرلند روستاییِ سال ۱۹۲۰، خانهای نیست که صرفاً پسزمینهٔ وقایع باشد؛ انگار خود یکی از شخصیتهای اصلی فیلم است. راهروهای تاریک، دیوارهای فرسوده و آبِ خزنده، فضایی میسازند که در آن گذشته از حال جدا نمیشود و هر سکوتی میتواند حامل تهدیدی باشد.
این کیفیت گوتیک، فیلم را به قلمرو قصههای ارواح و افسانههای خانوادگی میبرد، بیآنکه از همان ابتدا همهٔ رازهایش را فاش کند. خانه با مرزها و محدودیتهایش بر زندگی ریچل و ادوارد مسلط است. قوانین سهگانهای که دوقلوها باید رعایت کنند، در ظاهر دستورهایی روشناند، اما فیلم آنها را بیشتر به شکل آیینی رازآلود عرضه میکند تا مجموعهای از علتومعلولهای قابلفهم.
همین ابهام، در بخشهای نخست، کنجکاوی برمیانگیزد؛ تماشاگر میخواهد بداند چه نیرویی در خانه حضور دارد و چرا زندگی این دو خواهر و برادر تا این اندازه به آن وابسته است. قصهای میان اسارت و میل به رهایی هستهٔ دراماتیک فیلم بر کشاکش دو خواست بنا شده است: میل ریچل به گریز از خانه و گذشته، و وابستگی ادوارد به نظمی که هرچند او را محبوس کرده، برایش آشناتر از آزادی است.
ریچل با ورود شان به زندگیاش امکان دیگری را تصور میکند؛ امکان ارتباط با جهان بیرون و انتخاب سرنوشتی مستقل. ادوارد، در مقابل، بیش از آنکه با نیرویی بیرونی بجنگد، در بند ترس و میراثی است که خانه بر او تحمیل کرده است. این تقابل ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد. خانه، نفرین خانوادگی و قواعدی که دوقلوها را به یکدیگر پیوند میدهد، میتوانند استعارههایی از وابستگی، انزوا و انتقال آسیب از نسلی به نسل دیگر باشند.
« خانه با مرزها و محدودیتهایش بر زندگی ریچل و ادوارد مسلط است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی زمینهٔ چنین خوانشی را فراهم میکند، اما همیشه آن را به پرداختی کامل نمیرساند. بخشی از مضمون در نشانهها و اشارهها باقی میماند؛ به همین دلیل، رازآلودگی گاه از نیرویی برای برانگیختن تفسیر، به مانعی در فهم روشنتر جهان داستان بدل میشود. ریتم کند و تعلیقی کمجان «The Lodgers» به ریتمی آهسته و تأملی وفادار میماند.
این انتخاب با فضای گوتیک فیلم تناسب دارد: انتظار، سکوت و تکرار روزمرگی قرار است احساس محاصره را در تماشاگر تقویت کنند. بااینحال، آهستگی همیشه به تعلیق نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه به راز داستان عمق بدهند، حس میشوند که درجا میزنند؛ فیلم چند بار فضایی مشابه را بازمیسازد، بیآنکه اطلاعات یا تحول عاطفی متناسبی به آن بیفزاید.
ازاینرو، اثر ممکن است برای تماشاگرانی که در وحشت به دنبال ریتم پرشتاب، خطر ملموس یا غافلگیریهای پیدرپیاند، کشدار به نظر برسد. فیلم بیشتر بر انتظار و حالوهوا تکیه میکند تا بر شوک. اما چون شخصیتها و راز مرکزی بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، این تأخیر همیشه ثمربخش نیست. زمان طولانیِ انتظار، گاه توقعی میسازد که روایت در ادامه بهتمامی برآورده نمیکند.
تصویرپردازی و طراحی فضا از نظر بصری، فیلم در خلق جهان خود کامیابتر از بسیاری جنبههای دیگر است. عمارت، با نشانههای فرسودگی و تاریکیاش، تصویری دیدنی و بهیادماندنی دارد؛ بیرون خانه نیز بهجای آنکه پناهی امن باشد، امتداد همان تنهایی و بیقراری به نظر میرسد. آب، سایه و فضای بسته به موتیفهایی تکرارشونده بدل میشوند و به فیلم انسجام تصویری میبخشند.
« فیلم بهخوبی زمینهٔ چنین خوانشی را فراهم میکند، اما همیشه آن را به پرداختی کامل نمیرساند. »
شخصیتها و اجرا
این زیبایی صرفاً آرایش صحنهها نیست؛ به مضمون حبسشدگی نیز خدمت میکند. قابها و فضاهای داخلی مدام یادآور آناند که ریچل و ادوارد در خانهای زندگی میکنند که راه خروج از آن، بهسادگی در دسترس نیست. بااینهمه، تصویرپردازی گاهی از روایت پیشی میگیرد: فیلم در ساختن منظرهای وهمآلود موفق است، اما همیشه نمیتواند همان اندازه از نیروی تصویری را به پیشبرد داستان یا روشنکردن رازها اختصاص دهد.
