نقد و بررسی
نقد لحظه ای که قلب می درخشد (The Moment the Heart Shines) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در آینهٔ صفحهنمایش «The Moment the Heart Shines» از دل مسئلهای آشنا در زندگی نوجوانان معاصر آغاز میکند: چگونه دیدهشدن در فضای مجازی به بخشی از تعریف آدمها از خودشان بدل شده است؟ سریال گروهی از نوجوانان هفدهساله را در مدرسهای دنبال میکند که محبوبیت، روابط دوستانه و حتی حس تعلق، با حضور در شبکههای اجتماعی گره خوردهاند.
در مرکز این جهان، بیتنارا قرار دارد؛ دختری پرجنبوجوش که احساس میکند میان همکلاسیهایش به چشم نمیآید. ورود او به رقابتی مدرسهای، داستان را به سوی پرسشی جذاب میبرد: آیا دیدهشدن در فضای مجازی واقعاً به معنای شناختهشدن است؟ ایدهای معاصر با ظرفیت انتقادی نقطهٔ قوت آغازین مجموعه، انتخاب شبکههای اجتماعی بهعنوان نیرویی شکلدهنده به روابط روزمره است، نه صرفاً وسیلهای تزئینی برای جوانپسند جلوهدادن قصه.
محبوبیت آنلاین در این جهان حکم نوعی سرمایهٔ اجتماعی را دارد؛ تعداد دنبالکنندگان میتواند بر جایگاه دانشآموزان اثر بگذارد و مرز میان شخصیت واقعی و تصویری که فرد از خود عرضه میکند، پیوسته جابهجا شود. سریال در شروع، بهدرستی توجه را به این فشار جلب میکند: نوجوان باید همزمان زندگی کند و زندگیاش را برای دیگران به نمایش بگذارد.
« در مرکز این جهان، بیتنارا قرار دارد؛ دختری پرجنبوجوش که احساس میکند میان همکلاسیهایش به چشم نمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده از آن رو تأملبرانگیز است که مسئله را به تقابل سادهٔ «فضای مجازی خوب است یا بد» تقلیل نمیدهد. شبکههای اجتماعی برای شخصیتها امکان ارتباط و دیدهشدن فراهم میکنند، اما همان امکان، معیارهایی تازه برای سنجش ارزش و محبوبیت نیز میسازد. بااینحال، مجموعه بهتدریج از پیگیری این پرسش فاصله میگیرد.
آنچه میتوانست محور اصلی درام و زمینهٔ تحول شخصیتها باشد، کمکم به مقدمهای برای ورود به الگوهای آشنای عاشقانه و مدرسهای تبدیل میشود. در نتیجه، وعدهٔ تحلیلی آغاز کار از ظرفیت نهایی روایت فراتر میرود. بیتنارا؛ انرژیای که قصه را زنده نگه میدارد بیتنارا مهمترین سرچشمهٔ گرمای عاطفی مجموعه است.
او بانشاط، شوخطبع و صمیمی است، اما این سرزندگی در کنار دشواریاش برای جاافتادن میان همسالان، وجهی تلخ پیدا میکند. تضاد میان شور درونی او و تجربهٔ نادیدهماندن، شخصیت را از یک تیپ صرفاً بانمک فراتر میبرد؛ تماشاگر میتواند بفهمد چرا مسئلهٔ دیدهشدن برایش اهمیت دارد، بیآنکه لازم باشد داستان را به شرحی سنگین و توضیحی تبدیل کند.
« این ایده از آن رو تأملبرانگیز است که مسئله را به تقابل سادهٔ «فضای مجازی خوب است یا بد» تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی Choi Ji Su به این شخصیت تحرک و سبکی میبخشد. حضور پرانرژی او کمک میکند لحظههای مدرسهای از یکنواختی فاصله بگیرند و بیتنارا حتی در صحنههایی که روایت چندان پیش نمیرود، همچنان جذاب بماند. بازیگر در انتقال سرزندگی شخصیت موفق است و در عین حال، زیر آن ظاهر روشن، رگهای از آسیبپذیری را حفظ میکند.
ضعف آنجاست که گذشته و لایههای عاطفی بیتنارا به اندازهای که شایستهٔ ظرفیت شخصیت است، کاویده نمیشود؛ گاهی تجربههای او بیشتر کارکرد محرک داستانی پیدا میکنند تا مادهای برای شناخت عمیقترش. دوستی دخترانه و فرصتهای نیمهتمام رابطهٔ بیتنارا با دو دوستش از بخشهای دلنشین سریال است.
رفاقت آنها فضایی گرم و قابلباور به محیط مدرسه میدهد و یادآور میشود که تجربهٔ نوجوانی تنها حول دلبستگی عاشقانه نمیچرخد. در این رابطه، امکان پرداختن به وفاداری، حسادت، تفاوت در میزان محبوبیت و نگرانی از تغییر جایگاه در جمع وجود دارد؛ همان موضوعهایی که میتوانستند ایدهٔ شبکههای اجتماعی را از سطح یک تم به بخشی از زندگی عاطفی شخصیتها بدل کنند.
« بازی Choi Ji Su به این شخصیت تحرک و سبکی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، سریال در بهرهگیری از این امکان یکدست نیست. بهجای آنکه پیوند میان سه دختر را با ظرافت و تداوم بپروراند، گاه بحرانهایی وارد میکند که بیش از آنکه از شخصیتها و رابطهٔ پیشینشان برخاسته باشند، برای ایجاد کشمکش طراحی شدهاند. این درامهای اضافی از صمیمیت جمعی میکاهند و فرصت شناخت عمیقتر دوستی را محدود میکنند.
نتیجه، رابطهای است که جذابیت اولیهاش محسوس است، اما تحول و پیچیدگی آن به اندازهٔ کافی دراماتیک نمیشود. عاشقانهای آشنا و کمحرارت خط عاشقانه از همان ابتدا در محدودهٔ نشانههای شناختهشدهٔ درامهای دبیرستانی حرکت میکند: جاذبه، سوءبرداشت، توجه پنهان و رقابت عاطفی. چنین عناصری ذاتاً مانع شکلگیری داستانی مؤثر نیستند؛ مسئله این است که مجموعه کمتر از الگوهای آشنا عبور میکند یا به آنها معنایی تازه میبخشد.
ازاینرو، رابطهٔ مرکزی بهجای آنکه کششی پرتنش و تدریجی پیدا کند، غالباً سرد و قابلپیشبینی میماند. مثلث عشقی نیز به پیچیدگی عاطفی چندانی نمیرسد. انتظار میرود این وضعیت نهفقط انتخابی میان دو نفر، بلکه راهی برای آشکارکردن نیازها و ناامنیهای شخصیتها باشد؛ اما در اینجا بیشتر به سازوکاری آشنا برای طولانیکردن تعلیق بدل میشود.
« بااینحال، سریال در بهرهگیری از این امکان یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
آنچه از رابطهها به یاد میماند، بیش از آنکه تحول شخصیتها باشد، قابلحدسبودن مسیرشان است. همین کمبود، از نیروی عاطفی قصه میکاهد و باعث میشود عاشقانه نتواند جای خالی ایدهٔ کمرنگشدهٔ شبکههای اجتماعی را پر کند. ریتم، فضا و لحن مدرسهای مجموعه در ساختن فضای روزمرهٔ دبیرستان موفقتر از پیشبرد درامهای بزرگ است.
موقعیتهای کلاسی، گفتوگوهای دوستانه و رفتوآمدهای عاطفی، حالوهوایی سبک و جوانانه ایجاد میکنند. این بافت به سریال امکان میدهد لحظههایی صمیمی و بیتکلف بسازد؛ لحظههایی که ارزششان نه در غافلگیری، بلکه در آشنایی و نزدیکی تجربهٔ نوجوانی است. اما همین سادگی گاهی به کممایگی میانجامد.
وقتی روایت چندین گره فرعی را وارد میکند، بعضی از آنها نه عمق تازهای میسازند و نه به خط اصلی پیوندی ضروری دارند. ریتم در چنین بخشهایی از حرکت بازمیماند و قصه بیش از آنکه پیچیده شود، پراکنده به نظر میرسد. از سوی دیگر، پرداخت آرام و سبک مجموعه با موضوعی چون فشار اجتماعی و سلامت روان نوجوانان میتوانست تناسب داشته باشد، به شرط آنکه این موضوعها در ادامه نیز جدی گرفته شوند.
« آنچه از رابطهها به یاد میماند، بیش از آنکه تحول شخصیتها باشد، قابلحدسبودن مسیرشان است. »
جمعبندی
اما کناررفتن تدریجی آنها، میان فضای آغازین و مسیر بعدی داستان فاصله میاندازد. جمعبندی «The Moment the Heart Shines» اثری است که شروعش از پایانبندی رواییاش نویدبخشتر به نظر میرسد. نگاه اولیهاش به شبکههای اجتماعی و اثر آنها بر احساس تعلق نوجوانان، بستری تازه و قابلتأمل فراهم میکند؛ بیتنارا نیز با انرژی و بازی دلنشین Choi Ji Su مرکز عاطفی مناسبی برای چنین داستانی است.
فضای مدرسه و رفاقت دخترانه لحظههایی صمیمی میآفرینند، اما این ظرفیتها بهطور کامل پرورش نمییابند. با کمرنگشدن محور فضای مجازی، قصه به مسیر آشنای عاشقانههای دبیرستانی نزدیک میشود؛ مسیری که در اینجا نه از گرمای کافی برخوردار است و نه از پیچیدگی لازم. مثلث عشقی کماثر، درامهای فرعی خستهکننده و دوستیهایی که میتوانستند عمیقتر شوند، حس فرصت ازدسترفته را پررنگ میکنند.
حاصل، مجموعهای خوشتماشا و گاه دلنشین است که ایده و شخصیتهایش بیش از آنچه روایت در نهایت به آنها میدهد، وعده میدهند.
« اما کناررفتن تدریجی آنها، میان فضای آغازین و مسیر بعدی داستان فاصله میاندازد. »
ثبت دیدگاه