نقد و بررسی
نقد Little Murders | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ عادتکردن به فاجعه «Little Murders» ساختهٔ آلن آرکین، بر اساس نمایشنامهٔ ژول فایفر، کمدی سیاهی است که خشونت شهری را نه رخدادی استثنایی، بلکه بخشی از اقلیم روزمره میبیند. نیویورکِ فیلم جایی نیست که شخصیتها صرفاً در آن زندگی کنند؛ نیرویی است که پیوسته بر آنها فشار میآورد و واکنشهایشان را شکل میدهد: از بیحسی و شوخی گرفته تا ترس، پرخاشگری و کنارهگیری.
فیلم از همان ابتدا جهانی میسازد که در آن قطعی برق، تماسهای آزاردهنده، لولههای فرسوده و خشونت خیابانی در یک ردیف قرار میگیرند؛ نه به این دلیل که همسنگاند، بلکه چون همه به نشانههایی از فروپاشی نظم عادی بدل شدهاند. عنوان فیلم نیز تناقضی تلخ در خود دارد. «قتلهای کوچک» میتواند به خشونتهایی اشاره کند که در نگاه نخست جزئی و پراکندهاند، اما تکرارشان زندگی را دگرگون میکند؛ و همزمان، به عادت خطرناکی که جامعه را به تماشاگر منفعل رنج دیگران بدل میسازد.
فیلم در پی آن نیست که با روایتی آرام و سرراست، این آشفتگی را توضیح دهد. شکل نامنظم و گاه هذیانی آن، بخشی از تجربهای است که میخواهد منتقل کند: زندگی در محیطی که هر لحظه ممکن است حادثهای بیمعنا و هولناک رخ دهد. آلفرد؛ بیتفاوتی بهمثابه سپر آلفرد چمبرلین، با بازی الیوت گولد، قهرمانی متعارف نیست.
او مردی جوان است که در برابر محیط پیرامونش به نوعی بیحسی پناه برده؛ نه آنقدر پرشور است که علیه جهان شورش کند، نه آنقدر امیدوار که در پی اصلاح آن باشد. بیتفاوتی او از جنس آرامش نیست، بلکه واکنشی دفاعی است: اگر احساس نکند، شاید کمتر آسیب ببیند. همین منطق، شخصیت را هم خندهدار میکند و هم اندوهبار.
« فیلم در پی آن نیست که با روایتی آرام و سرراست، این آشفتگی را توضیح دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آلفرد گاه چنان بیاعتناست که رفتارهایش به شوخی میماند، اما زیر این ظاهر، تصویری از انسانی دیده میشود که برای دوامآوردن، بخشی از حساسیت خود را خاموش کرده است. گولد این شخصیت را با خویشتنداری و حضوری کاریزماتیک اجرا میکند. او بهجای آنکه آلفرد را به تیپی صرفاً عبوس یا مضحک تبدیل کند، نوعی جذابیت نامتعارف به او میبخشد؛ جذابیتی که از فاصلهاش با جهان و از ناتوانیاش در واکنشهای معمول سرچشمه میگیرد.
بازی او بهویژه در لحظاتی مؤثر است که سکوت، مکث یا نگاه خالی جای پاسخ را میگیرد. آلفرد ممکن است از بیرون بیحرکت به نظر برسد، اما همین انفعال در متن فیلم به موضعی اخلاقی و اجتماعی تبدیل میشود: آیا بیتفاوتی سپری برای بقاست، یا راهی برای همدستی با وضع موجود؟ عشق، خانواده و نمایش زندگی عادی ورود پَتسی به زندگی آلفرد، نقطهٔ مقابل سکون او را وارد داستان میکند.
پتسی زنی پرتحرک و مداخلهگر است که میکوشد جهان را سامان دهد و آدمها را به حرکت وادارد. رابطهٔ این دو، برخورد دو شیوهٔ متفاوت برای کنارآمدن با آشوب است: آلفرد با خاموشکردن احساسات، و پتسی با فعالیت و خوشبینی ارادی. فیلم این تقابل را به داستانی ساده دربارهٔ نجاتیافتن از راه عشق تقلیل نمیدهد.
