نقد و بررسی
نقد Marry My Dead Body | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف و پرظرفیت «Marry My Dead Body» از همان طرح آغازین، قواعد عادی روایت را به بازی میگیرد: وو مینگهان، مأمور پلیسی که هم از ارواح میترسد و هم با تعصب به مردان همجنسگرا مینگرد، پاکتی سرخ پیدا میکند و ناخواسته در پیوندی آیینی با مائو پانگیوی درگذشته قرار میگیرد.
از این لحظه، فیلم میان کمدی پلیسی، فانتزی ماورایی و درام خانوادگی رفتوآمد میکند؛ ترکیبی که بهخودیخود نامتعارف است، اما مهمتر آنکه ابزار شکلگیری شخصیتها و مواجهه با پیشداوریها میشود. رسم ازدواج پس از مرگ، در اینجا صرفاً دستاویزی برای شوخی نیست؛ شکافی است میان سنت و زندگی مدرن که داستان از دل آن پرسشهایی درباره خانواده، هویت و پذیرش بیرون میکشد.
فیلم، بهجای آنکه از فضای وهمآلود برای ترساندن تماشاگر بهره ببرد، آن را به سرچشمهای برای موقعیتهای کمیک و سوءتفاهم تبدیل میکند. همین وارونگی، جذابیت اولیهی اثر را میسازد: پلیسی زنده باید با روحی مرده کنار بیاید، آن هم در حالی که هنوز از بسیاری از چیزهایی که این آشنایی آشکار میکند گریزان است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو شخصیت و رابطهای که آهسته شکل میگیرد هستهی عاطفی فیلم، نه خودِ مراسم عجیب ازدواج، بلکه رابطهی متغیر مینگهان و مائومائو است. مینگهان در آغاز بیش از آنکه قهرمانی دوستداشتنی باشد، مردی خودرأی و خام است؛ تعصبش در رفتارهای روزمره و واکنشهایش دیده میشود و فیلم آن را بهعنوان نقصی واقعی به نمایش میگذارد.
مائومائو نیز بهسرعت از جایگاه «روحی که دردسر درست میکند» فراتر میرود و فردی با پیوندهای عاطفی، فقدانها و خواستههای ناتمام میشود. این رابطه با یک جهش ناگهانی به صمیمیت نمیرسد. بخشی از لذت تماشای فیلم در همین اصطکاک است: دو شخصیت که جهانبینی و تجربهی زیستی متفاوتی دارند، ناچار میشوند یکدیگر را تحمل کنند و سپس، کمکم، به فهمی انسانیتر برسند.
فیلم از این مسیر، تغییر مینگهان را ملموس میکند؛ او فقط با یک پرونده یا روح سرگردان روبهرو نیست، بلکه باید در برداشتهای خود از آدمها بازنگری کند. بااینحال، بعضی از ایستگاههای این تحول قابل پیشبینیاند و مسیر عاطفی گاه زودتر از آنچه شخصیتها فرصت تجربهاش را یافتهاند، به مقصد نزدیک میشود.
« این رابطه با یک جهش ناگهانی به صمیمیت نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
کمدی، پلیس و معمای جنایی پروندهی جنایی به روایت خط حرکتی روشن میدهد. همکاری میان پلیس زنده و روحی که تواناییهای خاص خودش را دارد، موقعیتهایی هم برای تعلیق فراهم میکند و هم برای کمدی. مائومائو میتواند در موقعیتهایی ظاهر شود که مینگهان بهتنهایی از پسشان برنمیآید؛ در مقابل، محدودیتهای حضور او در جهان زندگان، مانعهایی میسازد که داستان را از یک رشته شوخی بیپیامد دور میکند.
تعقیبوگریزها و درگیریها نیز به فیلم انرژی میدهند و آن را در قالب یک کمدی صرف محصور نمیگذارند. اما معما به اندازهی رابطهی دو شخصیت پرداخت نشده است. پرونده بیشتر نقش موتور روایت را دارد تا آنکه بهتنهایی از پیچیدگی و ظرافتی همسنگ با بخش عاطفی برخوردار باشد. هرچه قصه پیش میرود، وزن احساسی داستان برجستهتر میشود و جنبهی پلیسی گاه به زمینهای برای حرکت شخصیتها تقلیل مییابد.
این انتخاب لزوماً نادرست نیست، اما ممکن است تماشاگرانی را که انتظار معمایی دقیقتر و غافلگیرکنندهتر دارند، کمتر راضی کند. بازیها و حضور شخصیتهای فرعی بازیهای گرگ هسو و آستین لین در کنار هم به فیلم نیروی اصلیاش را میدهند. هسو باید شخصیتی را از خودمحوری و واکنشهای تند به سوی همدلی ببرد، بیآنکه تغییر را صرفاً با چند لحظهی احساسی اعلام کند.
« کمدی، پلیس و معمای جنایی پروندهی جنایی به روایت خط حرکتی روشن میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لین نیز مائومائو را از تیپ سادهی «روح شوخطبع» بیرون میآورد و به او ترکیبی از سرزندگی، رنج و آسیبپذیری میبخشد. تضاد میان انرژی این دو بازیگر، به شوخیها جان میدهد و در لحظات آرامتر، رابطه را باورپذیرتر میکند. گینگل وانگ در نقش لین تزوچینگ نیز حضوری مؤثر دارد. شخصیت او یادآور آن است که نابرابری فقط در روابط شخصی یا نگرشهای اجتماعی خلاصه نمیشود و ساختارهای کاری هم میتوانند توانایی افراد را نادیده بگیرند.
بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی کامل و مستقل پرورش یابند، برای پیشبرد مضمون یا ایجاد موقعیت به کار گرفته میشوند. نتیجه، فیلمی است که شخصیتهای مرکزیاش را با حوصلهی بیشتری میسازد و در حاشیهها گاهی شتاب میگیرد. هویت، پیشداوری و سنت یکی از امتیازهای فیلم آن است که مسائل اجتماعی را در دل موقعیتهای سرگرمکننده جای میدهد.
مینگهان با پیشداوری آغاز میکند و روبهروشدنش با مائومائو او را وادار میکند با انسانی مشخص مواجه شود، نه تصوری کلی و آماده. این انتخاب، مفهوم پذیرش را از حالت شعار بیرون میآورد و به تجربهای رابطهمحور پیوند میزند. در همین حال، رسم ازدواج ارواح به فیلم امکان میدهد سنتی قدیمی را کنار نگرشهای معاصر درباره جنسیت، خانواده و هویت بنشاند.
« تضاد میان انرژی این دو بازیگر، به شوخیها جان میدهد و در لحظات آرامتر، رابطه را باورپذیرتر میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، مضمون گاهی بیش از اندازه آشکار بیان میشود. دیالوگها در بعضی لحظهها چیزی را توضیح میدهند که بازی، موقعیت یا واکنش شخصیتها پیشتر بهخوبی نشان داده است. چنین تأکیدی از ظرافت میکاهد و اجازه نمیدهد تماشاگر خودش فاصلهی میان باورهای اولیهی مینگهان و درک تازهاش را کشف کند.
افزون بر این، شوخیهای پهن و بعضی کلیشههای مربوط به جامعهی همجنسگرا، با نیت ضدتعصب فیلم همیشه همجهت نیستند؛ گاه کمدی به همان تصاویری نزدیک میشود که قرار است نقدشان کند. نوسان لحن و ریتم فیلم از جابهجایی میان شوخی، اکشن و احساسات خانوادگی انرژی میگیرد، اما همین تنوع همیشه به انسجام نمیانجامد.
برخی تغییرهای لحن چنان سریع رخ میدهند که لحظهی جدی مجال کافی برای تهنشینشدن پیدا نمیکند؛ غمی که باید بر رابطه یا تصمیمی سایه بیندازد، ممکن است خیلی زود جای خود را به شوخی بعدی بدهد. گاهی نیز برعکس، فیلم در بخشهایی که بار عاطفی زیادی یافته، بیش از حد مکث میکند و ریتم کلی کند میشود.
« بااینهمه، مضمون گاهی بیش از اندازه آشکار بیان میشود. »
جمعبندی
صحنههای اکشن هم از یکدستی کامل برخوردار نیستند. تعقیبوگریزها و درگیریها به داستان جنبوجوش میبخشند، اما جلوههای بصری و اجرای بعضی صحنهها همیشه به اندازهی ایدهی مرکزی خلاقانه نیست. بااینحال، فیلم چنان بر شخصیتها و تضادهایشان تکیه دارد که این لغزشهای فنی بهندرت مرکز توجه باقی میمانند.
اثر در بهترین لحظاتش، با اتکا به واکنشها و همراهی دو شخصیت اصلی، از محدودیتهایش عبور میکند. جمعبندی «Marry My Dead Body» کمدیای نامتعارف و گرم است که از پیوند یک پلیس زنده و روحی مرده، هم موقعیتهای خندهآور میسازد و هم فرصتی برای پرداختن به تعصب، سوگ و پذیرش فراهم میکند. جذابیت اصلی فیلم در رابطهی مینگهان و مائومائو و بازیهای دو بازیگر اصلی نهفته است؛ معمای جنایی به روایت حرکت میدهد، اما عمق عاطفی این همراهی را پیدا نمیکند.
شتاب در گذار میان لحنها، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و دیالوگهای توضیحی از کاستیهای اثرند. با وجود این نارساییها، فیلم به لطف ایدهی تازه، انرژی اجرایی و نگاه انسانیاش تجربهای سرگرمکننده و اثرگذار ارائه میدهد؛ تجربهای که شوخی را وسیلهای برای نزدیکشدن آدمهایی میسازد که در آغاز، حتی حاضر نیستند یکدیگر را به رسمیت بشناسند.
« صحنههای اکشن هم از یکدستی کامل برخوردار نیستند. »
ثبت دیدگاه