نقد و بررسی
نقد Volaverunt | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ بهمثابه صحنهٔ جنایت «Volaverunt» از مرگی آغاز میکند که بلافاصله از حریم خصوصی بیرون میجهد و به مسئلهای عمومی بدل میشود: دوشس آلبا پس از مهمانی باشکوه افتتاح کاخش مرده پیدا میشود و کسانی که در آن شب گرد او بودهاند، هر یک بهنحوی در معرض سوءظن قرار میگیرند. اما فیلمِ بیگاس لونا صرفاً در پی ساختن معمایی برای کشف قاتل نیست.
مرگ دوشس دروازهای است به دنیایی که در آن میل، مقام، هنر و سیاست چنان درهم تنیدهاند که تشخیص حقیقت از شایعه دشوار میشود. ماجرا در اسپانیای اوایل سدهٔ نوزدهم میگذرد؛ روزگاری که شکوه دربار هنوز پابرجاست، اما زیر سطح آن نشانههای ناپایداری و دگرگونی سیاسی دیده میشود. فیلم این زمانه را همچون لحظهای معلق تصویر میکند: نظمی قدیمی هنوز لباس فاخر بر تن دارد، ولی دیگر از امنیت و اقتدار پیشین برخوردار نیست.
از همین رو، پروندهٔ مرگ دوشس تنها پرسشی جنایی نیست؛ بهانهای است برای آشکارشدن شکافهای پنهان در ساختار قدرت. دربار؛ شکوهی آکنده از اضطراب یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، ساختن فضایی است که زرقوبرقش همزمان فریبنده و تهدیدآمیز به نظر میرسد. کاخ، تالارهای پرآذین و تشریفات اشرافی، در نگاه نخست نشانهٔ اقتدار و ثباتاند؛ اما هر نگاه، هر گفتوگو و هر دیدار خصوصی میتواند معنایی دوگانه داشته باشد.
شکوه در این جهان پوششی است بر ناامنی، و مهمانی باشکوه نه نقطهٔ اوج آسودگی، بلکه لحظهای است که رازها و رقابتها در کنار هم گرد میآیند. فیلم همچنین میکوشد میان فضای بستهٔ قصر و اضطراب گستردهتر جامعه پیوند برقرار کند. با این حال، این پیوند بیشتر از راه حالوهوا و تضادهای بصری شکل میگیرد تا از رهگذر شرح منسجم رویدادهای سیاسی.
« اما فیلمِ بیگاس لونا صرفاً در پی ساختن معمایی برای کشف قاتل نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر حس میکند که زمین زیر پای اشراف میلرزد، اما گاه روشن نیست این لرزش دقیقاً چگونه بر سرنوشت شخصیتها اثر میگذارد. همین ابهام از یکسو بر فضای رازآلود اثر میافزاید و از سوی دیگر، مانع میشود زمینهٔ تاریخی همیشه به نیرویی نمایشی و روشن بدل شود. گویا؛ هنرمند در میان قدرت و میل حضور فرانسیسکو گویا به فیلم امکان میدهد تا از قالب یک درام معمایی معمول فراتر رود.
او در اینجا نه فقط نقاشی نامدار، بلکه مردی است که در شبکهای از رابطههای شخصی و مناسبات درباری گرفتار شده است. هنر او در مجاورت قدرت شکل میگیرد، اما خودِ هنرمند نیز از وسوسهها و محدودیتهای همان جهان برکنار نیست. این تنش، شخصیت گویا را بالقوه به کانونی جذاب برای روایت تبدیل میکند: مردی که تصویر میسازد، در حالی که دیگران نیز پیوسته در حال ساختن تصویرهایی از او هستند.
فیلم از پیوند میان زندگی هنری گویا و معمای مرگ دوشس بهره میگیرد، اما این دو مسیر همیشه بهخوبی در یکدیگر حل نمیشوند. گاه حضور نقاش عمق تاریخی و فرهنگی میآفریند؛ گاه نیز روایت چنان به پیشبرد ظنها و روابط مشغول میشود که فرصت چندانی برای کاوش در ذهن و روش هنری او باقی نمیماند.
