نقد و بررسی
نقد پلیس قبیله (Tribal) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در درام پلیسی «Tribal» از همان نقطهای آغاز میکند که بسیاری از مجموعههای جنایی ترجیح میدهند از آن عبور کنند: قانون نه نهادی بیطرف و فراسوی جامعه، بلکه عرصهای است که قدرت، تاریخ و تعلق جمعی در آن به هم گره میخورند. داستان دربارهٔ سامانتا وودبرن، رئیس موقت نیروی پلیس قبیلهای، و همکاری ناخواستهاش با کارآگاه باتجربهای به نام چاک «بوک» بوکانسکی است؛ دو مأمور که باید در دل پروندههای جنایی، اختلافهای نهادی و بیاعتمادی متقابل راهی برای همکاری پیدا کنند.
همین ترکیب، به مجموعه هویتی فراتر از یک درام پلیسی معمولی میبخشد: پروندهها فقط معماهایی برای حلشدن نیستند، بلکه دروازهایاند به منازعهای بزرگتر بر سر اختیار، نمایندگی و حق تصمیمگیری. «Tribal» درام جنایی کاناداییای است که با محوریت سامانتا وودبرن و بوکانسکی ساخته شده است. قدرت سیاسی ایدهٔ مرکزی کشمکش میان نیروی پلیس قبیلهای و مداخلهٔ دولت فدرال، مهمترین امتیاز مفهومی اثر است.
در ظاهر، سخن از نظم اداری، هماهنگی میان نهادها و رسیدگی مؤثر به جرم است؛ اما زیر این زبان رسمی، پرسشی جدیتر جریان دارد: چه کسی حق دارد امنیت یک جامعه را تعریف کند و دربارهٔ آن تصمیم بگیرد؟ مجموعه زمانی بیشترین نیروی دراماتیک خود را پیدا میکند که این پرسش را از سطح شعار پایین میآورد و در موقعیتهای ملموس نشان میدهد؛ در تقسیم اختیار، نحوهٔ پیشبرد پرونده و برخورد مأموران با مردمی که قرار است به آنان خدمت کنند.
این رویکرد، سیاست را از حاشیه به متن روایت میآورد، بیآنکه لزوماً هر صحنه را به خطابهای دربارهٔ تاریخ و قدرت بدل کند. جذابیت اثر در همین پیوند است: یک اختلاف بر سر روند رسیدگی یا صلاحیت نهادی میتواند همزمان مسئلهای حرفهای و نشانهای از منازعهٔ تاریخی باشد. بااینحال، ظرفیت چنین ایدهای از اجرای آن بزرگتر است.
« Tribal» درام جنایی کاناداییای است که با محوریت سامانتا وودبرن و بوکانسکی ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی مجموعه میتواند لایههای بیشتری از تجربهٔ جوامع بومی را بکاود، اما بهجای آن در سطح توضیح سازوکارها و مواضع نهادی باقی میماند. سامانتا وودبرن؛ مرکز انسانی روایت سامانتا نیروی تثبیتکنندهٔ داستان است. موقعیت او از دو سو دشوار است: باید اقتدار خود را در ساختاری که به پذیرش او تن نمیدهد به اثبات برساند و همزمان مسئولیت تصمیمهایی را بر عهده بگیرد که پیامدهای واقعی برای جامعه دارند.
اهمیت شخصیت در آن است که مبارزهاش صرفاً به اثبات شایستگی یک زن در محیطی مردسالارانه خلاصه نمیشود. سامانتا باید میان وظیفهٔ حرفهای، فشارهای سیاسی و مسئولیت نسبت به مردمی که نمایندگیشان میکند تعادل برقرار کند. او قهرمانی بیخطا نیست و همین امر به شخصیت باورپذیری میبخشد. اقتدارش بیشتر از تصمیمها، پیگیریها و واکنشهایش برمیآید تا از سخنرانیهای قاطع.
مجموعه از همین مسیر، تنش بیرونی را به تجربهای شخصیتر پیوند میدهد: هر پرونده میتواند سنجهای برای اعتماد دیگران به او باشد، اما هر عقبنشینی نیز ممکن است هزینهای فراتر از موقعیت شغلیاش داشته باشد. جسیکا ماتن در نقش سامانتا در کانون مجموعه قرار دارد و بخش مهمی از تداوم علاقه به روایت را بر دوش میکشد.