چشم از تماشای خانه خسته نمیشود، اما ذهن ممکن است از انتظار برای معنای کامل نشانهها خسته شود. بازیها و رابطهٔ خواهر و برادر بازی بازیگران از نقاط اتکای فیلم است. شارلوت وگا در نقش ریچل، ترکیبی از کنجکاوی، سرکشی و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد. شخصیت او نه صرفاً قهرمانی مشتاق فرار است و نه صرفاً قربانی شرایط؛ میلش به تجربهٔ زندگی بیرون از خانه، از احساس خفگی و تنهاییاش سرچشمه میگیرد.
بیل میلر نیز ادوارد را با نوعی انقباض و پریشانی بازی میکند که با زندگی منزوی او سازگار است. میان این دو، پیوندی عاطفی شکل میگیرد که هم بر مهر خانوادگی استوار است و هم زیر سایهٔ وابستگی ناسالم و ترس قرار دارد. یوجین سایمون در نقش شان، حضوری متفاوت با جهان بستهٔ خانه دارد. بازگشت او از جنگ و آسیب جسمیاش، به شخصیت نوعی اندوه و بیگانگی میبخشد؛ بااینحال، رابطهٔ او با ریچل گاهی بیش از آنکه بهتدریج و با جزئیات رشد کند، به ابزاری برای پیشبردن تعارض اصلی بدل میشود.
بازیها به فیلم جان میدهند، ولی محدودیتهای فیلمنامه گاه مجال نمیدهد که همهٔ ظرافتهای عاطفی بازیگران به رابطههایی عمیقتر تبدیل شوند. روایت و رازهایی که نیمهکاره میمانند فیلمنامه با مصالحی جذاب آغاز میشود: سه قانون، حضوری نامرئی، عمارت خانوادگی، دو خواهر و برادر گرفتار گذشته و روستایی که با بدگمانی به آنها مینگرد.
« این زیبایی صرفاً آرایش صحنهها نیست؛ به مضمون حبسشدگی نیز خدمت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عناصر وعدهٔ روایتی چندلایه را میدهند؛ روایتی که میتواند هم وحشتآفرین باشد و هم دربارهٔ میراث خانوادگی و ترس از استقلال سخن بگوید. مشکل آنجاست که برخی از این وعدهها تا پایان در سطح پرسش باقی میمانند. ابهام بهخودیخود ایراد نیست؛ در داستان گوتیک، آنچه توضیح داده نمیشود میتواند به هراس و خیال مجال بدهد.
اما برای آنکه ابهام مؤثر باشد، باید دستکم پیوندی محسوس میان نشانهها و تجربهٔ شخصیتها برقرار شود. در این فیلم، بخشی از پرسشها نه به شکلی رازآمیز و چندمعنا، بلکه به صورتی ناکافی پرداختشده باقی میمانند. در نتیجه، مخاطبی که انتظار دارد قواعد خانه و پیامدهایشان درون منطق داستان جای بگیرند، ممکن است احساس کند روایت پاسخهایی را که خود برانگیخته، جدی نمیگیرد.
وحشت، ملودرام و لحن ناپایدار فیلم در مرز میان وحشت فراطبیعی و درام تاریخی حرکت میکند. بااینحال، همیشه میان این دو لحن تعادل برقرار نیست. بخشهایی از اثر بهجای ترساندن، بیشتر بر اندوه و اندیشهٔ اسارت تکیه دارند؛ بخشهای دیگر نشانههای آشنای فیلمهای ارواح را به کار میگیرند، اما آنها را چندان گسترش نمیدهند که به هراسی پایدار بدل شوند.
حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه وحشت خالص باشد، حالوهوایی غمبار و وهمآلود دارد. این انتخاب میتواند برای تماشاگر علاقهمند به داستانهای کندسوز و گوتیک جذاب باشد. اما اگر انتظار اصلی، ترس مداوم و تنش فزاینده باشد، فیلم احتمالاً آن انتظار را برآورده نمیکند. همچنین هرچه داستان به سوی فرجام میرود، فاصله میان وعدهٔ رازآلود آغازین و پرداخت نهایی بیشتر به چشم میآید.
« مشکل آنجاست که برخی از این وعدهها تا پایان در سطح پرسش باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی روایی بهاندازهٔ فضاسازی اثرگذار نیست و توضیحندادن برخی رخدادها، بهجای آنکه عمق را افزایش دهد، میتواند حس ناتمامی ایجاد کند. جمعبندی «The Lodgers» فیلمی است که بیش از هر چیز در ساختن فضا موفق میشود. عمارت فرسوده، تصویرهای گوتیک و بازیهای باورپذیر، آن را به اثری دیدنی برای علاقهمندان به وحشت آرام و قصههای وهمآلود تبدیل میکنند.
ایدهٔ مرکزی نیز کنجکاویبرانگیز است و رابطهٔ ریچل و ادوارد ظرفیت عاطفی و مضمونی قابلتوجهی دارد. اما فیلم از کندی روایت، پرداخت نابرابر و رازهایی رنج میبرد که همیشه به نتیجهای رضایتبخش نمیرسند. گاه زیبایی تصویر جای پیشرفت داستان را میگیرد و پایان نیز نیروی وعدهدادهشده در آغاز را بهتمامی محقق نمیکند.
حاصل، اثری ناموفق یا بیارزش نیست؛ بلکه فیلمی خوشفضا و خوشساخت در ظاهر است که در عمق روایت، از تحقق کامل ظرفیتهایش بازمیماند.
« جمعبندی «The Lodgers» فیلمی است که بیش از هر چیز در ساختن فضا موفق میشود. »
ثبت دیدگاه