حاصل، تصویری دیدنی و کنجکاویبرانگیز است، اما نه همیشه پرترهای کامل از هنرمندی که عنوان و موقعیتش انتظار میآفریند. دوشس آلبا و میدان رقابت زنان دوشس آلبا در مرکز غیاب فیلم قرار دارد: مرگ او محرک ماجراست، اما اهمیتش به همین نقش داستانی محدود نمیماند. او زنی بانفوذ، مستقل و برخوردار از حضوری پررنگ در مناسبات دربار تصویر میشود؛ شخصیتی که دیگران هم به او میل دارند و هم از قدرتش بیمناکاند.
« هنر او در مجاورت قدرت شکل میگیرد، اما خودِ هنرمند نیز از وسوسهها و محدودیتهای همان جهان برکنار نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از طریق نگاهها، خاطرات و روایتهای گوناگون، تصویری چندپاره از او میسازد. این چندپارگی با ساختار معمایی اثر سازگار است، زیرا هیچکس بهتنهایی مالک حقیقت او نیست. در کنار او، پپیتا تودو و ملکه ماریا لوئیزا نیز بخشی از شبکهٔ رقابتها و وابستگیها هستند. زنان فیلم صرفاً حاشیهٔ زندگی مردان صاحبقدرت نیستند؛ آنان در بازی عاطفی و سیاسی حضور دارند و میتوانند بر مسیر روابط اثر بگذارند.
بااینهمه، نگاه فیلم به آنان گاه میان شخصیتپردازی و نمایش ظاهری بدن و جذابیتشان مردد میماند. این دوگانگی از ظرفیت دراماتیک شخصیتها نمیکاهد، اما سبب میشود استقلال و پیچیدگی درونی آنان همیشه به اندازهٔ حضور بصریشان مجال بروز نیابد. روایت؛ معمایی با رشتههای پراکنده فیلمنامه میخواهد همزمان چند نوع کنجکاوی را زنده نگه دارد: چه کسی از دوشس کینه داشته، کدام رابطهها پنهان ماندهاند، و هنرمند و دولتمردان چه نسبتی با ماجرا دارند؟
چنین ترکیبی میتوانست تعلیقی فشرده و چندلایه بسازد، اما فیلم در تقسیم توجه میان این پرسشها همیشه موفق نیست. رشتهٔ جنایی گاهی زیر بار روابط عاشقانه و فضای تاریخی کمرنگ میشود؛ در لحظاتی دیگر، شخصیتها بیشتر به حامل اطلاعات یا مظنونان احتمالی شباهت دارند تا انسانهایی با انگیزههای کاملاً روشن.
انبوه چهرهها و مناسبات نیز دنبالکردن اتهامها را دشوار میکند. ابهام، البته، بخشی از طراحی اثر است: در جهانی که هرکس چیزی را پنهان میکند، پاسخهای روشن بهآسانی به دست نمیآیند. اما میان ابهامی که ذهن تماشاگر را فعال میکند و ابهامی که از کمبود پیوندهای روایی پدید میآید، تفاوتی مهم وجود دارد.
« فیلم از طریق نگاهها، خاطرات و روایتهای گوناگون، تصویری چندپاره از او میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Volaverunt» گاه در مرز این دو حرکت میکند؛ از این رو، تماشاگرِ علاقهمند به فضای تاریخی و تفسیر انگیزهها ممکن است از تعلیق نامطمئن آن لذت ببرد، حال آنکه دوستداران معمایی دقیق و سرراست احتمالاً از پراکندگی روایت خشنود نخواهند شد. تصویر و طراحی؛ زیباییای که خود راز میآفریند جهان بصری فیلم از مهمترین ابزارهای آن برای بازآفرینی عصر اشرافی است.
لباسها، فضاهای داخلی و ترکیببندی قابها به اثر ظاهری پرزرقوبرق میبخشند، اما این زیبایی صرفاً آرایش صحنه نیست؛ با مضمون نمایش و پنهانکاری نیز پیوند دارد. شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که همهچیز در آن به تماشا گذاشته شده، از پوشش و رفتار گرفته تا مناسبات عاشقانه. با این حال، آنچه دیده میشود لزوماً همان چیزی نیست که رخ داده است.
