نقد و بررسی
نقد Gorgeous | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از بطری آغاز میشود «Gorgeous» ساختهٔ وینسنت کوک، در ظاهر از سادهترین سرچشمههای قصهگویی تغذیه میکند: دختری جوان پیامی عاشقانه در بطری مییابد و برای یافتن نویسندهٔ آن، از زادگاه ساحلیاش راهی هنگکنگ میشود. اما همین آغاز آشنا، کلید ورود به جهانی است که در آن خیال عاشقانه نه حقیقتی قطعی، بلکه نیرویی محرک برای حرکت و تجربه است.
آهبو پیش از آنکه بداند چه کسی آن پیام را نوشته، تصویری آرمانی از فرستنده در ذهن ساخته است؛ ازاینرو سفرش بیش از آنکه جستوجوی یک مرد باشد، آزمودن فاصلهٔ میان رؤیا و واقعیت است. فیلم در بخشهای آغازین، حالوهوایی افسانهوار میآفریند. چشماندازهای ساحلی، قصهٔ محلی دلفینها و حضور بطری سرگردان، به روایت رنگی از قصههای شفاهی و خیالهای کودکی میدهند.
این مقدمه به فیلم اجازه میدهد که واقعگرایی روزمره را چندان جدی نگیرد: تصادفها و برخوردهای ناگهانی در جهان «Gorgeous» نه استثنا، بلکه بخشی از منطق بازیگوشانهٔ آناند. بااینحال، هرچه آهبو از جزیرهٔ آشنای خود دورتر میشود، فیلم نیز بیشتر میکوشد خیال را با واقعیتهای پیچیدهتر رابطه و تنهایی روبهرو کند.
آهبو؛ نیروی زندهٔ روایت مرکز عاطفی فیلم، آهبو با بازی شو چی است؛ شخصیتی صمیمی، کنجکاو و سرشار از میل به کشف. سادگی او گاه به سادهلوحی نزدیک میشود، اما فیلم نمیگذارد این ویژگی به معنای انفعال باشد. آهبو تصمیم میگیرد، راه میافتد و با آدمها وارد رابطه میشود؛ حتی وقتی برداشتش از موقعیت نادرست است، نیروی پیشبرندهٔ قصه باقی میماند.
« فیلم در بخشهای آغازین، حالوهوایی افسانهوار میآفریند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمایز مهم است: او نه صرفاً دختری نیست که رویدادها بر سرش فرود آیند، بلکه حضورش مناسبات پیرامون را تغییر میدهد. شو چی نقش را با سبکی و جنبوجوشی ایفا میکند که برای لحن فیلم ضروری است. بازی او در لحظههای کمیک، بر واکنشهای فوری و کنجکاوی بیپیرایه تکیه دارد؛ در لحظههای آرامتر نیز نوعی آسیبپذیری را حفظ میکند که شخصیت را از عروسکی صرفاً خوشمشرب فراتر میبرد.
آهبو ممکن است عشق را با نشانهها و تصویرهای رؤیایی اشتباه بگیرد، اما همین خطاها راهی برای شناخت آدمها میگشایند. ماجراجویی او کمکم شکل سفری درونی پیدا میکند: سفری از تصورِ یافتن پاسخ بیرون از خویش به تجربهٔ انتخاب و شناخت. عشق، تصویر و واقعیت یکی از جذابترین ایدههای فیلم در برخورد آهبو با آلبرت نهفته است.
پیام عاشقانه او را به هنگکنگ کشانده، اما نویسندهٔ پیام آن شاهزادهٔ رؤیایی نیست که در ذهن ساخته بود. فیلم از این فاصله برای طرح نکتهای ساده اما مؤثر استفاده میکند: کلمات عاشقانه میتوانند حامل احساسی واقعی باشند، بیآنکه به معنای وعدهٔ رابطهای متقابل یا مطابق انتظار مخاطب باشند.