نزدیکی عاطفی در این جهان ممکن است شکافی در بیحسی ایجاد کند، اما لزوماً درمانی برای خشونت و اضطراب بیرونی نیست. خانوادهٔ پتسی نیز تصویری آرام و متعارف از پناهگاه خانگی ارائه نمیدهد. مناسبات خانوادگی در این خانه با خودنمایی، نگرانی و رفتارهای نامتوازن همراه است؛ گویی خانه همان اضطراب شهر را در مقیاسی کوچکتر بازتولید میکند.
« گولد این شخصیت را با خویشتنداری و حضوری کاریزماتیک اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
این بخشها از بهترین میدانهای فیلم برای هجو آداب بورژواییاند: گفتوگوها و آیینهای خانوادگی، بهجای آنکه نزدیکی واقعی ایجاد کنند، گاه به صحنههایی برای اجرای نقشهای اجتماعی بدل میشوند. آلفرد در چنین فضایی نهفقط با خانوادهای عجیب، بلکه با نسخهای مضحک و ناآرام از همان نظمی روبهرو است که بیرون از خانه نیز کاراییاش را از دست داده است.
طنز سیاه و خشونت ناگهانی نیروی اصلی فیلم در ترکیب دو کیفیت متضاد نهفته است: طنزی که از رفتارهای نامعقول و گفتوگوهای گزنده برمیآید، و خشونتی که گاه بیمقدمه وارد قاب میشود. خنده در اینجا آسودگی نمیآورد؛ بیشتر شبیه واکنشی عصبی است به موقعیتی که پاسخ معقولی برایش وجود ندارد. فیلم بارها مرز میان مضحک و هولناک را جابهجا میکند و تماشاگر را وامیدارد از خود بپرسد چرا به صحنهای خندیده است که در اصل چیزی جز نشانهٔ فروپاشی نیست.
سخنرانی مراسم عروسی از لحظههای برجستهٔ این رویکرد است. صحنه با زبان آیینی و موضوعی آشنا آغاز میشود، اما بهتدریج از کلیشههای معمول مراسم فاصله میگیرد و به تأملی نامتعارف دربارهٔ ازدواج، تنهایی و فشار اجتماعی بدل میشود. حضور کوتاه دونالد ساترلند نیز به فضای فیلم کیفیتی خاص میدهد؛ اجرایی که با لحن افراطی و باورناپذیر خود، هم خندهبرانگیز است و هم تهدیدآمیز.
این لحظهها نشان میدهند که فیلم در بهترین حالت چگونه میتواند از یک موقعیت اجتماعی آشنا، صحنهای غریب و ماندگار بسازد. دیالوگها و ریتم نابرابر وابستگی فیلم به گفتوگو و مونولوگ از ویژگیهای آشکار آن است. شخصیتها گاه بسیار طولانی حرف میزنند و جملهها را چنان ادامه میدهند که گویی سخنگفتن خود به کنشی عصبی تبدیل شده است.
« خنده در اینجا آسودگی نمیآورد؛ بیشتر شبیه واکنشی عصبی است به موقعیتی که پاسخ معقولی برایش وجود ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه با ریشهٔ نمایشی اثر تناسب دارد و به شخصیتها فرصت میدهد جهانبینیهای آشفته یا خودفریبانهٔ خود را آشکار کنند. بااینحال، همان ویژگی که به فیلم صدای متمایزی میبخشد، گاهی ریتم را نیز سنگین میکند. بعضی مکالمهها بیش از آنکه تنش را پیش ببرند، بر ایدهای تأکید میکنند که پیشتر به اندازهٔ کافی روشن شده است.
ناهمواری ساختاری فیلم به این مسئله محدود نمیماند. بخشهایی از آن همچون مجموعهای از موقعیتها و طرحهای کوتاه به نظر میرسند که هرکدام سازوکار طنز خاص خود را دارند. این گسست میتواند تجربه را زنده و غیرقابلپیشبینی کند، اما در عین حال مانع شکلگیری یک خط عاطفی کاملاً پیوسته میشود.
فیلم گاه از هجو اجتماعی به کمدی موقعیت و از آنجا به اضطرابی نزدیک به کابوس میجهد، بیآنکه همیشه گذار میان این لحنها به نرمی انجام شود. برای تماشاگرانی که انسجام روایی و ضرباهنگ یکدست را ترجیح میدهند، این پراکندگی ممکن است خستهکننده باشد؛ برای دیگران، خودِ بیقراری اثر بخشی از معنای آن است.
