نقد و بررسی
نقد Queen of the Desert | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای بزرگ در قاب تنگ «ملکهٔ صحرا» به زندگی گرترود بل میپردازد؛ زنی که جهانگردی، پژوهش، باستانشناسی و نقشآفرینی سیاسی را در دورهای دنبال کرد که این عرصهها بهندرت برای زنان گشوده بودند. فیلم به کارگردانی و نویسندگی ورنر هرتسوگ، مسیر زندگی او را از محافل بریتانیایی به ایران و سرزمینهای عربی میبرد و میکوشد هم شور سفر را بازآفریند و هم تأثیر او را بر تحولات سیاسی منطقه نشان دهد.
مسئله این است که گستردگی زندگی بل، بهخودیخود به گستردگی روایت سینمایی تبدیل نمیشود. فیلم شخصیتی تاریخی و پیچیده را برمیگزیند، اما در بسیاری از لحظات بهجای کاوش در پیچیدگی او، از کنار آن میگذرد. سفر بهمثابه پناه و امکان یکی از جذابترین ایدههای فیلم، سفر را نه صرفاً گریز از محدودیتهای اجتماعی، بلکه راهی برای شناخت جهان و یافتن جایگاهی مستقل میداند.
بل در محیطی پرورش یافته که آیندهٔ متعارف زنان در آن از پیش ترسیم شده است؛ اما نگاهش به جهان بیرون، میل به آموختن و تواناییاش در برقراری ارتباط با مردمان گوناگون، افق دیگری پیش رویش میگذارد. گذر از فضای رسمی اروپا به چشماندازهای گستردهٔ شرق، در سطح بصری نیز با تغییر حسوحال فیلم همراه است.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه این سفر را به فرایندی فکری و سیاسی بدل کند، آن را به رشتهای از قابهای زیبا و موقعیتهای پراکنده تبدیل میکند. ما میبینیم که بل در جهان تازهای حرکت میکند، اما همیشه روشن نیست که هر تجربه چه تغییری در فهم او ایجاد میکند. سفر، بهجای آنکه ستون تحول شخصیت باشد، گاه بیشتر همچون پسزمینهای چشمنواز برای رخدادهای زندگی او عمل میکند.
« مسئله این است که گستردگی زندگی بل، بهخودیخود به گستردگی روایت سینمایی تبدیل نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سیمای بصری و جاذبهٔ منظره «ملکهٔ صحرا» از نظر فضاسازی تصویری، لحظات چشمگیری دارد. پهنههای بیابانی، سکوت راههای دوردست و فاصلهٔ میان فرد و طبیعت، حسی از انزوا و شکوه میسازند. دوربین بهجای آنکه همواره در پی حادثه باشد، گاهی فرصت میدهد منظره بر تماشاگر اثر بگذارد. این مکثها با حالوهوای آرام و کمشتاب فیلم سازگارند و برای مخاطبی که از روایتهای پرهیاهو خسته است، میتوانند لذتبخش باشند.
اما زیبایی تصویر همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. گاهی فیلم چنان به منظره تکیه میکند که حس میشود قابها باید جای خالی صحنههای پرداختشده را پر کنند. تماشاگر به بیابان خیره میشود، ولی کمتر درمییابد که سکوت و وسعت آن چگونه با کشمکش درونی بل پیوند میخورد. نتیجه، تجربهای دوگانه است: از یک سو فیلم چشم را به سفر دعوت میکند و از سوی دیگر، در انتقال معنای این سفر گاه ناتوان میماند.
بازیها و حضور ستارگان نیکول کیدمن در نقش بل حضوری سنجیده و دلنشین دارد. او میکوشد وقار، کنجکاوی و استقلال شخصیت را در حرکات و نگاههایش حفظ کند و از تبدیل بل به قهرمانی پرهیاهو پرهیز دارد. همین خویشتنداری با لحن آرام فیلم هماهنگ است. بااینحال، بازی خوب بازیگر نمیتواند بهتنهایی جای خالی پرداخت فیلمنامه را جبران کند.
کیدمن در بسیاری از صحنهها تصویری قابلتوجه از زنی بااراده ارائه میدهد، اما متن به او مواد کافی نمیدهد تا لایههای گوناگون این اراده را آشکار سازد. رابرت پتینسون نیز در نقش تی.ای. لارنس، جذابیتی آرام و کمادعا به فیلم میآورد. رابطهٔ او با بل از آن بخشهایی است که ظرفیت نشاندادن پیوند فکری میان دو شخصیت را دارد؛ پیوندی که میتوانست از کشش عاشقانه فراتر برود و به گفتوگویی دربارهٔ قدرت، شناخت و مسئولیت بدل شود.
« سیمای بصری و جاذبهٔ منظره «ملکهٔ صحرا» از نظر فضاسازی تصویری، لحظات چشمگیری دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران دیگر نیز به اعتبار گروه بازیگری میافزایند، هرچند حضور برخی از آنان کوتاه است و شخصیتهایشان مجال چندانی برای تثبیت پیدا نمیکنند. عاشقانههایی در جایگاه نادرست مهمترین لغزش روایی فیلم در شیوهٔ سازماندهی زندگی بل پیرامون روابط عاطفی اوست. درامی که میتوانست بر دانش، ماجراجویی، سیاست و توان مذاکرهٔ زنی کمنظیر تمرکز کند، بخش قابلتوجهی از انرژی خود را صرف دلبستگیهای عاشقانه میکند.
این روابط لزوماً بیاهمیت نیستند؛ میتوانند بخشی از تجربهٔ انسانی بل باشند. مشکل آنجاست که فیلم گاه آنها را به چارچوب اصلی روایت بدل میکند، بیآنکه نشان دهد چگونه با انتخابهای بزرگتر او درهمتنیدهاند. در نتیجه، تواناییهای بل بیشتر اعلام میشوند تا به نمایش درآیند. فیلم از اهمیت دانستهها و نفوذ او سخن میگوید، اما کمتر صحنهای میسازد که در آن مهارت تحلیل، قدرت مشاهده یا ظرافت دیپلماتیک او بهطور ملموس مسیر رخدادها را تغییر دهد.
این کمرنگشدن دستاوردها، بهویژه با توجه به استثناییبودن جایگاه تاریخی او، ناامیدکننده است. شخصیتی که کمتر دگرگون میشود زندگینامهٔ سینمایی معمولاً باید میان رویدادهای بیرونی و تحول درونی شخصیت پیوند برقرار کند. در «ملکهٔ صحرا»، رخدادهای بسیاری از برابر بل میگذرند، اما این رخدادها همیشه به تغییرهای روشن در شخصیت او منجر نمیشوند.
انگیزههایش در برخی مقاطع مبهم میمانند و فیلم بهندرت مکثی کافی برای فهم تناقضها و تردیدهای او اختصاص میدهد. بل باهوش، جسور و مستقل معرفی میشود، ولی این ویژگیها بیشتر همچون عنوانهایی بر شخصیت قرار گرفتهاند تا نتیجهٔ دراماتیک یک مسیر دقیق. این سطحیماندن، بیش از هر چیز از کمبود صحنههای تأمل و گفتوگوی معنادار ناشی میشود.
« عاشقانههایی در جایگاه نادرست مهمترین لغزش روایی فیلم در شیوهٔ سازماندهی زندگی بل پیرامون روابط عاطفی اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب میتواند حدس بزند که سفر و مواجهه با جهان سیاسی چه اثری بر بل گذاشتهاند، اما فیلم همیشه این اثر را به زبان سینما ترجمه نمیکند. از همین رو، شخصیت اصلی در قاب حضور دارد، ولی گاهی به اندازهٔ رویدادهای پیرامونش زنده و پیچیده نمیشود. ریتمی آرام، گاه بیش از اندازه کشدار آرامش فیلم بخشی از هویت آن است و نباید هر مکثی را ضعف دانست.
فضای خوابآلود و حرکت بیشتاب روایت، برای بعضی تماشاگران جذابیتی مستقل دارد؛ فیلم بهجای تعقیب تعلیق مداوم، از حس حضور در دورهای دور و جغرافیایی ناآشنا بهره میگیرد. این انتخاب با مناظر و لحن شاعرانهٔ اثر تناسب دارد. بااینحال، ریتم در بخشهای آغازین بیش از حد کش میآید. صحنهها گاه پیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیت یا مسیر داستان بدهند، ادامه پیدا میکنند و تمرکز روایی سست میشود.
فیلم در ادامه لحظاتی پویاتر مییابد، اما همچنان از پراکندگی رنج میبرد. کندی وقتی ثمربخش است که به تأملی تازه یا تنشی پنهان بینجامد؛ در اینجا گاهی صرفاً زمان میگذرد، بیآنکه معنای صحنه عمیقتر شود. تاریخ، نگاه سیاسی و محدودیت روایت زندگی بل بهطور طبیعی با تاریخ امپراتوری بریتانیا و شکلگیری نظم سیاسی منطقه گره خورده است.
فیلم به این بستر اشاره میکند، اما بیش از آنکه پیامدهای اخلاقی و سیاسی آن را واکاوی کند، اغلب در سطح روایت زندگی فردی باقی میماند. این انتخاب میتوانست به اثری صمیمی و شخصیتمحور منجر شود، بهشرط آنکه خود شخصیت با عمق بیشتری ساخته شود. اما وقتی هم زمینهٔ سیاسی فشرده میشود و هم انگیزههای درونی بل بهروشنی شکل نمیگیرند، دو محور اصلی فیلم از یکدیگر فاصله میگیرند.
« از همین رو، شخصیت اصلی در قاب حضور دارد، ولی گاهی به اندازهٔ رویدادهای پیرامونش زنده و پیچیده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
همین فاصله، مانع شکلگیری چشماندازی کاملاً منسجم میشود. فیلم میخواهد هم ستایشی از استقلال یک زن باشد و هم روایتی از نقش او در تاریخ منطقه؛ اما در پیوندزدن این دو، کامیاب نیست. دستاورد نهایی، اثری است که موضوعی غنی دارد و تصاویر بهیادماندنی میآفریند، ولی کمتر از ظرفیت تاریخی و انسانی موضوع خود بهره میبرد.
جمعبندی «ملکهٔ صحرا» فیلمی خوشمنظره و آرام است که بازیهای نیکول کیدمن و رابرت پتینسون، فضاسازی و میل آشکارش به بازآفرینی جهان دوردست را میتوان از امتیازهای آن دانست. برای تماشاگرانی که از درام تاریخی کمشتاب و حالوهوای تأملی لذت میبرند، اثر لحظاتی دلنشین دارد. بااینهمه، ریتم طولانی و کشدار، غلبهٔ روابط عاشقانه بر دستاوردهای بل، و شخصیتپردازی کمعمق، مانع میشوند که فیلم به تصویری ماندگار و کامل از زنی با چنین زندگی استثنایی بدل شود.
حاصل، اثری نابرابر است: زیبا در ظاهر و گاه شاعرانه در لحن، اما محدود در فهم و نمایش قهرمان خود.
« همین فاصله، مانع شکلگیری چشماندازی کاملاً منسجم میشود. »
ثبت دیدگاه