نقد و بررسی
نقد Friedkin Uncut | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که قاب را تصاحب میکند در «Friedkin Uncut»، ویلیام فریدکین نه صرفاً موضوع مستند، بلکه نیروی محرک و مرکز ثقل آن است. او با صدایی نافذ، حافظهای سرشار از حکایت و حضوری بیپرده، فیلم را به صحنهای برای بازگویی زندگی و نگاهش به سینما بدل میکند. عنوان اثر وعدهٔ چهرهای بیسانسور را میدهد و فریدکین، با صراحت و گاه تندیاش، این وعده را تا اندازهٔ زیادی محقق میسازد.
جذابیت اصلی مستند از فاصلهٔ میان افسانهٔ کارگردان سرسخت و آدمی که اکنون دربارهٔ مسیرش حرف میزند پدید میآید: مردی که هنوز با اطمینان از تصمیمهایش دفاع میکند و در همان حال، گذشته را با شور و جزئیات به یاد میآورد. این حضور چنان پررنگ است که گاه دیگر اجزای فیلم را به حاشیه میراند.
هرگاه فریدکین داستانی را آغاز میکند، مستند جان میگیرد؛ هرگاه از او فاصله میگیرد، انرژی روایت اندکی فروکش میکند. این امتیاز و محدودیت اثر، هر دو، از یک سرچشمه میآیند: شخصیت استثنایی مردی که دوربین به سراغش رفته است. زندگی هنری در قالب خاطره فرانچسکو زیپل روایت را بر گفتوگوها و خاطرهها بنا میکند؛ از کودکی و سالهای نخستین فریدکین تا شکلگیری نگاه حرفهای او و تجربهٔ ساخت فیلمهایی که جایگاهی ماندگار در سینما یافتهاند.
« این حضور چنان پررنگ است که گاه دیگر اجزای فیلم را به حاشیه میراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در میان این روایتها، آثاری چون «ارتباط فرانسوی»، «جنگیر» و «جادوگر» همچون نقاط برجستهٔ کارنامهاش ظاهر میشوند. همکاران و فیلمسازانی چون الن برستین، فرانسیس فورد کوپولا و وس اندرسن نیز از تجربهها و برداشتهای خود میگویند و تصویری چندصدایی از نفوذ و منش او میسازند. بااینحال، این چندصدایی همیشه به معنای توازن روایی نیست.
حضور دیگران بیشتر نقش تأیید، تکمیل یا بزرگداشت فریدکین را دارد و کمتر به گفتوگویی انتقادی با روایت او تبدیل میشود. مستند میخواهد هم زندگینامه باشد، هم پرترهای از یک شخصیت، هم مروری بر تاریخ سینما؛ اما پیوند میان این مقاصد همیشه استوار نیست. حاصل، مجموعهای از لحظههای شنیدنی است که گاه بیش از آنکه در یک مسیر روشن پیش بروند، کنار هم قرار گرفتهاند.
جذابیت بیپیرایگی و خطر خودافسانهسازی فریدکین راوی خوشقریحهای است؛ از آن دست آدمهایی که حتی خاطرهای ظاهراً کوچک را با لحن و تأکیدی تعریف میکنند که شنونده را مشتاق ادامه میسازد. او با حوصله از تجربههای کاری، انتخابهای دشوار و عقایدش دربارهٔ فیلمسازی میگوید. ارزش این روایتها تنها در اطلاعات پشتصحنه نیست؛ در شیوهٔ سخن گفتن او نیز هست.
« بااینحال، این چندصدایی همیشه به معنای توازن روایی نیست. »
شخصیتها و اجرا
فریدکین در برابر دوربین خود را صیقل نمیدهد تا دوستداشتنیتر به نظر برسد، و همین بیاعتنایی به آداب معمول مصاحبه، او را تماشایی میکند. اما صراحت، بهتنهایی، تضمینکنندهٔ حقیقت کامل نیست. روایت شخصی همواره با گزینش، حافظه و میل به معنا دادن به گذشته همراه است. مستند کمتر میکوشد فاصلهٔ میان خاطرهٔ فریدکین و روایتهای جایگزین را بررسی کند.
در نتیجه، گاهی شخصیت افسانهای او از دل فیلم بیرون نمیآید؛ بلکه همان افسانه با احترام و ستایش دوباره بازگو میشود. این شیوه برای طرفدارانش لذتبخش است، اما برای مستندی که عنوان «بیپرده» دارد، پرسشبرانگیز نیز هست. تدوینی پرجنبوجوش، روایتی پراکنده ساختار فیلم خطی و منظم نیست. روایت میان دورهها و آثار مختلف رفتوآمد میکند و گاهی از خاطرهای به فیلمی، و از آنجا به اظهار نظری دربارهٔ سینما میرسد، بیآنکه گذارها همیشه زمینهسازی کافی داشته باشند.
