نقد و بررسی
نقد مبارزه خوب (The Good Fight) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی جهان «همسر خوب» «The Good Fight» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست صرفاً نسخهای تازه از «همسر خوب» باشد. این مجموعه در همان جهان داستانی شکل میگیرد، اما بهجای آنکه بر گذشته تکیه کند، با بحرانهایی تازه و فضایی سیاسیتر، مسیر مستقل خود را میسازد. نقطهٔ شروع، فروپاشی مالی و اجتماعیای است که مایا رینْدل و دایان لاکهارت را از جایگاه امنشان بیرون میکشد و آنان را به مؤسسهای حقوقی در شیکاگو میبرد؛ جایی که لوکا کویین نیز در آن حضور دارد.
این جابهجایی، تنها تغییر محل کار نیست: سریال از خلال آن دربارهٔ آسیبپذیری منزلت، شکنندگی ثروت و دشواری بازسازی زندگی حرفهای سخن میگوید. پیوند با «همسر خوب» برای تماشاگران آن مجموعه لذتبخش است، اما سریال تازه برای دنبالکردنش آشنایی قبلی را الزام نمیکند. شخصیتها و مناسباتشان بهتدریج معرفی میشوند و محور اصلی بهسرعت شکل میگیرد: چگونه میتوان در جهانی که قواعدش هر روز سیاسیتر و آشفتهتر میشود، همچنان از قانون و عدالت دفاع کرد؟
پاسخ سریال نه ساده است و نه آرامشبخش. قانون در میدان سیاست قلب روایی مجموعه، پروندههای حقوقی آن است؛ پروندههایی که اغلب از یک مسئلهٔ مشخص آغاز میشوند، اما بهسرعت به پرسشهایی گستردهتر دربارهٔ قدرت، تبعیض، رسانه و مسئولیت اجتماعی راه میبرند. جذابیت این پروندهها در آن است که بحث حقوقی را به نمایش خشک استدلالها تقلیل نمیدهند.
هر دعوا به میدان برخورد منافع و تفسیرها بدل میشود و تماشاگر میبیند که قانون، در عمل، نه دستگاهی بیطرف و خودکار، بلکه عرصهای برای مذاکره و کشمکش است. ساختار پروندهمحور همچنین به سریال امکان میدهد مسائل روز را وارد روایت کند، بیآنکه ضرورتاً از مسیر اصلی داستان جدا شود. گاه یک پرونده با طنز و بازیگوشی پیش میرود و گاه فضای آن تلخ و نگرانکننده میشود.
« جذابیت این پروندهها در آن است که بحث حقوقی را به نمایش خشک استدلالها تقلیل نمیدهند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تنوع به روایت نیرویی پویا میدهد؛ هر قسمت میتواند مسئلهای تازه پیش بکشد، درحالیکه خطهای شخصیتی و تنشهای بلندمدت همچنان ادامه دارند. مجموعه در بهترین لحظههایش نشان میدهد که چگونه سیاست از زندگی روزمره و تصمیمهای حرفهای جدا نیست. دایان لاکهارت و معنای بازسازی دایان لاکهارت، با بازی کریستین بارانسکی، ستون عاطفی و فکری مجموعه است.
او زنی است با تجربه، اعتبار و انضباط حرفهای؛ اما سریال او را پشت سپر منزلت و موفقیت پنهان نمیکند. از دسترفتن پسانداز و جایگاه پیشین، او را وادار میسازد بار دیگر از نقطهای نامطمئن آغاز کند. این وضعیت، شخصیت را از تصویر وکیل بانفوذی که همیشه بر اوضاع مسلط است دور میکند و جنبههای آسیبپذیرترش را آشکار میسازد.
بارانسکی در اجرای خود اقتدار دایان را با اضطراب و تردید درهم میآمیزد. او میتواند در یک لحظه با صلابت وارد دادگاه شود و در لحظهای دیگر از تناقضهای زندگی شخصی و سیاسیاش به ستوه آید. همین شکاف میان ظاهر مسلط و آشفتگی درونی، دایان را به شخصیتی زنده بدل میکند. تحول او نیز نه با چند اعتراف بزرگ، بلکه از خلال تصمیمها، واکنشها و مصالحههایی شکل میگیرد که بهتدریج معنای اخلاقی پیدا میکنند.
