نقد و بررسی
نقد Neon Genesis Evangelion | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق روایت «Neon Genesis Evangelion» در ظاهر از مصالح آشنای داستانهای رباتی و آخرالزمانی ساخته شده است: زمینی زخمی از فاجعهای جهانی، سازمانی نظامی و رازآلود، موجوداتی مهاجم و نوجوانانی که به میدان نبرد فراخوانده میشوند. اما این چارچوب، بیش از آنکه مقصد روایت باشد، پوششی برای پرسشی انسانیتر است: وقتی جهان از ما چیزی میخواهد که توان پاسخدادن به آن را نداریم، چگونه باید با ترس، تنهایی و مسئولیت روبهرو شویم؟
سریال با پیوند دادن نبردهای عظیم به آشفتگیهای روزمره و درونی شخصیتها، از الگوی قهرمانانهٔ معمول فاصله میگیرد و به درامی روانشناختی بدل میشود. این جابهجایی در مرکز ثقل روایت، مهمترین ویژگی مجموعه است. تهدید بیرونی واقعی و پرمخاطره است، اما نیروی عاطفی داستان از واکنش آدمها به آن سرچشمه میگیرد: از تردیدهایشان، از میلشان به پذیرفتهشدن و از ناتوانیشان در بیان آنچه نیاز دارند.
«اوا» در این معنا فقط قصهٔ نبرد با فرشتگان نیست؛ قصهٔ نوجوانانی است که باید پیش از آنکه خودشان را بشناسند، در جایگاه نجاتدهندگان جهان قرار بگیرند. شینجی؛ قهرمانی از جنس تردید شینجی ایکاری نه قهرمانی مطمئن است و نه نوجوانی که بهسادگی با مسئولیت عظیم خود کنار بیاید. او گاه عقب میکشد، مردد میشود و تصمیمهایی میگیرد که برای تماشاگر خستهکننده یا حتی آزاردهندهاند.
بااینحال، همین تردیدها او را از تصویر قهرمانِ بیهراس دور میکند و به شخصیتی باورپذیر بدل میسازد. ترس شینجی ضعف تزئینی نیست؛ بخشی از تجربهٔ زیستن در جهانی است که از او انتظار دارد بارها خود را در معرض خطر بگذارد، بیآنکه پناه عاطفی مطمئنی در اختیارش بگذارد. رابطهٔ او با پدرش، گندو، لایهای تلخ به این وضعیت میافزاید.
« این جابهجایی در مرکز ثقل روایت، مهمترین ویژگی مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این رابطه، فرمانبرداری و وظیفه جای گفتوگوی صمیمانه را میگیرند و پرسش دشواری پیش میآید: آیا انجام دادن کاری بزرگ، وقتی از دل محبت و اعتماد برنخاسته، همچنان معنای قهرمانی دارد؟ این کشمکش به سریال اجازه میدهد تا مفهوم مسئولیت را ساده و ستایشبرانگیز عرضه نکند. شینجی ممکن است برای دیگران ضروری باشد، اما این ضرورت الزاماً او را از تنهایی نجات نمیدهد.
شخصیتهای دیگر و تنش روابط ری آیانامی و آسکا لانگلی سوریو هر یک به شکلی متفاوت در برابر فشار جهان و انتظارات اطرافیان قرار میگیرند. ری با سکوت و فاصلهمندیاش حضوری رازآلود دارد؛ آسکا در سوی دیگر، پرانرژی، رقابتجو و آشکارا دفاعی است. این دو قطب، در کنار شینجی، صرفاً نقشهایی برای کاملکردن گروه خلبانان نیستند؛ تفاوتشان راههای گوناگون مواجهه با آسیبپذیری را آشکار میکند.
یکی میکوشد با عقبنشینی از خود محافظت کند، دیگری با نمایش قدرت و برتری. بااینحال، مجموعه همیشه در پرداخت شخصیتهایش به یک اندازه موفق نیست. برخی انگیزهها و رفتارهای بزرگسالان، بهویژه در ساختار نِرو، چنان مبهم باقی میمانند که رازآلودگی گاهی جای شخصیتپردازی روشن را میگیرد. این ابهام میتواند حس بیاعتمادی و ناامنی را تقویت کند، اما در لحظاتی نیز مانع از آن میشود که روابط و تصمیمها وزن عاطفی کامل خود را پیدا کنند.
با وجود این کاستی، رابطههای میان شخصیتها نیرویی پایدار به روایت میدهند: آنها میخواهند به دیگری نزدیک شوند، اما از زخمیشدن، طردشدن یا دیدهشدن میترسند. جهانسازی، فرشتگان و نبرد طراحی فرشتگان از جذابترین جنبههای بصری مجموعه است. این موجودات کمتر به هیولاهای متعارف شباهت دارند و بیشتر همچون پدیدههایی بیگانه جلوه میکنند؛ حضورشان نظم آشنای جهان را به هم میریزد و هر رویارویی را به مسئلهای تازه بدل میسازد.
« این کشمکش به سریال اجازه میدهد تا مفهوم مسئولیت را ساده و ستایشبرانگیز عرضه نکند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، نبردها صرفاً تکرار یک الگوی ثابت نیستند. تماشاگر نمیداند تهدید بعدی دقیقاً چه صورتی خواهد داشت یا قهرمانان برای مواجهه با آن به چه چیزی نیاز پیدا خواهند کرد. سازوکار نبردها نیز بیش از نمایش قدرت، بر محدودیت و آسیبپذیری تأکید میکند. «اوا»ها در عین عظمت، سلاحهایی ساده و بیجان نیستند؛ پیوندشان با خلبانان، فضای نبرد را به تجربهای جسمانی و روانی تبدیل میکند.
هر حرکت قهرمانانه هزینهای دارد و پیروزی، اگر به دست آید، بهندرت آسوده و بیپیامد به نظر میرسد. همین پیوند میان کنش بیرونی و فشار درونی، به صحنههای اکشن هویتی متمایز میبخشد. در مقابل، توضیحهای جهانسازی پراکندهاند و بسیاری از سازوکارهای نِرو یا رخدادهای بزرگ بهتدریج و نه همیشه با شفافیت کافی آشکار میشوند.
ابهام بخشی از جذابیت سریال است، زیرا حس میکنیم شخصیتها نیز در جهانی زندگی میکنند که از درک کامل آن ناتواناند. اما این انتخاب در همهٔ لحظات ثمربخش نیست؛ گاهی مرز میان رازپردازی سنجیده و اطلاعات ناکافی کمرنگ میشود و دنبالکردن پیوند رویدادها دشوار میگردد. تصویر، موسیقی و سکوت زبان بصری «اوا» میان تصویرهای پرتحرک و مکثهای طولانی در نوسان است.
قابهای ثابت، نگاههای ممتد و سکوتهای حسابشده، گاهی بیش از گفتوگو دربارهٔ احساس شخصیتها خبر میدهند. این مکثها به مخاطب فرصت میدهند تا اضطراب صحنه را حس کند، نه آنکه صرفاً در توضیحات داستانی آن را بشنود. در سوی دیگر، هنگام اوجگیری درگیریها، قاببندی و حرکت تصویر میتوانند مقیاس تهدید را با نیرویی چشمگیر منتقل کنند.
« به همین دلیل، نبردها صرفاً تکرار یک الگوی ثابت نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز نقشی اساسی در ساختن این فضا دارد. گاه با شدتدادن به تعلیق، صحنه را به سوی شکوهی حماسی میبرد و گاه در همراهی با تصاویر خلوتتر، حس اندوه و بیپناهی را برجسته میکند. بااینهمه، ریتم سریال همیشه یکدست نیست. مکثهای طولانی و تکرار برخی نماها ممکن است برای بخشی از مخاطبان کشدار جلوه کند، بهویژه هنگامی که انتظار دارند روایت با شتاب بیشتری از یک رخداد به رخداد بعدی برسد.
این کندی در عین حال با حالوهوای ذهنی اثر پیوند دارد، اما پیوند هنریِ قابلدفاع، لزوماً به معنای تجربهای بیدردسر نیست. روانشناسی، هویت و صمیمیت مهمترین دستاورد «Neon Genesis Evangelion» آن است که اضطراب را به سطحی فراتر از واکنش به خطر بیرونی میبرد. شخصیتها با اندوه، بحران هویت و ترس از نزدیکشدن به دیگران دستوپنجه نرم میکنند.
نیاز به محبت در این جهان، نیازی ساده و آرامشبخش نیست؛ نزدیکشدن میتواند به معنای آشکارکردن ضعف باشد، و آشکارکردن ضعف خطر رنجدیدن را در پی دارد. از همین رو، بسیاری از برخوردها به جای آنکه سوءتفاهمهایی ساده باشند، صورتهای گوناگون ناتوانی در برقراری ارتباطاند. این لایهٔ روانشناختی در بهترین لحظات، نبردهای بیرونی را معنایی دوگانه میبخشد: شخصیتها همزمان با تهدیدی واقعی روبهرو هستند و با ترسهای خود نیز درگیر میشوند.
اما فشردگی این لایهها گاهی به زیان اثر تمام میشود. روایت ممکن است احساسات و ایدهها را چنان متراکم کنار هم بگذارد که مجال کافی برای هضمشان باقی نماند. تماشاگر باید بخشی از بار معنادهی را خود بر دوش بکشد؛ این مشارکت برای مخاطبی که از ابهام استقبال میکند پاداشآور است، اما برای کسی که انتظار پاسخهای روشنتر دارد میتواند فرساینده باشد.
« موسیقی نیز نقشی اساسی در ساختن این فضا دارد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تجربهٔ تماشا سریال در آغاز از الگوی آشنای تهدید، آمادهسازی و نبرد بهره میگیرد و بهتدریج بیش از پیش به درون شخصیتها نزدیک میشود. این تغییر، برای اثری که از ابتدا وعدهٔ اکشن علمیتخیلی میدهد، جسورانه است. همچنین از تکراریشدن رویاروییها جلوگیری میکند؛ زیرا هر نبرد بهتنهایی موضوع داستان نیست، بلکه دریچهای برای آشکارشدن فشارهای پنهان شخصیتهاست.
از سوی دیگر، این گذار ممکن است برای مخاطبی که تنها در پی ماجراجویی پیوسته است، ناگهانی یا نامتوازن به نظر برسد. در نتیجه، تماشای «اوا» نیازمند صبر و آمادگی برای پذیرفتن ناتمامیهاست. برخی پرسشها پاسخ سرراست نمیگیرند و بعضی لحظات بهجای پیشبردن پیرنگ، در ذهن شخصیتها توقف میکنند.
این ویژگی هم سرچشمهٔ یگانگی اثر است و هم منشأ بخشی از دشواریهای آن. سریال بیش از آنکه بخواهد همهچیز را توضیح دهد، میکوشد مخاطب را در وضعیت سردرگمی، انتظار و ناامنی شخصیتهایش شریک کند. جمعبندی «Neon Genesis Evangelion» اثری است که ظاهر داستان رباتی و آخرالزمانی را به بستری برای کاوش در تنهایی، وظیفه و دشواری رابطه با دیگران تبدیل میکند.
شینجی و همراهانش قهرمانانی بینقص نیستند؛ تردید و آسیبپذیریشان، خطر را انسانیتر و پیروزیها را کمتر بدیهی میسازد. طراحی نامتعارف فرشتگان، موسیقی تأثیرگذار و استفادهٔ حسابشده از سکوت، جهانی میآفرینند که هم پرتنش است و هم اندوهبار. ابهام روایی، فشردگی لایههای روانشناختی و نوسان ریتم ممکن است تجربهٔ تماشای آن را دشوار کند؛ بااینحال، همین بیقراری بخشی از هویت اثر است.
« این تغییر، برای اثری که از ابتدا وعدهٔ اکشن علمیتخیلی میدهد، جسورانه است. »
جمعبندی
سریال بهجای آنکه فقط دربارهٔ نجات جهان سخن بگوید، میپرسد چگونه میتوان در جهانی بیثبات، با دیگری ارتباط برقرار کرد و خود را پذیرفت. پاسخهایش همیشه روشن نیستند، اما پرسشهایش در ذهن باقی میمانند.
« پاسخهایش همیشه روشن نیستند، اما پرسشهایش در ذهن باقی میمانند. »
ثبت دیدگاه