نقد و بررسی
نقد Madame Rosa | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در حاشیهٔ شهر فیلم «Madame Rosa» ساختهٔ موشه میزراهی، اقتباسی از رمان «زندگی در پیش رو» نوشتهٔ رومن گاری است؛ اثری که جهانش را نه از منظر قهرمانان پیروز، بلکه از دل زندگی کسانی میسازد که جامعه به حاشیه رانده است. در آپارتمانی فرسوده در پاریس، مادام رزا، روسپیِ بازنشسته و بازماندهٔ آشویتس، از فرزندان روسپیها نگهداری میکند.
مومو، نوجوانی الجزایری و مسلمان، نزدیکترین پیوند عاطفی اوست؛ پسری که در کنار نیازهای روزمره، با پرسشهایی دربارهٔ گذشته و هویت خویش روبهرو میشود. این طرح داستانی بهانهای است برای تأمل دربارهٔ مراقبت، پیری، تعلق و حق انسان بر کرامت خویش. میزراهی بهجای آنکه رنج شخصیتها را به رشتهای از حوادث پرهیجان بدل کند، زندگی را در جزئیات و برخوردهای کوچک میجوید.
فیلم از همان ابتدا بر این نکته تأکید دارد که آدمهایش با یکدیگر پیوند یافتهاند، زیرا هر یک چیزی را از دیگری دریغ نمیکند: اندکی پناه، توجه یا وفاداری. این نگاه آرام، گاه نیروی عاطفی فیلم را افزایش میدهد و گاه به کندی آن میانجامد؛ اما با فضای محصور و فرسودهٔ روایت تناسب دارد. پیوندی فراتر از خاستگاه مرکز ثقل فیلم رابطهٔ رزا و مومو است؛ رابطهای که نه به الگوی سادهٔ مادر و فرزند فروکاسته میشود و نه از اختلافهای میان آن دو چشم میپوشد.
« این طرح داستانی بهانهای است برای تأمل دربارهٔ مراقبت، پیری، تعلق و حق انسان بر کرامت خویش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رزا زنی یهودی است که از خشونت تاریخ زخم خورده، و مومو پسری مسلمان که در فضایی چندفرهنگی و ناپایدار بزرگ میشود. تفاوتهای دینی و قومی در فیلم صرفاً نشانههایی برای ساختن پیام اخلاقی نیستند؛ آنها بخشی از تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها و از زمینههای دشواریاند که باید در دل آنها اعتماد شکل بگیرد.
مهمتر آنکه این پیوند متقابل است. رزا به مومو پناه میدهد، اما مومو نیز با حضور و وفاداریاش به تنهاییِ رو به گسترش او پاسخ میدهد. فیلم مراقبت را وظیفهای یکسویه نمیبیند؛ گاهی آنکه در ظاهر ضعیفتر است، توان عاطفی بیشتری برای نگهداشتن دیگری دارد. از همین رو، رابطهٔ این دو نه صرفاً دلانگیز، بلکه پیچیده و انسانی است: محبت در آن با ترس، بدخلقی، وابستگی و ناتوانی در آمیخته است.
سیمون سینیوره و جسمِ تاریخ بازی سیمون سینیوره مهمترین دستاورد اجرایی فیلم است. او رزا را نه به صورت نماد پاکیزهٔ رنج، بلکه زنی زمخت، خسته، گاه تندخو و در عین حال برخوردار از ظرفیت عمیق محبت میسازد. حضور جسمانی بازیگر ــ سنگینی حرکتها، فرسودگی چهره و دشواری نفس کشیدن ــ به گذشتهٔ شخصیت وزن میدهد؛ گویی تاریخ نه فقط در خاطرات، بلکه در بدن او رسوب کرده است.
« رزا به مومو پناه میدهد، اما مومو نیز با حضور و وفاداریاش به تنهاییِ رو به گسترش او پاسخ میدهد. »
شخصیتها و اجرا
سینیوره میان خشونت دفاعی رزا و لطافت پنهانش تعادلی ظریف برقرار میکند. او اجازه نمیدهد شخصیت به موضوع ترحم بدل شود؛ رزا حتی در ضعف نیز صاحب اراده و نگاه خویش است. در برابر او، سامی بنیوب مومو را با نوعی سرزندگی و آسیبپذیری خام بازی میکند. رابطهٔ این دو در بسیاری از لحظات به گفتوگوهای پرشرح نیاز ندارد؛ مکثها، نگاهها و رفتارهای روزمره، بخش عمدهٔ عاطفه را منتقل میکنند.
با این همه، بازی بعضی از نقشهای فرعی یکدست نیست و در برخی صحنهها از انسجام طبیعی جهان فیلم میکاهد. هویت، حافظه و حق دانستن یکی از لایههای تأملبرانگیز فیلم، نسبت میان هویت و حافظه است. مومو دربارهٔ والدینش و جایگاه خود در جهان پرسشهایی دارد، اما پاسخها بهآسانی در اختیارش قرار نمیگیرند.