شهر بهمثابه دستگاه اضطراب نیویورکِ فیلم فقط پسزمینهای برای حوادث نیست؛ حضوری فراگیر دارد که حتی در لحظات خصوصی نیز احساس میشود. خشونت، تماسهای تلفنی آزاردهنده، خرابی زیرساختها و تنشهای اجتماعی در کنار هم تصویری از محیطی میسازند که در آن شهروندان پیوسته در معرض مزاحمت و تهدیدند.
« بااینحال، همان ویژگی که به فیلم صدای متمایزی میبخشد، گاهی ریتم را نیز سنگین میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه هر حادثه را جداگانه توضیح دهد، از انباشت آنها استفاده میکند. حاصل، حس پارانویایی است که بهتدریج از بیرون به درون شخصیتها منتقل میشود. در این چارچوب، واکنشهای آلفرد و اطرافیانش صرفاً ویژگیهای فردی نیستند؛ آنها پاسخهایی گوناگون به محیطیاند که امکان اعتماد و آرامش را فرسوده است.
یکی بیحس میشود، دیگری میکوشد با خوشبینی اجباری زندگی را مدیریت کند، و برخی نیز به شکلهای سختگیرانهتری از محافظت و مقابله روی میآورند. فیلم دربارهٔ این واکنشها حکم قطعی صادر نمیکند. قدرتش بیشتر در کنار هم گذاشتن آنهاست تا در ارائهٔ راهحل. به همین دلیل، تماشای آن میتواند بهجای رضایتبخشبودن، تجربهای ماندگار اما ناخوشایند باشد.
بازیها و طراحی لحن گولد ستون اصلی فیلم است، اما بازیگران پیرامون او نیز به ساختن جهان نامتوازن اثر کمک میکنند. مارشیا راد در نقش پتسی، انرژی و اصراری را وارد فیلم میکند که در برابر رخوت آلفرد قرار میگیرد. وینسنت گاردنیا و الیزابت ویلسون نیز فضای خانوادگی را با ترکیبی از صمیمیت ظاهری و آشفتگی پنهان میسازند.
حضورهای کوتاهتر، از جمله ایفای نقش خود آلن آرکین، به فیلم حالوهوایی نمایشی و گاه کاریکاتوری میبخشند؛ گویی شخصیتها بیش از آنکه در جهانی واقعگرا زندگی کنند، در صحنهای عمومی گرفتار شدهاند که هرکس نقش خود را با افراط اجرا میکند. کارگردانی آرکین این کیفیت را بهطور کامل پنهان نمیکند.
« فیلم بهجای آنکه هر حادثه را جداگانه توضیح دهد، از انباشت آنها استفاده میکند. »
جمعبندی
فیلم از خاستگاه نمایشی خود نشانههایی آشکار دارد، اما همین آشکاری گاهی به سود آن تمام میشود: شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که گفتار و رفتارشان همچون نمایشِ یک جامعهٔ بیمار جلوه میکند. از سوی دیگر، این سبک ممکن است فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند. فیلم کمتر میکوشد تماشاگر را در همدلی آرام و بیواسطه غرق کند؛ بیشتر او را روبهروی آدمهایی مینشاند که رفتارشان هم آشناست و هم بهطرزی نگرانکننده از قاعده بیرون میزند.
جمعبندی «Little Murders» فیلمی نامتعارف، تلخ و عامدانه ناآرام است؛ اثری که نیروی خود را از برخورد طنز گزنده با خشونت روزمره میگیرد. الیوت گولد با حضوری جذاب، بیتفاوتی آلفرد را به شخصیتی پیچیده و دیدنی تبدیل میکند، و صحنههایی چون سخنرانی عروسی و لحظههای آشفتهٔ پایانی، از یاد نمیروند.
در مقابل، مونولوگهای طولانی، ریتم نابرابر و تغییرهای ناگهانی لحن ممکن است پیوند مخاطب با فیلم را سست کنند. ابهام اثر نیز بخشی از جذابیت و دشواری آن است. فیلم معنای نهایی خود را به گزارهای روشن و آرامشبخش فرو نمیکاهد؛ ازاینرو ممکن است پس از تماشا، بیش از آنکه پاسخی بهجا بگذارد، پرسشی آزاردهنده باقی بماند: در جهانی که خشونت به عادت بدل شده، بیتفاوتی چه اندازه از ما محافظت میکند و چه اندازه ما را با همان خشونت سازگار میسازد؟
« از سوی دیگر، این سبک ممکن است فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه