نقد و بررسی
نقد The Living Daylights | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جاسوسیِ جدیتر «The Living Daylights» در نقطهای از تاریخ مجموعهٔ جیمز باند قرار میگیرد که تغییر بازیگر اصلی، فرصتی برای بازتعریف قهرمان فراهم میکرد. تیموتی دالتون جای راجر مور را میگیرد و از همان ابتدا باندی کمشیطنتتر و کماتکاتر به شوخیهای سبک عرضه میکند. این تغییر صرفاً در لحن چند صحنه خلاصه نمیشود: دالتون مأمور را مردی میسازد که خشونت را میشناسد، اما آن را با خونسردیِ بیهزینه و نمایشی انجام نمیدهد.
تصمیم او در آغاز فیلم، وقتی از شلیک به زنی ناآگاه سر باز میزند، نشانهای روشن از این تفاوت است؛ باند همچنان خطرناک است، اما دیگر ماشینِ اجرای بیچونوچرای دستورها نیست. فیلم به کارگردانی جان گلن و با بازی مریام دابو در نقش کارا، میکوشد میان ماجرای جاسوسی، تعلیق سیاسی و نمایش سنتیِ جذابیتهای باند تعادل برقرار کند.
حاصل، اثری است که گاهی از شلوغیِ طرح خود آسیب میبیند، اما در بهترین لحظهها تصویری تازه و باورپذیرتر از مأمور مشهور امآیسیکس ارائه میدهد. این فیلم پانزدهمین قسمت مجموعه و نخستین حضور دالتون در نقش باند بود. طرحی که عمداً مهآلود میشود ماجرا با پناهندگی یک ژنرال شوروی و ادعای او دربارهٔ سیاستی تازه در کاگب آغاز میشود؛ سیاستی که میتواند جاسوسان غربی را هدف قرار دهد و بحران سیاسی گستردهای به راه اندازد.
مأموریت باند در ابتدا ظاهری سرراست دارد: بررسی تهدید و جلوگیری از گسترش تنش. اما هرچه پیش میرود، روایت نشانههایی میکارد که اعتبار روایت نخست را زیر سؤال میبرند. وفاداریها مبهم میشوند، انگیزهها تغییر شکل میدهند و آنچه در آغاز یک رویارویی ساده میان دو دستگاه اطلاعاتی به نظر میرسید، دامنهای پیچیدهتر پیدا میکند.
« این فیلم پانزدهمین قسمت مجموعه و نخستین حضور دالتون در نقش باند بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام از نظر موضوعی به سود فیلم است. در جهان جاسوسی، اطلاعات ناقص و اعتمادِ شکننده، خود بخشی از میدان نبردند؛ تماشاگر نیز مانند باند ناچار است میان روایتهای رقیب راهی پیدا کند. بااینحال، فیلم همیشه میان ابهامِ مولدِ تعلیق و آشفتگیِ روایی تمایز نمیگذارد. چندین سازمان، چهره و برنامهٔ پنهان در فاصلهای نهچندان طولانی وارد داستان میشوند و پیوندشان گاه بیش از آنکه از دل کنشها روشن شود، به توضیح و بازتفسیر متکی میماند.
در نتیجه، توجه مخاطب ممکن است از پرسشِ «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» به پرسشِ «دقیقاً چه کسی چه نقشهای دارد؟» منحرف شود. دالتون؛ باندی با وزن عاطفی نقطهٔ قوت مرکزی فیلم، بازی دالتون است. او نه شخصیت را از جذابیت و وقار تهی میکند و نه میکوشد صرفاً نسخهای خشنتر از بازیگران پیشین باشد.
در نگاه و رفتار او چیزی از انضباط حرفهای دیده میشود، اما زیر آن لایه، تردید و خشم نیز حضور دارد. باندِ دالتون به نظر میرسد هزینهٔ تصمیمهایش را میفهمد؛ همین آگاهی، او را انسانیتر میکند، بیآنکه از تواناییهای افسانهوارش بکاهد. این برداشت، بهویژه در لحظههایی که مأموریت با وجدان شخصی او برخورد میکند، جان میگیرد.