فیلم از این وضعیت برای ساختن تعلیق پررنگ استفاده نمیکند؛ در عوض، نشان میدهد ندانستن چگونه در زندگی یک نوجوان رسوخ میکند و او را وامیدارد برای تعریف خویش به اطرافیان، نشانهها و روایتهای موجود پناه ببرد. در سوی دیگر، گذشتهٔ رزا نیز خاطرهای بسته و تمامشده نیست. تجربهٔ اردوگاه و آسیبهای پیشین همچنان در نگاه او به امنیت، بیماری و مرگ حضور دارند.
« سینیوره میان خشونت دفاعی رزا و لطافت پنهانش تعادلی ظریف برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این گذشته را به شرحی تاریخی و مفصل تبدیل نمیکند، اما اجازه میدهد اثر آن بر رفتار روزمرهٔ رزا دیده شود. به این ترتیب، حافظه در «Madame Rosa» نیرویی زنده است: چیزی که شخصیتها را شکل میدهد، اما لزوماً به آنان امکان نمیدهد گذشته را بهروشنی بازگو یا مهار کنند. فضای شهری و حاشیهنشینان پاریس فیلم، تصویر کارتپستالی شهر نیست.
محله و خانهٔ رزا فضایی پرجمعیت، فرسوده و آکنده از برخورد فرهنگهاست؛ مکانی که آدمهای راندهشده از نظم رسمی جامعه در آن برای خود شبکهای کوچک از حمایت میسازند. خانهٔ او بهنوعی پناهگاه بدل شده است، اما پناهگاهی شکننده که توانش به پول، سلامت و نیروی جسمی زنی سالخورده وابسته است. همین محدودیت، سویهٔ اجتماعی فیلم را تقویت میکند.
کودکانِ بیپناه، مهاجران، روسپیان و کسانی که در نظام عادی زندگی جای محکمی ندارند، در پسزمینهٔ روایت حضور دارند؛ بیآنکه فیلم برای هر یک داستانی کامل بسازد. این انتخاب هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت: جهان فیلم حس زندهای از اجتماع پیرامون شخصیتها ایجاد میکند، اما گاه پراکندگی عناصر فرعی مانع تمرکز کامل بر خط روایی میشود.
« فیلم این گذشته را به شرحی تاریخی و مفصل تبدیل نمیکند، اما اجازه میدهد اثر آن بر رفتار روزمرهٔ رزا دیده شود. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، فضای شهری بهخوبی نشان میدهد که تنهایی همیشه در خلأ رخ نمیدهد؛ گاهی آدمها در میان جمع زندگی میکنند و باز هم از حمایت پایدار محروم میمانند. ریتم، لحن و شیوهٔ روایت ریتم فیلم آرام و کمشتاب است. میزراهی به لحظات عادی مجال میدهد و از تبدیلکردن هر صحنه به مقدمهای برای حادثهٔ بعدی پرهیز میکند.
این رویکرد با موضوعات پیری و فرسایش هماهنگ است؛ زمان در جهان رزا نه همچون فرصتی بیانتها، بلکه نیرویی محسوس و رو به کاهش تجربه میشود. از این منظر، کندی فیلم در بخشهایی بخشی از بیان آن است، نه صرفاً تصمیمی بیرونی. با این حال، آرامش روایت همیشه به تمرکز نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و شماری از گذارها ناگهانی یا کمپرداخته به نظر میرسند.
گاهی نیز خط قصه در میان اپیزودهای کوتاه و تصویرهای پراکنده مکث میکند، بیآنکه این مکثها معنای تازهای به رابطهٔ مرکزی بیفزایند. نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه با طرحی فشرده پیش برود، بر انباشت لحظهها و تأثیر تدریجی آنها تکیه دارد. این روش برای تماشاگر صبور ثمربخش است، اما ممکن است برای کسی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ داستان دارد، کماتفاق جلوه کند.
« ریتم، لحن و شیوهٔ روایت ریتم فیلم آرام و کمشتاب است. »
جمعبندی
جمعبندی «Madame Rosa» در بهترین لحظاتش فیلمی دربارهٔ امکان مراقبت در جهانی بیرحم است: دربارهٔ دو انسان که گذشتهها، تفاوتها و ضعفهایشان مانع از پیوندشان نمیشود. ارزش اثر بیش از آنکه در پیچیدگی طرح یا صیقل بینقص اجرا باشد، در حضور استوار سیمون سینیوره، رابطهٔ صمیمی رزا و مومو و نگاه انسانیاش به کسانی است که معمولاً از مرکز روایتها بیرون میمانند.
کندی ریتم، پراکندگی گاهبهگاه و ناهماهنگی برخی نقشهای فرعی از نیروی فیلم میکاهد، اما آن را از تأثیر عاطفیاش محروم نمیکند. حاصل، اثری آرام و تلخوشیرین است که بهجای موعظه، با جزئیات زندگی روزمره نشان میدهد خانواده گاهی نه از خون و خاستگاه، بلکه از وفاداری و مراقبت ساخته میشود.
ثبت دیدگاه