این پراکندگی با شخصیت فریدکین تناسبی ضمنی دارد: ذهنی پرتحرک که از موضوعی به موضوع دیگر میجهد و در هر ایستگاه، حکایتی تازه مییابد. از این نظر، آشفتگی ساختار میتواند بازتابی از صاحب پرتره باشد. بااینهمه، بازتاب شخصیت نباید جایگزین انسجام شود. تماشاگر ممکن است احساس کند بخشهایی از کارنامه تنها به اشارهای گذرا بسنده میکنند، درحالیکه برخی دورهها و فیلمها مجال بیشتری مییابند.
« اما صراحت، بهتنهایی، تضمینکنندهٔ حقیقت کامل نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخابها بهخودیخود ناموجه نیستند، اما فیلم کمتر توضیح میدهد چرا بعضی آثار در کانون توجهاند و بعضی دیگر از قاب بیرون میمانند. برای آشنایان با فریدکین، این پرشها شاید تداعیگر نقشهای آشنا باشند؛ برای مخاطب تازهوارد، ممکن است نمای کلی را گسسته کنند. ستایش، نقد و جای خالی فاصله «Friedkin Uncut» بیش از آنکه بازجویی از میراث فریدکین باشد، گفتوگویی مشتاقانه با آن است.
ستایشها و یادآوریهای همکاران، اهمیت او را در تاریخ سینما برجسته میکنند، اما کمتر از تضادها، ناکامیها یا محدودیتهای کارنامهاش میپرسند. چنین رویکردی تماشای فیلم را آسان و دلپذیر میکند، ولی به بهای کاستن از پیچیدگی موضوع تمام میشود. شخصیتهای هنری بزرگ معمولاً از تناقضها نیرو میگیرند؛ پرداختن به آن تناقضها نه از ارزششان میکاهد و نه به معنای بیاحترامی است.
فریدکین در این مستند چنان مقتدرانه حضور دارد که تقریباً هر ارزیابیای را به میدان داوری شخصی خود میکشاند. همین قدرت روایی، فیلم را پرکشش میکند، اما سازنده گاه در برابر آن بیش از اندازه عقب مینشیند. برای همین، عنوان «بیپرده» را میتوان هم توصیفی از زبان فریدکین دانست و هم وعدهای که خود فیلم تنها بخشی از آن را برآورده میکند: مرد بیپرده است، اما نگاه مستند به او همیشه به همان اندازه بیپرده نیست.
« چنین رویکردی تماشای فیلم را آسان و دلپذیر میکند، ولی به بهای کاستن از پیچیدگی موضوع تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
مخاطب آشنا و مخاطب تازهوارد اگر مخاطب پیشتر با آثار فریدکین آشنا باشد، بسیاری از ارجاعها و خاطرهها برایش معنای بیشتری پیدا میکنند. او میتواند گفتههای کارگردان را کنار فیلمهایش بگذارد و از فاصلهٔ میان تصمیم سینمایی و نتیجهٔ نهایی لذت ببرد. در این حالت، مستند همچون دیداری طولانی با فیلمسازی پرشور عمل میکند؛ فرصتی برای شنیدن نگاه او به حرفهای که در آن، شهود و قاطعیت نقشی تعیینکننده داشتهاند.
برای بینندهای که هنوز فیلمهای مهم او را ندیده است، اثر میتواند نقطهٔ شروعی جذاب باشد، اما راهنمایی کامل و روشمندی نیست. مستند نامها، خاطرهها و آثار را با چنان شتابی به میان میآورد که ممکن است اهمیت برخی اشارهها روشن نشود. جذابیت شخصیت فریدکین همچنان مخاطب را نگه میدارد، اما شناخت عمیقتر سینمای او به تماشای خود فیلمها نیاز دارد.
بنابراین این اثر بیش از آنکه جایگزین آشنایی با کارنامه باشد، دعوتی پرانرژی برای ورود به آن است. جمعبندی «Friedkin Uncut» مستندی است که ارزش اصلیاش را از موضوع زنده و مهارنشدنی خود میگیرد. ویلیام فریدکین با خاطرهگویی پرکشش، صراحت بیمحابا و نگاه قاطعش به سینما، به فیلم نیرویی میدهد که ساختار پراکندهاش بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند.
« او میتواند گفتههای کارگردان را کنار فیلمهایش بگذارد و از فاصلهٔ میان تصمیم سینمایی و نتیجهٔ نهایی لذت ببرد. »
جمعبندی
اثر در ثبت حضور و منش او موفقتر از ترسیم نقشهای جامع و متوازن از تمام کارنامهاش است؛ ستایش در آن از نقد پیشی میگیرد و برخی بخشها فرصت گسترش نمییابند. با وجود این کاستیها، فیلم برای علاقهمندان سینما تجربهای شنیدنی و پرشخصیت است؛ نه زندگینامهای بینقص، بلکه پرترهای صمیمی از هنرمندی که حتی در مقام راوی زندگی خود نیز حاضر نیست به نسخهای آرام و مهذب تبدیل شود.
تماشای آن بیش از آنکه حکم نهایی دربارهٔ فریدکین صادر کند، میل به بازگشت به فیلمهایش و سنجیدن گفتههایش در برابر آثارش را برمیانگیزد.
ثبت دیدگاه