باند در اینجا همیشه با فاصلهای ironical به خطر نگاه نمیکند و شوخی را سپری برای فرار از هر نوع آسیبپذیری نمیسازد. نتیجه، لحنی پرتنشتر است که با فضای بدگمانی و بحران سیاسی داستان سازگاری دارد. دالتون در نخستین تجربهاش از نقش، مرز میان حرفهگرایی و واکنش انسانی را بهخوبی حفظ میکند؛ او هم مأمور کارکشته است و هم مردی که گاهی باید در برابر دستور رسمی موضع بگیرد.
« این ابهام از نظر موضوعی به سود فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
کارا و رابطهای بر پایهٔ اعتماد کارا، با بازی مریام دابو، صرفاً همراهی برای ایجاد وقفهای عاشقانه در میان تعقیبوگریزها نیست. حضور او به داستان امکان میدهد مسئلهٔ اعتماد را از سطح بازیهای اطلاعاتی به رابطهای شخصی منتقل کند. پیوند او با باند از ابتدا بر دانستن همهچیز استوار نیست؛ هر دو با اطلاعاتی محدود حرکت میکنند و ناچارند از رفتار دیگری نتیجهگیری کنند.
همین وضعیت، رابطه را در آغاز آسیبپذیر و گاه نامطمئن میسازد. دابو در نقش خود لطافتی دارد که تضاد مناسبی با خشونت جهان پیرامون ایجاد میکند، بیآنکه شخصیت را به عنصری صرفاً تزئینی تقلیل دهد. در مقابل، رابطهٔ باند و کارا همیشه از پرداخت روانشناختی یکسانی برخوردار نیست. بعضی دگرگونیهای عاطفی سریع رخ میدهند و فیلم گاه بیش از آنکه فرصتِ شکلگیری اعتماد را به تصویر بکشد، بر پیامدهای آن تکیه میکند.
بااینهمه، همراهی این دو یکی از رشتههای انسانیتر داستان است و به باند امکان میدهد در کنار مأموریت، با مسئلهٔ مسئولیت در برابر فردی دیگر نیز روبهرو شود. اکشن؛ حرکت، مکان و شوخطبعیِ کنترلشده صحنههای اکشن فیلم از تنوع و وضوح بصری برخوردارند. تعقیب روی یخ، با بهرهگیری از سطح لغزنده و محدودیت حرکت، خطر را به عاملی ملموس تبدیل میکند؛ شخصیتها فقط سریعتر از یکدیگر نیستند، بلکه باید با محیطی بجنگند که هر لحظه میتواند تعادلشان را برهم بزند.
در صحنههای هوایی نیز فیلم از مقیاس بزرگ بهره میگیرد، اما کنش را تا حد امکان قابلدنبالکردن نگه میدارد. این کیفیت به تجربهای پرهیجان میانجامد، بیآنکه هر خطر با تدوین گیجکننده پنهان شود. ابزارهای باند نیز همچنان بخشی از لذت تماشاست، اما فیلم آنها را بهطور کامل جایگزین مهارت و بداههپردازی قهرمان نمیکند.
« حضور او به داستان امکان میدهد مسئلهٔ اعتماد را از سطح بازیهای اطلاعاتی به رابطهای شخصی منتقل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
استفاده از وسایل غیرمنتظره و موقعیتهای فیزیکی گاه چاشنی طنز میسازد، ولی شوخیها کمتر از دورهٔ پیشین بر فیلم مسلطاند. یکی از امتیازهای جان گلن آن است که اکشن را با جغرافیای صحنه پیوند میدهد: تماشاگر معمولاً میداند خطر از کجا میآید و چرا راه فرار دشوار است. افتتاحیه در جبلالطارق نیز با ضرباهنگی قاطع، از همان نخستین دقایق وعدهٔ فیلمی پرتحرک را میدهد.
جهان بصری و موسیقی فیلم میان چند فضای متفاوت حرکت میکند: مکانهای شهری، فضاهای سرد و باز، و محیطهایی که رنگوبوی مأموریت نظامی و رقابت سیاسی دارند. تفاوت این فضاها به روایت وسعت میبخشد، اما در عین حال گذار میان آنها گاه حس پراکندگی ایجاد میکند. جغرافیای فیلم بیشتر برای ساختن موقعیتهای هیجانانگیز به کار میرود تا برای کشف فرهنگی یا سیاسیِ دقیق مکانها؛ از همین رو، بعضی محیطها بیش از آنکه شخصیت مستقل داشته باشند، ایستگاههایی برای عبور داستاناند.
موسیقی جان بری پیوندی میان این قسمت و سنت شنیداری مجموعه برقرار میکند. در کنار آن، ترانهٔ آغازین گروه آها رنگی معاصرتر به فیلم میدهد و نشان میدهد که اثر میان میراث تثبیتشدهٔ باند و نیاز به نوسازی در رفتوآمد است. این دوگانگی در کلیت فیلم نیز دیده میشود: از یک سو، نشانههای آشنای مجموعه—ابزارهای ویژه، تعقیبها و تشریفات جاسوسی—حفظ شدهاند؛ از سوی دیگر، بازی دالتون و لحن جدیتر میکوشند معنای تازهای به همان قالب بدهند.
موسیقی بری آخرین موسیقی او برای فیلمی از مجموعهٔ باند بود. ضدقهرمانان و گرههای روایی فیلم چند نیروی مخالف را در برابر باند قرار میدهد، اما همه به یک اندازه در ذهن نمیمانند. بعضی از آنها به دلیل جذابیت نمایشی یا رفتار پیشبینیناپذیرشان تهدیدی فوری میسازند؛ برخی دیگر بیشتر در خدمت حرکت دادن نقشهاند تا شکل دادن به شخصیتی کامل.
« افتتاحیه در جبلالطارق نیز با ضرباهنگی قاطع، از همان نخستین دقایق وعدهٔ فیلمی پرتحرک را میدهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، خطر اصلی همیشه از یک چهرهٔ مشخص سرچشمه نمیگیرد؛ گاهی خودِ شبکهٔ دروغ، معامله و سوءظن، از افراد درگیر تهدیدآمیزتر است. این انتخاب میتوانست مضمون فیلم را تقویت کند، اما توازن میان پیچیدگی نقشهها و قدرت شخصیتهای مخالف همیشه برقرار نیست. هنگامی که انگیزهها چند بار بازتعریف میشوند، مخاطب انتظار دارد هر پردهٔ تازه، چهرهای عمیقتر یا رابطهای معنادارتر آشکار کند.
فیلم در برخی نقاط چنین پاداشی میدهد، اما در برخی دیگر، پیچیدگی صرفاً اطلاعات بیشتری به تماشاگر تحمیل میکند. همین مسئله در بخش پایانی نیز اثر میگذارد: پس از چند اوج پرتحرک، روایت اندکی بیش از نیاز ادامه مییابد و ضرباهنگی را که پیشتر با مهارت حفظ شده بود، کند میکند. جمعبندی «The Living Daylights» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازتعریف باند و صحنههای اکشنِ خوشساخت خود به یاد میماند.
تیموتی دالتون شخصیتی جدیتر و عاطفاً پیچیدهتر میآفریند؛ مریام دابو همراهی انسانی برای او فراهم میکند؛ و تعقیبها، نبردهای هوایی و ابزارهای جاسوسی، سرگرمی پرتحرکی میسازند. در سوی دیگر، نقشهٔ داستانی آنقدر شاخهدار میشود که گاه دنبالکردن انگیزهها دشوار است، ضدقهرمانان بهاندازهٔ موقعیتها برجسته نیستند و پایانبندی از نظر ریتم کمی امتداد مییابد.
بااینحال، این کاستیها دستاورد اصلی اثر را محو نمیکنند: فیلم نشان میدهد باند میتواند همچنان قهرمان یک ماجرای باشکوه و سرگرمکننده باشد، بیآنکه شوخی و زرقوبرق همهٔ وجوه انسانیاش را بپوشاند. حاصل، اثری نابرابر اما زنده است؛ فیلمی که هم به سنت مجموعه وفادار میماند و هم راه را برای باندی تلختر، جدیتر و آسیبپذیرتر باز میکند.
« فیلم در برخی نقاط چنین پاداشی میدهد، اما در برخی دیگر، پیچیدگی صرفاً اطلاعات بیشتری به تماشاگر تحمیل میکند. »
ثبت دیدگاه