نقد و بررسی
نقد Lost Girls | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی جنایت از منظر فقدان «دختران گمشده» ساختهٔ لیز گاربوس، بهجای آنکه پروندهای جنایی را همچون معمایی سرگرمکننده پیش ببرد، از نقطهای انسانی و دردناک آغاز میکند: ناپدیدشدن شَنان گیلبرت و تقلاهای مادرش، ماری، برای واداشتن پلیس به جدیگرفتن ماجرا. این انتخاب، مسیر فیلم را از الگوی رایج آثار جنایی جدا میکند.
تماشاگر نه در جایگاه کارآگاهی قرار میگیرد که سرنخها را کنار هم میچیند، بلکه همراه مادری میشود که باید میان اندوه، خشم و بیاعتمادی، راهی برای پیگیری سرنوشت دخترش پیدا کند. فیلم بر اساس کتاب مستند رابرت کولکر ساخته شده و به ماجرای زنان کشتهشده در لانگآیلند میپردازد؛ اما مرکز ثقل آن نه رمزگشایی از جنایت، بلکه دیدهشدن کسانی است که دستگاه رسمی و افکار عمومی بهسادگی از کنارشان میگذرند.
ماری؛ مادری دور از تصویر آرمانی ماری، با بازی ایمی رایان، قهرمانی بینقص و بیلکّه نیست. فیلم او را مادری نشان میدهد که هم از گذشته و انتخابهایش زخم خورده و هم اکنون ناچار است در برابر نهادهایی بایستد که از او میخواهند آرام بماند و منتظر باشد. این دوگانگی به شخصیت عمق میبخشد: سرسختی ماری از قدرتی افسانهای نمیآید، بلکه از این واقعیت برمیخیزد که سکوت و انتظار برایش دیگر ممکن نیست.
رایان نقش را با مهار و ظرافت اجرا میکند؛ خشم را به فریادهای پیدرپی بدل نمیسازد و رنج را نیز به نمایش احساساتیِ اغراقآمیز تقلیل نمیدهد. در چهره و رفتار او، فرسودگی و اراده همزمان حضور دارند. اهمیت این تصویر در آن است که فیلم مادر را به نمادی ساده از پاکی و فداکاری تبدیل نمیکند.
« این انتخاب، مسیر فیلم را از الگوی رایج آثار جنایی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماری میتواند تندخو، خطاپذیر و دشوار باشد، اما همین کاستیها او را انسانیتر میکنند. او برای نجات تصویر خود از گذشته نمیجنگد؛ خواهان پاسخ و توجهی است که دخترش در زندگی از آن محروم مانده است. از همین رو، کنشهایش بیشتر از آنکه قهرمانانه باشند، ناگزیر و زمینی جلوه میکنند. دخترانِ پشتِ پرونده عنوان فیلم جمعی است، نه فردی: «دختران گمشده».
این انتخاب یادآور میشود که ناپدیدشدن شَنان تنها یک پروندهٔ شخصی نیست. در جریان جستوجو، پیکر زنان دیگری نیز پیدا میشود و دامنهٔ ماجرا از نگرانی یک خانواده فراتر میرود. بااینحال، فیلم مراقب است که این زنان را صرفاً به اجسادی برای پیشبردن معما تقلیل ندهد. پرسش اخلاقیِ اثر این است که چرا زندگی و ناپدیدشدن برخی زنان، بهویژه زنانی که کارگر جنسیاند، با فوریت و احترام برابر پیگیری نمیشود.
فیلم در این زمینه موضعی روشن دارد: پیشداوری دربارهٔ شغل قربانیان، عملاً ارزشگذاری بر جان انسانها را وارد روند رسیدگی میکند. مسئله فقط خطای یک مأمور یا کندی یک اداره نیست؛ بیتفاوتی، زنجیرهای از تصمیمها و نگاههاست که بعضی خانوادهها را وامیدارد خودشان نقش جستوجوگر و مطالبهگر را بر عهده بگیرند.
«دختران گمشده» بهخوبی نشان میدهد که بیعدالتی گاه نه در قالب خشونتی آشکار، بلکه در تأخیر، بیاعتنایی و پرسشهایی تحقیرآمیز رخ میدهد. با وجود این، تمرکز بیشتر روایت بر ماری سبب میشود زندگی و فردیت بعضی قربانیان دیگر چندان مجال گسترش نیابد؛ کاستیای که با موضوع فراگیر فیلم در تنش قرار میگیرد.
« ماری میتواند تندخو، خطاپذیر و دشوار باشد، اما همین کاستیها او را انسانیتر میکنند. »
شخصیتها و اجرا
نقد نهادها، فراتر از یک کارآگاه این فیلم یک رویهٔ تحقیقاتی پرشتاب نیست که در آن هر صحنه سرنخی تازه پیش روی مخاطب بگذارد. نیروهای پلیس بیشتر بهصورت بخشی از ساختاری دیده میشوند که در برابر وضعیت ماری کند، محتاط یا بیاعتناست. همین انتخاب، توجه را از پرسش «چه کسی مرتکب جنایت شد؟» به پرسش دشوارتری میبرد: چرا برای بعضی ناپدیدشدگان، جستوجو از همان ابتدا جدی گرفته نمیشود؟
در نتیجه، تعلیق اثر کمتر از رازآلودگی پرونده و بیشتر از برخورد ماری با دیوارهای اداری و اجتماعی شکل میگیرد. این رویکرد از حیث اخلاقی مؤثر است، اما گاهی از پیچیدگی نهادها میکاهد. نمایندگان پلیس در برخی لحظهها بیشتر کارکردی نمادین دارند: آنها سد راه یا نیرویی برای آشکارکردن تبعیضاند، نه شخصیتهایی با جهان درونیِ گسترده.
فیلم همچنین جزئیات تحقیق را بهاندازهای دنبال نمیکند که به یک روایت پلیسیِ جامع بدل شود. این محدودیت با انتخاب محوری اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیگیری دقیق شواهد و روند پرونده دارند، نوعی کمبود به نظر برسد. ریتم و ساختمان روایت ساختار فیلم بر پیگیری مداوم ماری استوار است، اما این پیگیری همیشه به تحول دراماتیک تازهای نمیانجامد.
او بارها با مقامها روبهرو میشود، پاسخ میخواهد و با تأخیر یا انکار مواجه میشود. تکرار این الگو در ابتدا بهخوبی فرسایش روحی و زمانبر بودن مبارزه را منتقل میکند؛ اما در میانهٔ فیلم، بخشی از این مواجههها کارکردی مشابه پیدا میکنند. در نتیجه، ضرباهنگ افت میکند و احساس میشود روایت بهجای آنکه پلهپله پیش برود، گاه دور خود میچرخد.
« نیروهای پلیس بیشتر بهصورت بخشی از ساختاری دیده میشوند که در برابر وضعیت ماری کند، محتاط یا بیاعتناست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، کندیِ بخشهایی از فیلم کاملاً بیحاصل نیست. «دختران گمشده» میخواهد زمانِ انتظار را به تجربهٔ تماشاگر منتقل کند: انتظار برای تماس، پاسخ، اقدام و نشانهای از آنکه کسی بالاخره حرف این مادر را شنیده است. مسئله این است که فیلم همیشه میان تکرارِ معنادار و تکرارِ صرف تمایز کافی نمیگذارد.
با فشردهترشدن چند مرحله از تحقیق، احتمالاً میتوانست هم نیروی عاطفی خود را حفظ کند و هم کشش روایی بیشتری بیافریند. میزانسن، رنگ و فضای ناامنی فضای تصویری فیلم سرد و کمزرقوبرق است. رنگهای خاموش، محیطهای روزمره و نماهایی که بهجای زیباسازی، بر خشونت پنهان مکانها تکیه دارند، حس ناامنی و بیپناهی را تقویت میکنند.
لانگآیلند در این تصویر، صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ فاصله و جداییِ آن از خانه و شبکهٔ آشنای ماری، بخشی از اضطراب روایت را میسازد. محلهٔ محصور نیز با مرزهایش یادآور شکافی اجتماعی است: جایی که برخی ساکنان از دسترسی و حمایت برخوردارند و دیگران برای جلب توجه باید اصرار کنند. کارگردانی لیز گاربوس از سابقهٔ مستندسازی او بهره میگیرد و از جلوهگریِ جنایت پرهیز میکند.
دوربین در پی تبدیل خشونت به منظرهای تماشایی نیست؛ بیشتر به واکنش آدمها، مکثها و فاصلههایی توجه دارد که میان خانوادهٔ قربانیان و مقامها شکل گرفته است. فیلم در بعضی لحظهها از این فضا برای ایجاد تنش استفاده میکند، بیآنکه به تعلیق پرهیاهو متوسل شود. حاصل، اثری است که سرمای محیط را با سرمای روابط و سازوکارهای رسمی پیوند میزند.
« با این همه، کندیِ بخشهایی از فیلم کاملاً بیحاصل نیست. »
قوتها و کاستیها
بازیهای مکمل و حدود پرداخت شخصیتها در کنار رایان، توماسین مککنزی در نقش شره، خواهر شَنان، بخشی از بار عاطفی داستان را بر دوش میکشد. حضور او یادآور آن است که ناپدیدشدن یک نفر، خانواده را به شکلهای متفاوتی از اندوه و خشم گرفتار میکند. بازیهای گروهی عموماً کنترلشدهاند و از لحن واقعگرایانهٔ فیلم بیرون نمیزنند.
گابریل بیرن نیز در نقش مقام مسئول، به روایت چهرهای میبخشد که میان اقتدار اداری و پاسخگویی عمومی قرار گرفته است. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی فرصت محدودی برای شکلگرفتن دارند. بعضی از آنها بیشتر حامل اطلاعات یا مانعی در مسیر ماریاند تا انسانهایی با انگیزهها و تناقضهای مستقل.
این محدودیت، در فیلمی که خواهان بازگرداندن فردیت به زنان نادیدهگرفتهشده است، اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا هرچه جهان اطراف ماری کمجزئیاتتر باشد، دامنهٔ تجربهٔ جمعیِ زنان نیز محدودتر احساس میشود. با وجود این، حضور رایان چنان نیرومند است که فیلم را از پراکندگی کامل حفظ میکند و پیوند عاطفی مخاطب با مسیر اصلی را پابرجا نگه میدارد.
جمعبندی «دختران گمشده» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ حل یک معمای جنایی باشد، روایتی دربارهٔ حقِ شنیدهشدن است. قدرت آن در پیوندزدن اندوه خصوصی یک مادر با بیتفاوتی عمومی نهفته است؛ در اینکه نشان میدهد جستوجوی حقیقت، برای خانوادههایی که عزیزانشان در حاشیه قرار گرفتهاند، اغلب از مطالبهٔ ابتداییِ توجه آغاز میشود.
« حضور او یادآور آن است که ناپدیدشدن یک نفر، خانواده را به شکلهای متفاوتی از اندوه و خشم گرفتار میکند. »
جمعبندی
بازی تأثیرگذار ایمی رایان، فضای سرد و نگاه انتقادی فیلم، به داستان وزنی انسانی و اجتماعی میبخشند. در مقابل، افت ریتم در میانه، تکرار برخی مراحل تحقیق و پرداخت محدود شماری از شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مسیر به یک اندازه فشرده و نافذ بماند. بااینهمه، اثر در برابر وسوسهٔ تبدیل رنج زنان به سرگرمیِ جنایی مقاومت میکند و یادآور میشود که پشت هر پرونده، زندگیای بوده که سزاوار توجه است.
پایان فیلم نیز بیآنکه به گشودن راز اصلی متکی شود، بر ماندگاریِ فقدان و مسئولیتِ جامعه در برابر قربانیان تأکید میگذارد.
« بازی تأثیرگذار ایمی رایان، فضای سرد و نگاه انتقادی فیلم، به داستان وزنی انسانی و اجتماعی میبخشند. »
ثبت دیدگاه