این موقعیت به قصه فرصتی میدهد تا از الگوی معمولِ «پیام، دیدار، وصال» فاصله بگیرد و عشق را بهصورت تجربهای چندوجهی نشان دهد. آلبرت با بازی تونی لیانگ چیو-وای، بیش از آنکه مانعی در مسیر رابطهٔ اصلی باشد، شخصیتی با نیازها و ناکامیهای عاطفی خودش است. حضور او به روایت بُعدی از تنهایی میافزاید و نشان میدهد که رمانتیسم الزاماً به معنای تحقق رؤیای عاشقانه نیست.
« شو چی نقش را با سبکی و جنبوجوشی ایفا میکند که برای لحن فیلم ضروری است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم این امکان را تا ژرفای کامل دنبال نمیکند. برخی جنبههای شخصیت آلبرت و روابط او بیشتر در خدمت حرکت قصهاند تا آنکه به جهان مستقل و پُرپشتوانهای بدل شوند. با وجود این محدودیت، برخورد او با آهبو از بخشهای انسانیتر فیلم است؛ زیرا سوءتفاهم را بهانهای برای تحقیر شخصیتها نمیکند و میان آن دو نوعی مهربانی و همدلی شکل میدهد.
جکی چان در قلمرویی رمانتیک ورود چیوو، با بازی جکی چان، فیلم را به سوی رابطهای دیگر میبرد. او مردی ثروتمند و از نظر اجتماعی موفق است، اما موفقیت بیرونیاش خلأ عاطفیاش را پنهان نمیکند. فیلم از تضاد میان چهرهٔ عمومی و تنهایی خصوصی او مادهٔ لازم را برای کمدی و رومانس فراهم میآورد.
چان در اینجا تنها به مهارت بدنی و توانایی رزمیاش متکی نیست؛ زمانبندی کمیک، واکنشهای بازیگوشانه و نوعی خویشتنداری در بازی او، شخصیتی را میسازد که هم از ستارهبودنش آگاه است و هم میتواند از شکوه آن فاصله بگیرد. بااینهمه، رابطهٔ آهبو و چیوو از نظر پرداخت روانشناختی به اندازهٔ ایدهٔ آغازین فیلم غنی نیست.
جذابیت و تنهایی دو شخصیت روشن است، اما نزدیکی عاطفیشان گاهی بیش از آنکه از گفتوگو و شناخت تدریجی پدید آید، حاصل نیازهای داستان به پیشبردن ماجراست. تفاوت سنی و جایگاه اجتماعی دو شخصیت نیز پرسشهایی دربارهٔ توازن رابطه به ذهن میآورد که فیلم چندان درنگی بر آنها نمیکند. در نتیجه، چیوو بیش از آنکه شخصیتی پیچیده و مستقل باشد، تا اندازهای به نقطهٔ مقابلِ خیال اولیهٔ آهبو و مقصد تازهٔ سفر او تبدیل میشود.
« بااینحال، فیلم این امکان را تا ژرفای کامل دنبال نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی، اکشن و نوسان لحن «Gorgeous» میخواهد هم کمدی عاشقانه باشد، هم ماجرایی شهری و هم فیلمی اکشن در سنت جکی چان. این آمیزش گاه به لحظههایی سرزنده و سرگرمکننده میانجامد. شوخیها از برخورد شخصیتها، تفاوت تجربههایشان و واکنشهای ناگهانی سرچشمه میگیرند؛ در صحنههای مبارزه نیز استفاده از اشیای پیرامون و تبدیل محیط به بخشی از کنش، همان خلاقیتی را به یاد میآورد که از بهترین ویژگیهای سینمای اکشن چان است.
بدن بازیگر در این صحنهها فقط وسیلهٔ ضربهزدن نیست؛ ابزار طراحی شوخی، ریتم و حرکت در فضاست. اما پیوند میان این قلمروها همیشه روان نیست. ورود ناگهانی تهدید یا مبارزه میتواند حالوهوای لطیف و عاشقانهٔ پیشین را قطع کند، و بازگشت فیلم به ملودرام گاهی چنان سریع است که فرصت نمیدهد پیامد عاطفی صحنهٔ اکشن در شخصیتها تهنشین شود.
این ناهماهنگی بهویژه در نیمههایی از روایت احساس میشود که فیلم ناچار است هم رابطه را جلو ببرد و هم ماجراجویی را حفظ کند. گاهی نتیجه نه ترکیبی یکدست، بلکه مجموعهای از بخشهای جذاب با اتصالهایی سست است. بااینحال، انرژی اجراها و شوخیهای موقعیتمحور مانع از آن میشوند که فیلم برای مدتی طولانی از حرکت بازبماند.
هنگکنگ بهمثابه میدان برخورد سفر از روستای ساحلی تایوان به هنگکنگ صرفاً جابهجایی مکانی نیست؛ تغییر مقیاس تجربه است. زادگاه آهبو با طبیعت، افسانه و روابط آشنای خانوادگی پیوند دارد، حال آنکه هنگکنگ با ازدحام، رقابت، ثروت و برخورد گروههای متفاوت انسانی تعریف میشود. فیلم از این تقابل برای ساختن کمدی استفاده میکند: آهبو وارد جهانی میشود که قواعدش را نمیشناسد، اما بیپروایی و صداقتش او را به تماشاگر و شرکتکنندهای فعال در آن بدل میکند.
« این آمیزش گاه به لحظههایی سرزنده و سرگرمکننده میانجامد. »
قوتها و کاستیها
در این چشمانداز شهری، شخصیتهای فرعی میتوانند بر سرعت و رنگ روایت بیفزایند، اما بسیاری از آنان فرصت کافی برای استقلال پیدا نمیکنند. برخی بیشتر بهمنزلهٔ عامل دردسر، ابزار شوخی یا مانعی موقت به کار گرفته میشوند. خط دوستپسر تایوانی و رقابتهای تجاری نیز به گسترش دامنهٔ ماجرا کمک میکند، ولی همیشه به غنای عاطفی آن نمیافزاید.
هرجا فیلم بر برخوردهای کوچک و واکنشهای انسانی تمرکز میکند، جهانش زندهتر میشود؛ هرجا شخصیتهای فرعی فقط برای بهوجودآوردن حادثه وارد میشوند، ساختگیبودن رشتهٔ اتفاقها آشکارتر است. جمعبندی «Gorgeous» فیلمی نامتوازن اما گرمدل است؛ اثری که در آن جاذبهٔ خیال عاشقانه، انرژی بازی شو چی و حضور کمیک جکی چان گاه از انسجام روایت پیشی میگیرد.
فیلم در ساختن فضای افسانهای و نمایش سفر آهبو به سوی تجربهای تازه موفق است، اما در پرداخت رابطهٔ مرکزی و شخصیتهای فرعی به اندازهٔ کافی درنگ نمیکند. تغییر مکرر لحن و اتکای برخی رخدادها به تصادف، مانع از آن میشود که داستان بهتمامی به ظرافتی برسد که مقدمهاش نوید میدهد. بااینحال، ارزش فیلم فقط در پیوند عاشقانهای نیست که میسازد.
«Gorgeous» بیش از هر چیز دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویر آرمانی و آدم واقعی است: دربارهٔ اینکه سفر برای رسیدن به یک پاسخ آغاز میشود، اما ممکن است به شناختی متفاوت از عشق و خویشتن بینجامد. نتیجه نه ملودرامی عمیق و نه کمدی رمانتیکی کاملاً منسجم است؛ بلکه ماجرایی سرزنده و خیالپردازانه است که ناهماهنگیهایش را با مهربانی، شوخی و شوق حرکت جبران میکند.
« برخی بیشتر بهمنزلهٔ عامل دردسر، ابزار شوخی یا مانعی موقت به کار گرفته میشوند. »
ثبت دیدگاه