گروه بازیگران و مناسبات کاری یکی از امتیازهای مهم «The Good Fight» کیفیت بازیهای گروهی آن است. بازیگران اصلی، هر یک با ریتم و لحن متفاوت، جهان مؤسسهٔ حقوقی را از فضای اداری ساده فراتر میبرند. لوکا کویین، با بازی کاش جامبو، حضوری مستقل و محکم دارد؛ او صرفاً مکمل دایان نیست و در برخوردهای حرفهای و شخصی، مسیر خودش را دنبال میکند.
« مجموعه در بهترین لحظههایش نشان میدهد که چگونه سیاست از زندگی روزمره و تصمیمهای حرفهای جدا نیست. »
شخصیتها و اجرا
مایا نیز با بازی رز لسلی، در آغاز با بحرانی روبهروست که هویت عمومی و آیندهٔ شغلیاش را زیر سؤال میبرد. موقعیت او به سریال امکان میدهد پیامدهای اتهام و رسوایی را از منظر فردی جوانتر و کمتجربهتر بررسی کند. مناسبات میان همکاران، رقابتهای درونسازمانی و اختلاف دیدگاهها نیز بهاندازهٔ دادگاهها اهمیت دارند.
مؤسسهٔ حقوقی در این روایت، محیطی خنثی نیست؛ سلسلهمراتب، جاهطلبی و سیاستهای روزمره در آن پیوسته بر رفتار شخصیتها اثر میگذارند. هماهنگی گروه بازیگران سبب میشود حتی صحنههای گفتوگوی حرفهای، رنگ و کشش نمایشی داشته باشند. در عین حال، تغییرات ترکیب بازیگران در ادامهٔ مجموعه بر پیوستگی گروهی که تماشاگر به آن خو گرفته است اثر میگذارد و از شدت بعضی پیوندهای داستانی میکاهد.
طنز، جسارت و انتخابهای فرمی لحن سریال یکی از ویژگیهای متمایز و در عین حال بحثبرانگیز آن است. «The Good Fight» از طنزی گزنده برای مواجهه با سیاست و فضای عمومی استفاده میکند؛ طنزی که معمولاً بهجای شوخیهای تزئینی، بخشی از استدلال اثر است. مجموعه از اغراق نمیترسد و گاه رخدادهای سیاسی را چنان بیمنطق و نمایشی تصویر میکند که مرز میان هجو و واقعیت عمداً کمرنگ میشود.
این جسارت، به سریال انرژی میبخشد و آن را از درامهای حقوقی متعارف جدا میکند. بااینحال، همین صراحت میتواند به محدودیت بدل شود. برخی ارجاعها و شوخیهای سیاسی آنقدر مستقیماند که مجال چندانی برای برداشتهای گوناگون باقی نمیگذارند. در چنین لحظههایی، سریال بهجای آنکه مخاطب را به کشف تناقضها دعوت کند، نتیجهگیری خود را آشکارا پیش روی او میگذارد.
« مایا نیز با بازی رز لسلی، در آغاز با بحرانی روبهروست که هویت عمومی و آیندهٔ شغلیاش را زیر سؤال میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد برای تماشاگرانی که با نگاه سیاسی اثر همدلاند، ممکن است بخشی از جذابیت آن باشد؛ برای دیگران احتمال دارد موعظهگرانه یا یکسویه جلوه کند. در کنار طنز کلامی، میانپردههای موزیکال و انیمیشنی نیز از انتخابهای فرمی غیرمعمول مجموعهاند. این بخشها گاهی برای شکستن ریتم، فشردهکردن اطلاعات یا تبدیل فضای خبری به شوخی تصویری به کار میآیند.
اما فاصلهٔ سبکیشان با درام اصلی زیاد است و همیشه بهنرمی در بافت روایت جا نمیگیرند. تماشاگرانی که انتظار لحنی یکدست دارند، ممکن است این تغییر ناگهانی را گسست بدانند؛ بااینحال، همین بیقاعدگی بخشی از هویت نمایشی سریال است. ریتم و ساختار روایت ریتم «The Good Fight» معمولاً پرجنبوجوش است.
پروندههای تازه، کشمکشهای اداری و خطهای شخصی با سرعت درهم میتنند و به داستان اجازه نمیدهند در یک فضای ثابت متوقف بماند. این شتاب، بهویژه در فصلهایی که پروندهها با تحولات اجتماعی و سیاسی پیوندی روشن دارند، اثرگذار است. سریال بهجای آنکه همهٔ اطلاعات را یکباره توضیح دهد، مخاطب را میان دادگاه، دفتر کار و زندگی بیرون از آن حرکت میدهد.
اما حجم موضوعات و ارجاعها گاهی از توان هر خط داستانی فراتر میرود. بعضی ایدهها با سرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه عمق عاطفی یا حقوقیشان کامل شود، جای خود را به مسئلهای تازه میدهند. این تراکم در کنار تغییرات لحن میتواند تجربهای ناهموار بسازد؛ گویی مجموعه گاه میخواهد همزمان چندین موضوع را به مرکز توجه بیاورد.
« در کنار طنز کلامی، میانپردههای موزیکال و انیمیشنی نیز از انتخابهای فرمی غیرمعمول مجموعهاند. »
قوتها و کاستیها
در عوض، همین وفور ایدهها موجب میشود جهان آن زنده و واکنشپذیر به نظر برسد، نه محصور در یک بحران یا پروندهٔ واحد. نسبت با تماشاگر این مجموعه از مخاطب میخواهد فعالانه همراهش شود: هم استدلالهای حقوقی را دنبال کند و هم تشخیص دهد که هر پرونده چه نسبتی با فضای اجتماعی بزرگتر دارد.
لازم نیست تماشاگر با همهٔ مواضع سیاسی سریال موافق باشد، اما باید آمادگی مواجهه با اثری را داشته باشد که سیاست را موضوعی حاشیهای نمیداند. در این جهان، گفتوگوهای حرفهای، مناسبات قدرت و حتی شوخیها بار سیاسی دارند. همین انتخاب، دامنهٔ واکنشها را گسترده میکند. برای گروهی از بینندگان، صراحت اثر نشانهٔ شجاعت و پاسخگویی به زمانه است؛ برای گروهی دیگر، ممکن است فرصت پیچیدگی و فاصلهٔ انتقادی را کاهش دهد.
مهم آن است که سریال، حتی هنگامی که بیش از اندازه بر نظر خود تأکید میکند، از مواجهه با تناقضهای نهادی و اخلاقی نمیگریزد. این تنش میان سرگرمی، نقد اجتماعی و موضعگیری سیاسی، به آن شخصیتی متمایز میدهد. جمعبندی «The Good Fight» درامی حقوقی است که دادگاه را به نقطهٔ آغاز بحثی گستردهتر دربارهٔ قدرت، عدالت و زیستن در فضای سیاسی متلاطم بدل میکند.
بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای کریستین بارانسکی، پروندههای پرکشش و ریتم پرانرژی، از برجستهترین نقاط قوت آناند. در برابر، بعضی ارجاعهای سیاسیِ بیش از حد مستقیم، تغییرهای ناگهانی لحن و میانپردههای نامتعارف ممکن است بخشی از مخاطبان را از اثر دور کنند؛ تغییر ترکیب بازیگران در ادامه نیز بر انسجام جمعی داستان اثر میگذارد.
« در این جهان، گفتوگوهای حرفهای، مناسبات قدرت و حتی شوخیها بار سیاسی دارند. »
جمعبندی
با همهٔ این ناهمواریها، مجموعه جاهطلبی خود را پنهان نمیکند و به قالب آشنای درام دادگاهی بسنده نمیماند. «The Good Fight» گاه تند، گاه نامتوازن و گاه بسیار بامزه است، اما همواره میکوشد از پروندههای حقوقی پرسشهایی بزرگتر بیرون بکشد. حاصل، اثری پرانرژی و بحثبرانگیز است که بیش از آنکه پاسخهای قطعی عرضه کند، تماشاگر را درگیر کشمکش میان اصول، منافع و واقعیتهای ناخوشایند میسازد.
« با همهٔ این ناهمواریها، مجموعه جاهطلبی خود را پنهان نمیکند و به قالب آشنای درام دادگاهی بسنده نمیماند. »
ثبت دیدگاه