دوگانهٔ سامانتا و بوک رابطهٔ سامانتا و بوک تکیهگاه دیگری برای درام است. این دو نفر صرفاً همکارانی با خلقوخوی متفاوت نیستند؛ هر یک به شیوهای متفاوت وارد فضای کاری مشترک شدهاند، و تفاوت دیدگاههایشان بازتاب شکاف گستردهتری میان نیروهای پلیسی است. بوک با سابقه و عادتهای تثبیتشدهاش نمایندهٔ نوعی اقتدار حرفهای است که ممکن است خود را بیطرف بداند، اما ناگزیر با پرسشهایی دربارهٔ پیشداوری و ساختار قدرت روبهرو میشود.
« سامانتا وودبرن؛ مرکز انسانی روایت سامانتا نیروی تثبیتکنندهٔ داستان است. »
شخصیتها و اجرا
سامانتا نیز نمیتواند تنها با عنوان ریاست، همکاری واقعی را به دست آورد؛ او باید در عمل نشان دهد که حضورش تغییری در شیوهٔ کار ایجاد میکند. این رابطه ظرفیت تنش و دگرگونی دارد، بهویژه هنگامی که اختلاف نظر بر سر یک پرونده به اختلاف بر سر شیوهٔ دیدن واقعیت تبدیل میشود. بااینحال، اثر همیشه از این امکان به یک تحول روانشناختی کامل نمیرسد.
در بعضی موقعیتها، تقابل دو شخصیت بیش از آنکه از تجربهها و زخمهای فردیشان برخیزد، وسیلهای برای پیشبرد بحث اجتماعی میشود. بوک در برابر سامانتا اهمیت دارد، اما مجموعه میتوانست زندگی درونی او و دیگر همکاران را با عمق بیشتری بپرورد تا تضادها صرفاً کارکردی باقی نمانند. پروندهها، ریتم و تعلیق ساختار پروندهمحور «Tribal» امکان میدهد موضوعهای گوناگون اجتماعی و نهادی به روایت راه پیدا کنند.
هر ماجرا میتواند پای مناسبات میان پلیس قبیلهای، پلیس شهری و نهادهای فدرال را به میان بکشد و همین، پروندهها را از معماهای مستقل و تکراری دور میکند. از نظر ایده، پیوند میان جنایت و سیاستورزی انتخابی ثمربخش است: گاه پرسش اصلی فقط این نیست که چه رخ داده، بلکه این است که کدام نهاد حق دارد پاسخ را تعیین کند و چه کسانی در جریان رسیدگی شنیده میشوند.
ضعف در این بخش، به ریتم مربوط میشود. شرح تشریفات و مواضع اداری گاه جای لحظههای پرتنش را میگیرد. توضیح قواعد و محدودهٔ اختیار میتواند برای فهم جهان داستان لازم باشد، اما اگر بیوقفه بر صحنه غالب شود، تعلیق را فرسوده میکند. از سوی دیگر، بعضی گرهها پیش از آنکه فرصت کافی برای جاافتادن پیدا کنند حل میشوند.
« بااینحال، اثر همیشه از این امکان به یک تحول روانشناختی کامل نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان پروندههایی با کشش مؤثر و موقعیتهایی که شتابزده از آنها عبور میشود نوسان کند. مجموعه در طراحی تنش سیاسی معمولاً موفقتر از ساختن تعلیق جناییای است که تا پایان یک ماجرا پیوسته و فشرده بماند. جهان اثر و مناسبات قدرت وجه متمایز «Tribal» در فضای نهادی آن است: ایستگاه پلیس، مکاتبهها، جلسات و تقسیم مسئولیتها فقط پسزمینه نیستند، بلکه بخشی از میدان نبرد روایتاند.