این تضاد بهویژه در فضای کاخ کارکرد دارد: معماری باشکوه، قدرت را به نمایش میگذارد، اما راهروها و اتاقهای خصوصی امکان پنهانماندن را فراهم میکنند. فیلم از این دوگانگی برای ساختن حس مراقبت و سوءظن بهره میبرد. نتیجه بیش از آنکه به بازسازی آموزشی و جزئیاتمحور تاریخ متکی باشد، به خلق حالوهوایی آراسته و پرتنش تکیه دارد.
در این سطح، «Volaverunt» بهخوبی میفهمد که تصویر تاریخی فقط مجموعهای از لباسها و دکورها نیست؛ فضایی است که در آن قدرت خود را مینمایاند و همزمان رازهایش را پنهان میکند. بازیگری و ریتم دراماتیک بازی آیتانا سانچس-خیخون در نقش دوشس آلبا، به شخصیت حضوری مقتدر میدهد؛ حتی هنگامی که روایت او را از مرکز صحنه دور میکند، اثر حضورش بر دیگران باقی میماند.
« با این حال، آنچه دیده میشود لزوماً همان چیزی نیست که رخ داده است. »
قوتها و کاستیها
پنهلوپه کروز، در نقش پپیتا تودو، بخشی از تنش عاطفی و رقابتهای پیرامون گویا را به جهان فیلم میآورد. جوردی مویا نیز در نقش مانوئل گودوی با جایگاهی روبهروست که اقتدار سیاسی و آسیبپذیری شخصی را در خود جمع میکند. با این همه، فرصت بازیگران برای گشودن لایههای روانی شخصیتها محدود است؛ متن اغلب آنان را در مدار دسیسه و رابطه نگه میدارد و کمتر به مکثی عمیق برای فهم درونیشان تن میدهد.
ریتم فیلم نیز از همین کشمکش میان فضا و پیرنگ تأثیر میپذیرد. اثر برای ساختن جهان خود زمان میگذارد و در بخشهایی بیش از آنکه معما را پیش ببرد، بر خلق حس، رابطه و تشریفات تکیه میکند. این انتخاب برای تماشاگرانی که از درام تاریخی انتظار غوطهوری در محیط دارند، جذاب است؛ اما کسانی که تعلیق پیوسته میخواهند ممکن است آن را کند یا نامتوازن بیابند.
هنگامی که رشتههای روایت به هم نزدیک میشوند، فیلم نیروی بیشتری پیدا میکند؛ ولی این انسجام در سراسر اثر با یک شدت حفظ نمیشود. جمعبندی «Volaverunt» بیش از آنکه معمایی تاریخی با پاسخهای محکم و مسیری کاملاً روشن باشد، پرترهای آراسته از جهانی است که در آن میل و قدرت به یکدیگر گره خوردهاند.
مرگ دوشس آلبا، حضور گویا و مناسبات دربار، بستری جذاب برای بررسی حقیقتهای پنهان و تصویرهای عمومی فراهم میکنند؛ فضاسازی و طراحی بصری نیز به فیلم کیفیتی چشمنواز میبخشند. در مقابل، پراکندگی روایت، تعدد شخصیتها و ناتوانی در آشتیدادن کامل زندگی هنری گویا با معمای جنایی، از تمرکز اثر میکاهد.
« پنهلوپه کروز، در نقش پپیتا تودو، بخشی از تنش عاطفی و رقابتهای پیرامون گویا را به جهان فیلم میآورد. »
جمعبندی
ارزش فیلم در آن است که بهجای تبدیل تاریخ به پسزمینهای خنثی، آن را عرصهٔ رقابت، نمایش و سوءظن میبیند. این رویکرد گاه از انسجام داستانی جلو میزند، اما همانجا نیز جذابیت ویژهٔ اثر شکل میگیرد: تماشاگر نه فقط در پی پاسخ یک پرسش، بلکه درگیر خواندن چهرهها، سکوتها و مناسباتی میشود که هر کدام حقیقتی ناقص عرضه میکنند.
« ارزش فیلم در آن است که بهجای تبدیل تاریخ به پسزمینهای خنثی، آن را عرصهٔ رقابت، نمایش و سوءظن میبیند. »
ثبت دیدگاه