این انتخاب به اثر لحن مشخصی میدهد؛ گویی قدرت همیشه در لحظههای آشکار تقابل ظاهر نمیشود و گاه در همان فرم اداری، زنجیرهٔ تأییدها یا تصمیمی که به نام هماهنگی گرفته میشود حضور دارد. در بهترین لحظهها، مجموعه نشان میدهد که رویههای ظاهراً خنثی چگونه میتوانند بر اعتماد عمومی و استقلال یک نهاد اثر بگذارند.
در عین حال، همین تمرکز بر ساختار گاهی به قیمت کمرنگشدن زندگی روزمرهٔ شخصیتهای فرعی تمام میشود. برخی از آنان بیش از آنکه افرادی با خواستهها و مسیرهای مستقل باشند، به حاملان یک موضع یا وسیلهای برای پیشبرد پرونده بدل میشوند. اگر روابط شخصی و تجربههای اجتماعیشان مجال بیشتری مییافت، جهان سریال نهفقط از منظر نهادهای درگیر، بلکه از چشم کسانی که تصمیمهای این نهادها بر زندگیشان اثر میگذارد نیز غنیتر میشد.
مجموعه در ترسیم مسئلهٔ قدرت موفق است، اما همیشه به همان اندازه در پرورش بافت انسانی پیرامون آن کامیاب نیست. اجرا و ظرفیت موضوعی مبنای جذابیت سریال، برخورد چند لایهٔ درام است: پروندهٔ جنایی، سیاست سازمانی و مسئلهٔ اعتماد. این لایهها وقتی در یک موقعیت واحد به هم میرسند، روایت جان میگیرد و تماشاگر احساس میکند نتیجهٔ یک تصمیم از چارچوب اداره فراتر میرود.
« در عین حال، همین تمرکز بر ساختار گاهی به قیمت کمرنگشدن زندگی روزمرهٔ شخصیتهای فرعی تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، هنگامی که این عناصر پشت سر هم و جدا از تجربهٔ ملموس شخصیتها ارائه میشوند، اثر بیش از اندازه توضیحی به نظر میرسد. توازن میان آنها یکدست نیست و همین نوسان مانع میشود هر پرونده به شکلی برابر در ذهن بماند. بااینهمه، ارزش «Tribal» تنها در پرداخت کامل همهٔ گرههایش نیست؛ بخشی از اهمیتش به انتخاب موضوع بازمیگردد.
مجموعه از این امکان بهره میگیرد که قالب پلیسی را برای طرح پرسشهایی دربارهٔ حاکمیت، مسئولیت و برابری به کار گیرد. موفقیت آن بیشتر از آنکه حاصل پیچیدگی معماها باشد، در تلاش برای نشاندادن پیامدهای انسانی و سیاسی کار پلیس است. جمعبندی «Tribal» درامی پلیسی است که میکوشد پروندههای جنایی را در بستری از مناسبات نهادی و تاریخی قرار دهد.
کشمکش میان استقلال پلیس قبیلهای و مداخلهٔ دولت فدرال به آن بُعدی متمایز میبخشد و سامانتا وودبرن با اراده و دشواریهای انسانیاش، کانونی قابلدنبالکردن برای این روایت فراهم میکند. رابطهٔ پرتنش او با بوک نیز امکان میدهد اختلافهای اجتماعی در قالب همکاری روزمره و تصمیمهای حرفهای مجسم شوند.
اما ایدهٔ پربار مجموعه همیشه با ریتمی به همان اندازه سنجیده پیش نمیرود. توضیحهای اداری گاه از تنش داستانی پیشی میگیرند، توازن میان جنایت و سیاست نوسان دارد و برخی گرهها زودتر از موعد گشوده میشوند. حاصل، اثری ناهموار اما صاحب دغدغه است: سریالی که در بهترین لحظههایش نشان میدهد قانون فقط مجموعهای از قواعد نیست، بلکه محل برخورد قدرت با زندگی انسانهاست؛ و در لحظههای ضعیفتر، هنوز در جستوجوی راهی است تا این اندیشه را با تعلیقی پیوسته و شخصیتپردازی عمیقتر همراه کند.
« توازن میان آنها یکدست نیست و همین نوسان مانع میشود هر پرونده به شکلی برابر در ذهن بماند. »
ثبت دیدگاه